گنجور

حاشیه‌ها

فرهاد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

سلام دوستان عزیز.
"هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست" حداقل میدونیم که آواز عشق به صورت یک احساس فقط توی دل خودشو نشون میده, و این بیت حالتی رو داره معرفی میکنه که شما با هر بار نفس کشیدن از همه جهت عشق رو احساس میکنید و جاری بودنش رو شهودی میبینید.

sajjad sajjad.mmm.۱۵۰۰@gmail.com در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

باسلام خدمت اساتیدبزرگوار
خدمت جناب علیرضا که هبوا رابمعنای برخاستن ترجمه فرموده اند عرض کنم آن هیّوا یاحیو هست که بمعنای برخاستن است
هبوا بمعنای پرکردن است
در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا!
ای مستان صبح آمدوپرکنید پیاله را ویاپباله هارا
در رباعیات خیام ترجمه احمدرامی بعربی که اشتباها رباعی اول راکه منسوب به سلمان ساوجی است ایشان مطلع رباعیات خبام نوشته همین مفهموم آمده
سمعت صوتا هاتفابالسحر
نادی من الغیب غفاةالبشر
هبوا املاوء کاس المنی قبل
ان تملاءکاس العمرکف القدر
ترجمه این رباعی که
آمدنداسحری زمیخانه ما،،،
درهرصورت هبوا _کلمه بسیارکم کاربرد ونادری است ونمیتوان برجناب علیرضاخورده گرفت که مثلا چرا با هیوا اشتباه انگاشته اند
درهرصورت آنچه من نادان وجاهل بلدبودم به غلط یادرست عرضه کردم امیدکه بزرگواران ببخشایندوتصحبح بفرمایند

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

قرنفل: میخک

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

6024

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

که دل آرام تو را دارد و منظور تو را

۷ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

بجنبید درست است و به معنی عجله و شتاب د میباشد.حرکت تند و سریع
بجنب: عجله کن-بشتاب
جنب و جوش

کامبیز در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

آمد خروشان به تنگ اندرش
بجنبید و برداشت خود از سرش
بجنبید به غلط نوشته شده است، معنی نمیده، بخندید و برداشت از سرش. شعر حماسی است

همایون در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

یار چه کار آیدت یعنی‌ یار خیلی‌ به کار آیدت و چه کار‌هایی‌ که با یار می‌‌توانی بکنی و بدون یار نه
انسان یک ویژگی‌ ذاتی دارد و آن وقف کردن خود بکاری و چیزی در هر دوره از زندگی‌ است
در پشت هر نوع وقفی خود در میان است بجز وقف مستی شدن و مستی کردن
تمام هدف این است که غیر از خود را هم بتوانیم ببینیم و بینش خود را گسترش دهیم
و از خانه بیرون آییم تا مستان را ببینیم و با آنها یار شویم و کار‌های بزرگ صورت دهیم
تا وقتی که با حس خود بینی‌ کار می‌کنیم به دنبال آرامش و راحتی‌ و خوش خوراکی هستیم
کاری از ما بر نمی‌‌اید و همه با هم رقیب و گاه دشمن هستیم و نمی خواهیم کسی‌ از ما برتر و موفق تر باشد
و این موجب می‌‌گردد تا هیچ کس مرد بزرگی‌ چون شمس را نبیند و حتی در صدد دشمنی و نابودی‌اش برآید
چون یار را هم برای سود خود می‌‌خواهد حتی عبادت هم برای سود خود میکند و امام زاده هم برای سلامتی خود میخواهد و این یعنی‌ کوچکی و حقارت انسان
نکته اساسی‌ اینجاست که ما به روش دیگر و نگاه دیگر جزو سود شخصی‌ باور نداریم و آن چیزی است که عرفان و عرفای ما بر آن تاکید می‌‌کند البته عرفای بزرگی‌ چون شمس و جلال دین و شهاب دین و حلاج‌ها و ابن سینا‌ها و ملا صدرا‌ها و بسیاری از جان گذشته‌ها ی دیگر
آنچه بیرون از من کوچک ماست به یار مربوط می‌‌شود و این نگاه چه سود‌ها و بزرگی‌‌ها که برای بشر به ارمغان نیاورده است

حمید ضیایی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

زهره
خوشا می از لبانت نوش کردن
خوشا آن نغمه هایت گوش کردن
خوش آن شیرینی و شیرین کلامی
خوشا آن سوختن در عین خامی
خوشا در انتظارت جان سپردن
خوشا از هجر سیمای تو مردن
خوشا آن نغمه های دل پذیرت
خوشا دیدار روی بی نظیرت
با سلام توی یک کتاب شعرمعاصربه این شعر برخوردم با اینکه از نظر صنایع شعری در رده مثنوی قرار دارد مرا به یاد این شعر عراقی انداخت و به همین خاطر چند بیت آن را برای ادب دوستان قرار می دهم در ضمن مختصری از این بانوی شاعر معاصر : فاطمه مهدی زاده متخلص به زهره متوفی به سال 1377 هجری شمسی تنها اثر چاپ شده از ایشان مجموعه شعر نقاش خیال
www.zohreh.org

همایون در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

جلال دین بار‌ها به وقف بودن انسان اشاره میکند
انسان یک ویژگی‌ ذاتی دارد و آن وقف کردن خود بکاری و چیزی در هر دور از زندگی‌ است
در پشت هر نوع وقفی خود در میان است بجز وقف مستی شدن و مستی کردن
تمام هدف این است که غیر از خود را هم بتوانیم ببینیم و بینش خود را گسترش دهیم
و از خانه بیرون آییم

مهدیه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:

در برنامه شاخه گل شماره 406 این غزل همراه ویولن زیبای یاحقی خوانده شده است

امیر فرشیدفر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:

با سلام و عرض ادب خدمت سرکار خانم مینا فارم حرف " ک " در ابتدای مصرع دوم نشانه حرف ربط دو مطلب جداگانه و کاملا" صحیح میباشد.

سید در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:

مصرع دوم از بیت اول بهتر بود اینگونه باشد :
‌ ‍
جوی می و شیر و شهد شیرین باشد

هم از لحاظ آهنگ
و هم از لحاظ معنایی

امیر فرشیدفر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:

با سلام و عرض ادب خدمت آقای علی مراد " یغما " یعنی غارت ، تاراج ، چپاول

امیر فرشیدفر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

با سلام و عرض ادب خدمت همه بزرگان در بیت ششم " می گرید " صحیح است نه " می گوید "

۷ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

روایت دوم: تا این داغ هست تو تویی و من منم(متفاوت و جداییم)
این داغ که نباشد من و تو یکی میشویم
خود تو مرا داغ کردی پس خود نیز آن را از بین ببر

۷ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

داغ:اثر و نشان(چزاندن و چزیدن)
که تنها مرگ است که آن را پاک میسازد.(تا ابد آن توام)
تا هستم دل من نشان و اثر تو را دارد و گزیر و گریز دگر نیست.

عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

... در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

عرفان جان
ظاهرا داغ کسی با چیزی رو داشتن کنایه از تعلق باید باشه. داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود به این مفهوم که دلم فقط و فقط متعلق به توئه و هیچ جای دیگه ای نخواهد رفت.
تا جایی که من میدونم ارباب ها داغی یا نشانی بر غلام ها میذاشتن که معلوم شه این غلام متعلق به چه کسیه. حتی هنوز هم در روستاها روی حیوانات خانگی مثل گاو یا اسب هاشون داغ یا نشانی میذارن. دوستان اگه نظرات دیگه ای دارن خوبه که با ما در میون بذارن.
با احترام.

هاتف در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - منع کبر و غرور و مذمت دنیا:

علاقه ای به قصیده نداشتم ولی با خواندن قصاید سنایی عاشق قصیده شدم. انصافا کل شاعران معاصر جمع شوند دور هم بر این وزن همچین قصیده ای نمیتوانند بسرایند

حمید در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سلام، آقای امین شما باید به کلماتی که در ادبیات عرفان به کار رفته شده است و چگونه وارد ادبیات شده اند باخبر باشید.
مثال: سافی در معنی اصلی خود کسی است که آب و شراب می ریزد ولی در ادبیات عرفان به معنای فیض الهی است.

۱
۳۲۷۲
۳۲۷۳
۳۲۷۴
۳۲۷۵
۳۲۷۶
۵۷۰۸