گنجور

حاشیه‌ها

 

بیت آخر
هنوزت گر سر صلحست است باید درست باشد

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۴


با سلام

بنده در چندین نسخه از رباعیات حکیم مصراع سوم را اینچنین دیده‌ام:

هنگام گل و بن است و یاران سرمست

و فکر می‌کنم استاد شجریان هم در اجرای رباعیات به این صورت می‌خوانند.

مهدی فلاح در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۷


در مصرع
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
به نظر می رسد که صحیح آن
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
صحیح باشد.

ایرج در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۱


رمز زیبایی و جاودانگی مولانا در آیینه بودن اوست ، مولانا صبورانه و سخاوتمندانه مثنوی و دیوان شمس را چون آیینه ای پیش روی ما گرفته است تا هر کسی به تماشای خود بنشیند.

حمید رضا محمدی در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۰۷


درود
مصرع دوم این بیت این‌گونه صحیح است:
بر آتش از او فسون بخوانیم
زو آتش تیزْ آبِ سیماست
با تشکر

بهمن صباغ زاده در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۴


همان خوی درست است شاعراز رفتارواخلاق معشوق صحبت میکند درمصراع اول ازرسمعشاق میگویدودرادامه ازاخلاق خوبان لطفا به کلمه عتاب توجه کنید

مجید مولایی در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲


سلام به همه ی دوستان.آقای امیر خان!چرا به بچه های حاشیه نویس اهانت میکنید؛یعنی میگید که تعصبات خشک دارید و همه چیز و با دین میبینید و حرف خودتون رو سبز میکنید که هاتف در عالم تفرید و تجرد بوده،خیال میکنید نمیدونیم؟؟؟
هر کس نظر داره و نظر همه مورد احترامه.مگه دین و شریعت و طریقت جدا از هم هستند.این بیت رو بخونید:چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنیست،آن بینی به نظر شما هاتف از زبان فرشتگان مامور،قصد این رو نداشته که ما رو یاد خدا بندازه؟آدم هر لحظه ممکنه گناه کنه.نباید از این ایمان{خدا}فاصله گرفت و جان دیدن در نظر هاتف فقط خدا دیدنه و بس.به خاطر همین گفتم شعر هاتف شعر یادآوری ایمان به خداست یعنی موضوع وحدت،عشق،خدا،عرفان…نه اینکه صرفا موضوع غوطه ور بودن در عالم طریقت.درود بر همه ی شما حاشیه نویس ها

مهدی در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او


سلام کار بسییار جالبیه به خصوص برای آشنایی با شعرای ناشناخته و موش و گربه که جای خود دارد.
بای.

زهرا شایسته در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ موش و گربه


خیلی کار جالبیه حالا هرکس انجام داده و ممنونم از عممم که این ایمیل رو برام ارسال کرد.

زهرا شایسته در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ موش و گربه


با سلام داستان فرود رو از روی شاهنامه من بازنویسی کردم چند سال قبل .
فرود (فرزند ساوش و جریره دختر پیران ویسه وزیر افراسیاب )یکی از شخصیتهای قابل تامل در شاهنامه است با سرشتی پاک که قربانی نابخرد ی و خود خواهی و عصبانیت بی مورد طوس سردار سپاه ایران (لشکریان کیخسرو برادر فرود و فرزند فرنگیس و سیاوش )می شود . طوس از فرمان شاه سر می پیچد و منطقه کلات را که فرود در دژ سفید در آنجا زندگی می کرده در پیش می گیرد و جنگی که قرار بود خونخواهی سیاوش پدر کیخسرو از تورانیان باشد به برادرکشی ختم می شود و فرود و همه خانواده اش قربانی جهالت طوس می شود .

Anonymous در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ گفتار اندر داستان فرود سیاوش


ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

رضا در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۷


چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
نسخهٔ فروغی صحیح میباشد
شیرینی و تلخی مربوط به زندگی می باشد و نه پیمانه ی پر شده (پایان عمر)*

رها در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۳


آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

صحیح است ، برون مربوط به “ره”می باشد نه “شب”
سپاس فراوان از دوستانی که بیهوده حاشیه درج نمی کنند. *

رها در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۵۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴


استاد ناظری در آلبوم لولیان این رباعی رو بی نظیر اجرا می کنن.

میم در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷


“تا کهنه‌هاش را جدید کنند” با وزن جور در نمی‌آید. احتمالا “تا کهن‌هاش را جدید کنند” درست‌تر باشد.

علی لاهیجانی در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۰:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۷۳


گویند بهشت عدن باحورخوش است . صحیح است

محسن در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۵


در پاسخ علی:
کجای این داستان نشانی از بچه بازی سعدی دارد؟ تازه اگر از دریچه ای که تو به داستان می نگری، و با پیش داوری ای که تو در سر داری به داستان نگریسته شود می توان گفت بچه سعدی باز بوده است نه بر عکس. تو را چه رسد که زهر و آلودگی ای را رواج دهی؟ چه سودی از این حرف های ناپخته می بری؟ بهتر است اندکی روی به اندیشه بیاوری و تحقیق بکنی و به آن چه می گویی باور داشته باشی نه آن که سمومی را که دیگران پراکنده اند تو هم همچون آدامس بجوی و به حاشیۀ گنجور بچسبانی. به قول سعدی:
پلیدی کند گربه بر جای پاک
چو زشتش نماید بپوشد به خاک
تو آزادی از ناپسندیده ها
نترسی که بر وی فتد دیده ها؟

رسته در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۷


اخوان ثالث اشارتی به کنابه بر این شعر دارد که بارها آن را در مبحث بینامتنیت در مجامع مختلف برخوانده ام….. اخوان به طنازی در شعر میراث چنین می‌گوید:

تا گشودم چشم دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کَشَف‌رودم
پوستین کهنه‌ی دیرینه‌ام با من
و «اندرون ناچار مالامال نور معرفت شد» باز
هم بدان سان کاز ازل بودم…..

به تعبیری گرسنگی را به نور معرفت تشبیه می‌نماید…. اما بدون بهره‌گرفتن از بار مثبت استعلایی که سعدی از آن مراد کرده است.

مهدی در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۲


در مصرع دوم از بیت اول خون جم صحیح‌تر به نظر می‌رسد….. به‌عبارت دیگر خون‌خواهی در مورد خم فاقد معناست.

مهدی در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۲


توی دیوانی که من دارم یک بیت شعر کاملا متفاوته:
اگر ز خون دلم بوی مشک می آید
عجب مدار که همدرد آهوی ختنم

فاخته در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۲


[صفحهٔ اول] … [۳۴۵۱] [۳۴۵۲] [۳۴۵۳] [۳۴۵۴] [۳۴۵۵] … [صفحهٔ آخر]