گنجور

حاشیه‌ها

 

خیام اینجا احکام و فرامین مذهبی زمان خود را به سخره گرفته…در واقع یکبار دیگه تاکید خود را بر این موضع نشان داده،”همانقدر که نمی دانیم از کجا آمده ایم، حیات بعد هم معلوم نیست.”
بهشت ودوزخ زشت حکایت است، آنچه واقعیت دارد لحظه ایست که در ان زنده ایم.
افکار خیام بسیار بالاتر از فضای سخت مذهبی حاکم زمان خود بوده، همینکه هنوز با گذشت قرن ها ما هنوز قادر به درکش نیستیم.آیا واقعا هنوز شک دارین که به آخرت اعتقاد داشته!؟

آ-ب در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۳


با عرض سلام
در بیت۹ این غزل به نظر میرسد اشکالی در وزن وجود داشته باشد چون بیت با سکته همراه است و به راحتی ابیات درگر خوانده نمی شود

یحیی باقری در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳۳ دربارهٔ غزل ۲۹


جناب احسانی راد تو مصراع مورد نظرتون در پایان «فرزندت» هجای بلند «دَت» جایگزین دو هجای کوتا مثل «دَ + تُ» شده . به این کار در عروض میگن اختیار تسکین. وزن مصراع خالی از اشکاله.

دانایی در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۹:۰۰ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰۳


به نظر میرسه که در مصرع اول از بیت ششم به جای کلمه شکج باید کلمه شکنج جایگزین گردد

رضا در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۸:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۰ - خال برنده


سلام

در مصرع سوم « لبت چو غنچه، رخت چو بنفشه، زلف چون سنبل » رخت چو بنفشه باید بشود «چون» و کلمه ی چون بعد از زلف باید بشود « چو » که از لحاظ عروضی درست باد . و در مصرع آخر بعد از هنرپیشه باید « ای » اضافه شود که درست گردد

حسین شیردل در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۲:۲۲ دربارهٔ وطن تو


منظوراز این که بهانه چرخ ازسلفه پروری بی سببیست
را شاید بتوان با این ابیات معنی کرد:
هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد
گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد
کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت
که نه علمی نه کمالی نه حواسی دارد
یعنی این که روزگار در سفله پروری دلیل ومنطق ندارد و بی دلیلی ؛دلیل انتخاب دهر است نه درایت و قابلیت افراد.

حسین ملیحی شجاع در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴


چرا معنی شعر حکایت ۲۱ نیست

Anonymous در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۱


سلام دوستان عز

ابراهیم در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۳


با اینکه دوست عزیزمون محمد رضا توضیح دادن ولی شما اصلاح نکردین لطفا اصلاح کنید.

حسن در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۷


در عقایدما اهل سنت امام زمان وجود نداره و تنها امام زمان ما قرآن است

حسینی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما


اینجا خودمو خیام میفرماییم
لب جوی و می ناب وصنمی هور سرشت
سگ به زمن است اگر برم نام بهشت

سید محمد در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۱


به اعتقاد من یکی از زیباترین و عاشقانه ترین اشعار شیخ اجل همین شعر است که نهایت خاکساری سعدی را در پیشگاه معشوقش می رساند.

علی شهریاری در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ غزل ۳۷۱


اگر اشتباه نکنم در کتاب فنون بلاغات و صنایع ادبی آقای همایی این رباعی چنین ذکر شده: زلفین تو سی سرند و هر سی مستان
آن سی مستان فتاده در سیم‌ستان
عاج است بنا گوش تو یا سیم است آن
یک بوسه اگر دهی کم از سی مستان

آرش آبسالان در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۳۷


هنر برای هنر!

Anonymous در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸


ضمنا در بیت اول دلم ربوده لولی وشی….میباشد

علیرضا در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


حسام جان این بیت به معنی در کفن مرگ من کاسه شرابی قرار بده تا صبح قیامت که مردگان در صحرای محشر حاضر میشوند ترس روز قیامت را به کمک باده و شراب از خود دور سازم و اتفاقا ایممان و اعتقاد به محشر کاملا در این بیت ملموس است

علیرضا در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


م ب جان چفسیدن به معنی چسبیدن است و وابستگی گاها

علیرضا در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۳۱


این رباعی حضرت مولانا در رباعیات مهستی گنجوی هم میباشد حال این رباعی از آن مولانا ست یا مهستی گنجوی !! ممنون میشم از پاسخ شما چون من به نسخه دیگری دسترسی ندارم.

سراج ح. در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۰۳


چفسیدن به چه معناست؟؟

بر این صورت چه می‌چفسی ز بی‌معنی چه می‌ترسی

م.ب در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۳۱


در مصراع اول به جای واژه ی صحرا باید سرما نوشته شود چون صحیح تر است

Anonymous در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸


[صفحهٔ اول] … [۳۴۵۱] [۳۴۵۲] [۳۴۵۳] [۳۴۵۴] [۳۴۵۵] … [صفحهٔ آخر]