گنجور

حاشیه‌ها

آریا ولا در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل نهم » بخش ۲ - غزل:

چرا در فیلم شب های روشن ، مییگه شعر سعدیه ؟؟؟

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

تضمین غزل 172
***
در وهم ، سگال حیرت آمد
در جان همه حال حیرت آمد
گر با تو جلال حیرت آمد
***
عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
**************************
ما ئیم و قرار ما زدلبر
عشقش شده بر کمال، کیفر
نور از رخ یار گشته مظهر
*****
بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
*************************
دل رفت زعشق یار هرسو
افتاد به دام خال و ابرو
آنکس که نه عاشقست خود کو
***
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
***********************
کثرت شده در میانه حایل
دل بهر وصال یار مایل
طالب شده هرکه گشته قابل
***
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
************************
در کثرت اسیر جفت و فردم
هجران شده گر بلا و دردم
بویی رسد از وصال هردم
***
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
***********************
دردانه خال و ما و حسرت
سالک چو رسد ز فرط غیرت
واصل شود هر کسی زهمت
***
شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
**********************
از عشق بُود چو بود حافظ
در بحر وفا خلود حافظ
اینست اگر نمود حافظ
***
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد
**
جاوید مدرس ( رافض)

برگ بی برگی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:

در این ابیات زیبا و روحانی مولانا ارتباط دو جانبه معنوی خود را با حضرت حق از طرفی و چند جانبه با شمس تبریزی و انسانهای سرگردانی که در جستجوی حقیقت هستند را به زیبایی به تصویر کشیده و در این وادی خود را در پریشانی و سرگشتگی می بیند چرا که در حالی که همدم مرغان ( انسان هایی که خیال پرواز دارند )است و وظیفه خود میداند این پری خوها را به اصل خدایی شان برساند و آنها که پری خوتر و مشتاق ترند را زودتر اسیر حضرتش کند و از اینکه رسالتش را به انجام برساند در عین هشیاری مدهوش واز خود بی خود میشود.
زین واقعه مدهوشم بی هوشم و با هوشم
هم ناطق و خاموشم ، هم لوح خموشانم
در عین اینکه ناطق است و رسالتش دعوت به هشیاری و خرد و بازگشت انسان به اصل خدایی
خود در برابر حضرت حق خاموش ، چرا که در سکوت انسان به حضرتش نزدیکتر خواهد شد
و هم لوح خموشان باید شود که مراد شمس تبریزی است که خاموش است و مولانا همچون صفح ای که اندیشه های شمس بر آن نقش می بندد و او از آن تاثیر می گیرد .
و سپس اوج پریشانی خود را چنین توصیف میکند :
زان رنگ چه بی رنگم ، زان طره چو آونگم/زان شمع چو پروانه ، با رب چه پریشانم
و البته که در برابر رنگ زیبای هستی و ذات وجود حق تعالی انسان رنگی برای ارائه ندارد و همه رنگ وزیبایی از آن اوست و از طرفی مولانا آونگ طره اش میباشد که کنایه از رابط بودنش بین انسانها ی جویای حقیقت و حق تعالی است و پیام هایی که بصورت نظم از طرف پروردگار بر ذهنش نقش می بندد را بر زبان جاری کند و از سویی دیگر همچون پروانه ای ست گرد شمع وجود شمس که اورا نیز جلوه ای مجسم از ذات پروردگار میداند.
و در ادامه گفتگویی بسیار پر شور که میفرماید ؛
یا عاشق شیدا شو ، یا از بر ما وا شو / در پرده میا با خود ، تا پرده نگر دانم
که تا خود و من های خود را وا نگذاریم هرگز به حضور نخواهیم رسید و این پیام را بارها و
بارها به نظم از زبان مولانا میشنویم و همین کاربردی بودن آثار مولانا ست که او را از همه عارفان و سالکان طریقت متمایز میکند .خوش به حال آنهایی که از مکتبش آموختند و بکار برده و به سعادت رسیدند.

نادر.. در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۵:

عشق جز بی‌گناه می‌نکشد...

نادر.. در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

داری سر ما سری بجنبان
تو نیز بگو زهی تماشا..

نادر.. در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:

هر داد و گرفتی که ز بالاست، لطیفست..

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » باران صبحگاهی:

در بیت سوم آرایه لف و نشر نامرتب بکار رفته. شاعر زلف را در سیاهی به شام وعارض ( چهره معشوق ) را در سپیدی به صبح مانند کرده است.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شب‌زنده‌دار:

من در یه جایی مصرع اول بیت دوم را بدین گونه خوانده ام : گر بدست عشق بسپاری عنان اختیار. حالا ما نفهمیدیم که نسپاری درسته یا بسپاری؟ خواهشا دوستان تشریح کنند. با تشکر.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خنده برق:

مثل سایر غزلهای رهی تمام ابیات این غزل هم زیباست به خصوص ابیات سوم و پنجم.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مهتاب:

یکی دیگر از نکات زیبایی غزل بسته به تعداد ابیاتش هست که خیلی زیاد نباشه و خواننده را خسته نکنه و این غزل زیبا در پنج بیت سروده شده و بسیار زیبا و عالی و واقعا شاهکاره. یاد رهی گرامی.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » هوسناک:

تلفیق سبک عراقی و سبک اصفهانی ( هندی ) یا همان به عبارت دیگر ترکیب نازک خیالی های سبک صائب با زبان با شکوه و بلیغ و فصیح و روان سعدی و این امر از عهده ی هر شاعری نمیاد مگر زنده یاد رهی معیری غزلسرای توانای معاصر.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » ستاره خندان:

سخن اهل دل است این غزل زیبا و به راستی یکی از شاهکار های ادبی معاصر میباشد.

ایرانی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » سیه مست:

غزل زیباییست. یاد رهی گرامی.

لیلا همایون پور در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن و در آب انــــداز
ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا
مــــرا دگر ز کـرم با ره صواب انــــداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_35.html

لیلا همایون پور در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

الاهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلـــی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آی و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
به سوزی ده کلامم را روائی
کز آن گرمی کند آتش گدائی
دلم را داغ عشقی برجبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
اگـر لطف تو نبـود پرتو انـداز
کجـــا فکـــر و کجــا گنجینة راز
چو در هر کنج صد گنجینه داری
نمیخواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید دگر هیچ
این هشت بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_31.html

لیلا همایون پور در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی‌نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می‌گفت کی من جزین خدمت نمی‌دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه‌السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه‌السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه‌السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه‌السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم‌السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:

آن یکی عاشـــــق به پیش یار خود
مــــی شمرد از خدمت و از کارخود
کز برای تو چنین کـردم چنــــــان
تیــــرها خوردم در این رزم و سنـان
مال رفت و زور رفــــــت و نام رفت
بر مــن از عشقت بسی ناکـــام رفت
آنچه او نوشیــــده بود از تلـخ و درد
در حضـــــور او یـکایــک می شمرد
گفت معشوق ایـن همه کردی و لیک
گوش بگشــــا پـــهن و اندریاب نیک
کــانچه اصل اصل عشقست و ولاست
آن نکــــردی آنچــه کردی فرعهاست
گفت آن عـاشق بگو آن اصل چیست
گفت اصــلش مردنست و نیستی است
چون شنود آن عاشـــق بی خویشتن
آه ســــــــردی برکشید از جان و تن
هم درآن دم شــد دراز و جان بـــداد
همـچو گـل درباخت سر خنـدان و شاد
ماند آن خنــده بر او وقــف ابــــــد
همچـــــو جان پاک احمــــد با احـد
این ده بیت از این قسمت در وبساست آوای جاوید
توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است.آدرس صفحه:http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_27.html

روفیا در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا:

درود
بنده سخت مجذوب این مفهوم برگ بی برگی شدم!
البته دقیقا نمی دانم مراد مولانا چیست.
شاید میخواست بگوید وقتی برگی نداری دلواپس خزان و زمستان و خشکسالی و... هم نیستی.
از امنیت خاطر برخورداری.
آنکه را خیمه به صحرای فراغت زده اند
گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

********************************
شرح غزل شماره 174
********************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
********************************
1- مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
***
دگر: دیگر بار، بار دیگر .
باد صبا: نسیم باد صبا ، وزش بادملایمی که صبح و غروب از جانب شمال شرقی می وزد.
و از روی اصطلاح عرفانی باد رحمت الهی فیض مقدس و نفس رحمانی نیز گویند.
هدهد: شانه بسر ،مرغ سلیمان ، پوپک .
سبا: نام کشور و قومی در جنو ب غربی جزیره العرب در هزاره اول قبل از میلاد.شهر بلقیس
ودر اصطلاح عرفانی عالم جبروت را گویند
طَرْف: به عربی به معنای چشم ، به معنای ساحل و کناره و جمع آن اطراف است .طَرَف : با فتح اول و دوم به معنای جانب و سو و حافظ کلمه طرف با فتح اول و جزم دوم وسوم را به اضطرار وزن شعر به جای طَرَف آورده است.
***
شرح عرفانی=بشارت باد ترا ای دل مقبوض ومهجور از نفحات الهی که دگر بار باد رحمت الهی و نفحات ربانی باز برو یکار آمد و آن هدهد خوش خبر قاصدک کوی دلبر از ,الم صفات باز آمد
معنی معمول =ای دل، خبر خوش اینکه بار دیگر نسیم صبا وزید و هدهد خوش خبر از جانب کشور سبا برگشت. اشاره به مرغ قاصد هدهد که از طرف ملکه سبا برای سلیمان خوش خبری آورده نمود و صراحتاً امدن سلیمان گل را خبر می دهد
****************************************************
2- برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
***
مرغ سحر= از روی اصطلاح عرفانی اشارت به دل و روح انسان است
هوا = نیز اشارت به عالم بالاست
نغمه داوودی : آواز مشابه بهآواز داوود پیغمبر که به خوش آوازی مشهور است .
سلیمان گل: ( اضافه تشبیهی ) گل به سلیمان تشبیه شده است.
از باد هوا باز آمد : به وسیله باد هوا برگشت . اشاره به باد که مرکب حضرت سلیمان بود .
***
شرح عرفانی=بر کش ای مرغ سحر نغمه خوب و خوش داوودیت را که نفحات ربانب و غذای روحانی تو از طرف عالم بالا و ملک جبروت باز آمد .
***
معنی معمول=ای بلبل، آواز خوش داوودی را از سینه برکَش چرا که گل سرخ همانند سلیمان با باد هوا بازگشت .
****************************************************
3- عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
***
زبان سوسن: اشاره به گلبرگها و کاسبرگهای مشابه گل سوسن است که به ده زبان مشهور شده است.و اینجا از روی اصطلاح عرفانی اشارت به دل خود است
***
شرح عرفانی=میگوید عارفی که او را فهم زبان قلوب و دریافت لسان ارواح حاصل شده باشد کجاست تا بپرسد از سوسن که در زمستان قبض چرا از کار رفت ؟و در بهار بسط چرا بر سر کار باز آمد؟و سوسن به گوش عارف این این راز خواهد گفت که از خزان قبض و قهرو جلال باید گریخت و با بهار بسط و لطف و جمال باید آویخت والله اعلم بالصواب
***
معنی معمول= دانا و آگاه دلی کجاست که زبان سوسن را فهم کرده و از آن سِرّ، سَرْ در آورده که چرا سال پیش پژمرده و چرا امسال دوباره سر از خاک برآورد.
****************************************************
4- مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد
***
لطف یا (بخت )= در اصطلاح سعادت ازلی را گویند که داد الهی است و سعی بنده را در آن دخلی نیست
شرح عرفانی= مردمی و کرم کرد بخت خدا داده و سعادن ازلی با من ،که آن محبوب بی نیاز و مستغنی مطلق –که بواسطه صدور ذنبی یا ترک ادبی از من ملول شده بود از بهر خدای خود باز بر سر صلح آمد و دولت بسط ارزانی فرمود
***
معنی معمول=بخت واقبال خدا داده با من به لطف و جوانمردی رفتار کرد که آن محبوب سنگدل بار دیگر با من بر سر مهر آمد .
****************************************************
5- لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد
***
داغ دل : داغ بر دل ، دل پرحسرت ، شکسته دل .(دل سیاه لاله به داغ تشبیه شده)
مراد از لاله همان دل خودش است که از آتش قبض و فراق داغدار هست
***
شرح عرفانی= یعنی این دل سوخته از خزان قبض و قهر بوی شوق و جذبه استشمام نمود و از دم نفحات ربانی که جذاب قلوب انسانی است به امید دریافت بسط از آن نفحات امید وار شد
***
معنی معمول=لاله از وزش نسیم سحری بوی شراب خوشگوار شنید و چون دلش داغدیده بود به امید اینکه دارویی برای درد دل خود بیاید بار دیگر شکوفا شد و بازگشت.
****************************************************
6- چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
***
آواز دَرا: آواز زنگ بزرگ کاروان ، آواز جَرَس که برای اطلاع مسافرین به صدا در می آمده است. دَرِ رنجش زد: رنجیدگی نشان داد ، رنجیدگی را دستاویز خود قرار داد.
قافله =از روی اصطلاح اشارت است به قافله نفحات ربانی
***
شرح عرفانی=میگوید که چشم در پی قافله نفحات حیات سمات تو ای محبوب که از من بواسطه صدور تقصیر ،غیبوبت بس آب اشک کشید و ریخت تا بگوش دل من آواز الهامات و خطابات تو ای محبوب باز آمد ،و از علت قبض رهانید و به دولت بسط رسانید.
***
معنی معمول=آنقدر چشم من در انتظار این قافله ، در کنار راه حالت انتظار بماند تا اینکه صدای زنگ کاروان به گوش دلم رسید.
****************************************************
7- گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد
***
شرح عرفانی= اگر چه ما عهد شکستیم و گناه کردیم به نظاره غیر و ماسوی .با این وصف لطف آن لطیف و رأفت آن رؤوف ببینید و مشاهده کنید که به صلح از در ما باز آمد.و دولت بسط عطا فرمود
***
معنی معمول=هر چند حافظ رنجیدگی خاطر را دستاویز قراداده و عهد و پیمان خود را شکست . محبت ومهربانی محبوب را ببین که با صلح و آشتی به سوی ( حافظ ) باز گشت.
***
جاوید مدرس (رافض)

سالار در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

لطفا دوستان در مورد بیت چهارم توضیح دهید، «کسی نماند که بر درد من نبخشاید»،استنباط شما چیست؟

مهدی کاظمی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی:

یک شبی زن عرب بادیه نشینی در حال صحبت با او بود و در این کار زیاده روی کرد و گلایه های بسیار کرد که ما این همه در فقر و نداری بسر میبریم و همه عالم در حال خوش گذرانی و ما در حال ناخوشی هستیم و نان برای خوردن نداریم و خورشت غذایمان درد و رنج است و در کوزه اب خوردن نداریم و بجایش اشک از دیده میخوریم ...لباس ما در روز تابش آفتاب و در شب زیر انداز و لحافمان نور مهتاب است
یک شب اعرابی زنی مر شوی را
گفت و از حد برد گفت و گوی را
کین همه فقر و جفا ما می‌کشیم
جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
نان‌مان نه نان خورش‌مان درد و رشک
کوزه‌مان نه آب‌مان از دیده اشک
جامهٔ ما روز تاب آفتاب
شب نهالین و لحاف از ماهتاب
قرص ماه را از شدت گرسنگی شبیهه قرص نانی پنداشه و دست بسوی اسمان میبریم تا بگیریمش حتی درویشان تهی دستی که خود راه فقر در پیش گرفتند ازین احوال ما ننگ دارنند که ما شب و روز در فکر رزق و روزی خود هستیم ... خویشاوندان و بیگانگان از ما فرار میکنند همانند سامری از مردمان ...
{{سامری از بزرگان زمان حضرت موسی (ع) بود، نام وی سه بار در قرآن آمده است، و وقتی حضرت موسی (ع) به کوه طور رفت، سامری با ساختن گوساله ای طلائی، و دعوت قوم خود به پرستش آن، مردم را گمراه کرد.
حضرت موسی (ع) در برگشت از کوه طور او را به خاطر این کار توبیخ کرد پس موسی، سامری را نفی بلد کرد}}
قرص مه را قرص نان پنداشته
دست سوی آسمان برداشته
ننگ درویشان ز درویشی ما
روز شب از روزی اندیشی ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان
بر مثال سامری از مردمان

زن اعرابی در ادامه میگوید اگر بروم از کسی مشتی عدس(نسک) بخواهم بمن میگوید که خاموش باش و جوابم درد و رنج (جسک) است ...زن در ادامه میگوید روش اعراب تاخت و تاز است و بدست اوردن غنیمت جنگ است ولی تو از این قاعده مستثنی شدی و در میان اعراب ازین خط اشکارا خطا کردی... زن میگوید اصلا چه حاجتی به جنگ که ما بدون جنگ کشته شدیم و سر به شمشیر فقر سپردیم تا آن را قطع کند
گر بخواهم از کسی یک مشت نسک
مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
مر عرب را فخر غزوست و عطا
در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بی‌غزا خود کشته‌ایم
ما به تیغ فقر بی سر گشته‌ایم
زن میگوید ما هیچ بخشش و عطایی که نمیتوانیم بکنیم که هیچ از شدت نداری مگس را در هوا میزنیم و اگر مهمانی برای ما بیاید با این اوضاع من شب به قصد دزدی به سراغ لباس او میروم
چه عطا ما بر گدایی می‌تنیم
مر مگس را در هوا رگ می‌زنیم
گر کسی مهمان رسد گر من منم
شب بخسپد دلقش از تن بر کنم

۱
۳۱۲۶
۳۱۲۷
۳۱۲۸
۳۱۲۹
۳۱۳۰
۵۷۲۶