گنجور

حاشیه‌ها

 

بیت چهارم ، این روایت هم رایج است:

پسندی که شهری بسوزد به نار

چو تو خود بود خانه ات برکنار

سیروس سرمدی در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


بیت ۴ کاثار درست است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

یعقوب خاوری در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ غزل ۹


در بیت ۵ جز وی با هم نوشته شود که جزوی خوانده شود نه جز وی.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

یعقوب خاوری در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ غزل ۸


در بیت ۱۷ برای بهتر خواندن متن پیشه ها درست است. در ضمن الفغدن به معنای اندوختن و گردآوردن و ایدری یعنی این جهانی و در بیت بعد آن سری یعنی آن جهانی.

پاسخ: با تشکر، «پیشها» را با «پیشه‌ها» جایگزین کردیم.

یعقوب خاوری در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۶


شعر را تا اخر خواندم
غلط ها املایی دیگری هم هست
بیت دوم آشیان بر باد رفته درست تایپ نشده.
بیت چهاردهم بین گل و خار باید کاما ، باشد نه واو.
بیت سی و پنجم شر درست است نه شرر.
در ضمن:
دو بیت اخر مصراع ها تقدم و تاخرشان اشتباه است:
یکی آنشب که ….. رباید مهر از …
دگر روزی که ….. به خاک اندر نهد …

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

جلال در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۴ دربارهٔ خلقت زن


سلام. چند تا اشتباه تایپی هست که باید اصلاح کنید.
مثلا کلمه اول شعر نوشته شده کسیم که باید نوشته شود کیم (کی هستم )
در همین قافیه دردمند نوشته شده که باید نوشته شود دردمندی . چون تمام کلماتی که در این بیت امده اند با یاء نکره همراه هستند

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

جلال در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۳ دربارهٔ خلقت زن


بجد و جهد چو کاری نمی رود از پیش
بکردگار رها کرده به مصالح خویش
به پادشاهی عالم فرو نیارد سر
اگر ز سر قناعت خبر شود درویش
بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد
در آفرینش از انواع نوشدارو نیش
ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی
مشو بسان ترازو تو در پی کم و بیش
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش
ریای زاهد سالوس جان من فرسود
قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش
بدلربائی اگر خود سر آمدی چه عجب
که نور حسن تو بود از اساس عالم پیش
دهان نیک تو دلخواه جان حافظ شد
بجان بود خطرم زین دل محال اندیش

پاسخ: با تشکر فراوان، به متن منتقل شد.

محمود سیدهندی در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ شمارهٔ ۱۵


وگر تر دامنی تو همچو سرهنگ

تر دامنی -> تردامنی

کنایه از فاسق و فاجر و بدگمان و عاصی و مجرم و گناهکار و آلوده ٔ معصیت و ملوث باشد .


پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حامد در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد


http://www.rajanews.com/detail.asp?id=46314
این هم تفسیر دینی این شعر:
- خیلی وقت‏ها و خیلی جاها منطق خدا و قرآن با منطق ما آدم‏ها خیلی فرق‏ها دارد؛ یعنی همیشه این‏طور نیست که حساب و کتاب‏های مادّی ما درست از آب در بیاید و همه چیز همان‏طوری رقم بخورد که ما می‏پنداریم. قرآن کریم به این مسأله در این آیه شریفه اشاره کرده است که «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»؛ چه بسا از چیزی بدتان می‏آید در حالی که همان چیز در واقع برای شما خوب است و چه بسا از چیزی خوشتان می‏آید و حال آنکه همان چیز در واقع برای شما بد است؛ خدا می‏داند و شما نمی‏دانید.

۲- شاید تا حالا زیاد شنیده باشید یا لاأقل در فیلم‏ها زیاد دیده‏اید که مثلاً یک نفر به خاطر مصدومیت در یک حادثه تلخ رانندگی در بیمارستان بستری می شود و در حین انجام آزمایشات پزشکی متوجه وجود یک غده سرطانی خطرناک در بدنش می‏شود که اگر آن حادثه به ظاهر تلخ رانندگی نبود، حالاحالاها از آن غده خطرناک بی‏خبر می‏ماند و طبیعتاً وقتی متوجه می‏شد که دیگر کار از کار گذشته بود. مواردی از این دست را هم می‏توان از مصادیق همان منطق قرآنی دانست که «چه بسا حادثه ناخوشآیندی به نفع شما باشد و شما خودتان هم از حکمت آن آگاه نباشید.

۳- در معارف اسلامی ما «نفاق» به عنوان یک غده سرطانی کشنده برای جامعه اسلامی شناخته می‏شود که خطرناک بودنش هم به دلیل «پنهان بودن» آن است.این بیماری مرگبار در سایه زندگی مخفیانه‏اش ذره‏ذره خود را گسترش می‏دهد و بخش‏های وسیع‏تری از پیکره جامعه را دربرگرفته و با حرکت خزنده و بی‏صدای خود به مراکز حساسی مثل مغز و قلب جامعه اسلامی دسترسی پیدا می کند و ناگهان حیات طیبه جامعه را با خطر مرگ و نابودی مواجه می سازد. به همین دلیل است که در قرآن و روایات منافقین بدتر از کفار شناخته می‏شوند و خطر درونی هشداردهنده‏تر از خطر بیرونی دانسته شده و جهاد با نفس بزرگ‏تر از جهاد با دشمنان برشمرده شده است.

جمشید شیرازی در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۵ دربارهٔ گره گشای


با سلام

این غزل با صدای استاد شجریان در کاست قاصدک خوانده شده که گوش دادن به این آواز را به علاقمندان توصیه می کنم.

سپاس

Reza در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ غزل ۳۴۷


اما من تا حالا نشنیدم این شعر سروده رودکی باشه دوستانی که نظر مخالف دارند لطفا منبع معرفی کنند. با تشکر

حامد در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸


لطفا مطلب زیر را بیازمید ، شاید پاسخی به سوال شما باشد.
۱)
مصرع اول بیت ششم را این چنین تقطیع کنید:
اگر م را # ن د آی ار # ج عی ر سد# ام روز
مفاعلن # فعلاتن # مفاعلن # فع لن
( دال ندا را بدون تکیه بخوانید، مد را روی الف ببرید بدون دخالت دال)

۲)
مصرع دوم از بیت ۴۱ را این چینین تقطیع کنید:
د مش ب ند # که خ ر ِ گنُ # گ به ت رز# گو یا
( ” ب = بی” از واژه ی بیند را کوتاه تلفظ کنید . “یای” آن را اشباع نکنید. در زبان پهلوی و همچنین در زبان آذربایجانی و همچنین در زبان روسی دو نوع “ی” وجود دارد: کشیده و کوتاه. در زبان فارسی رسمی امروزی فقط یک جور “ی” داریم و آن هم اشباع و کشیده است. )

رسته در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیده‌ای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته است


با حرف آقای قراختائی موافقم

کوشانی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی


بنظر میرسد در مصرع اول مطلع این غزل (شب دراز) با کسره ب به تجانس( شب دراز) در مصرع دوم باسکون ب به معنی خارهای بلندی که بر بالای دیوارها میگذراند صحیح باشد.

پاسخ: در تصحیح فروغی «شب فراق» آمده است.

منوچهر مشکوة در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ غزل ۵


مصرع اول بیت ششم (اگر مرا ندای ارجعی رسد امروز) و مصرع دوم بیت چهل و یکم (دمش بیند که خر، گنگ بهتر از گویا) یا ایراد دارند یا من نمی‌توانم درست بخوانمشان. دوستان اگر روش درست خواندن یا درستشان را می‌دانند حاشیه بگذارند.

حمیدرضا در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیده‌ای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته است


بیت ۵ گذار درست است و در مصرع دوم آن گاه گاهش جدا نوشته شود بهتر است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

یعقوب خاوری در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹ - دیدار آشنا


متأسفانه بیت سوم می باید هنوز اصلاح نشده است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

یعقوب خاوری در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۴۳ دربارهٔ زندان خاک


در بیت دوم نخچیرگه و در بیت ۱۱ ایدون که درست است.

پاسخ: با تشکر، «نخچرگه» و «ایدونک» با پیشنهادهای شما جایگزین شدند.

یعقوب خاوری در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۰ دربارهٔ بخش ۳


مصرع دوم از بیت اول: عمر را جان گداز تر بینی

پاسخ: اگر پیشنهادتان حدسی نیست و مستند به منبع چاپی است بفرمایید تا تصحیح شود.

محمد در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سایه اندوه


زحمتی که می کشید، ابل تقدیر است.
در مورد حذف ابیات حق با “خانم ناشناس” است. در نسخه های قدسی و مسعود فرزاد این غزل نه بیت دارد. دو بیت اضافی عبارتند از:
ناصح به طنز گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم و، گوش به هر خر نمی کنم
و
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی گنم

در نسخه خانلری فقط بیت
ناصح به طعنه گفت…
افزوده شده است، اما دکتر خانلری نشانی نسخه دیگری را هم داده است که بیت:
پیر مغان حکایت معقول … را هم در بر دارد.
در نسخه ابتهاج، بیت:
پیر مغان …
اضافه شده است، اما ایشان هم نشانی نسخه هائی را داده است که بیت :
ناصح به طعنه گفت…
هم در آنها درج است.
(من متأسفانه بجز این ۴ نسخه، تنها سه نسخه دیگر از دیوان حافظ را در اختیار دارم که هیچکدام چندان معتبر نیستند).

شما دوستان ادب دوست و مروج شعر و ادب بی شک توجه دارید که این ابیات سروده شاعری است که قرن هاست با شعرهایش بر سر زمان و مکان پرواز می کند و معمای کلامش را هنوز هیچ ادیب و هیچ سخن شناس و هیچ حکیمی بتمامی نگشوده و شاید در آینده نیز نگشاید. دیگر اینکه از عمر سرودن این ابیات قرن ها می گذرد. بنابراین اگر ابیاتی از این غزل ها با باورهای امروز من یا شما یا آنان مطابقت نداشته باشد، و سرودن آن ها گناهی باشد، گناهش به گردن حافظ است و نه شما. دوم هم اینکه اگر تفسیر و تعبیر این ابیات بنا بر درک من و شما و ایشان درست باشد و گوینده آنها مستوچب مکافاتی باشد، ما بسیار دیر آمده ایم و فرصت مکافات کردن او را قرن ها پیش از دست داده ایم. (اگر مکافات نشده باشد). در کاری که شما به عهده گرفته اید، امانتداری اصلی اساسی است. بیت بیت، نه، واژه به واژه و حرف به حرف اشعاری که برای ما به مانده است، امانت هائی هستند که ما باید به نسل های بعد منتقل کنیم. شما که با این همه زحمت بی چشمداشت، بخشی از این وظیفه را پذیرفته اید، ای کاش به این امر بیشتر توجه کنید.
تندرست و سربلند باشید.

نسرین ر. ایرانی در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۳


[صفحهٔ اول] … [۳۱۲۲] [۳۱۲۳] [۳۱۲۴] [۳۱۲۵] [۳۱۲۶] … [صفحهٔ آخر]