گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود:

فَانتَقَمْنَا
کاش به جای این کلمه ، فَالمُحِبنا ، بود

وحید در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود:

فانتقمنا منهم است ای گرگ پیر

چون نبودی مرده در پیش امیر
سورة الزخرف آیه 25 :
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
انصاریان: در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم. پس با تأمل بنگر سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود.

سید میثم تمار در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۱:

با سلام خدمت شما عزیزان
بیت ذیل فکر کنم بهتر باشه اینطور نوشته بشود.
چو صلاح دل و دین را همه دیدید بگویید

فرهاد در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:

هیچ تجانسی را من در سه مصرع با مصرع آخر احساس نمی کنم.
بیت اول این رباعی کاملاً گویا و زیباست.
شاید وصله ناجوری باشد و تحریفی اتفاق افتاده باشد.

حنا در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ - دشمنان از وی دروغی گفته بودند خلوص خود و عذر مخدوم را گوید:

در بخش قطعات، شماره 322، بخشی از همین قصیده آمده است، با اندک تغییری در واژه ها.

حنا در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۲ - قسم بر بی‌گناهی:

این قطعه، بخشی از قصیده شماره 119 انوری است.

همایون در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵:

این غزل حقیقتی را از زبان خود جلال دین در باره خودش آشکار می‌‌سازد
پیوستن شمس و جلال دین رویدادی ویژه در عرفان و رازورزی است که بی‌ نظیر و بی‌ همتاست
استثنا و جداگانه‌ای بی‌ مانند که آغاز گر گردش عشق و عرفان ویژه‌ای میان همه انسان‌ها می‌‌شود
گویی عرفان برای نخستین بار قابل آموزش می‌‌گردد و ذوق همگان را بر می‌‌انگیزد
و نام جلال دین را در جهان بطور روز افزون آشنای همگان می‌‌سازد چرا که این عرفان خود به خود گسترش می‌‌یابد
گویی جلال دین هر روز هم چنان شمس را ملاقات می‌‌کند و هر روز پیامی نو به هستی‌ عرضه می‌‌دارد
و براستی عرفان آنان چون آتشی زنده زبانه می‌‌کشد و به روح انسان گرمی و نرمی و خرمی می‌‌بخشد
عرفانی رها که به هیچ مذهب و آئینی و هیچ قاعده و قانونی مربوط نمی شود و رنگ کهنگی نمی پذیرد
و بطور خالص و ناب به بن مایه‌های وجود و کنه روان آدمی همبستگی و یک پارچگی سازنده دارد

مجنون در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

با ما چه کردی حافظ!دیوانه شدم این شعرو خونذم
خدا بیامرزتت واقعا
روحت شاد

همایون در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

نکته جالبی در این غزل است و آن شیوه عشق است که هر بار به کمک هوس رنگ دیگری به عشق و عاشق می‌‌بخشد
این گونه است که عشق از جنس جاودانگی می‌‌شود و چون آتش همواره زنده است و نفس می‌‌کشد و می‌‌رخسد و بالا می‌‌رود
این هوس‌ها را هم عشق پیدا می‌‌کند و در دل کوچک عاشق می‌‌اندازد و همه حکایت از گشادگی و فراخ ناکی عشق و کوچکی عاشق دارد
این توانائی عشق است که هزاران هزار زیبائی را دائماً تولید می‌‌کند تا همواره باشد مانند خورشید که همیشه می‌‌تابد زیرا جاودانگی تنها از آن عشق است نه از هیچ چیز دیگری که همیشه یکسان و بی‌ تغییر است مانند خدایان که مذاهب می‌‌سازند
این گونه عشق با افریدن هر زیبائی هوسی نو در دل عاشق می‌‌اندازد گویی شمس از تبریز که کنایه از دوری اوست هر بار دست دراز می‌‌کند و امکان دسترسی دیگری به عاشق می‌‌بخشد و عاشق را نیز به دنیای جاودانگی می‌‌برد

علی در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

اسحاق جان ممنون بابت معنایی که برای مصرع اول نوشتید. واقعا مفید بود. این نکته رو هم اضافه کنم که در صورتیکه این معنی رو فرض بگیریم کاملا با مصراع دوم همون بیت مطابقت معنایی پیدا میکنه.

همایون در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:

کلمات و واژه‌ها و ترکیبات حکایت از جلال دین پیش از ملاقات شمس و تحول نوین در او می‌‌کند
و عرفان آن از دست کلاسیک و سنتی است، کمی‌ هم اغشته به زهد و امتیاز است و از شدن و تعالی و نو شدن و مژده و اشتیاق خبری نیست

همایون در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۰:

کلمات و واژه‌ها و ترکیبات حکایت از جلال دین پیش از ملاقات شمس و تحول نوین در او می‌‌کند
هر چند سبک و سیاق شعر از نوع اشعار اوست ولی عرفان آن از دست کلاسیک و سنتی است، اگر مقایسه شود با
آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد

۷ در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

چکیده ... و ...های گهربار این مست ناخورده شراب:
شراب روحانی=جام علویx هر جه میخواهد دل تنگت بگو
f=m.a
نبـیند مدعی جـز خویشتـن را
کــه دارد پــرده پــنــدار در پــیـش
گرت چشم خدا بینی ببخشد
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش
ناخورده شراب میخروشی
بنگر چه شود اگر بنوشی

احسان در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » مخمّسات:

ابتدای این مخمس را زنده یاد داود مقامی در ترانه ای به نام (گریزان) خوانده اند:
ای زلف تو چون مار و رخ خوب تو چون گنج
بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج
این اجرا مربوط به همان زمان ها می باشد. لطفا اصلاح شود

همایون در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

انسان دو دنیای ذهنی‌ دارد یکی‌ گرد و خاکی و شلوغ است و انسان تلاش می‌‌کند در این شلوغ خود را پیدا کند و هویت خود را تثبیت کند
یکی‌ هم دنیای هماهنگی و یک پارچگی و صاف و روشن که شلوغی در آن راه ندارد فقط یک ماه زیبا روشن و کامل در آن می‌‌تابد که معشوق است
دنیای اول دنیای گفت و گوی و گرد و خاک است که با آب زدن به آن که همان معرفت است و خاموشی، دنیای دیگر آرام آرام آشکار می‌‌گردد همانند بهار
که از درون به رگ گل و گیاه نفوذ می‌‌کند و به باغ راه می‌‌یابد، جلال دین ما را دعوت می‌‌کند تا با به دست آوردن آب معرفت خود را به آن دنیایی ببریم که آنجا همه چیز سر جای خود است، ماه می‌‌تابد، باغ سبز است، بوی بهار همه جا هست، شب پر از نور زیبای ماه است، هر گونه یاری وتوانایی از راه بس گشاد و بازی چون آسمان به سراغ همه روان است، هر گونه غم و نگرانی دور می‌‌گردد، پادشاه خِرَد ما که به شکار معنی‌‌های نو رفته است با دست پر باز می‌‌گردد، تیر‌ها و تلاش‌ها همه به هدف و مقصد می‌‌رسند، باغ هستی‌ از سبزه روی زمین تا گل سوار بر شاخ و سرو بلند قامت، کنایه از آن چه دیدنی هست و آن چه دیدنی نیست چون فرشته‌های آسمان و روح و روان و عقل، همه در هماهنگی و مستی بسر می‌‌برند، آیا در اینکه چنین تجربه‌ای برای انسان امکان پذیر است تردید داری؟ جلال دین می‌‌گوید که خبر خوشی دارم که اگر راه را آب زنی یعنی‌ منتظر و امیدوار باشی‌ نگار نازنین از راه می‌‌رسد که عشق نام دارد و با آمدن او دنیا به رنگ ویژه‌ای در می‌‌آید و رونق باغ از راه می‌‌رسد که این به آمادگی ما بستگی دارد که چقدر گرد و خاک پیرامون ما را گرفته است، در این غزل صحبتی‌ از شمس نیست بلکه صحبت از ماه است که به عرفان جلال دین مربوط است که می‌‌خواهد و می‌‌تواند همه را به مستی و رخس در آورد ، زیرا ماه نشانه زیبائی و یگانگی هستی‌ است که همه می‌‌توانند آن را ببینند

محمد حسن اصفهانی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۸:

با سلام
به عقیده من با توجه به معنی شعر بزم عیشت درست تر از بزم عیشم می باشد.

سامن در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:

بیت آخر طبق دستخط خود استاد اینگونه است
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

روفیا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

سلام ویجی دوست قدیمی
چه خوب که باز نزد ما آمدی!
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
شاهد یعنی زیبارو
من عشق بازی با زیبا رویان و جام شراب را ترک نخواهم کرد.

نریمان در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

برای این دوستان که یکی از تصوف ایرانی و آن یکی بر قران خوانی حافظ اصرار دارند بنده عریضم که حافظ چنان رندیست از عالم رندان که یکی به میخ و یکی به نعل میکوبد.
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

ایرانی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:

بدون شک یک کلمه از مصرع آخر جا افتاده است ، قبل از در افتاد

۱
۳۱۲۷
۳۱۲۸
۳۱۲۹
۳۱۳۰
۳۱۳۱
۵۷۲۶