گنجور

حاشیه‌ها

علی اصغر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

معنای فارجه را پیدا نکردم.

احسان در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

چه فرح بخش است وقتی میای اینجا و می بینی یک بانوی عزیزی چون روفیا که کلامش بوی صفا می دهد، از همفکران یا از هم مسیرانِ توست ...
به گمانم استاد حسین الهی قمشه ای باید نقطه اشتراکمان باشد .. (البته حدس بنده است ، چون بوی سخنانِ ایشان و رهروانشان دقیقا چون کلامِ شماست)
یک از های هویت در گذشتن
دوم صحرای هستی در نوشتن ...
به گمانِ حقیر شاید همان بیت مولانا در داستانِ طوطی باشد :
من کسی در ناکسی در یافتم.
پس کسی در ناکسی در بافتم

روفیا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

شما این نیم بیت را چگونه می خوانید؟
تو یکی، نیی هزاری، تو چراغ....
یا
تو یکی نیی، هزاری، تو چراغ...
؟؟

محمدامین مروتی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

شرح بیتی از حافظ
محمدامین مروتی
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
مشکل این بیت این است که گفته اند سالک نمی تواند از راه و رسم منزل ها با خبر باشد و حافظ باید می گفت مرشد یا مراد بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها، نه سالک. یا باید می گفت: که سالک "با خبر" نبود ز راه و رسم منزل ها.
خرمشاهی گفته است منظور از سالک سالک واقعی است که فی الحمله باید بداند و قبول کند که طی منازل بی رخصت پیر ممکن نیست. اما اگر سالک راه و رسم منازل را بداند که دیگر سالک نیست.
به نظر می آید که اگر نخواهیم در شعر حافظ دست ببریم –یعنی اگر "بی خبر" را به "با خبر" تبدیل نکنیم- شق پذیرفتنی تر این باشد که بگوییم سالم همان پیرِ طی طریق کرده و مجربی است که به واسطة سلوک، راه و رسم منزل ها را یاد گرفته است و لاجرم سخن او مُتبَع است.

محمد علی لطفی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت:

به شرح پست قبلی لطفا.

مجید مطهری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۰:

در این بیت کلمه سلیمان اشتباه تایپی دارد. لطفا اصلاح بفرمایید
در قناعت همه اسباب به زیر قدم است
مور این دشت نخواهد ز سلیمان مددی

محمد ت در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

با سلام
" بیگانه" جان!
اگر منظور شما بنده هستم باید عرض شود که با در نظر داشتن جلوگیری از آسیب دیدن دستگاهی که دریافت بنده از شعر بر آن بنا شده، باور کنید در گزیده گویی کوشش بسیار داشتم اما با توجه به آزموده ها در زمینه نوشتن، گزیدگی گویی بیش از این به پیچیدگی متن می انجامد و واهمه بر رساندن مقصود و یا کاستی در ارایه نظر.
اما در باره درستی یا نادرستی هر دیدگاه، می توان در گیرودار یک گفتمان ادبی داغ و بدور از کنایه و کابرد کلماتی که خدای نکرده بی نزاکتی گوینده را نمایندگی میکند بی آنکه کک کلمات نیشدارش پوست کلفت کسانی مانند بنده را بگزد ، و بدور از عصبانیت های کودکانه می توان گفته را بررسی کرده و به چالش کشید.
بیگانه جان! این تنها و تنها نظر یک خواننده است نه یک ادیب و به همان اندازه می تواند نادرست و ناپخته باشد. اما هدف از نوشتن اش با توجه به اینکه بنده تاکنون هیچ نظری با وجود احساس نیاز، بر اشعار حافظ تا اینجای کار نگذاشته بودم، تنها و تنها این بود که گستره ای جدید در برخورد با شعر حافظ را نشان بدهد که با پایه های زیبایی شناسی و ادبی در سطحی بالاتر از معنی شعر بایستد. البته این به معنی زیر تیغ پرسش بردن کوشش دوستان دیگر نیست چرا که بی تعارف تا کنون برای بنده بسیارسودمند بوده است.

بابک در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

دوستان عزیز٬
من متوجه شدم که اون مصرع "این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من", سروده ابوسعید ابوالخیر هست.
اونچه که خیام سروده همین است که ذکر شده:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من

رهگذر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:

درود منهم با همون دلیل دوستان عزیز دیگه گذرم به اینجا خورد. فاطمه خانوم در پاسخ شما برای درک بهتر به چند بیت قبل ترش رجوع کنید.
حریفان! جام افسون تغافل چند پیمودن؟
بهار است از فراموشان رنگ رفته هم یادی
میگه در این بهار زندگی یادی هم کنیم از دچار مرگ شدگانی که رنگ زندگی از دست داده اند و بفراموشی سپرده شده اند
گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام میچیند
ندارد غیر نقش بال و پر طاووس صیادی
اگر طاووس رو شکار میکنند بخاطر اون رنگ و نقش و نگاریه که روی بال و پرش داره. دامها برای رنگ هاست
به صد دام آرمیدم دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پرواز آزادی
بخاطر این رنگها دامها و قفسها تجربه کردم.پس برای رهایی از همه اینها از قفس ها و دام ها باید با بال بیرنگی و بال نیستی پرید.مرگ همین دل کندن از رنگها و وابستگی هاست و پرواز آزادی.

فاطمه در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:

با سلام و ارزوی قبول طاعات
میشه این بیت شعر رو توضیح بدین با تشکر
به صد دام آرمیدم دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پرواز آزادی

امیرحسین بهراد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:

وزن شعر اشتباه میباشد و بحر رمل مثمن محذوف است
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

امیرحسین بهراد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مباهات و نکوهش حسودان:

طبق قواعد عروض هجای آخر شعر نمی تواند کوتاه باشد پس رکن آخر فاعلات نیست فاعلن و بحر رمل مثمن محذوف می باشد.

لیلا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۲ - خبر فرستادن کرشاسب پیش پدر:

درود. طبق لغتنامه دهخدا،زم نام رودخانه ای در مرو است و ناورد، گرد گشتن اسب چون دایره، جولان. البته به معنی نبرد هم هست. با توجه به این معانی، برداشت من اینه که: اسب با یک جست میتوانست از رودخانه زم بپرد و در جولان اینقدر تنگ می چرخید که گویی دور یک درهم می چرخد.

بیطرف در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

شعر پرمعنا، آهنگسازی فوق العاده،‌خوانندگی عالی با صدای عالی، همچنین کلیپ بی نظیر با حضور بانوی با شخصیت ایران خانم کرامتی. همه اجزا عالی. دوستانی که در مورد خواننده نظر می دهند و نسبت خانوادگیشون، استعداد چیزی نیست که از دکان خریداری کنید با سعی و تلاش هم بوحود نخواهد آمد امری است ذاتی حالا فرزند هر کسی که باشید آنجه در ذات شماست نمایان شخصیت و هویت کنونی شماست. آدمهای «قابل احترام» همیشه مورد حسادت بیشتر مردم هستند.

نورسعید هواسی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۳:

با سلام
در بیت معروف این غزل در یک نسخه قدیمی از اشعار صائب اینطور بود
سرایی را که صاحب نیست وی را ، نیست معمارش
دل بی عشق می گردد خراب ، آهسته آهسته
به نظرم این ضبط با توجه به زبان غزل‌های هندی ، بهتر آمد. کمااینکه معمار بودن ویرانی هم زیباست...

ف. قاسمی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:

به نام خدا
ضمن تشکر از زحمات شما ، باخواندن مطالب ارسالی و اشاره بعضی عزیزان به سبک شناس بودن رهبری ،وظیفه دانستم عرض کنم بنده از پیش از انقلاب که دانشجوی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد بودم و توفیق شنیدن سخنرانی های ایشات را داشتم به شدت تحت تاثیر اطلاعات ادبی ایشان ، به ویژه در زمینه اشعار سبک هندی بوده ام و از علاقه بسیار ایشان به صائب ، بیدل و اقبال و ... اطلاع دارم.

راحیل در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

اگر منظور از «کزین برتر اندیشه برنگذرد» را این بگیریم که تفکر ما کامل‌تر از صاحب جان و خرد بودن توصیفی برای خداوند نتواند یافت، 2 بیت بعد بیهوده به نظر می‌رسند. (که البته این استدلال متقنی برای چیزی که در ذهن دارم نیست اما فکر می‌کنم کنار هم قرار دادن این نکات، منظوری که من برداشت می‌کنم را استوارتر می‌سازد.) و از بیت چهارم است که شاعر بعد از توصیفاتش از خداوند، عجز خود را از رسیدن به ذات او بیان می‌دارد و پله‌پله این عجز را روشن‌تر می‌سازد. «نیابد بدو -نیز- اندیشه راه» که کاربرد «نیز» در این مصرع این‌طور تداعی می‌کند که این پله‌ی آخرین عجز شاعر است.
اما منظوری که در ذهن دارم و این نکات را به عنوان مقدمه‌ای بیان کردم این است که به گمانم در بیت آغازین، شاعر از مصرع دوم این مقصود را دارد که اندیشه‌ای برتر از باریتعالی بر آدمی گذر نمی‌کند. و در واقع «اندیشه» در مصرع دوم، اسم نکره است؛ «اندیشه‌ای برتر از این (خداوند) خطور نمی‌کند» و به همین دلیل سخن خود را، که نتیجه‌ی فکر و اندیشیدن اوست، با برترین اندیشه‌ای که بر ذهنش می‌گذرد آغاز می‌کند. که در این‌جا فعل «برنگذرد» به معنایی ست که در ابیات فردوسی و دیگر شاعران آمده و در نظرات دوستان و در لغت‌نامه‌ی دهخدا، زیر «برگذشتن»، آمده است و به معنای «عبور کردن، رد شدن» است و شاهد چنین کاربردی بیتی از سعدی ست که: «چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی» که برای خیال فعل گذر کردن بدون متممی به کار رفته است.

نیما در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):

مرغ سحر یعنی چه اصلا"

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است..
زنده باد...

شهروز کبیری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:

با درود
مرد با دین و رای، جناب مجیدالستی پیشنهاد به جایی داده اند. اگر این بخش از شاهنامه را به چند سرفصل تقسیم شود بهتر است.
ضمنا این ابیات دارای اشتباه تایپی هستند و رواست اگر تصحیح شوند:
برخشنده روز و بهنگام خواب
هم آگهی جست ز افراسیاب
شکل درست آن:
برخشنده روز و بهنگام خواب
همی آگهی جست ز افراسیاب

بکش در دل این آتش کین من
بیین خویش آور آیین من
شکل درست آن:
بکش در دل این آتش کین من
به آیین خویش آور آیین من

بیامد خروشان بتشکده
غمی بود زان اژدهای شده
شکل درست آن:
بیامد خروشان به آتشکده
غمی بود زان اژدهای شده

زجمشید تا بفریدون رسید
سپهر و زمین چون تو شاهی ندید
شکل درست آن:
زجمشید تا به فریدون رسید
سپهر و زمین چون تو شاهی ندید

چو خونریز گردد سرافراز
بتخت کیان برنماند دراز
شکل درست آن:
هم اکنون نسخ خطی و چاپی در اختیارم نیست و در اینترنت نیز چیزی نیافتم، اما بر آنم که این گونه باشد:
چو خونریز گردد سر سرافراز
بتخت کیان برنماند دراز

۱
…
۳۱۴۹
۳۱۵۰
۳۱۵۱
۳۱۵۲
۳۱۵۳
…
۵۸۱۴