گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷ - نبرد گردآفرید با سهراب، آشکار شدن روی و موی و رهایی به فریب در دژ:

خدایا پناه بر تو
من ماتم و مبهوتم این دوستان که هر یک فکر میکنند رای آنها درست است چرا دمی فکر نمیکنند که آیا ممکن نیست فردوسی هر دو برداشت را در نظر داشته است.
و اما به این دوست بالایی:
1-شکل درست این بیت شیخ سعدی چنین است:
بمرد از تهیدستی آزادمرد
ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد
آزادمرد از تهیدستی مرد(یا میمیرد) ولی از پهلوی مسکین شکم خود پر نکرد(نمیکند)
چنانکه آشکار است میتوان گفت آن که آزادمرد نیست و ستمکاره است همچون درنده ای است که از پهلوی جانور مسکین و ناتوان شکم خود پر میکند و به مردارخواری روی نهاده و مینهد.(ضعیف کشی)
سعدی نیز در اینجا هر دو معنی را در نظر داشته است.

روفیا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷ - نبرد گردآفرید با سهراب، آشکار شدن روی و موی و رهایی به فریب در دژ:

سید عطاء الله مهاجرانی گرامی
لطفا این را هم بگویید که معنای مجازی پهلو در اینجا چیست؟
معنای بیت چیست؟؟

محمد در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:

در این شعر شاعر به موضوع مهمی اشاره دارد که امروزه بهش میگن: "زندگی در زمان حال"..اینکه ادم سعی کنه از تک تک لحظات زندگیش کمال استفاده رو بکنه و لذت ببره، چون در نهایت این زندگی چه خوب و چه بد میگذره...پس چه بهتر که اجازه بدیم به خوبی بگذره تا در اینده احساس پشیمانی نکنیم.

آرش شرفی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

هرکس به اندازه فهم و درکش از عرفان و شعر و ادبیات و همینطور به اندازه شعور اجتماعی که دارد می تواند صحبت نماید و واقعا صحبت های آقای صالح را من دیدم و واقعا تاسف خوردم که با چه کبر و غروری و از نگاه عاقل اندر سفیه دیگران را نگاه می کند و نمی داند که تکبر می تواند انسان را به پایین ترین درجات بیاندازد حتی اگر اگر دارای علم باشد در مورد این دوست عزیزمون قابل تأمل هست و امیدوارم که کمی در خلوت خودش فکر کند تا شاید بر شیطان غلبه کند و در مکان های دیگر افاضه علم را اصلاح نماید

سید عطاالله مهاجرانی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷ - نبرد گردآفرید با سهراب، آشکار شدن روی و موی و رهایی به فریب در دژ:

خورد گاو نادان زپهلوی خویش!
زپهلوی خویش، یک اصطلاح مجازی ست، به معنای از سوی خویش یا از طرف خویش. دوستان ارجمندی که پهلو را به معنای حقیقی آن تصور کرده اند، در تفسیر بیت به تنگنا افتاده اند. اصطلاح «از پهلو » را در آثار شاعران دیگر می بینیم که شاهد سخن ماست.
مولوی:
گر بدزدی و ز گل من می بری
رو که هم از پهلوی خود می خوری
سعدی:
نمرد از تهیدستی آزاد مرد
ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد
حافظ:
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
در هر سه شاهد پهلو به معنای مجازی ست و نه حقیقی. بدهی ست که حکیم فردوسی هم به همان مفهوم مجازی این واژه را به کار برده است.
با احترام

ریحانه کرم پور در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

به خدا خبر ندارم چو نماز میگزارم
که تمام شد رکوعی؟ که امام شد فلانی؟

خسروی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

سلام خدمت دوستان.بیت ششم"کوکب بخت مرا..."پیش از حافظ توی کتاب بختیار نامه از دقایقی مروزی به صورت تک بیتی ثبت شده.احتمالا حضرت حافظ این بیت رو از جناب مروزی به وام گرفته

خسروی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:

سلام خدمت بزرگواران.مشابه بیت سوم"به زیور ها بیارایند..." رو بنده تو ی کتاب بختیار نامه از محمد دقایقی مروزی( قرن6)خوندم با این ترتیب که *به زیور ها بیارایند خوبان خوب رویان را تو سیمین بر چنان خوبی که زیور ها بیارایی* به نظرم سعدی علیه الرحمه این بیت رو از جناب مروزی به وام گرفته

مجید در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

دربیت سعی چه کوشیم که از مروه صفا رفت غیر از اشاره به یکی از مناسک حج،مروه به معنی بسیار خوشبو و تمیز و صفا به معنی پاکیزگی و شادابی.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

 

پیوند به وبگاه بیرونی

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

 

بیار نفحه‌ای از گیسوی مُعنبر دوست

 

سراسر این غزل دلنشین وزیبا درباره ی جایگاه ومقام والای دوست در دل وجان عاشق پیشه ی حافظ است. دوست ازدیدگاه هرکسی می تواند متغیّربوده و معنای خاصی داشته باشد‌. چه بسا اهل دلانی که بجای بردگی وبندگی خداوند ، دوستی بااو راانتخاب کرده وبااوعشقبازی میکنند. هستندکسانی دیگر که پدر ،برادر ،همسریا مادر خودرا به عنوان دوست انتخاب می کنند وچه بسیارکسانی که باحیوانات خانگی خود دوستی می کنند وعشق ومحبت وعواطف درونی خویش رابه آنان ابرازمی دارند. درهرصورت دوستی، لطیف ترین ،عمیق ترین وخیال انگیزترین پیوند میان آدمیزاد با خداوند یاهرکس وهرموجودیگر بوده وهست وخواهدبود. این غزل باهنرنمایی حضرت حافظ طوری سروده شده که هرکس به قدر فهم ودرک خویش توانسته باشد ازفیوضات معناهای سطحی تا عارفانه بهره مندگردد. به بیانی دیگر هرکسی می تواند این غزل را به صمیمی ترین دوست خویش(خدا یاهرکسی که هست) هدیه کند. سخن گرچه پیرامون ارادت خالصانه وابرازعلاقه ووفاداری به دوست هست اما تکانشهایی که درمخاطبین خودایجادمی کند بسیار باارزش،بیدارکننده والهام بخش هستند. مهمترین تکانش وچالشی که مخاطب درهمین ابتدای غزل دریافت می کند این است که آیامن نیز دوستی اینچنین ارزشمند که حضرت حافظ درحال گفتگوبااوست دارم؟ راستی دوست واقعی من کیست؟ کدام یک ازدوستان من چنین جایگاه رفیع ووالایی دارند؟

صبا:بادبرین، بادی لطیف وروح افزا که گویند اززیرعرش وزیدن آغاز می کند وغنچه ها را می شکفد. درادبیّات عاشقانه رابط میان عاشق ومعشوق است. برمنزلگاه معشوق دسترسی دارد وپیام وعطر وبوی اورا برعاشقان می رساند.حافظ اغلب با این باد درد دل می کند.

نفخه: یکباروزیدن باد، بوی خوش، نَفَس

مُعنبر: عنبرین، مطلق خوش‌بو.عنبر ماده‌ای خوش‌بو و خاکستری‌رنگ که در معده یا رودی عنبرماهی تولید و روی آب دریا جمع می‌شود. گاهی خود ماهی را صید می‌کنند و آن ماده را از شکمش بیرون می‌آورند.

گرچه دراین غزل اسمی ازکسی به میان نیامده، لیکن چنانکه ازفَحوای کلام برمی آید بنظرچنین می رسد که مخاطبِ غزل شیخ ابواسحاق است که قبل ازشاه شجاع ،یارصمیمی وانیس ِ دل ومونس جان حافظ بوده وباهمدیگرچندین سال رابطه ی عاطفی- عاشقانه داشتند. به ظنّ قوی او درسفر بوده وحافظ این غزل را ازدلتنگی ودرفراق ِ اوسروده تا اندکی ازآتش اشتیاق درونی فرونشانده باشد.

حافظ به جای جستجوی خدا جستجوی عشق راآغازکرد وعشقهای زمینی زیادی راتجربه کرد همواره اززیارت عشقی به زیارت عشقی دیگرمی رفت وعاشقانه زندگی می کرد تااینکه به خودعشق رسید وجاودانه شد.

✍️معنی بیت: ای نسیم سحرگاهی اگرگذرت به سرزمین دوست(به احتمال زیادشیخ ابواسحاق) بیافتد ازعطر جانبخشِ گیسوانِ عنبرین بوی دوست بیاورتا مشام دل وجان را بنوازیم وبه عیش وعشرت بپردازیم.

آن را که بوی عنبر زلف توآرزوست

چون عود گوبرآتش سودا بسوز وساز

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

به جان او که به شکرانه جان برافشانم

 

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

 

جان‌برافشانم: جان را نثار کنم.

درادامه ی بیت پیشین، ای پیک مشتاقان اگرنفحه ای ازعنبرین گیسوی دوست برای من بیاوری

معنی بیت: سوگند به جان دوست، که به شکرانه ی دریافت این عطر،جان خویش رابارغبت واشتیاق نثارمی کنم وجان به جان آفرین تسلیم می کنم.

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تاکنم جان ازسر رغبت فدای نام دوست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

وگرچنانکه در آن حضرتت نباشدبار

برای دیده بیاورغباری از دردوست

 

درآن حضرتت : درآن بارگاه تورا

نباشد بار: راه نباشد،اجازه ی شرفیابی نداشته باشی

معنی بیت: درادامه ی سخن... ای صبا وچنانچه به تواجازه ی شرفیابی ندادند ونتوانستی به پیشگاهِ دوست مُشرّف گردی، دست خالی برنگردحداقل ازدر دوست مقداری گرد وغبار بیاور تاسُرمه ی چشمانم کنم.

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

خاک راهی کان مُشرّف گرددازاقدام دوست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

من گدا و تمنّایِ وصل ِ او هیهات

مگر بخواب ببینم خیال منظر دوست

 

گدا: دراشعارحافظ معانی مختلفی دارد وبسته به موضوعیت سخن معنای آن نیز تغییرمی کند. دراینجا گدا به معنای فقیروتهیدست است ودرمقابل معشوق که پادشاه وثروتمند وصاحب قدرت است آمده تابیانگر فاصله ی زیاد بین عاشق ومعشوق باشد.

هیهات: غیرممکن است، شدنی نیست.

منظر: چهره وسیما ،جایگاه نظر

✍️ معنی بیت: منِ تهیدست وفقیر ودرخواستِ وصلتِ او! هیهات ! (این دوهیچ سنخیّتی ندارند اطمینان دارم که غیرممکن است ومن به وصال او کامیاب نخواهم شد) اگرخیلی خوش اقبال وسعادتمند بوده باشم شاید بتوانم سیمای دلکش دوست را درخواب ببینم. چراکه گدا وپادشاه ازهیچ منظر سنخیّتی بایکدیگرندارند واحتمال هم نشینی وهم پیالگی بسیارضعیف است.

گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست

حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

دل ِ صنوبری اَم همچو بید لرزان است

زحسرت قد وبالای چون صنوبر دوست

 

بسیاری ازشارحان، بدون توجّه به گستردگی معنای صنوبر،هردو صنوبر را درمصراع اوّل ودوّم به معنای معمول همان درخت گرفته ودرنتیجه معنای اصلی بیت ازنظرها پنهان مانده است.

"صنوبر" معانی زیادی دارد ازجمله: غم و اندوه , از غم و حسرت نحیف شدن، نگرانی , رنج و عذاب دادن , غصه خوردن , کاج , چوب کاج , درخت ِصنوبر،سپیدار، معشوق و.....

"صنوبر" درمصرع اوّل: از غم و حسرت نحیف شدن

"صنوبر" درمصرع دوّم : سرو وهمیشه سبز، درختی است از تیرة مخروطیان که همیشه سبز است و جزو درختان زینتی است . برگ های متناوب و سوزنی دارد و چوب آن در صنعت خاصه منبّت کاری به کار می رود.

✍️معنی بیت:: ازحسرت قدوبالای دلکش دوست آنقدر غم وغصّه خورده ام که دلم ضعیف ونحیف شده ، وهمانندِ بید می لرزد.

چو شاهدان چمن زیردست حُسن تواَند

کرشمه بر سَمن و جلوه بر صنوبر کن


🌿━━━━━━━━━━🌿

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

 

به چیزی نمی‌خرد ما را: برای ما ارزشی قایل نیست، وماهیچ اهمیّتی برای اونداریم،

✍️معنی بیت: اگر دوست برای ما هیچ ارزشی قایل نیست وبه ماذرّه ای اهمیّت نمی دهد حاکم اوست واواختیارکامل دارد. لیکن اودرنظرگاهِ ما آنقدر اهمیّت وارزش دارد که یک تارموی اورا با جهان وهمه ی نعمتهایش معاوضه نمی کنیم.

حافظ هرگز خودرا برای کسی تحمیل نمی کند اگر دوست، کسی دیگررابه جای حافظ برگزیده باشد به این انتخاب او اعتراض نمی کند کینه وحسد به دل نمی گیرد وحتّی این رفتار دوست، کوچکترین تغییری درمحبّت وعشق اوایجادنمی کند! اودراین مورد مبارزه نمی کند انتقام نمی گیرد ونه تنهاهیچ کاری برای آسیب زدن به دوست انجام نمی دهد بلکه تسلیم محض خواسته ی دوست می شود. مبارزه کردن درچنین مواردی حقارت وذلّت وزبونی ببارمی آورد وشکوه زندگی رافرومی ریزد. حافظ دردوستی ورفاقت به سطحی ازآگاهی رسیده که بارفتارهای دوست،دچارخودشیفتگی یارشک وحسد وناراحتی نمی شود هسته ی درونی اوهمچنان درهمان سُرور،همان آرامش وهمان سکوت قراردارد اگرچه درپیرامونش همه چیزمتفاوت ودگرگون شده باشد. چراکه او دوست رابه عنوان ابزاری برای فرارازخودش مورداستفاده قرارنمی دهدکه با نبود او دچاریأس ونومیدی وسرشکستگی گردد اوبه قدرتی شگفت انگیز دردرون خویش رسیده که می فرماید:

اگربرجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم


🌿━━━━━━━━━━🌿

چه باشد اَر شود از بندِ غم دلش آزاد

چوهست حافظ مِسکین غلام وچاکردوست

 

چه باشد: چه اتّفاقی می افتد

مسکین : تهیدست وبی نوا

✍️ معنی بیت: اگردل حافظ بی نوا وفقیر،بابذل توجّه وعنایت دوست ازبندِ غم آزاد گردد چه اتّفاقی می افتد ؟ ضمن آنکه حافظ غلام و خدمتگزار صدیقِ دوست است، واستحقاق دارد که دلش به فیض ِ دیداراواز بند ِغم واندوه رهایی یابد.

زمانی که حافظ کسی رابه دوستی می پذیرد رفاقت ودوستی رابه تمامیت انجام می دهد بادوست عشقبازی می کند وبهترین هارابرای اوآرزو می کند. اوخودراغلام وخدمتگزاری صدیق درنظرمی گیرد که برای خدمت کردن به دوست کاملاً مشتاق وآماده هست اما این اشتیاق ازروی تنهایی وبدبختی وپناه بردن به یکی دیگرنیست منفی نیست کاملاً مثبت است این علاقمندی ازروی آگاهی وعشق وارادت هست. اعتمادکامل به دوست هست. بی اعتمادی درمیان مردم عادی نه ازروی آگاهی بلکه ازخودخواهی وخودشیفتگی نشأت می گیرد ونسبت به اطرافیان خود مظنون می گردد بطوری که دیگران رامانند گرگهایی کمین کرده می بیند! اما دراعتمادهایی اینچنینی که حافظ نسبت به دوستان صمیمی خویش نشان می دهد درست نقطه مقابل این قضیه هست، کاملاً ازروی آگاهی واشتیاق وبرخاسته ازمرام ومعرفت حافظانه می باشد.

چه بودی اَر دل آن ماه مهربان بودی؟

که حال ما نه چنین بودی اَرچنان بودی

 

🌹🙏

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

از غزل های آغازین پیش از ملاقات شمس و تحول بنیادین
نشانه تقلیدی از نهضت عرفانی بایزیدی و البته آلوده با باور های دینی که مبتنی بر خود نمایی و خود بزرگ بینی به همراه گناه کار و پست شمردن دیگران است و برتری خود
وقتی خود نمایی مهم می شود معنا در تاریکی قرار می گیرد
اگر نمی بود ملاقات او با شمس و پرواز و رهایی جلال دین٫ ما همچنان با این گونه عرفان در جا می زدیم
همان گونه که سر دمداران مذهپی ما پس از هزار سال هنوز به باور های دروغین و مردم فریب خود دل خوش اند و مردم ما به پابوسی اهل قبور

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

این غزل به خوبی عرفان و شناخت جلال دین پیش از دوستی با شمس را نشان می دهد و سند خوبی برای ارزیابی دستاورد عظیم این دوستی است
آلودگی باور ها و ادبیات دینی سامی که در غزل های آینده زدوده می شود یکی از این نشانه هاست
و اینکه جلال دین از ابتدا به شعر اهمیت می داده و ذوق آن را داشته و آیین درویشی و عشق را نیز از پدر عارف مسلک خود آموخته است
سستی مضامین این غزل چنانچه در برابر تک تک موارد مشابه در غزل های آینده جلال دین قرار بگیرد توانایی او را در اوج گیری پرواز معنوی نشان می دهد

تراژدی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

«جنگ هفتاد و دو ملت "همه" را عذر بنه... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...» «"همه" را٬ "همه" را٬ "همه"...»

مشاهری در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۴:

در تصحیح محمد بقایی مصرع اول به این شکل است:
در ره روی عشق، چه میری، چه اسیری

علی رجبی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۹ - جنگ اول گرشاسب با لشکر بهو:

البته بیت 99 اگر "تیو" اسم پهلوان باشه که اشاره شد
مصرع دوم بیت 99 صحیح این است
به سالار "تیو" سپه کش سپرد

ندا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

دوستان عزیز من بارها کوه حیدر بابا رو از نزدیک دیدم و بارها از چشمه معروف داشلی بلاغ آب خوردم . به عنوان یک تورک باید بگم که این شعر به هیچ زبانی اینقدر زیبا نیست و اعتراض دوستای آذری هم از این جهته که زیبایی واقعی این شعرو درک میکنن ولی خب حتی بهترین ترجمه ها هم مثل اصل نمیشن ولی در کل میخام بگم که همه اون منظره هایی که شهریار توصیفشون کرده شاید از نزدیک زیبا ولی عادی باشه و قضیه هم همینه حیدر بابا فقط یه کوه کوچیک در یک روستای کوچیک نیست اون نشونی از کل ایرانه توصیف فرهنگو قدمت ایرانه اون داستان زندگی تکتک مردمی هست که در روستاها ویا شهر ها زندگی کردند سنت های خیلی زیبا .این شعر یه نقاشیه یه عکس از حقیقت نه چندان دور حتی مردم کشور آذربایجان هم که از ما بیشتر بااین شعر آشنان با شنیدنش گریه میکنن چون این شعر نشونی از فرهنگ مشترکه شاید بعضی رسومات در مناطق مختلف متفاوت باشه ولی درکل این ایران و تاریخ ماست .پس فکر نمیکنین که با تعصب ها و دعواهای کورکورانه فقط تن همه اونایی رو که برای این کشور خون دل خوردنو تو قبر میلرزونیم؟درضمن یادمون باشه نه شاعرا نه نویسنده ها ونه اظهار نظر کننده ها پیامبر نبودن که کامل باشن پس راحت تر از ضعف ها چشم پوشونی کنیم اینو به خودم هم که گاهی اشتباه یک فرد کل وجودشو به سوال میبرم هم میگم

علیرضا فرزانه در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

با سلام. هنگام درج اینکه کدام خواننده این شعر را خوانده، پس از انتخاب نام استاد سید نورالدین رضوی سروستانی، قبل از آنکه بتوانم لیست آلبوم های ایشان را ببینم، به اشتباه دکمه پیشنهاد قطعه را زدم و آلبوم رنگ فرح ایشان ارسال شد در حالی که مدنظر بنده نبود و مرحوم استاد، این اشعار را در آلبوم آموزش ردیف آوازی در گوشه ی بزرگ دستگاه شور و گوشه نیشابورک دستگاه ماهور و گوشه نیریز دستگاه راست پنجگاه، ابیاتی از این شعر را خوانده اند.

علی رجبی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۹ - جنگ اول گرشاسب با لشکر بهو:

بیت 18 مصرع دوم
ز بس‌ خشت‌ و خنجر چو رخشان‌ چراغ
بیت 51 مصرع دوم
همی کوفت "گرز و همی" کافت ترگ
بیت 59 مصرع اول
یکی کودت نو رسیدست "روش"
بیت 78 مصرع دوم
"ابا" زنده پیلان همی شش هزار
بیت 83 مصرع دوم
"چه" باید سپاس سپه ساختن
بیت 99
بهو "چل" هزار از دلیران گرد
به سالار "نیو" سپه کش سپرد
بیت 102
به "توپال" بسپرد گرد سترگ
بیت 103
چپ و راست "لشکر" بیاراستند
بیت 104
خروش یلان و دم "کرّه" نای

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:

دوره صلاح دین در زندگی جلال دین دوره بسیار مهمی است
شمس که دنیای او را دگرگون کرده و وظیفه ای سنگین همراه با شور و فراق و مبارزه بر دوش او گذاشته اکنون په راه پر خون رفته است و تا آمدن حسام دین مدتی باید سر شود
چه چیزی و چه کسی بهتر از آرامش صلاح دین یار دیگر شمس دین و او
دوره ای که به او فرصت می دهد تا شمس را دوره کند و خود را آماده و شور خود را مهار و فراق را پذیرفتنی سازد
روی سخن با شمس است که دیگر رفته است ولی به تمامی حضور دارد و حس می شود
در کنار صلاح دین است که دوری جسمانی شمس نیز برای او امکان پذیر می گردد
غزلی سرشار از احساس و صداقت و عشق و بزرگی انسان

سینا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶:

مصرع دوم بیت اول رو چطور باید خوند ، من هر طور میخونم با مشکل وزنی مواجه میشه

۱
…
۳۳۵۵
۳۳۵۶
۳۳۵۷
۳۳۵۸
۳۳۵۹
…
۵۸۵۳