گنجور

حاشیه‌ها

Keivan Damankesh در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله:

در بیت سی و دوم ، «زین غرقگان» نه، «بلکه زین غرقه گاه» درست است.

محمد در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۸:

من این شعر رو اینطور دیدم:
امان از روزی که در قبرم نهند تنگ
به بالینم نهند خشت و گل و سنگ
نه پای آن که بگریزم به جایی
نه دست آن که با موران کنم جنگ

مرتضی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

سلام
نظرات دوستان این‌قدر زیبا پرمعنا و جذاب لود که تقریباً همه‌شون رو خوندم. دست همه شما درد نکنه. بسیار شعر زیبایی هست.
مولانا عشقه!

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

در این جا در مصرع سوم در این رباعی طرفه به معنی منزل نهم از قمر است
جمع این رباعی از 9085

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

سلام بر(7)؛ از اینکه مطالب تمسخر آمیزی را در ذیل نکاتم آویزان کردی نمی دانم چه بگویم و افسوس که نمی دانم با چه کسی طرف هستم. فقط بطور گذرا در این مجال اندک برایت بگویم که این اندیشه ظاهر گرایی ریشه در تفکر مادی گرایی(ماتریالیسم) دارد. امروزه سلفی ها و وهابی ها و داعشی ها همین اندیشه ی سخیف دین مادی و سطحی و حتی بهشت مادی را ترویج می کنند. لذا اگر حقایق دین را نادیده بگیریم و در دین خدا سطحی نگر باشیم گرفتار یک بد دینی و یا منحصر در یک دین تاریخی و یا بد دینی تاریخی و حتی دین از تاریخ مصرف گذشته شده ایم. و حال آنکه دین مبین اسلام جاودانه و همه جایی و همگانی است. و در این حال است که «شراب روحانی» همان شراب حکمت و معرفت و دانایی و بیداری است که ریشه در ادب عرفانی به قدمت دوازده قرن در ادبیات فاخر فارسی دارد و آن نیز برآمده از اندیشه های شیعی علوی و ولایت اهل بیت علیهم السلام است. اصلا و اصالتا؛ باطن گرایی، معنا گرایی، عقل گرایی، تأویل گرایی و از ظاهر به باطن رفتن از ویژگی های بارز و مهم مذهب تشیع است، و در گستره چنین دیدگاهی است که بزرگانی چون سنایی، نظامی، فردوسی، مولوی، حافظ شیرازی، عاشق خالص و رهرو صادق آنان شمرده می شوند. و یا شیخ بهایی رحمه الله که در غزلی شورانگیز در وصف و مدح مولا امیر المومنین علی علیه السلام سروده است:
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
بنابراین ساقی شراب محمدی از جان و جام علوی است، چرا که حضرت علی(ع) باب شهر علم پیامبر است و لذا هر کس دنبال حقیقت باشد باید که از درش وارد شود. و این است که حافظ اهل راز و امثال ایشان از بزرگان گذشته تا حال از پیروان امامان علیهم السلام شمرده شده و معارف ایشان همچنان از سرچشمه نورانی وحی و اسرار ولایی محمدی و علوی دانسته می شوند. و در پایان ناچارم که در انتهای این گفتار گلایه آمیزم این بیت خواجه شیراز لسان الغیب را یادآور نمایم که:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای دلبرا خطا اینجاست
همواره بیدار و پایدار باشید....

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۷:

مهم‌ترین خاصیت معشوق را که انسان به آن پی‌ برده است آن است که او دارای شرابی ویژه است که هیچ کجا یافت نمی شود
آنان که مستی را دوست دارند همواره به دنبال بهترین شراب می‌‌گردند و آنان که اهل مستی نیستند سر خود را با هر چیزی گرم می‌‌کنند
گاه شادی و گاه زاری می‌‌کنند و گاه شاکی‌ و گاه راضی ا‌ند و خدا را با آگاهی‌ خود تربیت می‌‌کنند و درس اخلاق می‌‌آموزند
کار ما مست شدن با جامی‌ از دست معشوق است، این جام معجزه گر است و ما را از خود بی‌ خود می‌‌کند هم روی او را می‌‌بینیم و هم خنده او را و هم گفت و گوی او را
و این غزل نمونه‌ای از آن گفت و گو است که باید به خاطر سپرد تا دیگر از دست یار بی‌ امان خود ننالیم ولی دل که همیشه بیشتر می‌‌خواهد و هرگز از یار خود سیر نمی شود باز هم فراموش می‌‌کند و شکایت سر می‌‌دهد
ولی آنکه این دل را ساخته است می‌‌داند که کار آن هم مستی و هم هشیاری است و با خنده سری تکان می‌‌دهد که من ترا می‌‌شناسم مانند فرزند خود

سید عماد در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۹ - حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنی:

درود بر سلیمانی عریز
کاملا درست و به جا فرمودید...

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۶:

به قول یونگ، ناخوداگاه چون اقیانوسی است و خود آگاه ما چون جزیره‌ای کوچک در آن
ولی در خوداگاه ما بی‌ نهایت موجودات از ستاره‌ها تا اتم‌ها پرسه می‌‌زنند
حال آنکه در ناخوداگاه ما تنها معشوق قدم می‌‌زند مانند دلارامی در باغ
هر چند که او یکی‌ است ولی به دست همه طنابی داده است و همه را به سوی خود می‌‌کشد
همه چیز چون گردابی به دور او می‌‌چرخد و تنها انسان را چنین نیروی خیالی هست که در بیرون دنیای دیدنی‌ها می‌‌تواند معشوق را ببیند
آن دیدن به همه دیگر دیدن‌ها می‌‌ارزد و صد چندان بیشتر
با او جان انسان از هر حد و اندازه‌ای افزون تر می‌‌شود و از اندازه بیرون می‌‌رود و به اندازه معشوق خود گسترش می‌‌یابد
حال آنکه بدون او انسان دارای اندازه مادی محدودی می‌‌شود که دیگران به او می‌‌دهند آن هم به اندازه پیراهن او و ارزش آن
اگر به وجود این ارزش و این گوهر در هستی‌ تردید داری برای این است که می‌‌خواهی آن را به اندازه‌ای در آوری که گوش تو و چشم تو گواهی‌ دهند
این مانند آن است که کسی‌ را از روی سایه‌اش ببینی و بشناسی

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۵:

غزل سماع
مضمون زیبا که با دف و کف زدن به اوج می‌‌برد و همه با آن نیرو می‌‌دهند و نیرو می‌‌گیرند
در دنیای عشق همه سود است به ویژه که هر چه داری به بازی، هر چه بیشتر می‌‌بازی بیشتر سود می‌‌کنی و بالا تر می‌‌روی
از این ریسمان به آن ریسمان چون بند بازی رها و پرنده و چیره دست
تنها جایی‌ که سود بردن را بی‌ معنی‌ می‌‌کند و جمع کردن را مسخره سرزمین عشق است
همان طور که انسان روز بروز به مسخره بودن پول دار‌ها بیشتر آگاه و واقف می‌‌گردد
حال آن که در گذشته چنین نبود و پول دار‌ها و مالکین از اشراف و نجبا بودند
عشق نقطه مقابل گدایی و جمع کردن و سود جوئی است و مقام انسان را به جایی‌ می‌‌رساند که
حتی خانه فیزیکی‌ و جسمانی را هم دیگر نیاز ندارد، چنان به یار و معشوق خود نزدیک می‌‌شود که از جنس او می‌‌گردد
و به چیزی که اصلا نمی اندیشد همانا مرگ و نابودی است زیرا عشق از تبار بودن و نبودن نیست بلکه نور محض و زیبائی مطلق است
بی‌ آنکه نیازی به قد و قواره و چشم و ابرو باشد و انسان را چنین قابلیت و توانائی‌ای هست که آنرا ببیند و در درون خود لمس کند و در کنار گیرد و شیرینی‌ آنرا به چشد که از هیچ آغوشی و دهانی بر نمی آید
چنین سُروری و چنین ‌سَروری شایسته انسان است اگر مقام او دریافته شود، بهشت به او رشک می‌‌برد و می‌‌خواهد انسان را در خود داشته باشد ولی انسان به آن راضی‌ نیست و با شادی و سماع و نیروی عشق بالا و بالا می‌‌رود و تمام هستی‌ را در خود می‌‌گیرد و ورای آن قرار می‌‌گیرد که صحبت مقدار و اندازه نیست نه زمان و نه مکان بلکه فرمانی است که تنها به انسان داده می‌‌شود

رضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:

کسی که حُسن وخط ِدوست درنظردارد
مُحقّق است که او حاصلِ بَصر دارد
حُسن: جاذبه وزیبایی،هم می توان حُسن را به تنهایی درنظرگرفت که شامل همه ی زیبائیها ومحاسن دوست گردد هم می توان حسنِ خط عذاردوست رادرنظر گرفت که درآنصورت فقط جاذبه ی خط رخساردوست راشامل می شود.
خط: موهای لطیفی که گِرداگردصورت می روید وبه جاذبه ی معشوق می افزاید ودل ازعاشق می رباید. اوج جلوه وجاذبه ی این خط ازآغازنوجوانی تااواخر جوانیست. تاثیروگیراییِ آن، دریک رابطه ی عاشقانه وعاطفی به همان میزان ِ تاثیرافسون چشم وکشش زلف وجادوی خال و....می باشد
محقّق: خط محقق از شیوه‌های مهم خوشنویسی اسلامی و از جمله خطوط ششگانه است که ابداع یا سامان دادن آنها را به ابن مقله نسبت داده‌اند. برخی از خطاطان خط محقّق را پدر خطوط (عربی) گفته‌اند. خط محقق نزدیکترین خط به کوفیساده‌است. در این خط اشکال حروف یکدست، یکنواخت و درشت اندام است که با فواصل منظم و بدون تداخل حروف می‌باشد.
گرچه دراینجا "محقّق" به معنای مُسلّم، درست وحقیقت آمده است امّا براساس سلیقه ای که ازحافظ شناخت وسراغ داریم اوشاعریست که با یک معناگرفتن ازیک واژه قانع نمی شود وتلاش می کند همیشه یک معنا یاگاه چندمعنای دیگر نیزازواژه ی انتخاب شده استخراج نماید. دراغلب ابیات،علاوه برمعنای اصلی، رشته ای نامرئی، واژه ها رابه یکدیگرپیوند می زنندومعناهای متفاوتِ دیگری تولید می کنند. دراینجا نیزباتوجه به خطِ دوست درمصراع اول، که بجزموی صورت، دست خطّ دوست را نیزتداعی می نماید، واژه ی "محقّق" بسیارهوشمندانه وحافظانه بکارگرفته شده تا درلایه ای دیگرازمعنای اصلی بیت،دستخطِ دوست نیز به خط زیبای محقّق، تشبیه وتوصیف گردد. امّااعجازحافظ درپیوند زدن واژه های خط ومحقّق به یکدیگر درهمینجاتمام نمی شود. حافظ بازی دیگری دارد او دراینجاهنرمندانه، چیدمان ومرتب بودنِ موهای لطیفِ رخسار معشوق رانیزبه چیدمانِ منظّم وچشم نواز خط محقّق تشبیه کرده است. چیدمانی که درآن حروف بافاصله های منظمی بدون تداخل درکنارهم می نشینندوزیبایی خاصی می آفرینند.
بصر: بینایی،چشم
معنی بیت: کسی که ازرمزوراززیبائیِ رخساروچشم وزلف ولب ودهان دوست وتاثیرجادوی خط وخال او باخبراست وآنهارادرکانون توجّهات ونگاهش قرارداده ، مُسلّم است که اوتوانسته ازنعمتِ بینایی، بهترین فیض وبهترین بهره راببرد.
چنین کسی نعمت بینایی راهدرنکرده وآن رابه درستی بکاربُرده است. نگاهِ زیبا داشتن ونظربر زیبائیها انداختن، آدمی را زیبا می سازد وبه زیبائیها می رساند همانگونه که زیبا اندیشان به زیبائی می رسند ومحصولات زیبائی نیزبدست می آورند.
"زاهد" چشمان خودرابه بهانه ی پرهیزازگناه !برزیبائی ها وگوش خودرا به بهانه ی شیطانی بودن! برموسیقی می بندد وهیچ حاصلی رانیزبدست نمی آورد. امّا کسی که قوّه ی بینایی رابرای زیبادیدن بکارمی گیرد درحقیقت اواین قوّه رابه کمال می رساند واین بهترین روش ِسپاسگزاری ازخالق این نعمت می باشد واوراخشنودمی سازد.
حافظ که خودسرحلقه ی نظربازان بوده، مارابه زیبادیدن ونظربرزیبائیها انداختن دعوت می کند تافقط برزیبائیها نگاه کنیم. اوازراهنما وپیرافسانه ای خویش یاد گرفته که درهرشرایطی،زیبانگاه کند ودرپیِ کشفِ زیبائیهای پیرامون باشد.
نیکیِ پیرمغان بین که چو مابدمستان
هرچه کردیم به چشم کرَمش زیبابود.
چوخامه دررهِ فرمانِ اوسرطاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
ازلحن کلام،جنس واژه ها وحال وهوای غزل چنین بنظرمی رسد که مخاطبِ این غزل محبوبی والامقام (پادشاه) می باشد. به احتمال قوی این پادشاه کسی جزشاه شجاع نیست.
خامه: قلم
این بیت باالهام گرفتن ازشیوه ی قط زنی درخوشنویسی خَلق شده است. استاد قلمتراش یاخطّاط،پس ازتراش قلم، درپایان کار نوک قلم را به اندازه ی مشخصی قطع می کند که این عمل را قط زنی گویند. حافظ که به استنادابیاتی ازاین دست،احتمالاً خودنیز درخوشنویسی دستی داشته، قط زنی رابستری مناسب برای بیان عواطف واحساساتِ درونی دیده ومضمونی زیبا آفریده است. این مضمون درادامه ی بیت پیشین، که خط دوست به خط زیبای محقّق تشبیه شده بود بسیارشایسته،زیبا ومرتبط پردازش شده تا پیوندِ عمودی ابیات رانیزحفظ وتقویت نماید. دربیت پیشین دوست درجایگاهِ خوشنویس خط محقّق نشسته ودراین بیت عاشق خودرا درجایگاهِ قلمی دراختیار خوشنویس دیده است تا به فرمان او آخرین مرحله ی تراش قلم که همان قط زنی است انجام پذیرد. عاشق وقتی خودرا همچون قلمی درمیان انگشتان معشوق درنظرمی گیرد ودرآغوش انگشتان دوست می غلتد حظّی روحانی ازجنس وصال تجربه می کند وشعف وشادمانی وجودش رافرامی گیرد.
معنی بیت : همانندِ قلم که درعملِ قَط زنی، دراختیارکاملِ خوشنویس قرارمی گیرد تابه میل واراده ی اوسرازبدنش جداگردد ماعاشقانِ دوست نیزسربندگی واطاعت درمقابل دوست برزمین نهاده ایم تابه فرمان اوسرازبدن ماجداشود ومابه کمال برسیم. قلم نیزوقتی سرازتنش جدامی شود قابلیّتِ زیبانوشتن پیدامی کندوبه کمال می رسد.
زیرشمشیرغمش رقص کنان بایدرفت
هرکه شدکُشته ی اونیک سرانجام افتاد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیرتیغ تو هر دَم سَری دگر دارد
دراین بیت حافظ خوش ذوق اینبار سرسپردن ِشمع به تیغ فتیله زنی رادستمایه ی خویش قرارداده است. درقدیم هرازچندی سرشمع یاهمان فتیله ی آن را باوسیله ای به نام گاز یا مقراض می بُریدند تاروشناییِ بهتری دهد.
"پروانه" دراینجا به معنای اجازه ومجوّزاست که شمع پس ازآنکه بارها سرخودرا به زیرتیغ می سپارد ودَم برنمی آوَرَد دریافت نموده وواردِ حرم دوست شده است. امّا حافظِ رند "پروانه" رادرجائی که شمع حضور داردبگونه ای هنرمندانه به معنای اجازه بکارگرفته که درپس زمینه ی ذهن مخاطب، تصاویری ازصحنه های خیال انگیز سرنهادنِ عاشقانه ی پروانه به زیرتیغ ِ آتش شمع رانیزنمایان سازد. هنری جذّاب وجالب که تنها ازعهده ی حافظ شیرین سخن برمی آید.
معنی بیت: به حرم وصال توهرکسی به سهولت وآسانی نمی تواندواردگردد. شمع نیز به واسطه ی آنکه بارها سرخودراعاشقانه به مقراض عشق توسپرده وبارها ایثارگری نموده، اینچنین پاداش گرفته وبه خلوتگاهِ تودسترسی پیداکرده است.
رشته ی صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان درآتش درمِهرتوسوزانم چوشمع
به پای بوس ِتو دستِ کسی رسیدکه او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
آستانه : پیشگاه ودرگاهِ ورودیِ خانه "آستانه" ازاینکه مدام سربردرگاه ِدوست نهاده،همانند شمع پاداش خودراگرفته ،به یاردسترسی دارد وهمیشه درحال پای بوسی اوست.
معنی بیت: هرکس همانندِ آستانه ی بارگاهِ تو،سرخودرابه این درنهاده باشد سرانجام به فیض پای بوسی تونایل می گردد همانگونه که آستانه ی بارگاه توبه این سعادت وافتخاررسیده است.
به وجهِ مرحمت ای ساکنانِ صدرجلال
زروی حافظ واین آستانه یادآرید
ززُهد خشکِ مَلولم کجاست باده ی ناب
که بویِ باده مُدامم دماغ تر دارد
حافظ بیشترازهرچیزی اززُهدِخشک وتعصّبی وآمیخته به خرافات بیزاراست ودوست ندارد درچنین مکانهای ملال انگیزی حضورپیدا کند. اواهل خرابات است، آنجاکه ازهمه ی نامها وننگ ها، تعلّقات،بندها واسارت هاآزاد می شود وبه رهایی می رسد.
مُدام: ایهام دارد هم به معنای همیشه ، هم به معنای شراب است.
دماغ را تَر دارد : مغز را باطراوت و شاداب نگاه داشته وازخشکه مقدّسی بازمی دارد.
معنی بیت: اززهدِجاهلانه ودرآمیخته باخرافات بیزارم، نمی توانم بپذیرم که خداوند اززهدِخشک خشنودخواهدشد درنزدِمن باده خواری ِبی روی و ریا بهتراززهدِ آلوده به ریا وجهالت می باشد کجاست باده ی زلال وخوشگواری که روح وروانم رالطیف وباطراوت وتازه می سازد؟
مسلّماً حافظِ فرهیخته این نکته راکشف کرده وبهترازهرکسی می داند که یک دل شادمان وشنگول هزاران باربهترازیک دل عبوس وگرفته می تواند در شادی بخشی وبدست آوردن دلِ غمدیدگان تاثیرگذارباشد.
صوفی گلی بچین ومرقّع به خاربخش
وین زهدِخشک به می خوشگواربخش
زباده هیچت اگرنیست این نه بس که تو را
دَمی ز وَسوسه ی عقل بی‌خبر دارد؟
حافظ ازعقل ِ مصلحت اندیش نیز به همان میزان که اززهدخشک ملول است بیزاری می جوید چراکه عشق دروجود اوجریان یافته وسرشارازهیجان وشوق وشعف است وهیچ نیازی به عقل مصلحت گرا ندارد. عقل درنظرگاهِ عاشقی همچون حافظ، هیچکاره است وهمه ی تصمیمات ازجانبِ حضرت عشق اتخاذمی گردد. حافظ این بیت راخطاب به کسانی سروده که عقل رابرعشق ترجیح داده ودل ِ خودرابه مصلحت اندیشیِ عقل خوش کرده اند.
منظورازوسوسه ی عقل، تصمیماتیست که دمادم وبی وقفه ازجانب عقل مصلحت اندیش اتخاذوبه صاحبش ابلاغ می گردد وتوجّه اورابه مصلحت اندیشی سوق می دهد ووسوسه تولیدمی کند.
درنظرگاه حافظ فرمانهایی که ازجانب عقل صادرمی شوند آزارنده،خشک وغیرقابل تحمّل هستند.رندِ عالم سوز رابامصلحت بینی چکار / کارمِلک است آنکه تدبیروتامّل بایدش
حافظ به طنز وطعنه به عاقلانی که به حکم عقل ازباده خواری پرهیزمی کنند یادآوری می نماید که باده بنوشید نه تنها ازباده زیان نخواهیددید بلکه ازمستی وبیخودی لذّت برده وبرای مدّتی نیزازفضولیِ عقل درآرامش واَمان خواهیدبود.
معنی بیت: ای عاقلی که باده رانفی می کنی، اگرباده برای توهیچ سود وحاصلی ندارد، همین بس نیست که برای ساعاتی تورا ازتبلیغات وپیشنهادات عقل آسوده می گرداند؟
هرنقش که دستِ عقل بندد
جزنقش نگار خوش نباشد
کسی که ازرهِ تقوا قدم برون ننهاد
به عزم ِمیکده اکنون رَه سفر دارد
دراین بیت حافظ خودرامثال می زند که عمری درطریق تقوا وپرهیزگاری سپری کرد لیکن اززمانی که به حقیقتِ عشق واعجازآن پی برده روی به این طریق نهاده وازخانقاه وعبادتگاه خارج شده وبه میخانه می رود.
معنی بیت: درادامه ی بیتِ قبلی ،ای عاقل، ببین جاذبه وجادوی میکده را ،ببین کسی که عمری تقوا وپرهیزگاری پیشه کرده چگونه روبه سوی میکده نموده است!
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی زهدریابه هوش آمد!
دل شکسته ی حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد
دل ِ مایوس وخونین حافظ افسوس وحسرت توراباخودبه زیرخاک خواهد برد همانندِ لاله ای که دردلِ خود داغ عشقی دارد وباآن زاده می شود وباآن به خاک فرومی رود.
خیال خال توباخودبه خاک خواهم بُرد
که ازخیال توخاکم شودعبیرآمیز

بهروز در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:

حکایت مکرر شکستن تن خاکی به همت و ریاضت است که فرد را مستعد نورانیت و ذوق و خرسندی از کردگار میگرداند.

بهروز در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۹:

اشاره به بی ارزش بودن دنیا دارد مولانا بر روزه گرفتن و شب نخوابی تاکید بسیار دارد و این دو روش سلوک را در مبارزه با نفس و شیطان بسیار موثر می داند. در این شعر به گل خوردن اشاره میکند که همان شکم بارگی و دنیا پرستی است در جای دیگر میفرماید طفل جان از شیر شیطان بازکن که بوضوح شاعر این دنیا را قلمرو شیطان دانسته و از مخاطب میخواهد با عبادت و هدایت قران بر تاریکی و نفس غلبه یابد تا شایسته جهان های بالاتر شود.

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
"ش" ساکن و پیوسته به سیمین "نشان تاکید است.یعنی این مرد سرگشته چون گوی از خدایش است که " آن ساعد سیمین که تو راست " چوگانی شود که گوی سرگردان را بنوازد.درهمین نواختن ها میباشد که میشود امید داشت دمی او را ثابت نگه دارد.
نازم که فدای دست سیمین تو دلبر گردم
این ضربت بی قانون تا چند زنی برمن
یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم
خواجو

ebookrally در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - ایضا در مدح همو:

بوئی اشتباه است. بویی صحیح آن است.

حسین علویانی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:

سلام ،اگر اشتباه نکنم بیت ششم غلط املایی داره و درستش اینه :
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ مه و سال ﺑﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪٔ توست
ﮐﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ : ﯾﮏ ﺭﻭﺯ مَیاوﺭ ﯾﺎﺩﺵ؟

حمیدرضا فرهنگ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زن:

این شعر در برنامه شماره یک آوای جاوید با صدای حمیدرضا فرهنگ و با همراهی سه تار ایشان اجرا شده، آدرس صفحه: پیوند به وبگاه بیرونی

فرهود در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

سلام.
مصراع دوم بیت اول: بخواند => نخواند
مصراع دوم بیت ماقبل آخر => کی => که

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

گفت: حافظ! آشنایان در مقام حیرتند...

سلیمی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

بنام آنکه جان را فطرت آموخت
چراغ دل به نور جان بر افروخت
درود بر گنجوریان1عزیز،من در مورد اینکه منظور حافظ از این غزل کی بوده کار ندارم چون نه از تاریخ ونه از هیچ قرینه وشاهد دیگر نمی توان به مقصود اصلی هیچ گوینده ای پی برد تا چه رسد به حافظ که خود از خداوند گاران استعاره،تمثیل وکنایه است اما در مورد مصرع دوم از دوبیت اول تا جایکه حافظه ام قد میدهد همیشه این شعر را اینگونه بیاد میآرم:
ستاره ای بدرخشیدو ماه مجلس شد
دل رمیده ای مارا انیس ومونس شد،اما در اینجا به جای انیس رفیق آمده است البته گفته ای من مستند به هیچ نسخه‌ای نیست امید وارم در این مورد دست اندرکاران عزیز گنجور روشنی اندازند.

حامد عسگری در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

باسلام. این شعر رو استاد بنان بزیبایی هر چه تمامتر اجرا کرده اند که پیشنهاد میکنم کسانی که این اثر رو گوش ندادند حتما گوش بند . فقط نمیدونم چرا خانم فیروزه امیر معز در بیت چهارم اگر رو گر تلفظ میکنن که واسه من خیلی جای سوال داشت . و مشخصه که اگر درست تره

۱
۳۱۲۱
۳۱۲۲
۳۱۲۳
۳۱۲۴
۳۱۲۵
۵۷۱۵