گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

امین میهن دوست جان
گویا درست همان” طبابت را کنار بگزاری“ آقای شمس الحق است.
چون : طبابت نه ماده است و نه قابل جابجایی ، پس با ” ز “ درستتر می نماید
زنده باشی

اوات سیف در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

روز15اسفند یا روز درختکاری اگر ازکسی بپرسی چکار میکنی نمیگه دارم نهال میکارم میگه دارم درخت میکارم حافظ برای قیاس دوستی و دشمنی ازدرخت و نهال استفاده کرده یعنی برای کارهای نیک درخت بکار تا ثمر ببخشد و برای کینه توزی ودشمنی حتا اگه اول کاری و میخوای بدخواه کسی باشی که همان نهال را بکار برده می فرماید سعی کن این نهال را همین اول کاری ار ریشه بِکُنی.

نستوه در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق:

آقای عسکری شعر قصیده است، نه غزل.
بله مصرع دوم ایراد وزنی دارد، اما باید کلمه «پی» حذف شود نه «در پی» که شما توصیه کرده اید. با حذف «در» یک هجای کوتاه از وزن حذف می شود.

شاعر در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

در این لینک که فکر میکنم به نقل از دیوان حافظ به سعی سایه هست به عنوان کشتی نشستگانیم وارد شده است
پیوند به وبگاه بیرونی

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:

4911

سودازده در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳ - نمی‌دانم چه در پیمانه کردی:

لطفا این شعر رو با صدای محمد معتمدی هم وارد کنید
خیلی زیباست...خیلی...

امین میهن‌دوست در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

این شعر وزین و زیبا پیش از انقلاب توسط *کامبیز کابلی* به زیبایی هرچه تمام‌تر در سبک پاپ/راک خوانده شده که البته بسیار نایاب است.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

***********************
شرح غزل شماره 172
**********************
1- عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد

شرح عرفانی = حیرت،وادی ششم از وادی‌های سیر وسلوک عرفانی و سکوی پرش به مرحله‌ی هفتم یعنی فناست.شاعر حیرت را به درختی مانند می‌کند که نهال آن در مرحله‌ی عشق(وادی دوم سیر و سلوک)در دل سالک کاشته می‌شود و در مرحله‌ی‌هفتم به درخت کاملی تبدیل می‌شود.در این غزل،ویژگی‌هایی از وادی حیرت توصیف شده است
خطاب به محبوب میگوید که در ابتدا محبت تو نو نهال حیرت بود که در زمین دل من ریشه دوانید و به نشو نما در آمد اما چون بار وصال حاصل نبود مذموم و مشؤوم بود و تا بار وصال حاصل گشت سبب حیرت محمود شد
که عالم حقیقت همه حیرت و دهشت است
*
شرح معمول =عشق تو،نهال حیرت و وصل تو،کمال حیرت است
**********************************************************
2- بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
شرح عرفانی = یعنی چه بسا (صد هزار ) عاشق غریق بحر وصال که در آخر کار و نهایت وصال هم بر سر حال حیرت آمد.((حقیقه المعرفه حیرة )) و همچنین ((المتحیر لم یکن له مخرج من امره)) سر گشته کسی است که کارش بیرون شدی ندارد
*
معنی معمول= چه بسیار رهروا نی که پس از غرق شدن در وصل باز هم به حالت حیرت باز می‌گردند.
***********************************************************
3- یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
شرح عرفانی = از استمرار حیرت خبر میدهد .ومیگوید که محب هر لحظه در حالت بعد و عدم وجدان محبوب گرفتار حیرت مذمومه است و در حالت قرب و وجدان مطلوب گرفتار حیرت محموده است چنانچه عشق همه حیرت است و حیرانی چرا که عاشق مستهلک در معشوق است و خود بیخبر و حیران و تداوم بقایش در معشوق است و خود فانی میشود
حلاج گوید : بینی و بینک انی ینازعنی فارفع بلطفک انی من البین
میان من وتو، «من » نزاع می کند، خداوندا به لطفت، «من » را از میان بردار!
تا دوئیت از میان برخیزد و من در تو مستحیل شوم و در تو باقی
چهره ،رخ ، عارض = عبارت از مظهر انوار وجود است
خال در اصطلاح کنایه از وحدت ذات مطلقه است(سمبل وحدت).
*
معنی معمول=دلی را نشان بده که داغ حیرت بر آن نقش نبسته باشد. به دل شخصیت بخشیده و حیرت را
مانند خالی بر چهره‌ی او تصور کرده است.
**********************************************************
4- نی وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
شرح عرفانی= وصل پیوستن دو چیز است بهم و این بدون ثنویت (دوئیت) امکان ندارد که در عین وصل وحدت است
میگوید نه وصل را وجود ماند نه واصل را آنجا که خیال و صورت حیرت محموده آمد تبدیل به وحدت وجود میگردد
و همه چیز در سایه محبوب و معشوق ازلی معدوم و بر او زنده میشود.
*
معنی معمول=حتی با آمدن خیال حیرت،نه از وصل نشانی می‌ماند و نه از واصل. یعنی حیرت چنان است‌
که حتی سالک واصل را هم سرگشته می‌کند.تکرار مضمون بیت دوم است.
*******************************************************
5- از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
شرح عرفانی = از هر طرفی که گوش کردم در طوایف اهل حیرت بواسطه کمال خوشی و لذت ،مقام حیرت او از تقاضای
(سئوال) ازدیاد حیرت ( ربی زدنی فیک تحیرا .سبحان من لم یجعل .....) خدایا در حیرتی که مرا به تو هست بیفزا ) بگوش هوش من آمد.
معنی معمول= از هر طرف که گوش کردم،صدای سؤال حیرت می‌آمد.
******************************************************
6- شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
شرح عرفانی = هر سالکی که گرفتار حیرت از عشق تو شد و بواسطه مشاهده جلال و شکوه تو مغلوب آن گشت دیگر از او چیزی باقی نماند فانی ازخود گشت و به امید بقا در وجود تو.
*
معنی معمول= کسی که جلال و شکوه حیرت را یافت،از کمال عزت دوست،شکست خورده و گریزان شد.
******************************************************
7- سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد
شرح عرفانی = سر تاپای حافظ در در عشق ذات محبوب متکبر،نهال حیرت آمد. گاه از خلق بجانب حق بود و گاه از جانب خلق بجانب حق و به تعبیر این بیت خواجه :
عاشقان نقطه پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سر گردانند
*
معنی معمول= سر تا پای وجود حافظ،در عشق او نهال حیرت است. نهال حیرت تشبیه است.از آن رو
حیرت را به نهال مانند کرده که نهال،استوار نیست.با وزش باد به هر سو خم می‌شود و در معرض‌ بی ثباطی
وسر گردانی است
*********************
جاوید مدرس (رافض)

Kuras در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:

با درود خدمت همه بزرگواران گرامی،
من این بیت رو جور دیگری شنیده‌ام که میگفتند:
آنان که اسرار حق آموختند/زبانشان مهر کردند و دهانشان دوختند،
و تفسیر اون هم این بوده که کسانی که به درجات بالا رسیده‌اند و به اسرار خلقت و خداوند پی بردند سکوت اختیار کردند و مقصود از دهانشان دوختند اینه که خودشان سکوت اختیار کردند
با سپاس

نواب در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

با سلام
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
در این بیت بنده احساس می کنم که میخواهد بگوید
صومعه از خود وجودم که اه و ناله و بدبختی است، پر شده و این مسری می باشد پس با آب مخصوص منو بشویید و دوری کنید

مسیح در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
#حافظ
با توجه به این بیت به نظر میرسه بوی جوی مولیان بوی خوشی باشه

همایون در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۴:

جهان راز آمیز است این بدین معنی‌ است که انسان رازی‌ را در خود یافته است که تنها به او مربوط نیست بلکه پیک هستی‌ در گوش او می‌‌گوید همان گونه که لک لک یا مرغ عارف می‌‌خواند و بلبل و فاخته و باغ و گلزار می‌‌سراید، کافی‌ است یک بار بهار بیاید و حتی یک بار انسان آنرا تجربه کند که خاصیت راز این است که یک بار بوی آن شنیده شود بهجت و زیبائی و خرمی آن برای همیشه ماندنی و فرخ می‌‌گردد و انسان را به سرودن شعری این چنین زیبا بر می‌‌انگیزد آن هم در اوج خزان

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

مثل اینکه تحسین ازدقت نظر میثم زمانیانان رابایدذکرمی کردم

مجید میزازاده در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۵۱ - مکه:

بخش آخر خیلی خنده دار بود. چون شش حاجی هر یک چهل سکه به اعرابی ها می دهند که آنها را سه روزه به مراسم حج برسانند. و چون وقت تنگ بوده شبانه روز تاخته اند بگونه ای که دو نفرشان با سختی راه و تلاتم شتر ها و حتما با غذای کم فوت کردند و اگر هم چیزی می خوردند چون استراحت نمی کردند حتما بالا آورده اند آنچه را هم خورده بودند و چهار تن دیگر نیم جان به نماز دوم رسیدند.
حالا اینها از بالای شتر فریاد می زنند : بابا نمی خواد اینجور شب و روز بتازی و بری ما را کشتی! سکه ها مال خودتان ما را همین بین راه رها کنید.و اعرابی ها که نکند فعل حرامی کنند و اینها به حج نرسند دوستی خاله خرسه کردند و بندگان خدا را کشتند!

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

بادرنظرگرفتن سه شکل خواندن ومکث،و این بیت مولانا که
مرگ را دانم ولی تاکوی دوست راهی ارنزدیکتر دانی بگو
عقیده مولانا این است که دردیست(هجران ازاصل) که غیرازمردن درمانی ندارد.

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سلام
باتشکرازدوستمان سعیدوتحسین برای دقت نظرشان؛
بامعناترین شکل خوانش بیت"دردیست ،غیر مردن آن رادوانباشد
پس من چگونه گویم کاین درد رادوا کن" به شکلی است که معنی القاشده این می شود؛دردی دارم که غیراز مردن دوایی آن رانباشد،بنابر این چگونه بخواهم ازتو که این درد را درمان کنی.این طریق تفسیرباسیر کلی غزل ودربسترمرگ بودن وبیت بعدی "درخواب دوش دیدم...متناسب ترست.
این که بگوییم غیرازمردن هم دردیست که دوایی نداردچون کمی روی آن دردِغیرازمرگ تاکیدمی شودوماتوضیح اختصاصی در قبل وبعدنداریم که آن دردچیست کمی روال غزل را برهم می زند.
شکل دیگری هم می توان آن راخواندیعنی به صورت استفهام انکاری وسوالی:دردیست غیرمردن آن را دوانباشد؟(همه دردهابه جزمردن دوا دارد) پس من چگونه گویم کاین درد(مردن)را دواکن.

بی نام در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب:

یا
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه شد
والله اعلم

بی نام در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب:

سلام و درود فراوان
بنظر میرسد،
مصرع اول بیت دوم این شعر چنین است؛
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه آن من است

Vijay در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

درود برهمه دوستان ایرانی
من هندی هستم و فارسی یاد می گیرم. این غزل خیلی زیباست و ان دو بیتی که مخاطب با ناصح است، دو بیتی محبوب ماست. اما در مطلح غزل عشق شاهد چه معنی دارد؟ شما می توانید کمک بنده کنید؟
گر من دوست بسیار عزیز ما خانوم روفیا و آقا ناشناس را دوباره پیدا می کنم بایث شادی بزورگ خواهد بود.
مخلص
وجی دیپ

مهراد فانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۲:

آقای شهرام ناظری تو آلبوم 《رقصانه》، ترانه 《غزل - عاشق و کف زنان》بسیار زیبا اجرا کردند این غزل را...

۱
۳۱۳۴
۳۱۳۵
۳۱۳۶
۳۱۳۷
۳۱۳۸
۵۷۲۶