گنجور

حاشیه‌ها

نی مولانا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

پس هشداریم!
مولانای ما میخواهد بدون تعصب وحسادت و خود برتر بینی ولی زمان خود را بشناسیم
نگاه نکنیم که پدران و آباء ما چه اعتقادی داشتند بدون حسادت و غرور حق را بپذیریم
با پیدا کردن راه حق و قدم برداشتن در این راه ولیِ زمان می توانیم به سوی آخرت رفتگان و پدرانمان که از این حقیقتی که ما فهمیدیم و آنها نشد که بفهمند نور و عطر خوشی برای آنها بفرستیم
و سلام بر حقیقت یابندگان

نی مولانا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

معنی:
خداوند انبیا را برای آن خلق کرد تا حسد ها برانگیزد و مردم را آزمایش کند که چه کسی به خاطر حسد حق را زیر پا نمی گذارد
برای اینکه کسی نسبت به خدا عار و حسودی نداشت (زیرا خدا را بالاتر از خود همه می دانند)
و هیچ دیّاری (هیچ فرد یا دیر نشینی) به خدا حسودی نمی کند
ما با آن کسی که مثل خود بپنداریم با او حسودی می کنیم!
وقتی مقام رسالت پیامبر یا امامت ولی او قبول کنیم دیگر حسادت ما برانگیخته نمیشه
آن وقتی حسادت برانگیخته میشه که آن ولی را مثل خودمان یا بزرگان خودمان بپنداریم

نادر.. در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی...

نی مولانا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

سلامُ علیکم ای حقیقت جویان
چرا همۀ ابیات شعر رو با گوشِ جان نشینیدید؟
چرا فقط بر سر چند بیت همدیگر رو دشمن هم میدانید؟
مگر مولانا (علیه سلام و رحمت) در این ابیات نفرمود حق رو قبول کنید و با حق به حسودی برنخیزید؟
انبیا را واسطه زان کرد حق
تا پدید آید حسدها در قلق
زانکه کس را از خدا عاری نبود
حاسد حق هیچ دیّاری نبود
آن کسی کش مثل خود پنداشتی
زان سبب با او حسد برداشتی
چون مقرر شد بزرگی رسول
پس حسد نآید کسی را از قبول

اسماعیل فرازی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۵:

"دو صاحبدل نگهدارند مویی
همیدون سرکشی و آزرم جویی"
دو صاحب دل دو اهل معرفت می توانند که مویی را نگهدارند و پاس بدارند. رشته باریکی را دو صاحبدل می توانند نگهدارند "همیدون" همچنین سرکشی(نکنند خود را از سرکشی نگه می دارند) و شرم و حیا را می توانند حفظ کنند و نگهداری کنند و تعدی نکنند.

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۲:

غزل گفتگوی عاشق است و معشوق هر بیت آن‌ می‌‌تواند بنا بر قاعده تخلیص از زبان عاشق باشد یا معشوق یا دیگری و هم چنین بنا به حال و مقام گوینده می‌‌تواند مضمون ویژه و نویی را در بر بگیرد
آنچه در عشق مبین است این است که معشوق هرگز نه‌ به عاشق نگاه می‌‌کند و نه‌ با او سخن می‌‌گوید بلکه از راه دل‌ معشوق، یا خلوتگه عشق، هم خود را نشان می‌‌دهد و هم آن را لبریز از سخن‌های نو می‌‌کند
گر‌ چه از کبر سخن با من درویش نگفت - جان فدای شکرین پسته خاموشش باد - حافظ
عاشق می‌‌داند که معشوق همین کار را با هر کس و چیز دیگری نیز می‌‌کند که گاه موجب خشم و رنجش و غیرت اوست
گاه عاشق مقام خود را هم طراز معشوق خود می‌‌داند و همه بزرگی آنرا از وجود خود می‌‌داند و گاه زبان شکایت بر او می‌‌گشاید، این از دست عاشق حقیقی‌ بر می‌‌آید نه‌ مبتدیان و تازه کاران که بییشتر تقلید در کار آنان خود نمایی می‌‌کند و یا رعایت ادب و احترام و تقدس و سر سپردگی و همین را هم از دیگران توقع دارند که مانند آنان رفتار کنند این کار در مذهبی‌‌ها بیشتر به چشم می‌‌خورد که خود را وکیل مدافع خدا و پیامبر می‌‌دانند
یک تخلّص دیگر که به خواننده غزل رو می‌‌کند
ی آنک شنیدی سخن عشق ببین عشق - کو حالت بشنیده و کو حالت دیده
در بیت آخر تخلّص به شمس صورت می‌‌گیرد و به زیبایی مطلب جمع و جور می‌‌شود

اسماعیل فرازی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱:

" اخو العداوة لا یمر بصالح
الا و یلمزه بکذاب اشر "
آن که دشمنی دارد به هیچ نیکو کاری نمی گذرد، مگر این که بر او عیب گیرد که دروغگویی متکبر است.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:

6185

نیکومنش در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

درود بیکران بر دوستان جان
اساس و پایه همه مکاتب توحیدی عالم قطع تعلق از ماسوای خداوند و نیازمندی وعجز به بارگاه الهی یعنی فقر الهی (انتم فقراء الی الله) ومصطلح فارسی آن درویشی می باشد
-روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
درویشان (دل شکستگان وپناهندگان به بارگاه الهی )را کنج خلوتی است که آرامش و امنیت جاودانه در آن نهان بوده و جایگاهی همچون بهشت برین جاودانه و ابدی دارد ورمز دست یابی به جاه و جلال زندگی در خدمتگذاری واقعی به درویشان نهاده شده است
2-گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است
درویشان همانانی هستند که به منظور رسیدن به چهره مقصود و گنج بی پایان هستی خویشتن را از همه اعتبارات زندگی معزول داشته و با درایت و حسن اندیشه به منظور مهربانی و رحمت به خلق خدا همه مانع های آن را کنار گذاشته و به آن گنج بی پایان نائل شده اند
3-قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
کاخ و کوشک بهشتی که فرشته رضوان با شمشیر ذوالفقار دربان و نگهبان آن می‌باشد فقط یک جلوه و چشم اندازی از تفرجگاه بی بدیل درویشان می باشد
4-آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است
همنشینی و مصاحبت با درویشان همانند آن کیمیای فروزانی است که صفحه سیاه وجودی انسان‌ها را به زر تبدیل می کند
5-آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریاییست که در حشمت درویشان است
درویشان را چنان مقام کبریایی و جاه و جلالی است که خورشید که بالاترین تاج افتخار را به سر دارد در مقابل آنان سر تعظیم فرو می اورد
6-دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
بدون هیچ قصد و غرضی این را از من به یادگارداشته باشید که تنها سرمایه جاوید و بی پایان‌ بدون ترس و اندوه نابودی ،سرمایه و جاه و جلال درویشان است
7-خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درویشان است
فرمان روایانی که می خواهند کانون توجه نیازمندان جهان بوده و به مقام خسروی و پادشاهی برسند راز و رمز آن در خدمتکاری و بندگی درویشان می باشد
8-روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است
آن چهره مقصود که بزرگان عالم به دنبال آن هستند در اینه پاک فروزان سرشت درویشان مشهود می شود
9-از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
هر محدوده ای از این عالم را که در نظر بگیریم به دلیل جور و ستم مجال آرامشی وجود ندارد و حال انکه جولانگاه درویشان به دامنه ازل تا ابد
می باشد
10-ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است
ای ثروتمند به حسب دارایی خویش این همه تکبرنورز و بزرگی مکن چرا که تنها چیزی که می تواند مأمن و سر پناه جان و مالت باشد همت و جلال کبریایی درویشان است
11-گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
اگر داستان گنج قارون و فرو رفتن آن در اعماق زمین را شنیده باشی از بر آشفتن غیرت و تظلم خواهی ان مرد خدایی و درویش درگاه خدایی موسی نبی الهی است
12-حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
ومن (حافظ)که به دنبال آب حیات جهت زندگی جاوید بودم ان را در زیر خاک درگاه انس و بی تعلقی درویشان یافتم و نوشیدم و جاودانه شدم
-من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است
واین موهبت از غلامی و بندگی آن پادشاه درویش مسلک آراسته ظاهر که نماینده و خلیفه خداوند در روی زمین هست به من ارزانی شد.
سر به زیر و کامیاب

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۲:

غزلی یگانه و تک که از مستی کامل و عشق کامل و شور وصف نا شدنی می‌‌آید و چه زیبا و هماهنگ با همه توانائی‌های سخن هنگامی که سخن خود به می‌‌ناب و شراب سرخ مبدل می‌‌گردد و نغمه‌ای تر و تازه می‌‌شود و مستی آن انسان را به جایی‌ می‌‌برد که معشوق را در خانه خود و ٔبت خود می‌‌پندارد و او را مانند خود عاشق این ٔبت می‌‌بیند و حریف و هم پیمانه خود به حساب می‌‌آورد
این گونه است که انسان به مقامی می‌‌رسد که از غم و بدی یک باره جدا می‌‌شود و هنوز مستی بیشتر می‌‌خواهد تا راه آسمان و بی‌ مرزی را در نوردد و حسی نو را تجربه کند و با مستان دیگر سهیم شود

بی نام در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸ - اندوه فقر:

پَرویزَن=پروزن : 1 - غربال . 2 - الک . 3 - هر آلت مشبک و سوراخ سوراخ

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۱:

روی معشوق را نمی توان دید یا به عبارتی معشوق دیدنی نیست
همین می‌‌تواند چشمی در ما پیدا کند که چنین معشوقی را ببینیم دیدنی از جنس لحظه مثل یک شهاب و آذرخش چون معشوقی این چنین مجسمه نیست که ساعت‌ها بتوان آن را تماشا نمود
ولی می‌‌توان با او بود و با او کار کرد و او با ماست هنگامی که نو می‌‌شویم و نویی می‌‌کنیم
آنچه که هست همه پشت معشوق است یعنی‌ گذشته است که ما می‌‌بینیم آینده در این زمان و مکان نمی‌‌گنجد
بلکه از چشمه حق می‌‌جوشد و از عدم می‌‌آید

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۰:

طرب جلال دین از نویی و نو شدن است
باده باده نویی است و شادی از نویی می‌‌آید
انسان به هیچ چیز کهنه نمی‌‌تواند دل‌ ببندد و شادی کند مگر آنکه بداند این کهنه به نویی وصل است
و بدان راه دارد، این راه به نویی دل‌ نام دارد که از جنس عشق و دوست داشتن است
نو شدن همان مستی است و سر از پا ندانستن و بی‌ سر و پا بودن همان زنده بودن و زندگی‌ کردن در نویی است که از عالم عدم می‌‌آید

همایون در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۹:

نویی و نو گرائی و نوروزی و نو اندیشی‌ شیوه و فرهنگ جلال دین است
که با ماهیت انسان نیز هماهنگی دارد
انسان بر عکس حیوانات دیگر خود خود را نو می‌‌کند و شیوه زندگی‌ خود را نو می‌‌کند
حیوانات بر اساس انتخاب طبیعی پیدا می‌‌شوند رشد و نمو و تغییر می‌‌کنند
نویی از عدم می‌‌آید و ارتباط انسان با عدم از راه دل‌ است
و ارتباط دل‌ با انسان از راه عشق صورت می‌‌گیرد
عشق هنر یگانه کردن است یگانه کردن کهنه و نو، بزرگ و کوچک، دو و یک، غم و شادی با بینشی دیگر که از مقایسه نمی آید بلکه از شادی هماهنگی با معشوق در هستی‌ نشأت می‌‌گیرد اینکه هستی‌ هم با تو در این کار هماهنگ و همکار است
معشوقی که قابل دیدن نیست چون هر لحظه زیبایی و جلوه‌ای دیگر دارد چون چشمه نویی اوست

۷ در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی میپرسد از کجای این مثلا حدیث برمی آِید که کله خوراک مردان بهشتی است و زنان را بدان راه نیست؟
میگویم خاک بر سرت که فلان نخوانده میپرسی
بدان هر آنچ قدرت باه را تشدید کند و رگان را گرم کند بر زنان حرام است حتی بهشتی.
والله اعلم
این حدیث حسن هم از من:
گرفتم ز صد ها فیلتر هم نیک بگذری
ز چنگال گنجور جان سالم در میبری؟
ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پر نیاوری دستار
نقد برف است و گنجور تموز
نمنمک کوچ و خواجه غرّه هنوز
شوخی

سیف اله محسنی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

درود. بر روان پاک خدمتگزاران فرهنگ و زبان پارسی.
بنده هم از دوست و دشمن در مورد استادشجریان بغیراز تعریف وتمجید نشنیده ام. و استاد مصداق آفتاب آمد دلیل آفتاب هستند.

nabavar در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

علف باید به دهان بزی شیرین بیاید
که گویا چنین بوده

محمد تقوی رفسنجانی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

سلام مصرع دوم بیت پنجم بدین صورت اصلاح میشود:
نا امیدم مکن از سابقهٔ لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت
بیت هفتم:
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت
و بیت هشتم:
باغ فردوس لطیف است ولیکن زنهار
تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت
حذف اینگونه ابیات ، دریغ داشتن مردم از هدیه‌های بهشتی حافظ است!

۷ در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:

درباره اینکه کله پاچه خوراک مردان بهشتی است من که تا کنون نشنیده بودم ولی کسی چه میداند شاید یک شیرازی دور از وطن کله مشد و چرب و چیلی برای دوستان بار گذاشته و تیار کرده که با خوردنش به مثال این سخن شیخ که "به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد" یکی زان میان به وجد آمده و فرموده باشد: هذا مأکول فی الجنات نعیم" فی المثل! چه از اینگونه حدیث بنی امیه و بنی عباس و دیگران کم به خورد امت ندادند.

روفیا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

آخر مشکل فقط سبیل که نبود.
ژست، تناسب اندام، چهره، کل ترکیب!
خدایا پناه می برم به تو از بدگویی پشت سر اموات!

۱
…
۳۳۴۲
۳۳۴۳
۳۳۴۴
۳۳۴۵
۳۳۴۶
…
۵۸۴۹