کمال داودوند در ۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳:
در این جا در مصرع دوم کلمه طرب به معنی شادمانی است
جمع این رباعی از 6741
امین کیخا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:
رضا اعرابی عزیزم ، من ادبیات دانشگاهی نخوانده ام و ادبیات برای همه کس ضرورت دارد و برای ما ایرانیها که نام و نشان است .من به درد کودکان میرسم و مایه ی دلگرمی مادران و پدرانم وقتیکه رنج و زنج و ناله ای درکار باشد . سپاس از مهرآوریت .
عماد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:
نوروز 1397 هست و سالها همینطور مثل ابر بهاری می آیند و میروند.... بهترین وصف هم برای عمر همین شعره.....
ناطقه در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
این رباعی به خیام منسوب شده و در کنسرت اپرای خیام نیز از این رباعی استفاده شده .
۷ در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵:
آشنایان را جراحت مرهمست
زان که شمشیر آشنایی میزند
زخم دلباختگان خود مرهم است زیرا نشان شمشیر دلبران است که همیشه با آنان است.
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
ناپسندیدهست پیش اهل رای
هر که بعد از عشق رایی میزند
از نگاه اندیشمندان ناپسند است هر که بعد از عاشقی چاره اندیشی کند.
یا خربزه نخور یا خوردی پای لرز آن بایست.
یا مرو با یار ازرق پیرهن
یا بکش بر خان و مان انگشت نیل
دوستی با پیلبانان یا مکن
یا بکن خانه ای درخورد پیل
۷ در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵:
آتشی دارم که میسوزد وجود
چون بر او باد صبایی میزند
آتشی در من افتاده که با هر خبری که از دوست به من میرسد بیشتر زبانه می کشد.
فتنهای بر بام باشد تا یکی
سر به دیوار سرایی میزند
تا فتنه ای بر بام نیاید که دیده شود عاشقی پیدا نمی شود که سر به دیوار بکوبد
تی باس در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
@سید محمد حسین هاشمی
در مصراع شانزدهم همان "چه" درست است، یعنی چرا باید از جامه دزد گریزد کسی که جامه ای به تن ندارد؟
محسن امیری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷ - بارگاه حافظ:
والبته در همان مستند جناب سایه در انتها میفرمایند که بیت اول خیلی قشنگه و ای کاش باقی بیتها هم به همین قشنگی بود!!
نادر.. در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:
مرد عشق تو هم تویی که تویی
دایما در جمال خود نگران...
سیدحسین طاهری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:
سلام و خسته نباشید
معذرت میخواهم منظور از اسحاق قربان تو ام ....چیست
امید در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:
نظرات بزرگواران رو درمورد "در خوشاب" مطالعه کرد ، البته همه عزیزان استاد بنده هستن و احتمالا معنی این عبارت رو از خاطر بردن ، برای همین جسارت می کنم و معنی درست رو بیان می کنم.
خوشاب به تنهایی همان "آب دار " و "شیرین شده " ای هست که عنوان شد.
امــّــا "در خوشاب"به معنی گوهر شاهوار هستش، همه گردنبند هایی رو دیدم که از سنگ و جواهرات ریز شروع می شن کم کم اندازه گوهر ها بزرگ و بزرگتر میشه تا به "درشت ترین گوهر " می رسه که در وسط قرار دارد به این گفته می شه "در خوشاب" .
اون طور که در تاریخ از سلطان مسعود به عنوان "درخوشاب عقد غزنوی " یاد می شه که در میان پادشاهان این سلسله سرآمد همه بود.
سلک هم به معنی گردنبند و رشته عموما مروارید هست. تعبیر گردنبند برای شعر در حافظ تعبیر معمول و رایجی است و اربتاط لطیف و شاعرانه ای بین به نطم درآرودن سنگ و مروارید با به نطم در آوردن کلمات دیده می شه
"سلک درخوشاب " یعنی گردنبدی که تمام مهره های و سنگ های آن گوهر شاهوار باشند نه فقط وسطی.
با جمع بندی مطالب گفته شده معنی مصرع " چون سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ" به این صورت می شه که " حافظ شعر تو مانند گردندی است که تمام کلمات و عبارات به نظم در آمده در آن نغز و ازشمند است"
بیگانه در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵:
که بدهی به هر جانی صد جهانم
این مصراع وزنش کاملا خراب است.
همه جا هم همین طور غلط درج است.
بنده کلی بالا و پایینش کردم به سختی، و در نهایت رسیدم به خوانشی که اگر این گونه باشد، وزن درست خواهد بود و احتمالا شعر اصلی هم همین است و به تدریح دچار تحریف شده است:
که بِدْهی بهر هر جان، صد جهانم
این خوانش، درست است؛ هم از نظر معنایی، و هم وزنی. اما مصراع فعلی، اشتباه است اشتباه است اشتباه.
م در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۰۶:
مکن کاری که بر میز ریاست
اداره با این فراخی تنگت آیو
چو فردا از ناحقی ها بگویند
تو را از حق گفتن ،ننگت آیو
بیگانه در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶۹:
خورشید قیامت جگر تشنه لبان را
سیراب ز افشردن دامان ترم کرد...
عالی
اما جگر را چگر نوشته اید. لطفا اصلاح کنید این واژه را.
احمد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۳ - ذکر ذالنون مصری رحمة الله علیه:
خوف بیمارم کرد و مهر سوزاندم و دوستی به بسترم افکند و حق تعالی زنده ام کرد.
Sepehr در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
Ya Hagh
Salamon alikom. Man dar tool e sama shenidam:
"Ey khosh kafan beraghsa"
Ya Mashoogh !
پیوند به وبگاه بیرونی
Mir Seyed Sepehr
منصور در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
مصرع اول بیت سوم در بعضی نسخه ها اینگونه است:
ز زیر زلف دوتا چون نظر کنی بینی
.....
شهلا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴:
سپاس بهروز خان...
والعصر، ان الانسان لفی خسر، الالذین امنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق وتواصو بالصبر
بهترین راه آزادگی را همین آیات نشان می دهند
شایان در ۸ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
واقعاعجیبه حاشیه پروری و حاشیه بازی ما ادما.بیچاره غزل مولاناچه سرنوشت غریبی دارداینکه فلانی یا فلانی چه خوندن چه ربطی به خوده اثر داره؟؟؟؟؟ در ربط قر کمر و رقص بندری جاوشی به اصل شعر یه نمونه میگم خودتون قضاوت کنید چقدر ارتباط داره:
از دست و پا بریدی ای بی پا و سر برقصا:
نه نقد داره نه فهم میخواد نه شعور عرفانی بیشتر شجاعت و همت گذشتن از دست و پا را میخواهد که هر کس که بسر نکوفته باشه در سرایی انرا میفهمد در حضور استادی که چون پدرتموم بندهای دنیوی ومادی تورا بریده دیگه کلا از صورت انسان بریدی و عزل شدی رسیدی به مایه انسانیت درین درجه خلوص از جوهره انسانی جان پدر برقصا!!!
عرفان بلوچ در ۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵: