گنجور

حاشیه‌ها

مهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۰:

با سلام
معنای بیت آخر ، اونجا که از گاو سامری میگه ، بفرماید ممنون میشم
چه برداشتی از این بیت به نظر با نظر مولانا نزدیکتره؟
متشکرم

نوروز فولادی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

مشکل عمده ما در بسیاری از رویدادهای کشوری ما به
دست اساطیری که خود می سازیم اسیر می شویم و برایمان به صورت مقدس در می آید که نمی توانیم با دیده ای روشن وقایع یا مطالب را درست ارزیابی کنیم.
مولوی اشعار خوب فراوان دارد که ارزش خوبی دارند و قابل استفاده اند. همچنین اشعار ناشایست و خرد گریز نیز در میان نوشته هایش دیده می شود که نمی توان در قالب اشعار خوب وی قرار داد و همه را بی عیب و نقص دانست. شاعری این چنین توانا می توانست از روش های بهتری برای مقاصد خود استفاده کند. در همان دوران هم این اشعار سبب عکس العمل مردم بوده است و خود در این شعرش آن را منعکس کرده است:
زاهد بودم ترانه گویم کردی - سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم - بازیـچۀ کـودکـان کویـم کـردی
ذوب شدن در هر چیز خلاف آزادی نفس انسان است و مولوی ذوب در شمس شده است که افکار و اندیشه هایش بر عملگرایی در عیش و نوش و ....... بوده است

رضا غلامی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

این همه مطلب و نزاع بر سر اینکه شعر از چه کسی است؟؟!!
" کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری"

جمشید شیرانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۹ - پاسخ دادن رامین ویس را:

به آتشگاه می مانه درونم
به کوه برف می ماند برونم
به جای می مانه در مصراع نخست می ماند صحیح است

جمشید شیرانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۳ - رفتن رامین به گوراب و دور افتادن از ویس:

چو خواهد بود روز برف و باران
پدید آید نشان از بابدادان
در این بیت بابدادان غلط و بامدادان صحیح است

جمشید شیرانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود:

برف ابر و پدید مآمد ستاره
همانا شد به بازی شان نظاره
مصراع اول به شکل زیر صحیح است:
برفت ابر و پدید آمد ستاره

جمشید شیرانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود:

ببار ای برف برف بر جان من آتش
که بی دل را همه رنجی بود خوش
در مصراع اول نیازی به تکرار برف نیست

رضا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به دَرافتاد
از"پیرانه سر" چنین برمی آید که این غزل دردوران کهنسالی حافظ سروده شده است. شاعرعاشق پیشه ی ما دردوران پیری، گرفتارعشقی ازنوع جوانی که چنانکه افتد وهمگان دانند شده است. بنظرمی رسد که حافظ همیشه عاشق بوده ودوره ای ازعمرگرانقدر اوبی عشق(چه زمینی چه آسمانی) سپری نشده است. دراین غزل نیزباتوجّه به مضامین وعبارات ابیات غزل، معشوق یا معشوقه زمینی بوده وحافظ به رسم جوانان عاشق شده است!
"جوانی" را می توان هم به معنای یک جوان ِ خوش سیما گرفت هم به معنای دوران جوانی. هردومدّنظرشاعربوده است.
حافظ دراین غزل خاطرنشان می سازد که دردوران پیری امیدوار بوده،حداقل رفتار رندی، شاهدبازی وشرابخواری راکنارگذاشته و تقوا وپاکدامنی پیشه گیرد! امّابه ظاهر، جوان دلسِتانی دوست داشتنی،ازراه رسیده و دل اورا به دام انداخته ودرنهایت رازپنهانی اَش را که همان دلدادگی دردوره پیریست برملانموده است.
معنی بیت:
بااینکه دردوران کهنسالی بسرمی برم عشق درست بردارنیست! عشقی ازنوع جوانی یا عشق یک جوانی به سرم افتاده است چنانکه نتوانستم رازعاشقی پنهان سازم وراز نهانیِ من آشکارشده است.
گویند عشق وسُرفه رانمی توان پنهان کرد!
دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا
دردا که رازپنهان خواهدشد آشکارا
از راه نظرمرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
ازراهِ نظر: ازطریق چشم ومشاهده کردن
هواگیر: 1- اوج گیر، به هوا پرنده . 2 - در هوا صید شده . 3 - هوایی ، آرزومند
معنی بیت: ازطریق مشاهده (چنانکه نظربازان اندازند) مرغ دلم شکارشده (عاشق روی کسی شده ام) ای چشم نگاه ببین احوالاتِ مرا که دل ما به دام چه کسی افتاده است!
احتمالاً آن کسی که دل نازنین حافظ را ربوده، ازمنظرمقام، سن، جنسیّت ویاهرمنظری دیگر دارای نکات قابل توجّهی بوده که حافظ با این لحن، چشمان خودراخطاب قرارداده است تا اورانیزازکارشگفت آوری که برسردلش آمده آگاه سازدوبه حیرت وتعجّب وادارد!
مرغ دل بازهوادارکمان ابروئیست
ای کبوترنگران باش که شاهین آمد
دردا که از آن آهوی مُشکینِ سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
آهوی مُشکین: آهویی که درناحیه ی زیرشکم ، نافه (کیسه ای خونیِ معطّر) داشته باشد. کنایه از معشوقیست که درپیرانه سرحافظ، عشق جوانی برانگیخته است. معشوقی که همچون آهوی خُتنِ مُشکین زیبا ومعطّرست
آهوی مُشکین ِ سرزمین خُتن و تا تارستان به نافه های معطّر معروف هستند‌.
معنی بیت:
داد وبیداد! آه ازدستِ آن دلسِتانی که مانندِ آهوی خُتن زیباست وباعشوه هایش دردل من خونها ایجادکرده است. به لطفِ دلبرانه ی هم اوست که من نیز دردلم، کیسه های نافه ی معطّردارم. به دلیل آنکه خونِ دل من، مربوط به عشق است همچون نافه ی آهو، بوی شوق دارد وعطرآگین می باشد.
اگرزخون دلم بوی شوق می آید
عجب مدارکه همدرد آهوی خُتنم
از رهگذر خاکِ سر کوی شما بود
هر نافه که در دستِ نسیم سحر افتاد
رهگذر: گذرگاه، محل گذر
نافه: کیسه ی معطّر
معنی بیت: ای معشوق، اگرنسیم این همه عطرهای خوشبو می پراکند همه را ازگذرگاهی که توبرآن قدوم مبارک رامی گذاری،وام برمی گیرد. خاک گذرگاه توسرچشمه ی اصلی ِ همان عطرو بوهائیست که نسیم نثارباغ وگلشن می کند.
کُحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شدرهگذاردوست
مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد
بس کُشته ی دل زنده که بر یک دگر افتاد
دل زنده: آگاه ودانا درامورنظربازی،عاشق
ازواژه گان این بیت مثل: "تیغ،جهانگیر، کُشته و...." چنین برمی آید که مخاطب حافظ دراین غزل یک پادشاه بوده باشد واگرحدسمان درست بوده باشد احتمالاً مخاطب کسی جزشاه شجاع نیست.
معنی بیت: آنگاه که مژگان دلکش تودرمیدان دلبری تیغ برکشیده وقصد فتح جهان کرد زنده دلان (عاشقان ونکته دانانِ) بسیاری به تیغ مژگان توکُشته شدند وچون برگهای خزان به روی هم افتادند.
سخنت رمز دهان گفت و کمر سِّر میان
و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه
بس تجربه کردیم در این دیر مُکافات
با دُردکشان هر که درافتاد برافتاد
دیرمُکافات: دنیایی که هرعملی پاداشی دارد چه نیک چه بد.
دُردکشان: کسانی که به سببِ تهیدستی قادربه تهیّه ی شراب ناب وزلال نبودند ناگزیر ازته مانده ی شراب ها که ارزانتر بودند می خریدند ومی نوشیدند. دُردکشان درنظرگاه حافظ همان رندان وخراباتیان هستند که به رغم داشتن ظاهری گناهکار، دارای باطنی پاک وباصفا بودند.
ازآنجا که دُردکشان ازبندِ جاه ومال ومقام دنیوی واُخروی خودرارهانموده اند چیزی برای ازدست دادن نداشتن وازهیچ چیزنمی ترسیدند. روشن است که هرکسی باهرنوع امکاناتی، اگر باچنین کسانِ بی باک درمی افتادند بی تردید ازپیش باختگان بیش نبودند.
معنی بیت: بسیارتجربه کردیم وبا چشم وگوشمان دیده وشنیدیم که کسانی که قصد نمودند تا با دُردکشان مقابله کرده ویاآنها را ازمیان بردارند موفّق نشدند وخودشان شکست سختی خوردند.
دُردکشان دراینجامظهر عاشقی، رندی،صداقت،راستی وپاک باطنیست وشکست ناپذیربونشان به مددِ همین فضلیت هائیست که کسب نموده اند نه به ته مانده شرابهائی که نوشیده اند!
ترسم این قوم که بردُردکشان می خندند
برسر ِ کار خرابات کنند ایمان را
گر جان بدهد سنگِ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگُهر افتاد
گرجان بدهد: یعنی اگرحتّا خودش رابکُشد.
لَعل: سنگ قیمتی سرخ رنگ
طینت: ماهیّت،ذات و سرشت،
بدگُهر: بدگوهر، بدذات
معنی بیت: سنگِ بی ارزش ِ سیاه حتّا اگرخودش رابکُشد نمی تواندمثل سنگهای قیمتی خواص ارزشمند داشته باشد بیچاره با ذاتِ اصلی خودچه کارمی تواندبکند ذاتِ خوبی ندارد. اوسیاه آفریده شده وقادرنیست هیچ تغییری درسرشت خود ایجاد کند.
کاملاً روشن است که منظور حافظ از"لَعل" همان دُردکشان ِ پاک نیّت وعاشقان پاک طینت هستند که درمقابل سنگِ سیه(ریاکاران و متعصّبین پیش پابین) آمده است. درنظرگاه حافظ، زاهد ریاکار حتّا اگر خودش راهم بکُشد نمی تواند یک رندِعاشق وخراباتی باشد چراکه:
زاهداَر راه به رندی نبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد.
حافظ که سرِ زلف بُتان دست کشش بود
بس طُرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد
بُتان: زیبارویان
دست کش اَش بود: دردست اَش گرفته بود، بازی می کرد
طُرفه: چیز تازه و نو و خوشایند. 2 - شی عجیب ، شگفت آور. 3 معشوق . 4 - شعبده باز، حُقّه باز.
بس طُرفه حریفیست: عجب معشوق شگفت آوریست.
معنی بیت: حافظ که همیشه عاشقی پیشه کرده وسروکارش بازلفِ زیبارویان بود (وبه سهولت به عشقبازی می پرداخت) اینک (درزمان پیری) با معشوقی نو،خوشآیند وحیله گرروبرو شده وکارش دررام کردن معشوق به سختی پیش می رود! پیش ازاین زلف دلبران همیشه درسرانگشتان حافظ بود امّا اینبارعشقِ عجب حریفی در سرش افتاده است!
بعضی نیزچنین برداشت کرده اند که خودِحافظ چه طُرفه حریفیست که درزمان پیری عاشق شده است!
امّا بنظرچنین می رسد که منظورحافظ از : "بس طُرفه حریفیست" اشاره به معشوق است که دردلبری چیزی متفاوت وشگفت انگیزاست که عشق اش به پیرانه سرِ حافظ افتاده است.
گرچه پیرم توشبی تنگ درآغوشم گیر
تاسحرگه زکنارتوجوان برخیزم.

آوا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

مولانا در این شعر به مراحل خلقت اشاره داره. گاهی با اصطلاحاتی مثل هفت آسمان و شش روز هم از اون یاد میشه. احتمالا سبع سموات یا سته ایام هم که در قرآن کریم هست اشاره به مراحل خلقت داره. ما در زندگی های قبلی ابعاد دیگه ای هم جز زمان و مکان داشتیم. اما الان چندان چیزی از اون زندگی قبلی یادمون نمیاد. ما به تدریج تکامل پیدا کردیم و جنینی که وارد این مرحله از زندگی یعنی دنیا شده اطلاعاتی از اون زندگی قبلیش داره اما بسیار اندک هستش. وقتی که از زندگی قبلیش مرده یه بعدش از او کم شده و تنها بعد زمان و مکان در اون مونده. انسان وقتی به دنیای بعدی میره ،که از اون به یوم الاخرتعبیر شده ، یک بعد دیگر رو هم از دست میده که اون بعد مکان هست. دیگه جسمانیتی در اون دنیا نیس واسه همین مولانا میگه از ملک هم برتر میرم. کمال برای انسان هست و انسانه که میتونه از ملک هم فراتر بره.
من با نظر خانم روفیای عزیز هم موافقم. زمانیکه ذهن انسان انباشته بشه برای همیشه با دریچه همون ذهن به مسایل نگاه می کنه و نمیتونه درک درستی داشته باشه. همه مسایل رو نمیشه با علوم تجربی درک کرد.. گاهی باید حواس ظاهری رو تعطیل کرد و تا سنسورهای فرامغزی بتونن فعال بشن. به خاطر همینه که زمان خواب ، افراد الهامها واگاهیهایی رو دریافت میکنن. برخی از دانشمندان فرمولها و نقشه ها و نظریه هاشونو توی خواب کشف کردن. به قول مولانا بی حس و بی گوش وبی فکرت شوید.

رشیدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

آقای اسماعیل فارغ از اینکه مصراع اول بیت آخر از لحاظ وزنی ناصحیحه اما اگه میتونید یکی نه بهتر از این که مثل این بسازید.
این شعر،دختر ما شا[ه] نداره صورتی داره ما[ه]نداره ... نیست.این شعر مفهومی داره که گاهی وزنو به چالش میکشه.

علی سهرابی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:

ببخشید: این رباعی.
ضمنا این رباعی را من هم در دیوان شمس دیده ام هم در مجموعه رباعیات خیام آربری.

علی سهرابی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:

این رباعی را باید جزو رباعیات سرگردان دانست، یعنی آنها که به دو یا چند تن منسوب اند، و سراینده واقعی آنها دقیقا مشخص نیست. اما نظر و برداشت من اینکه: این رباعیات بیشتر خیامانه است تا شمسانه.

امیررزمجو در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

به نظر من منظور حضرت مولانا از فعل به رقص آ، نه وجه امری فعل است که فعلی ست اخباری که تمام ذرات وجود آن حضرت ز شوق آن موعود ازلی و ابدی در رقص و پایکوبی بود و تمام ذرات عالم امکان را از شوق آن یوسف مصری در رقص و پایکوبی یافته بود که زبان به بین حال گشود که چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ

nabavar در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

آقا مهدی گرامی
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
آنقدر نازکی و لطیفی که اگر ترا آهسته دعا کنم نیز به طبع تو آسیب می رسد
فریدون مشیری نیز در همین مضمون :
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
زنده باشی

nabavar در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

و آنگاه که سر در جیب مراقبت فرو برده بود و غرق در افکار پریشان ، ناگاه سر بر آورد و فریاد که یافتم یافتم،:
پوشید بدین حیله رخ نیکو را
تا هر که نه محرم نشناسد او را
لیک انکه زرنگ است شناسا و زبل
نادیده رخش ، بوی کند گیسو را

مهدی مرواریدزاده در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

دوستان ممنون میشم بابت بیت
چه بگویم که تورا نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
کمی توضیح به بنده حقیر بدهید.

ویتو آندولینی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

به قسمت کامنت ها رجوع کردم بلکه از نوشته های دوستان جهت درک بهتر شعر مولانا بهره ببرم ولی بحث ها همه پیرامون حضرت چاوشی بود. ظاهرا خدمتی که حضرت چاوشی به ادبیات پارسی کرده بیشتر از مولانا بوده! که انقدر به ایشون پرداخته شده!!!

روز در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

مقصود از سفر بی‌ما شهود است که زمانی بوقوع می‌پیوندد که حضور از منیت رها می‌شود.
و در این عالم بی منیت دیدار معنا میسر می‌شود.
مولانا در مصرع دوم بیت چهارم (ماییم همیشه شاد بی‌ما) تاکید می‌کند که شادی حقیقی در گرو رهایی از منیت است.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

عبیداله گوید روزی به بازار نشابور جغلکی که برای خرید جامه سال نو پاپایش را دوان دوان دنبال میکرد ،یهودی عسلی میان و زرتشتی زنار بسته ای را ناغافل فلافل خوران رویت نمود به بابا قوچعلی اش گفت: بابا قوچی آنک جهود وآنک مجوس ولی قوچعلی سربزیر بود!به ناگاه دختر ترگلی از میان هر دو پدیدار شد با نوارکی بر بینی کشیده تا بناگوش صدا زد: بابا قوچی آنک گنج وانک منج شاید هم سنبور(زنبور).بابا قوچی زیر سرش بلند شد و شکم خود را به اندرونی هل داد که شنید:
ایش ایش ایکبیری
هماندم حاج آقا شیخ ابوسعید که با تبلت خود ور میرفت و از اداره زمین شهری برمیگشت تا مالیات بر ارزش افزوده رباعیات خود را قسطی پرداخت کند شنید و همچنان که لب خود را میگزید گفت:قوچعلی فرزند خردم به هوش باش پلیز و رو به دختر گفت عزیز دل برادر
پوشید بدین حیله رخ نیکو را
تا هر که نه محرم نشناسد او را
قوچعلی که از این همه ماجرا که تازه سال نو نیامده و بر وی رفته است جا خورده بود شگفت زده شده بود از زبان و دهانش در رفت که کو بقیه اش.حاجی که دخل و خرجش میزان نبود به خاطر گل روی همه
قول شرف دارد نیم دیگر رباعی را تا سال دیگر کامل خواهد کرد باشد که مالیاتش جور شود.والله اعلم.

مرتضی اصغریه اهری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:

لطفا مفهوم دقیق بیت دوم را توضیح بدهید.
(از شمار دو چشم یک تن کم - وز شمار خرد هزاران بیش)

۱
۳۱۳۴
۳۱۳۵
۳۱۳۶
۳۱۳۷
۳۱۳۸
۵۷۱۵