گنجور

حاشیه‌ها

 

جره بازى بدم رفتم به نخجیر
سیه‏دستى زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه‏ساران
هر آن غافل چره غافل خوره تیر

بیچاره بابا طاهر خدابیامرز، نیست تا ببینه چه به روزه این دوبیتیش آوردین و اون چی سروده ..شما چی نوشین جاش!!!!!

رفیع در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۶۵


مدتی است این شعر بس که در برنامه مشاعره شبکه ۷ سیما از زبان بچه های شرکت کننده تکرار شده که در دل نوجوانان بیننده موثر افتاده و همه علاقمند به آن شده اند.

اشعار فاطمی در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۲


احتمالا” این غزل در وصف حضرت بقیه الله روحی فداه سروده شده است

منتظر در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲


مثلا تو این دو بیتی که میگه گویند بهشت وحور وعین خواهد بود انجا می وشهد وانگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود داره این رو میگه که شما این همه به خودتون سختی میدید که به اینا برسید خوب ما همین الان به این چیزا رسیدیم پس دیگه لازم نیست که خودمون رو بیهوده عزیت کنیم

علامت سوال در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۸


در بیت دوم خیام داره میگه که تو طلا نیستی که تو خاک پنهانت کنن و بعد بیرون بیارنت

علامت سوال در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۰


راستش رو بخواید نظر دادن در مورد این دو بیتی خیلی سخته ولی چیزی که هست به نظر من خیام نمیدونه که بعد از مرگ برای هر انسانی چه اتفاقی می افته پس به ما پیشنهاد میکنه که عمرتون رو با شادی بگذرونید و نذارید غم و غصه بر شما چیره بشه

علامت سوال در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۴


در بیت ماقبل پایانی: ما را ز درد عشق… (اشتباهاً از درد تاپ شده)

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمد در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ غزل ۳۰۰


درود بر همه ایرانی هایه عزیز ببخشید منم میخوام با کسب اجازه از شما نظری بدم به اندازه ظرف وجودی خودم متاسفانه نمیدونم مشکل کجاست که همه فکر میکنن خدا پرستی یعنی رستگاری و بی دین بودن یعنی دوزخ و….. اماچیزی که هست به قول خیام آن مدعیان که در معنی سفتند و از چرخ به گونه گون سخنها گفتند اگه چو نبودند به اسرار نهان با خود زنخی زدند و اخر خفتند پس کسی نمیدونه بعد از مرگ برایه ما چه اتفاقی می افته البته میدونم که دین فروش ها حرفهایه زیادی میزنن ولی اون فقط یه راه کسب درامده وشغلشون ایجاد میکنه ولی این عمر ماست که داره خرج میشه پس زندگی خودمون رو پای شک ویقین خراب نکنیم وخوش باشیم و عشق بورزیم به هر چیزی که ما رو خوشحال میکنه . پس خوش باشید وبه فردا ودیروز فکر نکنید

علامت سوال در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱


بیت سی‌اُم :

با غریبان لطف بی‌اندازه کن
تا رود نامت به نیک در دیار

مصرع دوم ؛ ” نیکی ” صحیح است

مهرزاد شایان در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو


در مورد شعر کمتر از ذره نئی پست مشو مهر بورز- به نظر من تمثیل بسیار زیبایی است از ذرات پراکنده ای که در هوابا کمترین نسیمی به حرکت در آمده و در شعاعات نوری مشاهده می شوند .

محمد در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۷


انسانهای عاشق که معشوقشونو از دست دادن تو دنیا زیاده ولی شهریار یه کسه دیگه ای بود : من با الهام از این غزل , غزل دیگه ای گفتم تقدیم به س… .
آمدی ای نور چشمانم ولی دیر آمدی * دل چو بندش را گسست و عشق زنجیر آمدی
عهد و پیمان تو با من در جوانی بود لیک * اشنای عهد و پیمان چون شدم پیر امدی
بعد تو هر شب به فریادم رسید این ماهتاب * ماهتاب عمر من پایم زمین گیر آمدی
عمر دنیا هم سر آمد چون که مرد آن شب وفا*
بی وفا چون گشتم از عالم همه سیر آمدی
دیگه نمی تونم بنویسم …

رامین از جلفا در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


شهریار نمی دونست بعدها دلای زیادی می شکنه وگرنه می نوشت :
دل شکستن هنری گشته که مردم دارند
من در این کار چرا خسته دل و بی هنرم

رامین در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش


درنه قدمی که چشمه حیوانست

میگرد چو چرخ تا مهت گردانست

نازیلا در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۱۷


ز شهوت تا عشق ره بسیار است

نازیلا در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۴


جناب بهیار
برای پرهیز از سو ء تفاهم های احتمالی دامنهٔ بحث را محدود به یک کلمه بکنید : افیون . محدودهٔ اشعار هم دیوان شمس باشد.
اگر از نکته گویی و طعنه زدن هم پرهیز شود بهتر است.
این که گفته اید : نوشته های دیگران را ترجمه از ذهن خود نکنید، نفهمیدم. اگر روشن تر بود شاید می فهمیدم و به کار می بستم.
از بقیه پندهایی که داده اید سپاس گزارم.
این که گفته اید که ای کاش خود در حالات مولانا قرار می دادم. من هیچ وقت نمی توانم خودم را در حالات مولانا قرار بدهم. من کجا و او کجا!! فکر نمی کنم که شما هم بتوانید. دیگران هم. این فرضی خالی از لطف و خارج از منطق است.
مولانا فرد آمد. دومین ندارد.

برای رفع سو ء تفاهم ، توضیح می دهم که من عادت کرده ام از خوان گستردهٔ مولانا برای خودم مایده هایی تهیه بکنم. این مایده ها آن قدر لذیذ است که اگر کسی آن را با ادویهٔ افیون و بنگ و ماریجوانا آلوده کند متوجه می شوم و آن را دور می اندازم. این به آن معنی نیست که به آن درجه برسم که خود را در حالات مولانا قرار بدهم. ولی به معنی آن است که سپاس گزار خوان نعمت گستردهٔ او هستم و زیر بار آلودگی نمی روم و آن را پاک و با صفا و گسترده می خواهم.

رسته در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۷:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۵۵


در مورد حاشیه جناب آقای موحد گرچه ایراد وارد است اما ظاهرا شاعر ((چه)) و یا کلمه دیگری را نپسندیده و عامداً یا بناچار ((که)) را تکرار نموده است

عباسعلی شریعتی در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۰ دربارهٔ خیال‌انگیز


با سلام

آنگونه که من این شعر را در حافطه دارم در بیت دوم(مصرع دوم) باید بجای ((بر)) حرف اضافه ((در)) جایگزین شود یعنی:
که در دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

عباسعلی شریعتی در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۴:۲۸ دربارهٔ خیال‌انگیز


رسته عزیز، کاش شما بتوانید خود را در حالت مولانای شاعر قرار دهید آنگاه ما با افتخار به جای مرحوم نیکولسون یک مولانای دیگر خواهیم داشت. به یاد داشته باشید که نوشته های دیگران را ترجمه از ذهن خود نکنید.
من آن غزل های مورد اشاره شما را بازخوانی خواهم کرد و اگر مجال افتد حاشیه خواهم نوشت. از این شاگرد گمنام بشنوید؛ مثنوی ودیوان شمس را با عشق بخوانید ( عشق به اشاره نیاز ندارد همه جا در این ابیات حضور مفرط ویگانه دارد). قیاس نکنید به یاد آن طوطی در دکان عطار باشید. وگرنه جواب شما را من که کسی نیستم مولانا ازپیش در بیت هجدهم مثنوی داده است.
پس سخن کوتاه؛ موفق و پایدار باشید

بهیار در تاریخ ۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۵۵


در جواب سمیه

اولین چلنج من خواندن غزل است ، معنی ابیات بماند

من سعی کردم شعر را تقطیع بکنم تا بتوانم آن را بخوانم. امیدوارم کار درستی کرده باشم.

این غزل ریتم و آهنگ ساده و نظامی دارد. در نظر داشته باشیم که در اول کار بیدل افسر ارتش بوده است. ریتم این غزل مارش نظامی است.

۴ بار مفاعلن فع
علامت ها:
ک = هجای کوتاه
ب = هجای بلند
ّ = تکیه روی هجا
/ = مکث کوتاه
/// = مکث بلند
اگر شعر را تقطیع بکنیم و تکیه ها و مکث ها مراعات کنیم به شکل زیر :
کّ ب کّ ب ب / کّ ب کّ ب ب /// کّ ب کّ ب ب / کّ ب کُ ب ب /
(حرف روی ش است که احبارا باید به شکل شُ خوانده شود)

آن گاه خواندن شعر به شکل زیر در می آید:‌
جهانْ جنونِ / بهارِ غفلتْ / ز نرگسِ سر/ مه ساشُ دارد
ز هر بنِ مو/ به خواب نازیم/ اُ مخمل ما/ قماشُ دارد
اگر دهم بو/ اِ شِکوه بیرون/ ز رنگ تقری/ رُ می‌چکد خون
مپرسُ ازیأ/ سِ حالِ مجنون/ دماغ‌ِگفتن/ خَراشُ دارد
چو شد قبولِ / اثر فراهم / زخاک‌ِگل می‌/ کُند حَنا هم
فلک دو روزی/ غبار ما هم/ به زیرپایِ/ تو کاشُ دارد
گُشادِ بندِ / نقابِ امکان/ به سعی بینش / مگیرُ آسان
که رنگ هر گل/ درین‌ گلستان/ تَحّیرِ دو/ رُ باشُ دارد
به‌گِردِ صد دش / ت و در شتابی‌/ که قدرِ عجزِ / رسا بیابی
سراز نفسّو/ اُختن نتابی/ به خود رسیدن/ تلاشُ دارد
حذر ز تزویر / اُ زُهدِکیشان / مخور فریبِ/ صفای ایشان
وضویِ مکرو/ هِ خام‌ِریشان/ هزارشان وُ/ تراشُ دارد
نشسته‌امز/ لباسُ بیرون / دگرچه لفظ و / کدامُ مضمون
به خامشی نی/ زُ سازِ مجنون/ هزارُ آهن/ گِ فاشُ دارد
سخن به نرمی/ ادا نمودن/ ز وضعِ شوخی/ حیا نمودن
عرقْ نیازِ/ خطا نمودن‌/ گلابِ بزمِ / معاشُ دارد
خطاستُ بیدل/ زتنگ دستی/ به فکرِ روزی/ الم‌پرستی
چو کاسه ‌هر کس/ به ‌خوان‌ِ هستی/ ‌دهن‌ گشوده ‌اس/ تُ ‌آشُ دارد
اگر موارد بالا درست از آب در آمد در مرحله ی بعدی سعی خواهم کرد تا اندازه ای که سوادم اجازه بدهد معنی اشعار را بیان بکنم.

رسته در تاریخ ۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۹۱


با سلام
بهتر است خلاصه ای از داستان در انتهای این شعر نوشته شود

فاطمه در تاریخ ۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ بخش ۲۰ - خراج خواستن دارا از اسکندر


[صفحهٔ اول] … [۳۱۲۰] [۳۱۲۱] [۳۱۲۲] [۳۱۲۳] [۳۱۲۴] … [صفحهٔ آخر]