مجتبی در ۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
منم با نظر دوستانی که میگن مولوی میتونسته زبان بهتری برای رساندن مفهوم دوری از شهوت به کار ببره موافقم ولی
این شعرا برای همه افراد مینویسند و مختص به قشر خاصی نیستند برای آدم های عامه بیشتر شاید تلاش کرده اند و عامه هم با این زیان بیشتر خو میکیرد تا بخوهید خیلی دور باشد از این حرف ها
عامه حتی استقبال هم میکند از این مدل صحیت کردن
طره پریشان در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۱ - ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان:
با سلام ادب
کرج به معنای قاش خربزه و هندوانه است که گویا اشتباه گرچ تایپ شده است.
حمید سامانی در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۴ - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن:
آقا رهام "تهئر " یعنی گستاخی؟ فکر میکنید اصلاٌ کلمه "تهئر" در زبان فارسی وجود دارد؟
تهور به معنای بی باکی و جرأت و دلیری است
دل آرام در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
برای دوست عزیز میرذبیح الله تاتار:
میدونی که خود حافظ هم ملا بوده، و استادش هم ملا .
خوبه که مودبانه صحبت کنیم.
(اگر یک نجار یا فروشنده بد بود همه نجارها یا فروشنده ها بد هستند؟ )
امین افشار در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
درود
صورت نوشتاری صحیح بیت چهارم و معنی آن به این قرارست:
تویی مگر مگس این مطاعم عسلین
که ز امقلو تو را درد و ز انقلوه عناست
(حرف ز جدا از دو کلمه بعدش است و مخفف از)
مطاعم: خوراک ها، خوردنی ها
امقلوه: بگیریدش
انقلوه: بیرونش آورید یا بیاندازید
اعنا: رنج، درد
در این بیت، مولانا عناصری از این حدیث را در هم آمیخته است:
"اذا وقع الذباب فی اناء احدکم، فامقلوه ثم انقلوه، فی احد جناحیه سم و فی الاخر شـفاء" (جامع الصغیر 137/1) *
به برگردان خودم (اگر اشتباه ست لطفا تصحیح بفرمایید):
"هنگامی که مگسی در بشقابتان افتاد بگیرید و بیرون آوریدش، در یک بالش زهری و در دیگری درمان ست."
بدرود
* دکتر بدریه قوامی، "تلقّی هنری مولوی از قرآن و حدیث در کلیات شمس"، فصلنامه علمی پژوهشی زبان و ادب فارسی-دانشکده ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه آزاد اسلامی سنندج، سال چهارم، شماره 12، پاییز 91.
آرین در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک:
بیامد سپه دیو با ترس و باک غلط است باید کلمه ی (با) را پاک کرده و به جای آن (بی) بگذارید
بی سواد در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده:
روزگار غریبی است ! روزگار هرزه گرایی
حتا ازبرای آسمان " پستان " آفریده اند.
به پیر به پیغمبر بستان است ، می گوید ناودان ار خشک است ، آب از آسمان بگیر.
زهرا در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و ششم:
این شعر در آلبوم پرده عشاق، به خوانندگی حمیدرضا نوربخش و آهنگسازی استاد فرامرز پایور اجرا شده که بسیار شنیدنی است.
امین افشار در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
درود
مَصرِف در بیت نوزدهم بدین معنی ست:
صرف . [م َ رِ ] (ع اِ) محل بازگشت . (ناظم الاطباء). جای بازگشت . (منتهی الارب ). معدل . (یادداشت مؤلف ). || جای گریز. (ترجمان القرآن جرجانی ص 89). || خلاص و رهایی از بدبختی . (ناظم الاطباء). ج ، مصارف . (از لغت نامه دهخدا)
بدرود
روفیا در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده:
خواجه تا شب بر دکانی چار میخ
زانک سروی در دلش کردست بیخ
ها ها...
چقدر زیباست که سرو را به استعاره آورده به جای زن!
زیبا، لطیف، سودمند، معطر، ریشه دار، مقاوم...
در سایه سارش می توان دمی غنود!
رضا در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
این غزل را گروه موسیقی ((دنگ شو)) در آلبوم مدونای در ترانه (( عطار )) اجرا کرده اند که شنیدنش خالی از لطف نمیباشد
حبیب حصیر در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:
وزن شعر را اشتباه تقطیع یا محاسبه کرده اید. وزن این شعر در بحر مضارع مزاحف است نه در بحر رمل. (مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات)
مجید در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین:
درود بر شما
بنظرم در بیت 67 و 68 (دهم و یازدهم از آخر) وزن شعر دچار مشکل شده؛
در مصرع اول بیت 67 اگر واژه "خویش" بصورت "خویشت"
و در مصرع دوم بیت 68 ترکیب "اگر از او" بصورت "اگر زو" یا "گر از او" میبود، وزن درست میشد.
این اشتباهها در تایپ پیش میاد. وقتی شما این مجموعه عظیم را تدارک میدیدید، گنجوری نبوده تا راحت کپی-پیست کنید.
سپاس از همت بلندتون
نادر.. در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴۱:
باور که می کند که درین بحر چون حباب
سر داده ایم و زندگی از سر گرفته ایم!
..
چون سر بر آوریم ز دریا، که چون صدف
گوهر به آبروی برابر گرفته ایم..
نهایت لطف دوستان خواهد بود اگر در مورد بیت اخیر برداشت خود را بیان کنند..
سپاس
Golnar Riahi در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
اخرین بیت تصحیح شود به (نعتشان شد بل اشد قسوه) نیکلسن و کلاله خاور
Golnar Riahi در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
کو همی ترساندت هم دم ز فقر إصلاح شود به (کو همی ترساندت هر دم ز فقر) نیکلسن و کلاله خاور
فاطمه سیروس زاده در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۳:
برای دریافتن معنی کامل این شعر به سایت گنج حضور برنامه682 مراجعه کنید
Golnar Riahi در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل:
بِنَا به متن نیکلسن و همینطور کلایه خاور (اموزد است)
پوریا در ۸ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
سلام . متاسفانه باب سفسطه در وادی ادبیات و دیگر علوم نیز باز شده :
واضح هر کس از دید خودش و با برداشت زمانه تحلیلی ارایه میده اما هرگز این نباید منجر به رد و حذف یک اصل باشه همانطور که خود جناب حافظ میفرماید چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست .
منظور بنده این بیت هست که در اصل به این صورت بوده :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم
یعنی من بهشت را نیز نمیخواهم چرا که طالب خدا هستم و این موضوع در بسیاری ابیات دیگر هم هست :
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس .
و بسیاری ابیات دیگر که از پس زدن بهشت هستش اما عده ای منظور رو نفهمیدن و برای دفاع یا دوستی خاله خرسه با حافظ اومدن یک بیت من در اوردی اضافه کردن که شعر را به کل از معنای اصلی و بدتر از اون از ریتم مفهومی انداخته .
بیایید اصل سخن عرفا را حفظ کنیم حتی اگر به نظر ما جور دیگری درسته اجازه بدیم اصل بمونه نظر ما . مرسی .
کمال داودوند در ۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۲: