گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶:

شعری بسیار زیبا سهراب سپهری دارد بنام گل آیینه بسیار اسطوره‌ای و عرفانی
شبنم مهتاب می بارد.
دشت سرشار از بخار آبی گل‌های نیلوفر.

می درخشد روی خاک آیینه‌ای بی‌طرح .
مرز می لغزد ز روی دست‌.
من کجا لغزیده‌ام در خواب ؟
مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه‌.
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب‌.
او ، خدای دشت‌، می پیچد صدایش در بخار دره‌های دور:

هستی‌ گذری است از ناپیدایی به پیدائی و انسان آئینه این پیدایش است
زیرا این آینه باید مستی کند تا هر لحظه تصویری نو نشان دهد این کار از آینه دیگری ساخته نیست
آینه ساز خود اصلا دیدنی نیست زیرا صورت معینی ندارد بلکه هنر این آینه است که ندیدنی را در خود جای می‌‌دهد

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۱:

به‌‌‌ به‌‌‌ چه غزل زیبایی
دل‌ آفریدگار همه چیز است و همه چیز مخلوق دل‌ است
و هر مخلوقی ناگزیر دلی دارد زیرا وقتی دل‌ خلق می‌‌کند مانند خود خلق می‌‌کند
و دل‌ مخلوق، خالق خود را می‌‌بیند و آتش به جان او می‌‌افتاد و عاشق می‌‌شود
و در او غرق می‌‌گردد
هستی‌ با همه اجزأ خود با عشق در ارتباط است
چنین چیزی را نمی توان با زبان علمی‌ توضیح داد این زبان عشق است که می‌‌تواند جهان را و انسان را و زیبایی را در هم بیامیزد کاری که این غزل کرده است و سخن شنونده آن، سخن دلی است که از این چشمه نوشیده و در آن افتاده است

پریشان در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

سلام به همگی...
فقط میخواستم بپرسم که چرا کمی ساده تر صحبت نمیکنید؟

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۹:

عرفان یا راز ورزی توانائی هر چه کلی تر دیدن هستی‌ است اینکه بتوانی کلّ هستی‌ را ببینی و تماشا کنی
جزئی دیدن را هر چشمی می‌‌تواند انجام دهد ولی عشق پیدا نمی شود
کلی دیدن کار چشم نیست بلکه کار گوش است البته گوشی که در این کار مهارت پیدا کرده باشد
سرّ من از ناله من دور نیست
لیک چشم گوش را آن نور نیست
تصویری که در این غزل از هستی‌ ارائه می‌‌گردد و صورتی‌ که نقاشی میشود از هستی‌ براستی یگانه است
و توانائی بی‌ مانند نقاش و یا گوینده آن را می‌‌رساند
هر چه علم و فلسفه پیش از این و پس از آن است در آن جای می‌‌گیرد

منوچهر برومند م ب سها در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

در بیت سیزدهم ، نحوه نگارش مصرع دوم مخل معنی است ،
زر اندر سیم ترزین می توان زیست
ترزین :که در لغت به معنی با وقار گردیدن و محجوب نمودن و قابل احترا م کردن و نیز تعظیم و تفخیم و آرمیده گردانیدن است ، مفید معنی مصراع دوم بیت است که می گوید: زر با سیم همزیستی و همآهنگی و هم آرائی و سنخیت دارد و در تکمیل معنی وپرسش مصراع نخستین است که می پرسد :غرض از اندودنِ مَس به زر چیست؟! زر با سیم ترزین می یابد

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۰:

امروز بطور کلی می‌‌دانیم مغز چگونه کار می‌‌کند با تکرار رویداد‌ها شبکه خاطرات شکل می‌‌گیرد
و همین محتوی مغز را می‌‌سازد هر چه تکرار بیشتر عادت شدید تر و عشق قوی تر
در گذشته این را فکر و ذکر می‌‌گفتند که یکی‌ از حس‌های درونی است و با حس مشترک و خیال و وهم کار می‌‌کند
جلال دین فکر و ذکرش را شمس فرا گرفته است و این را به زیبایی و با الهام از طبیعت و زیبایی‌هایش بیان می‌‌کند
بلبل عاشق بالفطره است و طبیعت معشوق بالفطره زیرا محل عنایت و فراوانی هستی‌ است که هر بهار
با گل ها و خرمی بید‌ها و یاس‌ها جلوه گری می‌‌کند چرا پس از هر خزان بهار می‌‌آید چرا سرخ گل هر بهار بیرون می‌‌آید و چرا بلبل را شیفته خود می‌‌کند
اگر انسانی‌ نبود که عاشقی کند و انسانی‌ نبود که معشوقی کند و زبانی نبود که شرح عاشقی کند
هیچ کدام از این‌ها ارزش ویژه‌ای نداشتند اما اکنون که شمس پیدا شده همه چیز ارزش یافته است و همه چیز هدف مند گشته است و حتی الکترون‌ها هم عاشقی می‌کنند

ناشناس در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

بوی گل چنان مست کرد،که دامنم از دست برفت
منظورش چیع؟

ناشناس در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

در بیت یارب مگیرش ...
دل چون کبوترم جهش ضمیر داره درسته؟

ناشناس در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

میشه لطفا بیت "تا در ره پیری روی ای دل..." معنی کنه؟

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

در مصرع دوم بیت نخست مفتون یه معنی عاشق است
جمع این رباعی از 7920

????? در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حساب:

با این فرضیه٬ شما مشکلی با خودکشی نباید داشته باشید.
چون شخصی وجود نداره که بمیره٬
پس اگر میتونید امتحان کنید.

محمد جواد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:

گر چه آرام از دل ما می‌رود
همچنین می‌رو که زیبا می‌روی...

مختار در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بسیار عالی و تشکر از همه دوستان

عماد فلسفی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

با احترام
وقتی بحث داغ شما رو خوندم یاد یه رباعی دیگه از خیام افتادم:
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
عماد فلسفی

محمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۹:

ما هم یکی داریم اینقدر دیدیمش به حکم این حکایت گلستان ابوهریره خطابش میکنیم...
با این تفاوت که میگیم : حتی لو کنت لا اراک لمدت سنوات لن تفوت لک....

پرستو در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۷۸ - رفتن گرشاسب به شام:

«جدا کالای هر کسی بازداد»
در حاشیه نسخه متن مرجع حبیب یغمایی در تصحیح گرشاسب نامه، این مصراع به صورت «جدا چیز هر کس بدو بازداد» نیز ثبت شده که به سبک اسدی نیز نزدیکتر است.

علی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳:

با سلام. من خیلی علاقه مند به شعر هستم ولی متاسفانه نمیتونم معنیشو کامل بفهمم. به همین دلیل زود خسته میشم و مطالعشو کنار میزارم. مسلما افراد زیادی مثل من وجود دارند. بنابراین خواهش می کنم معنی لغات سخت و بعضی توضیحات لازم رو در مورد ابیات تو سایت قرار بدید.

صالح در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸:

درود
استاد لطفی هم در کنسرت ترکیه این شعر رو اجرا کردن با سه تار
لطفا اضافه کنید این مورد رو هم
موفق باشید

رضا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

منم که گوشه ی میخانه خانقاهِ من است
دعای پیر مُغان وردِ صبحگاه من است
میخانه: مکانی برای می فروشی ومی خواری
خانقاه: محل عبادت صوفیان،صوفیان پایبندشریعت بوده،شراب راحرام می دانسته وازشراب خوردن پرهیزمی کردند(البته به ظاهر) حافظ دراینجا به صوفیان طعنه می زند ومیخانه را عبادتگاه خویش معرفی می کند. چراکه درخانقاه ریاکاری وتظاهر رواج داشته ولیکن درمیخانه مستی وراستی جریان دارد.
پیرمُغان:
درموردِ "پیرمغان" قبلاً توضیحات زیادی داده شده است. درست است که به روشنی مشخصّ نیست که منظورازپیرمغان چه کسی است، واحتمال قوی این است که این"پیر" اصلاً وجودِ خارجی نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. بنظرچنین می رسد که حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیرداشته،پس ازآنکه درپیداکردن راهنما وپیری روشن ضمیربه سلیقه وسیاق خویش توفیقی بدست نمی آورد، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک پیری پاک باطن به سلیقه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده تارفتارهای خودرا با اوتنظیم کند.
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاو درغزلهای خودتوصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت وپاک رفتاری بوده است.
به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت
چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم.
بعضی ها باتوجّه به معنای لغوی مُغان( پیشوا وروحانی زردشتییان) براین عقیده هستند که چون زردتشت دارای افکاری فرامذهبی وفراقومی بوده وشعارهایی منطبق باحقوق بشر سرداده وپیروانش راازجنگ وخونریزی برحذرداشته،حافظ به مذهب زرتشت گرویده بوده است. امّا باتوجّه به افکارآزاداندیشانه ی حافظ این باور درست بنظرنمی رسد. حافظ به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشیده، اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوست. فقط می توان گفت حافظ حافظ است وهیچ برچسبی براندیشه های جهانی اونمی چسبد.
جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.
ورد: ذکر دائم، دعای زیرلب.
معنی بیت: این من هستم که درگوشه ی میخانه ساکنم، این گوشه عبادتگاه من است. دعاهای من با دعاهای دیگران تفاوت دارد دعاهایی که درسحرگان زمزمه می کنم همانهائیست که ازپیرمغان آموخته ام.
گرمُرشدِ من پیرمغان شد چه تفاوت
درهیچ سَری نیست که سِّری زخدانیست
گرم ترانه ی چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ترانه چنگ: سرودی که با نغمه چنگ خوانده شود.
صبوح: صبح‌گاه.
ترانه ی چنگ صبوح: آوازهایی که درهنگام شرابخواری سرگاهی با صدای چنگ سرمی دادند.
نوا: پرده موسیقی، مقام، لحن، ناله انسان و مرغان، وسایل زندگی.
اگرمن دراین گوشه(میخانه) امکانات زیادی دراختیارندارم وازشرکت در مراسم صبحگاهی(آوازخوانی وموسیقی) محروم هستم باکی نیست، آه وناله ی من به جای آواز وموسیقی کفایت می کند ومن به همین وضع رضایت دارم.
یادبادآنکه صبوحی زده درمجلس اُنس
جزمن ویار نبودیم وخدا باما بود
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
فارغ: آسوده خیال، بی‌نیاز.
بحمدالله: شکرخدای را، خوشبختانه.
معنی بیت: دراین گوشه ی میخانه ، خدا را شکر که خیالم ازپادشاه وگدا راحت شده است(نه منّتِ پادشاهی برگردن دارم نه برگداوفقیری حکمرانی می کنم، آزاد ورهاهستم) ودرعالم خودم به دوست (معشوق اَزلی) ارادت می ورزم گدای کوی دوست(معشوق اَزلی) برای من درحکم پادشاه است.
حافظ دراینجا یک پارادکس حافظانه رقم زده است. ازیکسو ازپادشاه وگدا بی نیاز شده،ازسوی دیگر گدای درِدوست پادشاه اوست. دوباره هم پادشاه هم باگدا مرتبط شده است! البته ظاهرواژه ها این پارادکس را رقم زده است. چون پادشاه مصرع دوّم به معنای حق تعالی وگدا نیز به معنای نیازمندِ بارگاهِ الهیست.
بنظرمی رسد این غزل زمانی سروده شده که رابطه ی حافظ وشاه شجاع تیره شده بوده است. حافظ نیز با کنایه به اومی رساند که من درگوشه ی میخانه عالمی بهترازمجلس انس باتودرست کرده وبا یاد معشوق خویش به خوشگذرانی مشغولم. ای شاه شجاع حال که مرا ازخودرانده ای من نیز بی پادشاه نمانده ام، گدای خاک دردوست(خداوند) پادشاه من است!
احتمالاً شاه شجاع تحتِ تاثیر وفشار تندرویانِ متشرّع به ویژه خانقاهیان که نفوذ بیشتری دربارگاه ودستگاههای دولتی داشتند رابطه ی خودرا باحافظ که بی محابا به همه چیز می تاخته ومقدّسات را به سُخره می گرفته قطع کرده بوده تامبادا به سببِ نشست وبرخاست با حافظِ فتنه گر صلاحیّت وکفایت خودراازدست داده باشد ودردور دوّم نتواندبه تختِ پادشاهی تکیه بزند!
امّا می بینیم که باهمه ی این مسایل، حافظ نه تنهاعقب نشینی نکرده بلکه جری ترنیزشده وبی باکانه تر به حملات خود افزوده است. بطوریکه گوشه ی میخانه را پاک ترازخانقاه عبادتگاهِ صوفیانِ متشرّع ریاکار دانسته است!
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی ِ زُهدِ ریا به هوش آمد
غرض زمسجدومیخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دراین بیت حافظ اندکی ملایمت بخرج داده و نمی خواهد همه ی پل های پشت سر خودراخراب کند می فرماید:
هدف ِ من از به مسجد رفتن ودرمیخانه ساکن شدن فقط به قصدِ نزدیک شدن به تو(شاه شجاع) هست برای من مهم نیست که درمسجد یامیخانه باشم برای من تنها تواهمیّت داری خداوند گواهِ این مطلب هست وجزاین نیست.
بعضی ازاین بیت برداشت عارفانه کرده وبراین باورند که حافظ می فرماید غرض من ازمسجد ومیخانه وصال خداست! درصورتیکه اگرچنین بود حافظ چرادر مصرع دوّم "خدا گواه است" را می آورد! نمی شود که کسی خطاب به خدا مطلبی رابیان کند وسپس برای تایید ادّعای خود بگوید "خداگواه است" !
جبین وچهره ی حافظ خداجدامکناد
زخاکِ بارگهِ کبریای شاه شجاع
مگر به تیغ اجل خیمه برکنَم وَر نی
رَمیدن ازدردولت نه رسم و راه من است
خیمه برکنم: خیمه برچینم و جمع کنم، رخت بربستن از بارگاه شاه شجاع.
معنی بیت: مگرآنکه بمیرم و تیغ مرگ، بندهای خیمه ی محبّت مرا ازخاکِ درگاهِ تو(شاه شجاع) جداسازد. جدایی ازبارگاهِ کبریایی ِتودررسم وراه من نیست.
ندارم دستت ازدامن بجزدرخاک وآندم هم
که برخاکم روان گردی بگیرددامنت گردم
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسندِ خورشید تکیه گاه من است
براین آستان: اشاره به آستانه ی بارگاه شاه شجاع
فراز: بالا،صدر
مسند : 1 - تکیه گاه . 2 - بالش بزرگ . 3 - مقام ، مرتبه . 4 - فرشی گرانبها که بالای اطاق می افکندند و بزرگان بر آن جلوس می کردند.
فراز مَسندخورشید: شاعرخورشید رابه فرشی گرانبهاتشبیه کرده وخودنیزبر صدراین فرش تکیه زده است.
معنی بیت: ازآن روزی که عشق توبردلم افتاد ودربارگاه توراه پیداکردم درآسمانها سِیرمی کنم وبرصدرفرش خورشیدِ تکیه زده ام.
حافظا سرزکُله گوشه ی خورشیدبرآر
بختت اَرقرعه بدان ماه تمام اندازد
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو درطریق ادب باش گو گناه من است
ای حافظ اگرچه تعمّداً مرتکب گناه نشدیم (قصدِ خاصّی نداشتیم ونمی خواستیم خاطرمبارک شاه شجاع مکدّرشود سرنوشت ما ازروزل اینچنین رقم خورده که برطبل عشق بکوبیم واززُهدِ ریایی بیزارباشیم) لیکن بااین همه، ای حافظ توادب را رعایت کن واقرارکن که مرتکب گناه شده وخاطرشاه راآزرده ای. به بیانی دیگرهرچند درحقیقت تو گناه کار نبوده ای اماازروی ادب ومعرفت، گناه را به گردن بگیر.
نکته ی ای که دراین غزل نهفته ودرلایه های زیرینِ معانیِ تک تک بیتها موج می زند این است که رابطه ی حافظ ومحبّت اونسبت به شاه شجاع، بسیارفراتراز رابطه ی شاعر باشاه است که درآن روزگاران رایج بوده است. حافظ نسبت به شاه شجاع یک احساس عاطفی ِ وعاشقانه دارد واین محبّت هیچ ارتباطی به پادشاه بودن معشوق ندارد. یعنی چنین نیست که شعله ورشدن یافروکش کردن آتش محبّت شاعر،با برقراری وافزایش حقوق ماهیانه ویاقطع حقوق ومواجب، نسبت مستقیم داشته باشد.به رغم فرازوفرودِ فراوانی که تحت تاثیرمسایل اجتماعی،مذهبی وسیاسی درارتباط این دو بوده، نه تنها ازمحبّت حافظ کاسته نشده بلکه روزبروز فزونی نیزیافته است. ازمعانیِ عبارات،کنایه ها واشاره های حافظ دربیش ازپنجاه غزلی که درارتباط با این شاه جوانِ خوش سیمای دلسِتان سروده شده، کاملاً روشن است که اوعلاقه ای عاشقانه، خالص وقلبی به شاه شجاع داشته ومحبّتِ قلبی عامل اصلی این ارتباط بوده است نه چیزدیگر.
کمال سِرّمحبّت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنرافتد نظربه عیب کند

۱
۳۲۳۰
۳۲۳۱
۳۲۳۲
۳۲۳۳
۳۲۳۴
۵۷۱۰