گنجور

حاشیه‌ها

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۸:

الهی آمین
جمع این رباعی از 4193

فرح در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

دو بیت اول واقعا مست کننده است و هوش از سر انسان میبرد، در بیت دوم که گفته دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی اشاره به آیه الله لا اله الا هو الحی القیوم است که خداوند خود را زنده پایدار و هستی همیشگی خوانده، و انسان گذرا بودن همگان را بخوبی حس میکندمگر او که همیشه و همه جا هست و بندگانش را از شراب معیت خود مدهوش کرده
با تشکر از انتخاب عالی و فوق العاده ای که در گزینش این ابیات داشتید

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۱:

بدون شک این پرسش بوده و هست که شمس چه دگرگونی در جلال دین پدید آورده
که او اینطور تحت تاثیر قرار می‌گیرد و عاشقانه او را می‌‌ستاید
چندین غزل به این پرسش پاسخ می‌دهد مانند مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
انسان یک بعدی مانند تیر یک مسیر و یک هدف بیشتر ندارد مثل ترشی که یک مزه بیشتر نیست
و آدم ترشرو به کسی‌ می‌گویند که که با دیگران و با هستی‌ رابطه نرمش پذیری ندارد
در برابر شیرینی‌ به هزار مزه و بو و طعم و صورت قابل عرضه است
زبانی که به دل‌ وصل باشد سخن‌های شیرین و نو می‌‌آورد چون دل‌ به آسمان‌ها و کهکشان‌ها راه دارد
و راز آمیزی هستی‌ همان دل‌ است که جلال دین در غزل‌های زیادی به توصیف آن‌ می‌‌پردازد
بیان راز‌های دل‌ سر بسیاری را به باد داده است
در این غزل نقش مهم شمس و هنر او نیز در حفاظت از جلال دین و آموزش خاموشی و زبان راز ورزی
بیان و آشکار میشود و اینکه زبان عشق و دل‌ را نزد او آموخته است

Hz_ayaz در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

حامد زمانی این غزل رو به صورت یک اهنگ زیبا در وصف امام حسن (ع) خوانده است

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

پیوند به وبگاه بیرونی

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سربکوه وبیابان توداده‌ای ما را


📚بعضی ازحافظ پژوهان، ازجمله استادسعیدنفیسی براین باورندکه مخاطب بسیاری ازغزلهای عاشقانه ی حافظ، خانم جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو، شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمه دوم سده هشتم هجری می‌زیست. او هم دوره با حافظ و عبید زاکانی بوده ومشاعره هایی بایکدیگر داشته اند. لیکن باتوجه به اینکه هیچ اسمی از وی دردیوان حافظ نیامده به نظر میرسد این برداشت صحت نداشته باشد. تنها دلیل استادنفیسی، مشابهت موضوعات غزل وهم قافیه وهم ردیف بودن تعدادی ازغزلهای دوشاعر می باشد.
درصورتی که این دلیل نمی تواند سندی مطمئن بر روابط عاطفی این دوشاعربوده باشد. 

🔶 چراکه درآن روزگاران معمولاً درمحفل شعرا یک وزن وقافیه ازسوی پادشاه یا شاعران والامقام مطرح می شد وشاعران دیگر برهمان وزن وقافیه غزل می سرودند وباهم مشاعره می نمودندوقدرت طبع ونبوغ خویش رابه رخ یکدیگرمی کشیدند.... 

🔹بدیهی است که بااین شیوه، اغلب غزلهای شاعران ازلحاظ، مضمونها وموضاعات وهمچنین کلمات وواژه های انتخابی، تقریباً مشابه هم سروده می شد ودرنتیجه این ظن وگمان رادراذهان مخاطبین ایجادمی نمودکه این شاعران احتمالاً باهمدیگر ارتباطات عاطفی داشته اند که اینچنین دریک ردیف وقافیه غزل سروده اند.
برای مثال شاه بیت تعدادی ازغزلهای هم قافیه وهم ردیف دوشاعر رامرورمی کنیم:


🌿━━━━━━🌿

 


حضرت حافظ:
کسی که حُسن و خط دوست در نظر دارد.....


بانوجهان‌ملک خاتون:
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد....

حضرت حافظ:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

بانوجهان‌ملک خاتون:
بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست

حضرت حافظ:
روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

بانوجهان‌ملک خاتون:
بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست

حضرت حافظ:
خم زلف تو دام کفر و دین است


بانوجهان‌ملک خاتون:
سعادت یار و دولت همنشین است

حضرت حافظ
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

بانوجهان‌ملک خاتون:
دل مسکین مرا خار جفای تو بخست

حضرت حافظ:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

بانوجهان‌ملک خاتون:
فراغتیست مرا از جهان و هر چه در اوست

حضرت حافظ:
شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد

بانوجهان‌ملک خاتون:
هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد

حضرت حافظ:
الا ای طوطی گویای اسرار

بانوجهان‌ملک خاتون:
به جان آمد دلم از جور دلدار
.....واشعار زیادی که دارای مضامین وقافیه وردیف مشابه یکدیگر هستند.

 

🌺━━━━━━━🌺

💎 با این همه، ضمن ستایش واحترام اززحمات ارشمند استاد نفیسی وسایر حافظ پژوهان، هیچ‌یک از این موارد به تنهایی دلیل رابطه ی عاشقانه میان حافظ و جهان‌ملک خاتون نیست؛ بلکه تنها نشان می‌دهد که شعر حافظ برای او شناخته‌شده و الهام‌بخش بوده است.


🔻به هرحال چون اسم خاصی دراین غزل عاشقانه برده نشده، هرنظریه ای دراین مورد چیزی جزحدس وگمان نخواهدبود.
چراکه تابه امروز هیچ سند معتبر و قابل‌اثبات تاریخی مبنی بر رابطه عاشقانه ی حافظ و جهان‌ملک خاتون در دست نیست.


🔷آنچه مطرح شده بیشتر یک فرضیه ی قابل بحث و جذّاب است که بر هم‌زمانی، هم‌شهری و قرائن شعری استوار است، نه بر مدرک تاریخی قطعی.
اتفاقاً سکوت منابع معتبر درباره چنین رابطه‌ای، برای بسیاری از پژوهشگران دلیل مهمی است که با احتیاط به این نظریه بنگرند.بگذریم....

 

صبا: نسیم ملایمی که معروف به پیک عاشقان شده است. ازسمتِ بارگاهِ معشوق می وزد،و عطرو بویِ یار رابه مشام جان عاشقان رسانده و آنهارا سرمست می سازد. عاشقان نیز بااودردِ دل می کنند وازاومی خواهند که واگویه های آنان رابه معشوق برساند........

غزالِ رعنا: استعاره ازیارزیباروی ودلبردلستان

معنی بیت: ای بادصبا به نرمی ولطف ومحبّت، بامعشوق زیباروی مابگو که عاشقانت به سبب عشقورزی به تو،ازفرط شیدایی وبی قراری سربه کوه وبیابان نهاده وسرگردان شده اند.

(شاید دلش به رحم آید ودر حقّ عاشقانش لطف وکرامتی نماید، توجّه معشوق به حال عاشق، والاترین لطفیست که اوراسرمست وکامروامی سازد برای عاشق دلداده هرانچه ازسمت معشوق اید نیکوست )

برای عاشق هیچ موهبتی گران‌بهاتر از آن نیست که معشوق لحظه‌ای به او نظر کند.

صبا ز منزل جانان گذردریغ مدار
وزوبه عاشق بی دل خبر دریغ مدار

 

🌺━━━━━━🌺


شکرفروش که عمرش درازباد چرا؟

تَفقُّدی نکند طوطی شکرخا را!

 

شکرفروش: استعاره ازیار شیرین سخن ونوشین لب

تفقُّد: دلجویی،احوال پرسی از روی لطف
طوطی ِ شکرخا: استعاره ازخود شاعر که شعرهای چون شکر شیرین می سراید.

معنی بیت:

شاعرازبادصبا می خواهد که ازقول او به معشوق بگوید:

 آن یارزیبا ی نوشین لب وشیرین گفتار که عمرش طولانی باد،پیش ازاین مارابسیارموردِ لطف وعنایت قرارمی داد وازتوّجه اووسخنان شکّرین وشیرینی که می گفت طبع شعری مرا شکوفامی نمودوبرمی انگیخت،
نمی دانم ازچه سبب و چرادیگر مثل سابق ازما دلجویی نمی کند ومارا مشمول لطف وعنایت خویش قرارنمی دهد؟! 

پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه ی عشّاق بود
مهرورزیّ توباماشهره ی آفاق بود.

 

🌺━━━━━━🌺


غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را؟

درادامه ی سخن:
ازقول من به یار بگو:
ای گل(ای معشوق) مگر غرور وکِبروناز مانع ازاین شد که دیگر ازاحوالاتِ بلبلِ شیداو عاشق خود جویانمی شوی واین چنین به اوبی توجّهی می کنی؟
چنانکه می بینیم گلایه وشکایتِ حافظ نیز منحصربفرد وسرشار ازاظهارعشق ومحبّت است. اودر عاشقی سنگ تمام گذاشته وبه معشوق کمتر ازگل نمی گوید.!
لافِ عشق وگِله ازیارزِهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند.درادامه ی سخن:

ازقول من به یار بگو:

ای گل(ای معشوق) مگر غرور وکِبروناز مانع ازاین شد که دیگر ازاحوالاتِ بلبلِ شیداو عاشق خود جویانمی شوی واین چنین به اوبی توجّهی می کنی؟! 

چنانکه می بینیم گلایه وشکایتِ حافظ نیز منحصربفرد وسرشار ازاظهارعشق ومحبّت است.

اودر عاشقی سنگ تمام گذاشته وبه معشوق کمتر ازگل نمی گوید.

لافِ عشق وگِله ازیارزِهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند

 

🌺━━━━━━🌺

 

به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهل ِ نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را!

 

خُلق: اخلاق

اهل نظر:

نظربازان،اهل دلان، کسانی که اهل ذوقند ودریک نظرکردن به زیبائیهای معشوق، دل ودین ازدست داده وشیدایی پیشه می سازند.

اهل نظردوعالم بایک نظرببازند
عشق است وداوِ اوّل برنقدجان توان زد.

همچنان روی سخن بابادِ صباست تا واگویه ها ودردِ دل حافظ رابه معشوق برساند.

معنی بیت: ازقول ما بگو: ماعاشق پیشه واهل نظریم، نقطه ضعفِ این دسته ازآدمیان،دریافتِ لطف وعنایت واخلاق ومهربانیست. به کوچکترین لطف وعنایتی مامطیع وبنده می شویم. ⛓️

🔻نیازی نیست برای گرفتار ساختنِ ما دام و دانه‌ای بیفشانی و یا در اندیشه ی بند و زنجیر باشی؛ زیرا ما خود، از سرِ شوق و شیفتگی، گردن بر حکمِ اسارتِ تو نهاده‌ایم و با رضایتِ دل، در سلسله ی بندگیِ عشقِ تو درآمده‌ایم.

چه جای تدبیر و ترفند است آنجا که عاشق، پیش از آنکه معشوق دام بگستراند، خویشتن را به پای او افکنده و اختیارِ جان و دل را یکسره به دست او سپرده باشد⁉️

در سرزمینِ عشق، اسارت نه مایه ی رنج، که عینِ آزادیست و عاشق، آن بند را که از دستِ معشوق بر پای او نشیند، مایه ی کرامت و نشانِ سعادتِ خویش می‌شمارد.

چنانکه مرغ دانا را به دام ودانه نمی توان به بندانداخت، برای به بندکشیدن ِ ما کافیست که ازکمندِ محبّت وبندعنایت استفاده کنی. 

صدمُلکِ دل به نیم نظرمی توان خرید
خوبان دراین معامله تقصیرمی کنند.

 

🌺━━━━━━🌺


ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست

سَهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را؟

 

سهی قدان: سروقامتان ِ رعنا

✍️معنی بیت:

نمی‌دانم در پسِ این ماجرا چه رازِ نهانی و چه حکمتِ پوشیده‌ای نهفته است که سروقامتانِ رعنا، سیاه‌چشمانِ دلربا و ماهرویان فتنه‌انگیز، غالباً از نزدیک شدن و هم‌صحبتی با دلدادگانِ خویش پرهیز می‌کنند و از آشنایی با آنان روی می‌گردانند.⁉️


💎گویی رسمِ دلربایی چنین اقتضا می‌کند که هرچه آتشِ اشتیاق در دلِ عاشق شعله‌ورتر گردد، معشوق قدمی از او دورتر نهد و پرده‌ای دیگر میان خود و مشتاقانش بیفکند. آنان به جای آنکه با عاشقانِ خویش انس گیرند و رشته ی آشنایی استوار سازند، راهِ دوری و بیگانگی در پیش می‌گیرند و با ناز و استغنا، بر حیرت و بی‌قراریِ دل‌های مشتاق می‌افزایند.❗

شاید رازِ این غریبی آن باشد که دوامِ عشق در اشتیاق است و بقایِ دلدادگی در طلب؛ زیرا اگر همه ی پرده‌ها فرو افتد و فاصله‌ها از میان برخیزد، آن سوزِ جست‌وجو و آن شورِ بی‌قراری که جانِ عاشق را زنده نگاه می‌دارد، رنگی دیگر خواهد یافت.
دیدم وآن چشم ِدل سیه که توداری
جانبِ هیچ آشنا نگاه ندارد❗

 

🌺━━━━━━🌺


چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار مُحبّان بادپیما را 

حبیب: معشوق
باده پیمایی: باده نوشی
محبّان: دوستداران وعاشقان
محبّان ِبادپیما: عاشقانی که به مجلس دوست دسترسی ندارند وبادبه دست هستند. دستشان خالیست.
خطاب به بادِ صبا که به خلوتگاهِ معشوق رفت وآمدمی کند می فرماید:


✍️معنی بیت:
ای بادِ صبا، هرگاه در بزمِ طربِ یار حضور یافتی و او را در حالِ باده‌نوشی و سرمستی دیدی، و توفیقِ هم‌پیاله شدن با آن محبوبِ دل‌افروز نصیبت گشت، شکرِ این دولتِ بزرگ و نعمتِ گران‌بها را به جای آور و در آن محفلِ انس، یادی نیز از ما کن.

به معشوق بازگو که دلدادگانی چشم‌انتظارِ اویند که دستِ تمنّای آنان از دامانِ وصالش کوتاه است و از فیضِ حضورش محروم مانده‌اند بگو گروهی از مشتاقان، دور از آن بزمِ جان‌افروز، با حسرتِ دیدار و آرزوی وصال روزگار می‌گذرانند و جز یادِ او مونس و پناهی ندارند.

شاید در آن هنگام که جامِ لطف در دست دارد و دل به نشاطِ باده روشن است نظری از سرِ عنایت بر این محرومانِ کویِ عشق افکند و جرعه‌ای از لطفِ خویش نصیبِ آنان سازد؛ چه برای عاشق، بزرگ‌ترین نعمت آن است که معشوق لحظه‌ای از او یاد کند و نامش را در خاطر آورد.
حافظ ازدولتِ عشق توسلیمانی شد
یعنی ازوصل تواَش نیست بجزبادبه دست!

 

🌺━━━━━━🌺


جز این قَدَر نتوان گفت در جمال توعیب

که وَضع ِ مهر و وفا نیست روی زیبا را


وضع: قائده وقانون

✍️معنی بیت:

در جمالِ دل‌آرای تو و در شکوهِ شخصیتِ والایت، هیچ عیب و نقصی نمی‌توان یافت. هرچه در توست، مایه ی دل‌ربایی و هرچه از تو جلوه می‌کند، سرشار از لطف و طراوت است.

از سروِ قامتت تا گلگونِ رخسارت، همه نشانِ کمال و زیبایی دارد و تو در لطافت و دل‌انگیزی، به گلبرگی می‌مانی که نسیمِ بهار از نوازشِ آن جان می‌گیرد.

امّا با همه ی این اوصاف، اگر نقدی بر تو روا باشد، همان است که گاه رسمِ وفاداری را فرو می‌نهی و با دلدادگانِ خویش به مهر و مدارا رفتار نمی‌کنی. عاشقانی که همه ی هستیِ خود را نثارِ آستانِ تو کرده‌اند، در انتظارِ نگاهِ لطفی می‌سوزند و تو، به ناز و استغنا، آنان را در آتشِ هجران رها می‌سازی.

شگفت آنکه هرچه این بی‌مهری افزون‌تر می‌شود، دلِ عاشق بیش از پیش در بندِ محبتِ تو گرفتار می‌گردد؛ زیرا در آیینِ عشق، معشوق را از کمالِ جمال و جلال گریزی نیست و عاشق، حتّی جفای او را نیز نشانی از التفات می‌شمارد و به امیدِ لحظه‌ای مهرورزی، رنجِ دوری را بر جان می‌خرد.
درآن شمایلِ مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاین قدر که رقیبانِ تندخوداری

 

🌺━━━━━━🌺


در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ

سرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را


✍️معنی بیت:


زُهره، آن مطربِ نامدارِ سپهر و آوازه‌خوانِ بزمِ افلاک،در آسمان نغمه ی غزل‌های حافظ را سر می‌دهد و نغمه‌های شورانگیز او را در گوشِ ستارگان و فرشتگان می‌خواند. 

در چنین هنگامه‌ای، شگفتی ندارد اگر ساکنانِ عالمِ بالا نیز مسحورِ این نغمه‌های آسمانی شوند.

کلامِ حافظ چنان سرشار از سوزِ عشق، شورِ عرفان و لطافتِ معناست که نه تنها دلِ خاکیان، بلکه جانِ افلاکیان را نیز به وجد می‌آورد.

از این‌رو اگر مسیح آن روحِ قدسی و آسمانی، با شنیدنِ این غزل‌های جان‌بخش به شور آید و از فرطِ سرور و شعف در عرصه ی ملکوت به رقص درآید، جای هیچ شگفتی نیست؛

زیرا سخنی که از ژرفای دل برخیزد و به نورِ حقیقت آراسته باشد، مرزهای خاک و افلاک را درمی‌نوردد و هر صاحب‌دلی را، خواه زمینی و خواه آسمانی، به وجد و سماع وامی‌دارد.

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعرحافظ شیرین سخن ترانه ی توست

 



یاشار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

در بیت آخر هم باز ایهام تناسب زیبایی نهفته است! روی: 1. چهره (که همین منظور مدنظر است و منظور از روی سرخ شادابی است) 2. فلز روی که با مس و زر تناسب دارد!

یاشار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

شاهکار ایهام استاد سخن در این شعر به زیبایی نهفته است!
در بیت سوم، اوفتاده به دو معنی است 1. افتاده 2. فروتن
و همچنین مهر نیز ایهام تناسب دارد 1.مجبت (که همین معنی مدنظر است) و 2. خورشید که با آفتاب و عیوق (ستاره ای که نماد دوری است). و معنی فروتن از اوفتاده معنی بیت را به زیبایی می آراید. مانند شبنم متواضعانه در برابر آفتاب (معشوق) بودم ولی مهر [او] به جانم رسید و به کمال رسیدم.

کورش در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

بهارجان آهوی ختایی درست هست و با قافیه هم کاملا هماهنگ

گمنام-۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

آ حسین جان،
جوینده یابنده است

آیینه در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۳۷ - در شرح حدیث اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک:

یا براندازش به حرص و هوا
یا بپالایدش به عجب و ریا
یک دال جا افتاده
یا براندازدش

اسماعیل گله در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

به قول خود سعدی جان من در همه قول ها فصیحم در وصف شمایل تو اخرس

میم.کاف.مهریار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۴ - مقالت هشتم در بیان آفرینش:

وعده تاریخ به سر نامده
طبق نظریه انیشتین و استیفن هاوکینگ تاریخ از زمان بیگ بنگ شروع شده و زمان زاییده ذهن ماست .
چقدر عرفان و علم مکمل و موید همند . عالم و عارفی با یکدیگر به صحبت میشینن پس از چند روز که حلقه آنها تمام میشود از عالم میپرسند چه شد ؟ میگوید آنچه من میدانم او میبیند . از عارف میپرسند ، میگوید : آنچه من میبینم او میداند ...
***
لعبتی از پرده به در نامده : اشاره به خلقت آدم و خوردن نیو ممنوعه دارد

گمنام-۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

محسن جان،
به قول معروف حالشو ببر ، مال هر که باشد

صالح نیا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹ - خطاب زمین‌بوس:

ضبط «هارورتان» نادرست است. ضبط اصح «هارونان» است به معنای «پیک»که در شعر خاقانی هم بسیار به چشم می خورد و در تناسب تام با پیک در مصرع نخست هم قرار می گیرد

سارا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

عالم زتو بینیم و نبینیم تو را

علیرضا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:

با سلام
در بیت دوم کلمه ی احول به معنی "دوبین" درست میباشد نه احوال.
لطفا اصلاح بفرمایید.

دل خسته در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

فکرش رو بکن!
از بچگی یکی رو بخواهی.
سالها دست روزگار شما رو از هم جدا کنه و در طول این مدت نتونی به هیچ کسی دل ببندی.
«گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود»
کم کم اون رو فراموش می کنی. تو این مدت هر کی رو می بینی در دقیقه اول هزار تا عیب روش میزاری.
بعد از سالها دوباره عشق دوران بچگی رو می بینی. بارها و بارها می بینی. و می بینی که نمیتونی ازش دل بکنی...
«برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود»
اما هرکاری کنی نمی تونی اون رو عاشق کنی. هربار که حرف دلت رو بهش بزنی یا به شوخی برداشت میکنه، یا برات بهونه میاره. بهونه پشت بهونه. خیلی درد داره وقتی می بینی که با دست پس میزنه و با پا پیش میکشه. اینکه بین زمین و هوا باشی و تکلیف خودت رو ندونی خیلی درد داره.
«با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود»
اما همه اش این ها نیست.... خیلی درد داره وقتی کسی نباشه تا با اون درد دل کنی. مجبور باشی این درد رو توی خودت بریزی. اما می بینی که رسوای عالم شدی و همه با تو شوخی میکنن و میگن فلانی رو برات بگیریم؟ تو و فلانی به هم میایید ها! چرا برای پسرتون خواستگاری فلانی نمی رید به نظر همو میخوان؟ شرط میبندم از فلانی خوشت میاد!
هربار که می شنوی این حرف ها رو زخمت تازه میشه. همه این کلمات درد داره... خیلی...
« گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود»
من هرروز این شعر رو میخونم و هر بار به آخر شعر میرسم، می ترسم. می ترسم از اینکه پیش بینی سعدی درست از آب در بیاد و دستم برای همیشه کوتاه بشه...
«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود»

میم.کاف.مهریار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

بخشیدن سمرقند و بخارا به معنای احساس بی نیازی و هم ترک مادیات و لذات دنیاست که انسانی که به معشوق میرسد احساس بی نیازی میکند

میم.کاف.مهریار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
ضمنا شمع رو با وجود روشنی در برابر نور آفتاب مرده میدونه به یاد آیه "کل من علیها فان"

میم.کاف.مهریار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
این بیت منو یاد این بیت از مولانا می اندازه :
زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان

۱
…
۳۴۴۸
۳۴۴۹
۳۴۵۰
۳۴۵۱
۳۴۵۲
…
۵۸۳۵