گنجور

حاشیه‌ها

محمد در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۱۲:

در اخرین آلبوم محسن نامجو هم این دو بیت به طرز فوق العاده ای عالی خوانده شده است.

nabavar در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب:

محمد رضا جان
{ ازهر } که گویا کلمه ی زهره نیز از همین لغت آمده باشد ، به مانای روشن و درخشان تر نیز هست.
فقط جدا از هم نوشته شده . چه خوب که به شعور شعرا اعتماد کنیم
زنده باشی

پدرام در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

لطفاً معنای این بیت
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد
ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد

محمد تقوی رفسنجانی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

سلام
عبارت «کجا میروی بایست» که در نسخه قزوینی و خانلری آمده‌است
بعقیده استاد الهی قمشه‌ای از ساحت حافظ دوراست.زیرا آن به یک
فرمان نظامی بیشتر شبیه است تا به یک اشارت شاعرانه.
بجای آن بیت را بصورت زیر آورده‌اند:
ای کبک خوش خرام که خوش میروی به ناز
غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد

یاشار محمدی وافق در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

با سلام خدمت دوستان گرانمایه
در خصوص بیت 6 که شیخ اجل فرموده:«مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی/ تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی» باید گفت کاربرد ضمیر متصل «ش» در واژه «سیمینش» درست می باشد به این دلیل که در ادبیات فارسی کهن یک ویژگی سبکی به نام «رقص ضمیر» وجود داشته که در حقیقت به شاعر کمک میکرده با استفاده از آن کلمه ای را که در ضمن بیت آمده به عنوان مفعول تعیین نماید. رقص ضمیر همیشه باید مرجعی داشته باشد که به آن مرجع بازگردد و اصطلاح به آن «مرجع ضمیر» می گویند، در این بیت مرجع ضمیر «ش» همان مرد می باشد که در اول مصرع 1 آمده.
در این بیت سعدی از این قابلیت استفاده کرده و کلمه «سیمین» را با پسوند «ش» به کار برده که مرجع این ضمیر بر میگردد به مرد در مصرع اول.
اگه بخواهیم ژرف ساخت این بیت را بدون استفاده از ضمیر «ش» بنویسیم، بدینگونه خواهد شد:
مرد به افتادن در زیر پای تو رضایت دارد تا تو با ساعد نقره فام خود همانند گوی «او» را بزنی.
با تشکر از وب سایت زیبای «گنجور»

امین میهن‌دوست در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

گذاشتن یا گزاردن؟
پرسش
"سیاست‌گذار" یا "سیاست‌گزار"، کدام‌یک درست است؟
پاسخ
"عده‌ای گمان می‌کنند که اگر گذاشتن دلالت بر عملی عینی و ملموس نکند یا، به بیان دیگر، اگر مفعول آن جسم نباشد، باید با حرف "ز" نوشته شود. مثلا قانون یا بدعت یا بنیان چون جسم عینی و ملموسی نست در ترکیب با این فعل لابد می‌شود قانونگزار یا بدعتگزار یا بنیانگزار. این تصور نادرست در وهله‌ی نخست ناشی از خلط معنای حقیقی و معنای مجازی گذاشتن و در وهله‌ی بعد ناشی از خلط معنای این فعل با معنای گزاردن است. گذاشتن، در معنای حقیقی کلمه، «قرار دادن به طور عینی و مشهود» است، مثلا: "لیوان را روی میز می‌گذارم». اما گذاشتن مجازا به معنای «قرار دادن، وضع کردن، تاسیس کردن» است و چون مقصود از قانونگذار کسی است که قانون را وضع و بنا می‌کند( و نه فرضا کسی که قانون را اجرا می‌کند.) باید به همین صورت، یعنی با حرف «ذ» نوشته شود. ایضا بنیانگذار، به معنای «موسس»، کسی است که بنای کاری یا موسسه‌ای را می‌گذارد و نوشتن آن با حرف «ز» غلط است."
نجفی، ابوالحسن.(1384). غلط ننویسیم. تهران: مرکز نشر دانشگاهی. ذیل گذاشتن/گزاردن
پیوند به وبگاه بیرونی

امیرنادر در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

در توضیح بیت "امید در کمر زرکشت چگونه ببندم/دقیقه ایست نگارا در آن میان که تو دانی" حافظ همزمان از باریکی کمر معشوق تعریف میکند و گلایه میکند، که چنان باریک است (دلربا است) که نمیتوان امید بر آن بست

محمدرضا در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب:

لطفا در ای سنا بی وارهان خود را که نازیبا بود
اسم سنایی اصلاح شود

محمدرضا در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب:

زهره را کی زهره باشد چهره از هر داشتن
به نظرم درست تر این است : زُهره را کی زَهره باشد چهره اظهر داشتن

ata در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

منظور الله و یکی از برگزیدگان خداست مشخص نیست اون فرد کیست یعنی با اطلاعات شهودی من درک نمیشه

احسان در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

قافیه در بیت چهارم "بامش" صحیحه
اشتباه تایپتی داره مباش تایپ شده

نشانی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۴:

با سلام واحترام به کلیه اساتیدوسروران عزیز؛
بایستی توجه داشت که سعدی بیش از هفتصد سال پیش میزیسته و در آن زمان نه تنها اینترنت وگنجور و اینهمه شبکه های اجتماعی گوناگون وجود نداشت بلکه تنها در صد کمی از مردم سواد خواندن و نوشتن داشتند و علم و دانش مانند زمان ما اینگونه فراگیر نبود. در شیوه و شیرینی سخن وی همان بس که تاکنون نظیری نداشته است! شاید یکی ازجذابیتهای این داستان همان غلوّی است که در وصف دو آموزگار با دو روش متفاوت بکار برده أست تا منظور خودرا که همان نتیجه مطلوب سختگیری معلم بوده را به تصویر بکشاند. شاید در زمان خود وی هرگز هیچیک از نوشته هایش مورد انتقاد رقبایش قرار نگرفته بود و هیچگاه تصور نمیکرد پس از گذشت بیش از هفت قرن از در گذشتش تعدادی فرهیخته از دور ونزدیک و از طریق چیزی بنام اینترنت کلام به کلام سخنان وی را مورد نقد و بررسی قرار دهند!
ولی گویا ضمیر روشن وی از این مقال نیز آگاهی داشته و پاسخ آنا قبلاً داده است؛
چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
تو از نبات گرو برده‌ای به شیرینی
به اتفاق ولیکن نبات خودرویی
هزار جان به ارادت تو را همی‌جویند
تو سنگدل به لطافت دلی نمی‌جویی
ولیک با همه عیب از تو صبر نتوان کرد
بیا و گر همه بد کرده‌ای که نیکویی
تو بد مگوی و گر نیز خاطرت باشد
بگوی از آن لب شیرین که نیک می‌گویی
گلم نباید و سروم به چشم درناید
مرا وصال تو باید که سرو گلبویی
هزار جامه سپر ساختیم و هم بگذشت
خدنگ غمزه خوبان ز دلق نه تویی
به دست جهد نشاید گرفت دامن کام
اگر نخواهدت ای نفس خیره می‌پویی
درست شد که به یک دل دو دوست نتوان داشت
به ترک خویش بگوی ای که طالب اویی
همین که پای نهادی بر آستانه عشق
به دست باش که دست از جهان فروشویی
درازنای شب از چشم دردمندان پرس
تو قدر آب چه دانی که بر لب جویی
ز خاک سعدی بیچاره بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی

محسن در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

سپاس گزارم ازتون جناب سید علی ساقی . بسیار لطف کردین

سیاوش مرتضوی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جست:

《ور بهر دو مایلی انگیخته》درست است، سپاس.

حسین علویانی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:

بیت: تو با اغیار پیش چشم من ....همیشه ورد زبونمه و مثل آهنگ زمزمه میکنم،خیلی عالیه این شعر

سحر کریم زاده در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:

البته منظورم بیشتر مصرع دومه که متوجه مفهومش نمیشم

سحر کریم زاده در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:

ممکنه بیت آخر رو معنی کنید؟

امیرحسین نفر در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه:

جالبه بدونید این شعر اولین سوگنامه مذهبی فارسی هستش و ای کاش براش خوانش ضبط می کردید.

nabavar در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

بوی جوی مولیان آید همی
” بو “ نه تنها آنست که به مشام می رسد ، مفهوم دیگری نیز دارد.
بوی جوی مولیان آید همی : به مانای آنست که بگوئیم یاد و خاطره ی آن روزها که در کنار آموی گذراندیم در دلم زنده شد ، در آرزوی بازگشت آن زمان و آن خوشی ها هستم .

رضا در ‫۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
روشن است که به استنادبیت پایانی،این غزلِ بسیارنغزوزیبا دردوران کهن سالی وپختگی سروده شده است. معجونی ازشراب عشق ومعرفت ورندیست وتک تک بیتها آنقدرعمیق ،پرمایه وحائز اهمیّت هستند که به ضرب المثل تبدیل شده وحتّازینت بخش نوشته ها وکلام رجال مهم بین المللی نیزواقع شده اند.
معنی بیت: درمزرعه ی دل ،درختانی ازجنس دوستی وهمدلی پرورش دهیدتا ازثمراتِ دلپذیرآنها بهره مندوکامیاب گردید. نهال "دشمنی" همانندِ علفهای هرزدرتلاش خواهندبودکه سرازخاک برآورده ومانع ازثمردهی درختان ِ دوستی شوند، آنهاراازریشه برکنید که اگرقوّت بگیرند شمارادچاررنج وزحمت بسیارخواهند نمود.
نکته ی بسیارمهمّی که شارحان بدان نپرداخته ودرشرح این بیت موردتوجّه قرارنداده اند این است که دامنه ی معنای "دوستی ودشمنی" دراین بیت، چنانکه خواهیم دید گسترش یافته وبه حدّ کمال رسیده است.
"دوستی" بسیارمتنوّع وانواع گوناگون دارد مثل دوستی باخدا،دوستی های عاشقانه، دوستی های خانوادگی دوستی های مجازی،تجاری، مالی ووووو
شاعرعزیز وپیام آورعشق ومحبّت، دراین غزلِ نغز وناب،برآن است تا بذردوستی ومودّت درمزرعه ی دل وجانِ طرفین دعواهآ وجنگها نشانده وتوجّه آنها رابه امری نیکو،معنوی وسعادت بخش معطوف سازد.
معنای دوستی دراینجا باتوجّه به لحن کلام،معنای گسترده تری پیداکرده وبه اصطلاح غنی ترشده است. دردوستیِ حافظانه، گستره ی معنا از همدلی، همنوایی وهمراهی،فراتررفته و مُدارا کردن،تحمّل واحترام به عقایدِ مخالفین رانیزشامل شده است چراکه دشمنی وخصومت وجنگ وستیز، بیشتردر محدوده ومیدان تقابلِ آرا وبرخوردِعقاید وباورهاست که شکل می گیرد‌ودر زندگانی معمولی و روزمرّگی کمتربه چشم می خورد.
حافظ براین باوراست که گفتگو، درآمیختن ودوستی بهترازجنگ وستیزو خصومت است. پیش شرط ورود به یک دوستی پایدار وسالم،مدارا وتحمّل است، باید ظرفیّت ِ تحمّل ِ طرفین،تاآنجا توسعه یابدکه مخالفین خودرابااحترام به عقایدشان بپذیرند وبه جای بریدنِ سرمخالفین وبه جای آرزوی مرگ برکسانی که باآنهاهم عقیده نیستند،آرزوی سلامتی، سرخوشی وسعادت داشته باشند واختلافات خودرا گلاویزشدن، درعرصه ی گفتگو وهم زیستی مرتفع کنند.
برای رسیدن به چنین شرایط ایده آل، باید طرفین جنگها بپذیرندوباورکنند که خداوندازعشق ودوستی بین انسانها، خشنود می شود نه ازبریده شدن سرطرفین! شوربختانه تازمانی که این باور (خدا دوستارعشق است نه جنگ) درباطن همه ی آدمیان نهادینه نشود هرگزنهال دشمنی ازمزرعه ی دل وجان آدمیان برکنده نخواهدشد ورنج های بیشماری بربشریّت تحمیل خواهدکرد.
درمرام رندی ومَسلکِ حافظانه ،کینه وخشم ونفرت ازدلهازدوده شده وجای خودرابه مهربانی،همزیستی ودرآمیختن داده است.
همه جاخانه ی عشق است چه مسجدچه کُنشت
همه کس طالب یارندچه هوشیاروچه مست
چو مهمانِ خراباتی، به عزّت باش با رندان
که دردِ سرکشی جانا گرت مستی خمار آرد
رندان : رهاشدگان، خراباتیان، آنها که ظاهری لااُبالی وگناهکاردارند لیکن باطنشان نورانی وپاک است. بی قیدوبند به آداب ورسوم اجتماعی وشرعی، آزاد ازبندِ تعلّقات دنیوی واُخروی
مصرع دوّم دونوع خوانش دارد: اوّل آنکه "سرکشی" رایک واژه به معنای مخالفت ونافرمانی درنظربگیریم وبعدازسرکشی مکث کنیم تامعنای بیت روشن تر پدیدارگردد. دوّم:که دردِ سر کشی رابه معنای) سردردمی گیری) درنظرگرفته ومعنای متفاوتی برداشت کنیم.
برداشت اوّل: وقتی که به خرابات به عنوان میهمان قدم می گذاری با رندان مطابق ِ ادب واحترام ومتواضعانه رفتارکن اگربی حُرمتی کنی ونافرمان باشی مرض ِ غرور ونافرمانی، مستی ازتوبرمی گیرد وتورا به خُماری فرومی برد.
برداشت دوّم: وقتی که به خرابات به عنوان میهمان قدم می گذاری با رندان مطابق ِ ادب واحترام ومتواضعانه رفتارکن وبدان که پایان ِاین مستی ِ دلپذیر، خُماری ِ ناخوشآیندی دارد ویکی ازتبعاتِ خماری سردرد است. بنابراین باید به این نکته بیاندیش که دوباره به رندان احتیاج پیدا خواهی کرد آنهارابه این سادگی ازدست مده!
ساغرلطیف ودلکش ومی افکنی به خاک
اندیشه ازبلای خماری نمی کنی؟!
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
گردون: روزگار،چرخ فلک
لیل ونهار: شب وروز
معنی بیت: ارزش وقدرشبی را که با دوستان هم نشین می شوی وهم صحبتی می کنی بدان که اگرنیک بنگری زندگی همین لحظات خوشیست که پشت سرمی گذاری واین نیزبدان که بعدازمرگ ما چرخ روزگارمتوقّف نخواهدشد زندگانی بی حضورما ادامه پیدا خواهدکرد وچه بسیارشب وروزهایی که پس ازما رقم خواهند خورد.
ده روزه مِهرگردون افسانه است وافسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
عماری دار لیلی راکه مَهد ماه درحکم است
خدارا دردل اندازش که بر مجنون گذار آرد
عماری: کجاوه
عماری دار:کجاوه دار، کنایه ازساربان
مهد: گهواره،کجاوه
لیلی به ماه تشبیه شده دردرون گهواره (کجاوه)نشسته است
که مهدِ ماه درحکم است: یعنی ساربان اختیاراین کجاوه رادردست دارد ومی تواند به هرسو هدایت کند وببرد.
معنی بیت: خدایا دردلِ کجاوه دارِ لیلی که بسان گهواره ی ماه است بیانداز تاازمسیری عبورکند که لیلی ناگزیر به دیداربامجنونِ دل افگارگردد ومایه ی تسلّی خاطراوقرارگیرد.
برقی ازمنزل لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمن مجنون ِ دل افگارچه کرد!
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
بهارعمر: علاوه براشاره به دوران جوانی، کنایه ازعیش وعشرت وشادمانی درونی نیزهست. شادمانی بهار فصلی ودردوره ای مشخّص ومحدود است امّا حافظ به دل خویش سفارش می کند که درطلبِ بهارعمر باشد وتنها به بهارطبیعت اکتفانکند. حافظ همیشه بهترین ها رامی خواهد.
"این چمن" کنایه ازروزگار وچرخ گردون است.
"هزار" دراینجا فقط به معنای عدد وقرینه برای" صدگل" آمده وتاکیدی برکثرت وفراوانیست گرچه معنای هزاردستان رانیز درپس زمینه ی ذهن تداعی می نماید.
معنی بیت: ای دل جَهدی کن که نشاط وشادمانی درونی وپایدارآرزوکنی، خوشی ها وناخوشی های ناپایدار این چرخ گردن را زیادجدّی مگیر. خواهی نخواهی همه ساله پس ازپائیزوزمستان ، بهارازراه می رسد وصدها گل وهزاران بلبل می پروراند سپس به دست بادخزان،پژمرده می کند و می میراند.
گربهارعمرباشد بازبرتختِ چمن
چترگل برسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
خداراچون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین راکه زودش باقرارآرد
ریش: مجروح
"لعل نوشین" کنایه ازلب آبدار وسرخ است.
بفرما لعلِ نوشین را: ازلب آبدار ولعلگون خویش بخواه
که زودش: که زود دل مجروح مرا
باقرارآرد: به قراربیاورد، آرام سازد
معنی بیت: ای معشوق، برای رضای خدا، وقتی می بینی دل خونین وزخمی من، بازلفِ دلکش توقراری بسته وشیدای توشده است، توهم ازروی کرامت وبزرگواری،مرحمتی کن ازلبهای سرخ وآبدارت بوسه ای ببخش وآرامش وقراررابه دل زخمی وبی قرارمن بازگردان.
دراین باغ ازخداخواهددگرپیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد
معنی بیت: حافظ دیگرپیرشده وبهترآن است که ازخدا بخواهد شرایطی رقم بخوردتا دراین دنیای پهناوربرلبِ جویباری بنشیند وسروقامتی ازبالابلندان رادرآغوش کشیده وبه عیش وعشرت پردازد.
اگرآن طایرقدسی زدرم بازآید
عمربگذشته به پیرانه سرم بازآید

۱
۳۱۳۳
۳۱۳۴
۳۱۳۵
۳۱۳۶
۳۱۳۷
۵۷۲۶