گنجور

حاشیه‌ها

 

ودیوانه هنوز نمیداند آن بیرون رانده ایست
که محو بود
ونمیدانست!

هــیــــچـــــ... در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا


در تعجبم چرا می نویسند ((به هواخواست)) خواست یعنی خواهش اما خاست یعنی بلند شدن به پا خاستن

محمد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴


که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

morteza در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۹


میان گریه می‌خندم که چون خورشید در مجلس

morteza در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۹


میان گریه می‌خندم که چون خورشید درhttp://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh149/trackback/ مجلس

morteza در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۹


میان گریه می‌خندم که چون خورشید در این مجلس

morteza در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۹


با سلام.
در مصرع دوم بیت چهارم کلمه «کید» باید به کلمه کآید تغییر یابد.

کامران کمیلی پور در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۱


مثنوی مولونا کان معرفت است که همچون دیگر میراث های کهن پارسی، و ای بسا بیشتر، نزد ما پارسیان مهجور مانده است. ابیات فوق آدم را یاد نظریات عمیق socio-cultural (ویگاتسکی ) می اندازد.

کیومرٍث رضوی پور در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود


اواسط قصیده : بجای “حلاج نبافد هگرز دیبا” باید “حلاج نبافد هرگز دیبا” باشد.

جواد در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵


بجای “تیغ جهالت را سپر ابروی کزو بر جان مطر” باید باشد: “تیغ جهالت را سپر ابری کزو بر جان مطر”. بند پنجم از آخر.

جواد در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مسمط


در بیت دوم به منظور خوانایی بیشتر بهتر است “وانگشتی” با “وا نگشتی” جایگزین شود.

نوشین در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۷


این نظر شخصی من است که
معنی این شعر در مجموع به باریک بودن کمر یار بر میگردد:

من دست در کمر تو داشتم که در شال کمر خودم دست کردم(کمر باریک بود و دست من به شال کمرخودم میرسید)

فکر می کردم که کمر یار پهنایی دارد

خود شال کمر یار چیزی حس نمی کرد به دلیل نازکی کمر یار

دیگر حساب من معلوم بود که از کمر یار چیزی درک نمی بایست می کردم

عرش در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵


بیت چهارم:
به شب هستم از فعل خود خوفناک
به روز او ندارد ز کس ترس و باک

علیرضا در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۸ دربارهٔ بخش ۱۸ - حکایت دزد و سیستانی


در تصحیح محمد علی فروغی بیت دوم باران اشک می باشد نه باران شوق:

عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم

که بر وی این همه باران اشک می‌بارم


پاسخ: با متن چاپی فروغی (انتشارات امیرکبیر) مقایسه شد مطابق متن است و اشک را هم به عنوان بدل نیاورده.

علیرضا در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰:۱۱ دربارهٔ غزل ۳۸۶


با سلام و سپاس بسیار بابت این کار ارزشمند
پنج بیت مانده به آخر گمانم باید “خزاد کن” در واقع “خز ادکن” باشد.

خاتم در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ شب


آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است
چقدر راهزن زیاد شده

م. ناامید در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ اشک یتیم


در مصرع اول به جای واژه چیز ی واژه سری صحیح است

مسعود در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ غزل ۱۰۸


شهری به تو یار است و غریب این همه محروم
ای شاه به نازم دل درویش نوازت
خیلی زیباست

علیرضا در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویش نوازت


ببخشید، وقتی هنوز آتش نداشتن، باده شون کجا بوده؟!

شازده کوچولو در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۴ دربارهٔ بخش ۲


ازو هر چه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز و معنی برد
قابل توجه دوستانی که در پی تفسیر شاه نامه هستن

شازده کوچولو در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱:۰۰ دربارهٔ بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب


[صفحهٔ اول] … [۳۱۲۲] [۳۱۲۳] [۳۱۲۴] [۳۱۲۵] [۳۱۲۶] … [صفحهٔ آخر]