گنجور

حاشیه‌ها

 

در مصراع دوم بیت ما قبل آخر “نه ای” صحیح است.

امیر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۵:۰۶ دربارهٔ حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم


می در شعر حافظ هم می عرفان نیست و می عرفان زاییده ادبیات قرون بعد از حافظ می باشد

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

به عنوان مسال در بیط فوق وجه عرفان در شعر حافظ در کجا نهفته شده
و دیگر همچون این در شعر حافظ کم نیست

بی سواد در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۳


بیت دوم این جور درست تر به نظر میرسه

گفتی که برون شوم ز بی‌معرفتی

با خود چه شوی، برو ز خود بیرون شو

فروغ در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ رباعی شماره ۸۳


بیدل از یادش به ترک خواب سودا کرده‌ایم‌

ورنه جز مخمل قماشی نیست در دکّان شب‌

واضح است که علی رغم زحماتی که کشیده شده است بابت این دیوان اما دیوان بهداروند اشتباهات زیادی دارد … از جمله این بیت.

تهمینه در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۰


بیت ششم به نظر می رسد که چنین باشد:
چون گشت زمین ز جور گردون
چونین خفه و خموش و آوند

حافظ مکن اندیشه... در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ قصیدهٔ ۱۰


سلام…
این شعر سنایی واقعاً زیباست…
شعری نیز وجود دارد که منسوب به منصور حلاج می باشد که وزن آن دقیقاً مشابه شعر سنایی است که واقعاً انسان را به وجد می آورد با این مطلع:
دلا تا کی ز نادانی همه نقش جهان بینی
صفا ده دیده ی خود را که تا دیدار جان بینی

حافظ مکن اندیشه... در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸


در بیت هفدهم مصرع دوم حرف “ط” زاید است.حتما اشتباه تای÷یست

زهرا در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح عموی خود کافی الدین شروانی


در بیت چهارم، املا به صورت «سخت‌تر» درست است، نه «سختتر».

عنایتی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ غزل ۵۳۸


فقط میتونم بگم

سوداکریاست موزون میزان من گرفته

علی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۸۸


واقعا زیبا بود و به نظر من توصیفی از انسان های حسود دارد.

پ جمشیدی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ غزل ۵۹۵


بیت زیر نیاز به تصحیح دارد:
بموی لشکر گهی ساختن
شب و روز نسودن از تاختن
باید چنین باشد:
به آموی لشگر گهی ساختن
شب و روز ناسودن از تاختن

محمدحسن سورانی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۴ دربارهٔ داستان دوازده رخ


حرف «د» در بیت:
خوری گر بپوشی و گر گستری
سزد گرد بدیگر سخن ننگری
اضافه است. صحیح مصراع دوم این است:
سزد گر بدیگرسخن ننگری

محمدحسن سورانی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۷ دربارهٔ داستان دوازده رخ


هنگام گل و‏ ‏مل‏ ‏است‏ ‏و یاران سرمست‏ (‏لطفا‏ ‏مصراع‏ ‏سوم‏ ‏را‏ ‏تصحیح‏ ‏کنید)

علیرضا در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۷


در دو نوار کاست که یکى توسط آقاى احمد شاملو ودیگرى توسط آقاى دکتر الهى قمشه اى خوانده شده اند اولین کلمه این غزل “یارى” بطورى خوانده شده که معنى دوستى از ان استنباط میشود.
بنظر میرسد که اگر این کلمه را طورى بخوانیم که از ان معنى یک یار استنباط شود (ىعنى “ى” اخر “ى” وحدت باشد) از نظر معنى مقبولتر خواهد بود. چونکه اولاً یارى بمعناى دوستى دیدنى نیست و ثانیاً یارى بمعناى یک یار در مقابل یاران منطقى تر بنظر میرسد.
از انجاییکه دو فرد یاد شده در بالا هردو از اساتید ادبیات فارسى هستند من از دیگر صاحبنظران براى درست خواندن این کلمه کمک میخواهم.

بیژن در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۹


با درود
این ها یکی از غزل های رندانه حافظ است که باز رودروی خدای خود سخن می گوید. زیرا خدای او پیوسته از مردم می خواهد فرمانبر او باشند و با داستان عاد و ثمود که پس از نافرمانی آن ها را نابود کرد و تنبیه کرد و این را پیوسته یکی از سنت های خود میداند و بدان می بالد، حافظ می خواهد بگوید که نصیحت همه عالم به گوش او باد است و باید سقف این فلک شکافته شود و عالمی دیگر بباید ساخته شود و از نو آدمی و بی خیال این داستان های هراس آور شد و شراب نوشید و نافرمانی کرد
با سپاس

مهشید در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۹


با درود
در اینجا نیز حافظ به گمان من رندی را به اوج خود می رساند و می گوید این آدمی که من می بینم غیر از آن آدمی است که خدا ادعا می کند از خاک آفرید و باید دوباره طرح این جهان را از نو بنیاد نهاد و عالمی دیگر ساخت (همان گونه که هست نه همان گونه که گفته شده و باید باشد) و آدمی دیگر باید از نو آفرید و این تفسیر با دیگر ابیات که نشان از گلمندی از رانش ها و کشش های میان خود و جهان پیرامونش همخوانی دارد
با سپاس از کوشش ارزشمند و گرانسنگ شما

مهشید در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۰


به گمان من باید این غزل را درست برابر آنچه در متن آن آمده فهمید
شکافتن آسمان هیچ معنای استعاره ای نمی تواند داشته باشد مگر این که نشان دهنده ی رندی حافظ با خدای خویش باشد و آوردن میخوارگی با شکافتن آشمان این قصد را به خوبی نشان می دهد که حافظ حالا رودروی خدای خویش می ایستد (خدایی که ده بار گفته آسمانی آفریدیم که هیچ شکافی در آن نیست!) که حالا حافظ میخواهد از بنیاد طرح این جهان را به گونه ای دگرگون کند و بر هم بریزد و در این طرح میخوارگی پسندیده باشد و سرکوب نشود

مهشید در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۴


استاد شجریان در آلبوم فریاد ابتدا بیت ۶ و سپس بیت ۵ را خوانده اند.
مفهوم شعر رساتر شده است.
البته من نمیدانم کدام ترتیب صحیح است.

سید فرهود کاظمی در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۷


د ر بیت:

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

اشاره جالب وکنایه ای به داستان رستم واسفندیار و حیله زال در ارتباط با شکست رستم و ساختن تیر توسط زال دارد ومیخواهد نتیجه بگیرد که بسیاری از پیروزی ها موقت است وامکان دارد توسط زمانه حیله ساز نتیجه دیگرگون شود

حسین ملیحی شجاع در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۸


خدار حمتت کنه جناب حافظ وقتی غزلهاتو میخونم با خودم میگم این کلماتو چه جوری و از کجا آوردی که اینقدر به دل می نشینه ضمنا این غزل را بسطامی علیه الرحمه هم به زیبایی اجرا کرده خداوند رحمتش کنه

هاشم در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۴


[صفحهٔ اول] … [۳۴۴۵] [۳۴۴۶] [۳۴۴۷] [۳۴۴۸] [۳۴۴۹] … [صفحهٔ آخر]