نازنین در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیو سوم:
"هر" باید جایگزین "هی " شود.
م نظرزاده در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو:
در این بیت
بینداخت رستم کیانی کمند
همی خواست کرد سرش را ببند
به نظر می رسد «کردن» از نظر وزنی صحیح تر باشد
سعید در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
مشخصاً یک پیکرند صحیح تر می باشد.
در بیت بعدی و در ادامه می بینیم که سعدی از عضو و عضوها استفاده می کند (چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار)، شکی نیست که عضو یعنی اعزای یک پیکر و یک بدن.
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
ناصر زاده جان
” کش لقمه “ اصطلاحی ست که فرهنگستان لغت ایران به جای ” پیتزا “ پیشنهاد داده
تا به حال ندیده ام کسی بکار برده باشد
زبان در حال تحول است . ملک تلق کسی نیست
آنچه شما می پسندی همان خوب است.
” مانا “ لغت زیبایی ست ، اگر چه کارشناسان انتخاب نکرده باشند .
ساختار زبان یک قوم را مردم آن تعیین می کنند .
زنده باشی
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
ناصر زاده جان
نمی دانم
چهار چشمی نگاه کردن را برای با دقت و کنجکاوی نگریستن هم بکار می بریم.
زنده باشی
مهران در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:
با سلام، به نظر من مقصود خیام خردمد این است که دنبال ظواهر و مادیات و چیزهای بیپایه و اساس نباش که شاهان و سران و سروران همه از خاک یا همان گِل هستند و همچنین روهای چو مه یعنی همان ماه میشود، "روی ماه" به گمانم منظور خیام که نهایت چه خوب چه بد چه ثروتمند چه ندار همگی خوراک موریانه ایم.
اگر اشتباه گفتم دوستان تصحیح کنند. من واقعا این رباعی رو دوست دارم و فکر میکنم پیام آور پیغام بزرگی باشه.
محمد یزدی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
در مصرع آخر کلمه "کس" درست نیست و به جای آن باید "کی" قرار بگیرد:
فیض تا کی دست بر سر چون مگس باشد مرا
کمال داودوند در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:
در اینجا در این رباعی در مصرع آخر رباب به معنی چنگ و ساز معنی میدهد
جمع این رباعی از 7839
ناصرزاده در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
آقای حسین آقا
دو چشم چهار شدن یعنی چه؟
ضرب المثله؟
الان ما میگیم چشمام چهارتا شد منظورمون تعجب و انتظاره. معنای حرف شاعر چیه؟
متشکرم
ناصرزاده در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
سپاس حسین آقا.
هم برای توضیحات مانا و هم جناس.
توضیحات کاملی بود. فقط در مورد اینکه پیشنهاد آقا یا خانم گنجوریان برای استفاده از واژه مانا درسته یا نه؟ یه سوال داشتم. هر کسی می تونه هر واژه ای رو پیشنهاد بده و هر کسی هم از اون استفاده کنه؟ یا این نیازمند کار کارشناسیه؟
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
نُقل = مزه ی شراب
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
بار سالار
یعنی صاحب کالا
سکون روی ” ر “
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
سلام
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ زهاد میباید شکست
در این بیت ، توبه تزویر به دو دلیلی درست است
1- در بیت قبل از تزویر و پندار صحبت می کنه که دو مانع هستند و ایجاد خودنمایی و خودپرستی می کنند و قصد داره با این دو مانع مبارزه کند
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
2- عطار داره این دردها را در وجود خودش می بینه و می خواد با اون مبارزه کنه و توبه زهاد به این منظور دلالت نداره مگر اینکه زهاد را برای توبه نوعی صفت تلقی کنیم مثلا توبه زاهدانه که باز دور از ذهن می نماید
در وجودم تزویر باعث خودنمایی شده و باید اون توبه شرعی که مرا به عملم خوش بین کرده را بشکنم
عباس جنت در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن:
بهزاد جان همه پیامبران خدا هدفشان تربیت بشر بوده ولی هر کدام به اندازه فهم بشر زمانشان صحبت میکردند. مثل معلمهای مدرسه به اندازه فهم شاگردان درس میدهند نمیشه به شاگرد کلاس اول مثلا مثلثات یاد داد و این تمامی ندارد و همیشه پیامبران برای تربیت بشر خواهند آمد
صد کتاب ار هست جز یک باب نیست
صد جهت را قصد جز محراب نیست
این طرق را مخلصش یک خانه است
این هزاران سنبل از یک دانه است
گونه گونه خوردنی ها صد هزار
جمله یک چیز است اندر اعتبار
حضرت مولانا
محبوبه موسوی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۵ - زیارت شیخ بایزید بسطامی و طلب اهل علم:
در متن گزیده نادر وزین پور می گوید: من چیزی از سیاق ندانم و هوس دارم که چیزی از حساب بخوانم. ناصر خسرو هم نتیجه میگیرد کسی که حساب و سیاق نمیداند چطور میتواند درس بدهد و استاد باشد! در متن کامل مصحح دبیرسیاقی هم آمده است: من چیزی سپاهیانه دانم، و در نسخه بدل که به نظر بنده صحیح تر است آمده: از سیاق دانم. و سپس: و هوس دارم چیزی از حساب بخوانم. باز یعنی کسی که تازه میخواهد حساب بخواند چه بلد است و چگونه استادی است!
نقل از: دکتر امید طبیبزاده
سعید در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
با عرض سلام و تشکر
ظاهرا در بیت زیر به جای واژه ی "است" به اشتباه "لست" تایپ شده است.
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صواب لست مرانش
اگر چنین است لطفا اصلاح فرمایید.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
حمید هیراد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
به تازگی حمید هیراد هم در آهنگ انفرادی خود از این شعر زیبا استفاده کرده.
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
بیژن جان
تَرجیعبَند از قالبهای شعر فارسی است که از غزلهای چند بیتی که هم وزن هستند تشکیل شده و برای اتصال این غزلها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده مینماید. بیت ترجیع با قافیهای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار میگردد
از ویکی پدیا
و اما ترکیب بند بیت تکراری ندارد، ابیات اتصال مستقل است
یک قسمت از ترکیب بند ” نیا “ را می آورم
::
یک عمر چو دل در دل این خانه تپیدی
صد نقش محبت ز سر مهر کشیدی
تاآتش عشق تودرین سینه گل انداخت
ناگاه چو پروانه ازین بام پریدی
من چشم به راه تو چنین زار، کجایی؟
....
رفتی که بمانم من و اندوه نهانی
ای یار که درسینه ی من جان جهانی
خاموش شد آن نغمه ی بلبل به سر دار
آنگه که گرفتم ز تو ای دوست نشانی
ای سایه ی سرو تو به گلزار، کجایی؟
زنده باشی
مجید محمدپور در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:
گشادیم : فتح کردیم .
فراز آید : وارد شود ، درآید .
امید بسته برآمد : امید دست نیافتنی حاصل شد .
رضا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱: