گنجور

حاشیه‌ها

نیکومنش در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

درود بیکران بر دوستان جان
لب سیراب به خون تشنه،لب یار من است
سیرابی مربوط به ویژگی ظاهری و فرمی لب یار بوده و کنایه از آبدار بودن وهوسدار بودن آن است و به خون تشنه ویژگی ذاتی لب یار بوده که به دنبال خون ریزی عاشقان خود می باشد
ساروان رَخت به دروازه مبرکان سرکو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
گوشزد کردن به ساربان است که اگر قصد حرکت به آن سوی دروازه(ترک موطن زمینی و حرکت به سوی موطن اولیه و اصلی،انا لله و..)را دارد اولا بی برو برگشت در شاهراه قرار گرفته و مسیر مسیر اصلی است ثانیا اخر مسیر جانبازی است چرا که لب به خون تشنه منتظر جان پاک عاشقان خود می باشد
درود بی پایان بر جویندگان و پویندگان راستی

عبد المعصومه در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

به نام نامی عشق آفرین
قلبم مالامال از شوق پرواز می شود وقتی جانم را به بالهای گسترده این ابیات می سپارم
بخش عمده سبک زندگی ما در لابلای این اشعار مانده و اگر در مسیر زندگی کاربردی گردند حتما به آرامش و نشاط جامعه کمک خواهد کرد

جعفر عسکری در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق:

سلام
بسیار غزل زیبایی ست و در نکوهش دنیاپرستی و ظلم
بیت یکی مونده به آخر:ای اوحدی..!
مصرع دومش اشکال وزنی داره و اگه "در پی" حذف بشه،وزن درست میشه
در ضمن فکر نکنم اصطلاح "چریدن" برای مرغان و پرندگان درست باشه.

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

دلا آنجا که جانان است ره نیست
که آنجا غیر جانان درنگنجد..

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۳:

خر و اسب و گاو اشاره به بخش مادی و جسمانی‌ انسان است در برابر بخش روحانی و معنوی یا مینوی
در شاهنامه فردوسی پهلوان همواره با اسب خود همراه و برای کار‌های خود به آن نیازمند است که همانا بخشی از نیرومندی و توانمندی اوست که همراه دیگر ویژگی‌‌ها مانند میهن دوستی‌ و شادکامی و فره ایزدی و پشتیبانی سیمرغی او را در هفت خوان زندگی‌ به پیش می‌‌راند و تنها از اژدها به مثابه بخش منفی انسان یاد می‌‌شود
در ماهنامه یا مثنوی جلال دین این بخش جسمانی‌ بسیار گسترده تر مورد بررسی قرار می‌‌گیرد از گاو و خر و روباه و گرگ و گاه از پرندگان مانند کلاغ و بلبل و مرغابی و خروس بصورت ویژگی‌‌های منفی و از شتر و پیل و باز و لک لک و هد هد و دیگران بصورت مثبت و برتر بهره می‌‌برد و با هر کدام ویژگی‌ خاصی‌ را بیان می‌‌دارد
برخی با تفسیر‌های خود ساخته به دنبال یک فرمول ساده میگردند تا همه رازورزی‌های پر ارزش و یگانه جلال دین را یک کاسه کنند و آنرا همیشه با همان فرمول به شنونده ارائه کنند و هم کار خود را و هم کار بقیه را ساده نمایند و به این صورت طرفداران زیادی هم به هم می‌‌زنند و بازار گرمی‌ هم پیدا می‌‌کنند و عرفان ویژه خود را با نام خود اختراع و معروف می‌‌سازند
ظرایف و لطائف و ریزه کاری‌ها و شیرین کاری عشق را شنیدن و خو گرفتن با آن است که اندک اندک مستی کردن را به ما می‌‌آموزد هر چند هر گونه تلاشی در این راه به هر حال خالی‌ از فایده نیست
خر گاه ‌گم می‌‌شود و آدم احساس خوبی‌ دارد و گاه همین خر حلقه‌ای از طلا با خود درد که انسان به خاطر آن‌ طلا خر خود را نگاه میدارد
گاه هم انسانی‌ که خر خود را از دست داده باز به بازار می‌‌رود و پول می‌‌دهد و خر دیگری می‌‌خرد
پس کار به سادگی‌ نیست که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
چرا چون بزرگی‌ انسان حد و مرزی ندارد

مشاهری در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص:

امین کیخا نوشته:
بیت 15 خزان بی فسار باید بشود خران بی فسار یعنی بدون افسار
.
.
.
چرا مواردی که دوستان اشاره می‌کنند اصلاح نمی‌شه؟

ایلیاد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

بت ستودن بهر دام عامه را * هم‌چنان دان کالغرانیق العلی
خواندش در سوره والنجم زود * لیک آن فتنه بد از سوره نبود
جمله کفار آن زمان ساجد شدند * هم سری بود آنک سر بر در زدند
این ابیات مولوی در مورد آیات شیطانی است که به ماجرای غرانیق مشهوره (غرانیق به معنی مرغان دریایی است) که هم در روایات تاریخی آمده و هم در قرآن این موضوع تأیید شده:
و کسانی که کفر ورزی می کنند، چون تو را ببینند فقط به مسخره‌ات می‌گیرند!؟ آیا این همان کسی است که خدایانتان را نماز میگذارد !؟ در حالی که خودشان ، به هدایتگر رحمان خودشان ، کفرورزی می کنند ؟ * وإذا رآک الذین کفروا إن یتخذونک إلا هزوا أهذا الذی یذکر آلهتکم وهم بذکر الرحمن هم کافرون [انبیاء 36]
همچنین این آیه :
و رویت را برای این احکام و قوانین پایدار محکم نگهدار و از مشرکان مباش به غیر از الله متعال ، خدایانی که نه به تو سود می‌رسانند و نه زیان را نام مبر پس اگر چنین کنی، از کسانی که هدایتگر ما را دروغ می دانند خواهی بود * و أن أقم وجهک للدین حنیفا و لا تکونن من المشرکین (105) ولا تدع من دون الله ما لا ینفعک ولا یضرک فإن فعلت فإِنک إذا من الظالمین [یونس 106]

پدرام در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

مسرع دوم را اینگونه خواندم:
دریای غمم،کدام آرام و چه خواب؟!

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

ج م گرامی
می بخشی جانم
سفارش می کنم قبل از درج شعر در جایی ، با یک آشنا به شعر و ادبیات مشورت کن
با احترام

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:

در این رباعی صوفی به معنی سالک
6178

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:

هر چه انسان‌ها باور و فلسفه و مکتب درست می‌‌کند هستی‌ آنرا می‌‌دزدد
هر چه خدا و فرشته و پیغمبر پیدا می‌‌کنند هستی‌ می‌‌رباید و مذاهب را کم رنگ تر می‌‌کند
هر چه کاشف و دانشمند پیدا می‌‌شود و دست آورد‌های علمی‌ و ابزار‌ها و شیوه‌های نو همه کهنه و از کار افتاده می‌‌گردد هیچ کس نمی داند این دزد ماهر کیست و چگونه کار می‌‌کند
ولی دزدی او نه‌ تنها چیزی از ما کم نمی کند بلکه همه چیز ما را افزونتر میکند حتی جان ما را نیز گسترش می‌‌دهد اگر قصد جان ما کند
اگر خاطره‌ای را می‌‌گیرد صد خاطره نو می‌‌آورد
شمس را اگر پنهان می‌‌کند عشق او را هر لحظه می‌‌گستراند و بالا تر می‌برد و ارزش او را چون سیمرغ به اوج می‌‌رساند

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

ضرب المثلی شنیده بودم که می گفت : اگر سگی انسانی را گاز بگیرد تعجبی ندارد ، ولی اگر انسانی سگی را گاز بگیرد جای تعجب است.
ولی سعدی این معنا را زیباتر سروده :
،،،
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

نیارد همه جا به مانای نیاورد نیست
در بیت :
بدو گفت کای نام بردار شیر
همانا که پیلت نیارد به زیر
نیارد معنای تحمل نمی کند {تاب ندارد} می دهد

محمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:

بلہ درستہ
نمایش عروسکی ساختہ شدہ توسط بہروز قریب پور در لحظہ ی دیدار شمس و مولوی از تعدادی از ابیات غزل استفادہ شدہ کہ واقعا انتخاب ابیات و صدای بی نظیر اساتید شجریان و معتمدی یک نمایش شاہ کار را درست کردی

رضا از کرمان در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

سنور عزیز
باسلام ضمن عذر خواهی ازتمامی سروران وبزرگان صرفا برای بی پاسخ نگذاشتن شما دوست گرامی
لابد شک ندارید که ما همه انسانها متشکل از دو بعد روحانی وجسمانی میباشیم جدا از بعد جسمانی بعد روحانی ما ذره ای از روح وذات پاک خداوندی است که در درون ما برسم امانت بودیعه نهاده شده است که تمامی هویت ، عزت،حیات وهستی ما مربوط به همین بعد فراموش شده ماست که.با جداشدن آن از کالبد خاکی، ما تبدیل به لاشه ای متعفن میگردیم ودر طول حیات وظیفه اصلی ما حفظ همین امانت الهی است وبدلیل تاثیر پذیری ما پس از تولد از خانواده ، اجتماع ،عقاید وباورهای فکری ودیگر عوامل کم کم بعد روحانی جایگاه اصلی خود را از دست میدهدو غالب انسانها فقط به بعد فیزیکی وجسمانی خود توجه دارند بقول حضرت حافظ

در کار گلاب وگل حکم ازلی این بود///کاین شاهد بازاری وین پرده نشین باشد

یا بگفته حضرت مولانا در مثنوی شریف

نیست را بنمود هست ومحتشم////هست را بنمود برشکل عدم


از طرفی چون خداوند عشق محض است به کل کاینات جهت رسیدن به قرب الهی وایجاد فضای یکتایی ما نیز راهی جز عشق ورزی ،مهر پروری ، بذل شادی مثل خود خداوندبه تمامی هستی نداریم واین همان پر وبال رسیدن به کمال وجودی ماست ودیگر نیازی به دستگیری ونردبان دیگری نیست از طرفی ما بواسطه دلبستگی وهم هویتی با جهان مادی فقط فرم مادی انسانها یا بهتر بگویم کل اشیا، را میبینیم وبه آنها هویت میبخشیم واین نحوه نگاه ماتعیین کننده است که کدام جنبه قضیه مشاهده گردد وکدام جنبه مستور بماند وحتی علم فیزیک نیز بر این مدعا صحه گذاشته آنجا که میگوید هر کوانتوم در لحضه قادر است هم به صورت موج یا ذره دیده شود واین بستگی به ناظر دارد ودر یک کلام گذشتن وچشم پوشی از جهان فانی وکسب مقام فقر تنها راه صعود ورسیدن به مقام قرب الهی است

باسپاس 

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:

دزدی و دزد از معنی‌‌های ویژه است که جلال دین بسیار آنرا بکار می‌‌گیرد
چرا که هستی‌ را و بودن را و انسان را که عاشق فهمیدن اسرار است بدون این کلید واژه‌ها نمیتوان دریافت
هنر جلال دین همانا یافتن و بکار گیری این واژه‌های یگانه است تا مفهومی گسترده چون عشق را بتوان کمی گشود
قمار و دزدی از خانواده عشق است همانگونه که محاسبه و تجربه و استدلال از تبار عقل
دزدی در چهار چوب عقل و محدودیت و مالکیت کاری است نا پسند ولی در نا محدودی و بی‌ نهایت و فراوانی که از دنیای پیدایش و آفرینش است بسیار پسندیده
اینجا ولی دزدی نه به عاشق که به معشوق نسبت داده می‌‌شود که شیرینی‌ و راز ورزی آنرا صد چندان میکند
اینجا دزدی به عکس نه تنها آسیبی به کسی‌ نمی‌‌رساند بلکه موجب افزایش میگردد هر چه از هستی‌ بدزدی دارایی آن بیشتر می‌‌شود و خود هستی‌ هم دائما می‌‌دزدد
همان گونه که دانشمندان هر چه از هستی‌ به دانش خود می‌‌افزایند باز به نادانسته‌های هستی‌ افزوده می‌‌شود
بی‌ مرزی و بی‌ نهایت بودن از خواص عشق نیز هست که در انسان کار می‌‌کند

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
همانگونه که پیشتر آورده شد نیارد در نیم بیت دوم همان نیاورد است که از ریشه آردن است که خود کوتاه شده آوردن باشد.
هرانکس که از دادگر یک خدای
بپیچد نیارد خرد را به جای
فردوسی
خردمند باید دل پادشا
که تیزی و تندی نیارد بها
فردوسی
چو کار گذشته نیارد به یاد
زید شاد و ما نیز باشیم شاد
فردوسی
بدو گفت کای نام بردار شیر
همانا که پیلت نیارد به زیر
فردوسی

فرزاد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

در پاسخ به پرستو:
نه شاید اول اینطور به نظر برسه ولی شعر درسته! اگر اشتباه نکنم منظور از "خط" همون "خطا" در این شعر باشه : سعدی دگر بار از وطن عزم سفر کردی چرا?/از دست آن ترک "خطا" یرغو به قاآن میبرم... خطا اسم یک مکان و سرزمینه... در این شعر هم "سبزه ی خط" خونده میشه فک کنم و با توجه به اینکه در مصرع بعدش که میگه "سبزه ی صحرایی" پس اونی که شما مدنظرتون هست اشتباهه...
البته این برداشت و نظر بنده است.

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

بیت دوم 'میآوری سر بسته ...'

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

ز زلفت زنده می ‌دارد صبا انفاس عیسی را
ز رویت می‌کند روشن خیالت چشم موسی را
ریاح عنبر است یا گل دراین شعر خیال انگیز
زعهد باستان میآری سربسته عِزرای شکیبا را
تو گشتی هفت شهرعشق را، بیابی درگهش را
که این گفت تو یاد آرد نگاه وامق عذرا را
تو بوی زلف شنیدی از آن جان مسیحایی؟
به درگاهش نظر کردی تو دیدی یار روشا را؟
نمود او گوشهُ چشمی؟ تو دیدی روی زیبا را؟
ترا شیدا نمود، آنک شنیدی صوت شیوا را؟
اگر جز در خیالت او نه شد پیدا، نه کن پروا
بسی حاصل زمرغانت دراین سلک خیال ما را
ج.م.

۱
۳۲۳۲
۳۲۳۳
۳۲۳۴
۳۲۳۵
۳۲۳۶
۵۷۱۰