گنجور

حاشیه‌ها

 

در بیت ۱۱ غلط املایی وجود دارد:
غلط :
کب گفتار تو دامان قیامت شوید

درست :

که به گفتار تو دامان قیامت شوید

پاسخ: ضمن تصحیح بیت مذکور چینش ابیات نیز مطابق قالب شعر تصحیح شد (به این جهت بیت اشاره شده می‌شود مصرع دوم بند چهارم).

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۷:۳۹ دربارهٔ شمارهٔ ۱


در بیت سوم در قافیه افتادگی دارد
درست آن این چنین است
تا چه مستی کردمی گر در شرابت دیدمی

پاسخ: با تشکر از شما، در بیت مذکور «شراب» با «شرابت» جایگزین شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۷


به نظر می رسد در بیت اول یک افتادگی وجود دارد

متن این چنین است: ” در عالم عشق تو کفر است و نه اسلام”.

درست آن باید این چنین باشد:

در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام

پاسخ: مطابق فرموده تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۰


مفتعلن مفتعلن فاعلن

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۰۷


“خامش” تخلص مولوی است، به همین دلیل ممکن است این بیت از مولوی باشد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۰ دربارهٔ شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی


مفتعلن مفتعلن فاعلن

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۰۶


بیت ۳
غلط : نتواند
درست : نتوان

پاسخ: مطابق فرموده تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹


در بیت ۴ افتادگی وجود دارد
غلط: توس
درست : توست

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸


غلط املایی در بیت ۶
غلط : کف
درست: کفر

پاسخ: مطابق فرموده تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


مصرع آخر ، بین ۳۰ غلط املایی :
غلط : ممن
درست : مؤمن

پاسخ: مطابق فرموده تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱


در مورد وزن مصرع اول از بیت آخر اشتباه کردم. درست است.
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
در بیت آخز هم می گنجد، باید آن را چنین خواند
به تو در گریخت خاقان - ی و جان فشاند بر تو
با پوزش.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


بیت آخر اشکال وزنی دارد
مصرع آخر غلط املایی دارد: جچان

پاسخ: با تشکر از شما، با «جان» جایگزین شد.

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


بلی ظاهرا به نظر میرسد که پاسخی به غزل مولوی با شد ولی در غزل مولوی آرزوی جانان وایمان وملک سلیمان نیامده(ارزوی حضور سلیمان آمده) ولاف اناالحق هم نزده واز ظلم فرعون روی موسی را آرزو کرده ونام ا بوسعید هم نیامده و…بنابراین بعید است

Anonymous در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ غزل ۱۴


بنام خدا
ابیات آخر این بخش به خوبی میرساند که آدمی چگونه ازخود غافل وبه چیزهای دیگر مشغولست
صدهزاران فضل داند از علوم
جان خود را می نداند آن ظلوم
داند او خاصیت هر جوهری
در بیان جوهر خود چون خری!
وبعد میگوید جان همه علوم اینست که بدانی من کیستم؟ اگر به راستی جان همه علوم فهم خویش است بسیاربسیار جای بررسی دارد
از طرفی هرکس توجیهی از خویشتن دارد اگر بپرسیم کیستی جواب روشن ومطمئن میدهد
یکی میگوید من یک معلم هستم دیگری میگوید یک کاسب یا کارگر یا کارمند یا جزآن هستم دراین موارد شغل پاسخ من کیستم شده است! آیااین پاسخها پاسخ حفیقی من کیستم است؟
نام وفامیل وفرزند چه کس بودن واهل کجا بودن وغیره هم پاسخ قاطع من کیستم میشود ولی آیا این پاسخها کافی ووافی است؟خیر پس اشکال کار خود شناسی ما خود شناسی ناقص است این فقط خودشناسی اجتماعی است خود شناسی الهی نیست وهرچه دراینگونه خود شناسی پیشتر رویم ازاصل خود دورتر میشویم
بنابراین راه مهم معرفت به خود آنست که بدانیم چه تصوری از خود پیدا کرده ایم ودرآن تجدید نظر کنیم و به تصوراتی که فقط باعتبار جامعه معنا پیدا کرده اکتفا نکنیم متاسفانه انسان از ابتدای کودکی در کنارمادرومربیان حالت وابستگی وبندگی پیدا میکند وبعد بنده یا برده عناصری در جامعه میشود وخود چه بسا متوجه این سفول وهبوط نمیگردد ولاجرم به قول او ایده ی کر وحرص نابینا و.. پیدا میکند وعیب خود را متوجه نمیشود ما ممکن است کم وبیش متوجه باشیم که اصل وجودمان آزاد وغیر وابسته است اما عاد تها وشرطی شد نها به شد ت اصرار دارند مارا وابسته واز مبدا هستی دور نگه دارند به هر حال مولوی در همه جای مثنوی بشکل هشدارو توصیه وخواهش وامر وتمنا ونوازش وگاه توهین.. باسماجت وجد یت هرچه تمامتر میگوید که باید کاری کرد پیداست که غفلت بزرگی در احوال ما دیده است.او راه پیامبران را که برای اکثرمردم حتی دینداران ناشناخته است توضیح میدهد

Anonymous در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۵:۲۲ دربارهٔ بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن


باپوزش “ترکیب بند “درست است نه ترجیع

ف-ش در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ نغمهٔ صبح


هو
فصه مشهوریست خلاصه آنکه شبانی خطاب به خدا میگفت تو کجائی تا چاکرت گردم کفش ترا بدوزم سرت را شانه کنم وجامه هایت را بشویم و..موسی شنید وگفت با کیستی گفت با آنکه مارا آفرید وزمین و چرخ از او پدید آمد موسی گفت کافر شدی اگر خاموش نشوی آتشی بر خلق افروخته میشود شبان گفت ای موسی دهانم رادوختی پس جامه درید وسر به بیبان نهادورفت
به موسی وحی شد که چرا بنده مارا جدا کردی
موسی از پی شبان رفت واورا یافت وگفت مژده که دستوری رسید آداب وترتیبی لازم نیست هرچه دل تنگت می خواهد بگو
آیا از این داستان چه می فهمیم خود مولوی خیلی سخنها دارد که در متن دو قسمت داستان باید دید به نظر میرسد مهمترش اینست که میگوید”
هان وهان گر حمد گوئی وسپاس
همچو نا فرجام آن چوپان شناس
ونیزمیگوید حمد تو اگرچه بهتر از او باشد همچنان ابتراست(چون سپاس ما منع نمیشود سپاس چوپان هم بلامانع است)
یک نکته اینکه شبان با آنکه خدا را با جهالت وصف کردولی اورا پدیدآرنده خود وجهان دانسته بود ومتوجه بوده که پدیده پدید آورنده دارد حالیه کمتر کسی خدارا با این صفت میشناسد وخدای بسیاری ازما ساخته توهمات وتلقیناتی است که از طفولیت پیدا کرده ایم وگاه توجه نداریم که خدا مبدا هر چیز وحیات کل وروح کل جهانست ولی اهل معرفت نشانه های او را شهود میکنند ونیز بجای اینکه اثباتش کنند وجودش را از بدیهیات می بینند

ف-ش در تاریخ ۹ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان


بنام خدا
خلاصه داستان اینکه پیر مردی مفلس پسر و دخترش بیمار بودند واز هر آدم خودپرستی طلب کمک میکرد روزها گدائی میکرد وشبها بیمارداری
شبی از ناچاری سوی آسیائی رفت وآسیابان مقداری گندم به اوداد گندم را در دامن ریخت و گره زد که نریزد وبراه افتاد پس رو به خدا کرد وگفت ای گره گشا گره گره از کار من برگشا که این گندم را کسی بخرد وبا پول آن عدس وعسل برای شوربا تهیه کنم
ناگان دید گره دامن باز شده وگندم ها ریخته است زبان باعتراض گشود که خدایا بجای گره گشائی از کارم این گره را باز کردی!!
پس خواست گندم ها را جمع کند کیسه پولی را درآنجا افتاده دید پس خدا را سجده کرد وعذر خواست که حکمت کار تو را از اول ندانستم وسخنانی اینگونه گفت:
هر بلائی کز تو آید رحمتی است
هر که را فقری دهی آن دولتی است….
۲- در بیت ۱۹ میآمیختم درست است بیت ششم ازآخرکانچه به جای کنچه بهتر است

پاسخ: با تشکر از شما، غلطهای اشاره شده تصحیح شدند.

ف-ش در تاریخ ۹ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۶:۲۱ دربارهٔ گره گشای


من اکثرا” « عـــرصــه ى ســـیـــمــرغ » شنیدم نـــه « حضرت سیمرغ » !

پاسخ: در متن دیوان حافظ به تصحیح قزوینی-غنی «حضرت» آمده و در پاورقی این متن آورده شده:
«چنین است در جمیع نسخ قدیمه که نزد اینجانب حاضر است و نیز در شرح سودی. نسخ چاپی: عرصه»

ســعـــیـــد در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۹


بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد:
اى مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است
عِرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى
مگس خان ، با خواندن این شعر، سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد.

———————————-
به نقل از : http://babajoonshirazi.blogfa.com/post-164.aspx

ســعـــیـــد در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۹


در این منظومه هم پس از هر پنج بیت مصرع بند آمده وبه صورت نوشته شده قافیه ها به هم ریخته است

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

ف-ش در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ آشیان ویران


[صفحهٔ اول] … [۳۱۲۲] [۳۱۲۳] [۳۱۲۴] [۳۱۲۵] [۳۱۲۶] … [صفحهٔ آخر]