با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
راز سر گردان عاشق پیشهٔ غم کشته را؟
آب چشم من ز سر بگذشت و میگویی: بپوش
چون توان پوشیدن این آب ز سر بگذشته را؟
جان شیرین منست آن لب، بهل تا میکشد
در غم روی خود این فرهاد مجنون گشته را
آنکه روزی گر چمان اندر چمن رفتی برش
باغبان از سرزنش میکشت سرو کشته را
خال او حال مرا برهم زد و خونم بریخت
با که گویم حال این خال به خون آغشته را؟
آسمان برنامهٔ عمرم نبشتست این قضا
در نمیشاید نوشتن نامهٔ بنوشته را
خاک کوی او بهشتم بود هشتم، لاجرم
این زمان در خاک میجویم بهشت هشته را
کمتر از شمعی نشاید بود و گر سر میرود
هم به پایان برد میباید سر این رشته را
اوحدی خواهی که چون عیسی به خورشیدی رسی
آتشی درزن، بسوز این دلق مریم رشته را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم عشق و دلتنگیهای خود سخن میگوید. او به سرگذشت دل سرگشتهاش اشاره دارد و از چشمان اشکبارش که نمیتواند با غم عشق کنار بیاید، مینالد. محبت او به معشوق، جانش را به خطر انداخته و یادآوری چهره او باعث پریشانیاش میشود. شاعر احساس میکند که سرنوشتش بر اساس قضا و قدر نوشته شده و خاک کوی معشوق برای او بهشتی دراین دنیاست. در نهایت، او از باقیمانده عمرش و نهایت عشق سخن میگوید و آرزو میکند که به انوار عشق برسد.
هوش مصنوعی: کسی را برای بیان داستان و درد دلهای خود پیدا نمیکنم، در واقع نمیدانم با کی صحبت کنم که از رازهای عاشق و غمزدهام باخبر باشد.
هوش مصنوعی: اشکهای من آنقدر فراوان شده که از سرم سرازیر میشود، ولی تو میگویی که باید آن را پنهان کنم. مگر میتوان این اشکهای ریخته را پنهان کرد؟
هوش مصنوعی: لب او جان شیرین من است، پس بهتر است که او را به حال خودش بگذارد؛ زیرا در غم چهرهاش، فرهاد (شخصیتی عاشق زنی به نام شیرین) را به حالت دیوانگی رسانده است.
هوش مصنوعی: آنکه روزی در میان گلها و چمنها با ناز و کرشمه راه میرفت، اکنون باغبان به خاطر سرزنشها، گیاهانی که با عشق کشت شدهاند را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: خال او باعث شد که حال و روز من به هم بریزد و خونم بر زمین بریزد. حالا با چه کسی میتوانم این وضعیت را که این خال مرا به خون آغشته کرده است، در میان بگذارم؟
هوش مصنوعی: سرنوشت و قضا و قدر مشخص کرده که عمرم چگونه سپری شود و هیچکس نمیتواند در آن تغییر ایجاد کند، حتی نوشتن نامهای دربارهٔ آنچه پیش از این نوشته شده، مفهومی ندارد.
هوش مصنوعی: خاک کوی او (کوی دوست یا معشوق) برای من بهشت است، پس ناچار در این زمان به دنبال بهشت میگردم که در واقع در خاک (محل زندگی) او قرار دارد.
هوش مصنوعی: انسان نباید کمتر از یک شمع باشد، یعنی باید روشنایی و شعف داشته باشد. حتی اگر در آخر عمر هم به پایان برسد، باید به سرنوشت و هدف خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند عیسی به روشنی و عظمت برسیتی، باید با قدرت و شهامت آتش را در دلت شعلهور کنی تا این زندگی مادی را بسوزانی و از آن رها شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
نور می بارد ز سیما این چراغ کشته را
ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
بیم رسوایی نباشد نامه ننوشته را
نیست در دل خاکساران را تماشایی که نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.