گنجور

حاشیه‌ها

 

به لری بخار می شود نزم به نیشاپوری هم لغت همسانی با لری دارد

امین کیخا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۴


کار به برگ بودن یعنی کار کسی به کام بودن تا اندازه ای

امین کیخا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۴


مرگ اندیشی دو چشم انداز دارد، خرد گرفتن مرگ و جان دانستن خود و نیز خرد گرفتن خود و بیش دانستن مرگ

امین کیخا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۳


بسیار زیبا بود

نیکو در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۸


فضا به انگلیسی می شود space و به فارسی می شود اسپاش

امین کیخا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


از ناگه لغت زیبای ناگهایند را ساخته اند که معنی اورژانسی می دهد و فوری .

امین کیخا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۰:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۳


احتمالا این بیت:
ساقی بده آن می که ز جان شور برآرد / بردار اناالحق سر منصور برآرد
باید به این شکل باشه:
ساقی بده آن می که ز جان شور برآرد / بر دار اناالحق سر منصور برآرد

بردار => بر دار
به معنی روی دار، بالای دار

علیرضا در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۰:۱۲ دربارهٔ ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم


دوستان -کاروان رفت و «ما»در خواب و بیابان در پیش. کی روی(م) ره ز که پرسی (م) چه کنی (م) چون باشی (م).
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای. ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی. -

گیتی در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


بیت دوم دریایی از معناست
هم از حیث تلمیح آن به موسی و هم استفاده همزمان از طور و سینا و چه تشبیه زیبایی است این تشبیه بلیغ اضافی:طور تجلی!
کم نظیر نه!بی نظیر است!

سیمین در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی


اگر دقت کنیم می بینیم که شهریار از عبارتهای متکلف در ابیاتش استفاده نمی کند.ببه علاوه از عبارات عامیانه نیز بهره می برد.یت دوم مصرع یکم به کار بردن واژه “گرفتم” اثباتی بر این مدعاست.و این هنر کم نظیری است که من به جز ایشان در اشعار ایرج میرزا و رهی معیری بیشتر دیده ام.

سیمین در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴ - هفتاد سالگی


در جواب شهریار گرامی که آخرین حاشیه متعلق به ایشان است باید عرض کنم که شایسته نیست در مدح یک شاعر عظمت شاعری دیگر را مخدوش نمایید.شهریار بزرگ است در جای خود،شکیپیر هم ماندگار است در جای خود!هیچ یک جای دیگری را نمی گیرند.هم اشعار شهریار ماندگار است هم غزلواره های شکسپیر….وهرکدام در جای خود!!!

سیمین در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲ - مناجات


در بیت دوم درست آن است که “کو” اصلاح شده و “کاو” نوشته شود.هرچند در این حالت “کو” تلفظ می شود.به معنای که او!زبان فارسی نوشتاری هنگام گفتار بعضا تغییراتی دارد اما این توجیهی بر شکسته نوشتن ادب فارسی نمی باشد.

سیمین در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ


سلام به شما ممنون از سایت خوبتون خواستم بگم که در
بیت اول به جای «راجت» باید «راحت» بنویسید
باتشکر از زحمات شما

امیرمحم در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


درود به تو پوریا خوش امدی

امین کیخا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


علی عزیز :

قافیه در شعر چیزی جز حس موسیقی نیست اینکه در هنگام شنیدن پایان مصرع آهنگی در گوش بماند که با مصرع قبل همگون باشد و مانند زنگی در گوش پایان مصرع را اعلام کند
مولانا در زمینه موسیقی خود بنیان هایی سراسر نو آفریده است ئ از این گونه در اشعار او کم نمی بینیم من می اندیشم این قوانین و موسیقی و لغات نیستند که برای کسی چون مولانا راه مینمایند بلکه این مولاناست که تمام لغات و فرم ها و ساختار ها چون موم در دست دارد و هرگونه میخواهد با آنها مظمون آفرینی میکند و در بسیاری از اشعارش آنجا ردیف بلند میگردد و از دو یا سه لغت تجاوز میکند دیگر ضرورتی به رعایت قوافی نمیبیند چرا که معمولا در تمام این اشعار که ردیف بلند دارن معمولا کاربرد صنعت تکرار در کنار قافیه های درونی و میانی آن گونه فزونی میابد که گوش از موسیقی پر میشود و عدم حضور قافیه به هیچ وجه احساس کمبودی را در شنونده بیدار نمیکند حال اگر چند قانون هم رعایت نشده چه باک به عقیده این حقیر مولانا آفریننده است و در قالب نمیگنجد قالب از او هست می شود نی او زقالب به قولی :
عالم از ما هست نی ما از او
در این زمینه میتوانید به غزل های چون
“ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو”
بازآمدم باژامدم هذا جنون العاشقین”
“پیر من و مراد من، درد من و دوای من. فاش بگویم این سخن شمس من وخدای من”
و بسیاری دیگر نظری کنید

پوریا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


خطاب به متین:
رو سخت کردن کنایه ایست برای “دوری کردن از شرم”
و مرتجا اسم مفعول از رجا(امید) به معنی مورد امید واقع شده یا کسی که به او امیدوارند،
مفهوم بیت :
مست که امید بر آن میرود که از عقل و هوش ظاهری دور باشد باید از شرم دوری گزیند چرا که اگر این می عشق را بر شرم افکنی شرم خود نیز مست میگردد پس تویی که مرتجایی و امید بر مست شدنت هست شرم را رها کن و بگذار عشفت آفتابی باشد جهان افروز .
به یاد شاملوی نازنین افتادم که میگوید :

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ای بیهوده میخوانید
چرا که ترانه ما
ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز برنیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی است
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است

پوریا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


خطاب به علی زارعی:
در این بیت ” جام مه ” مضاف و مضاف علیه نیست و کسره بین دو کلمه وجود ندارد بلکه “مه” مخاطب است

اول بگیر آن جام [ای]مه ، بر کفه آن پیر نه…
(مه استعاره ایست برای ساقی)

پوریا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


در مصرع دوم بیت دوم “زودتر” باید “زوتر” باشد که رجز مثمن سالم رعایت گردد

پوریا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸


سامان جان
این غزل یکی از زیباترین غزلیات زبان فارسی است و از نظر قافیه کاملا درست است قوافی در غزل به ترتیب در مصرع اول و تمامی مصرعهای زوج میایند اما به علت رعایت قافیه های درونی یا میانی در هر بیت مثل مقصود - معبود- دود(قافیه میانی) یا عیار - خمار - یار- کار- دستار(قافیه درونی) مولانا با ساختار شکنی همواره زیبایش از رعایت قافیه های اصلی دوری جسته تا در کنار مظمون های والایش ساختاری متفاوت ایجاد کند و همین سبب شده که این غزل به لحاظ فرم اینگونه دلنشین و جاودانه شود
به قولی : قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر / پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا
یا در جایی دیگر
رستم ازین بیت و غزل ای شه و سلطان ازل / مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

پوریا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴


از شتاب واژه شتابگام را هم ساخته اند ، برای نمونه rapid sequence intubation می شود لوله گذاری درون نای شتابگام ، از رایانگار دکتر عموشاهی سود جسته ام .

امین کیخا در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ بخش ۱


[صفحهٔ اول] … [۳۴۴۷] [۳۴۴۸] [۳۴۴۹] [۳۴۵۰] [۳۴۵۱] … [صفحهٔ آخر]