جاوید مدرس اول رافض در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
************************************
شرح غزل شماره 173
************************************
وزن:غزل فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
*********************************
1- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
***
نماز : خدمت وبندگی ، اطاعت ، فرمانبردار ی ، سر فرو آوردن برای تعظیم ، تکریم ، تعظیم و در اصطلاح صوفیه : توجه باطن است الی الله و اعراض از ماسوی الله.
خم ابرو: انحنای ابرو ، کمان ابرو . ( اشاره به قاب و قوسین است وطن اصلی حضرت انسان )
با یادآمد: به یادآمد . / حالت: حال خوشی ، خوشی و سرمستی .
***
شرح عرفانی= در عین نماز مرا در مقام واحدیت تو (آنزمان که قاب و قوسین وطنم بود ) به یادم آمد و به خاطرم خطور کرد و حالتی بر من طاری شد که از راه رقت و رأفت محراب به فریاد آمد
***
معنی بیت =در هنگام نماز به یاد خم ابروان تو افتادم و دچار حالتی شدم که محراب نماز،از حال من فریادبرآورد.[به محراب،شخصیت بخشیده و چنین تصور میکند که محراب-که تنها تماشاگر شاعر،درهنگام نماز است-از دیدن حال او فریاد شگفتی میکشد!
***********************************
2- از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
دل: دل وجرأت ، شهامت. / بر باد آمد : بر باد رفت.
***
شرح عرفانی = دراثر حالتی که پیش آمد بطوری مدهوش و بی شعور شدم که ازخود رفتم و اکنون ازمن دیگر طمع صبر دل و توقع هوش و افاقه مدار چرا که آن صبر و هوشی که در من سراغ داری همه بر باد آمده است.
***
معنی بیت=اکنون دیگر از من صبر و دل و هوش انتظار نداشته باش؛زیرا آن تحمل و بردباری که پیش از این در من دیدهای،همه بر باد رفته است.
***********************************
3- باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
صافی شد: زلال شد ، صاف شد.
کار به بنیاد آمد: کار به اساس و اسلوب خود ، آمد.
***
شرح عرفانی = کار عطف است به عطف تفسیری بر عاشقی زیرا که عاشقی کاری به بنیاد است و دیگر کار ها همه
بی بنیاد. میگوید: که باده محبت و مدهوشی که سبب غیبوبت از وطن اصلی در باطن من مکتوم و آرمیده بود بواسطه یاد کرد وطن اصلی باز صافی شد و در جوش آمد مرغان چمن و عاشقان زَمَن که رفیقان من هستند همه مست شدند صد شکر که نوبت عاشقی و کار با بنیاد باز آمد.بر حسب آنکه( بیا که قصر امل سخت سست بنیادست/ بیار باده که بنیاد عمر بر بادست )
***
معنی بیت = شراب صاف شد و پرندگان در چمنزار سرمست شدند و فصل عاشقی و کارهای اساسی فرا رسید. [کار به بنیاد،یعنی کار استوار و دارای پایه و اساس که مقصود همان کار عاشقی است.
***********************************
4- بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
شاد آمد: شادمانه از راه رسید.
***
شرح عرفانی= بر سبیل دلیل بر قوّت امید و رفع غیبوبت و عود دولت قربت بوی بهبود و ترقی از اوضاع جهان استشمام میکنم و آن بهبود اینست که شادی آورد گل و باد بهار شاد آمد و از شادی آنها دلهای محبان و عارفان شاد شد.
***
معنی بیت=از اوضاع جهان بوی بهبود به مشامم میرسد.گل با خود شادی آورده و باد صبا نیز شادمان شده است.
**********************************
5- ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
عروس هنر: ( هنر اضافه تشبیهی ) هنر به عروس تشبیع شده.
حجله حسن: ( اضافه تشبیهی ) حسن به حجله تشبیه شده.
داماد : زوج مذکر ، مقابل عروس و در اینجا طالب و خواستار معنی می دهد.
***
شرح عرفانی= داماد اینجا اشارت به باد بهار است (باد صبا) که بنات نبات عروس چمن از نتایج گره گشایی اوست .
و عروس هنر از دید گاه عرفانی بهار است . که حامل زیبایی های بی همتاست
یعنی ای عروس چمن از بخت زبون و طالع واژگون که در ایام خزان شکایت مکن حجله حسن و جمال خود را بیارای
که داماد( باد بهاری) در رسید .و ترا از گلهای رنگارنگ و سبزه های گوناگون حامل و مملو خواهد ساخت
***
معنی بیت= ای عروس هنر،از بخت خود شکایت مکن،حجلهی حسن خود را بیارای که اینک داماد تو
آمده است.[هنر و فضیلت را که تا کنون مورد بیتوجهی و بیمهری بوده به عروسی مانند کرده که ازبخت خود گلهمند است.مقصود از داماد،خریدار هنر است.میگوید:اکنون هنر خریدار پیدا کرده است،پس جای شکایت نیست.حجلهی حسن در مصراع دوم نیز تشبیه است.حسن خود را مانند حجلهایآراسته کن!
********************************
6- دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
دلفریبان نباتی :گلهای زیبا و دلفریب .
زیور بستند : زیور به خود بستند ، آرایش کردند
***
شرح عرفانی= نو نهالان دلفریب نباتی در بامداد بهاری همه زیوربستند و زیب و زینت کردند.ولیکن دلبر ما با حسن ذاتی و جمال اصلی خداداد ازلیش آمد.
***
معنی بیت =گیاهان و درختان-مانند زیبارویان دلفریب-خود را آراستهاند؛فقط دلبر ماست که با زیبایی بکر و خداداد خود جلوهگری میکند.
*******************************
7- زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
تعلق: دلبستگی ، علاقه.
شرح عرفانی = درختان باردار از داماد باد بهاری زیر تعلقات بارداری خود به هر طرف مایلند ولی سرو راست قامت
از همه این تعلقات آزاد آمده است (یعنی تعلق داران گرقتار و آزادگان فارغ بالند.) که اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو/ گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
***
معنی بیت =درختان،به سبب دلبستگی به میوهی خود،همه زیر بار هستند؛خوش به حال سرو که از بار غم دلبستگی آزاد است. به درختان شخصیت بخشیده و میوه داشتن آنها را نشان دل بستگی وتعلق خاطر آنها میداند و به سبب این دلبستگی باید بار میوه را تحمل کنند،اما سرو در این میان ازبار تعلق آزاد است چون میوه ندارد.
******************************
8- مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
نَغز: نیکو ، بدیع هر چیز عجیب و بدیع که دیدنش خوش آید، شیوا ، طرفه.
عهد طرب: ایام شادی .
***
شرح عرفانی= مطرب مرشد یا قوّال حلقه اعل سماع است و مراد از عهد طرب همان زمان قرب قاب قوسین است
میگوید که ای مطرب ازسروده های حافظ یک غزلی چیده و بر گزیده بخوان .تا در حالت وجد و مستی بگویم و ظاهر سازم و بگویم که ازعهد طرب و زمان قاب و قوسین مرا یاد آمد.
معنی بیت =ای مطرب،غزل شیوایی از سرودههای حافظ را بخوان تا من به یاد روزگار شادی و نشاط، گریه کنم! نسخهی خانلری به جای بگویم،بگریم ضبط کرده که به لحاظ ارتباط معنایی اجزایجملات بیت،درستتر است و ترجیح دارد؛زیرا که معمولا انسان به خاطر شادیهای از دست رفتهمتأثر میشود و میگرید.
*****************************************************
تهیه و تدوین جاوید مدرس (رافض)
**************************
از شرح جلالی بر حافظ در مورد غزل 173
غزلهای دوران نومیدی شاعر پر از شکوه و گلایه و در سروده های دوران امیدواری اوهمه صحبت از گل و بلبل و بهار و باده است.
به نظر می رسد که شاعر خط مشی زندگانی خود را چنان با روش و رفتار اجتماعی شاه شجاع تطبیق داده بوده که به ناچار در ایام گرفتاری و در بدری او در مضیقه و فشار و به هنگام کامروایی شاه کامروا بوده است . این غزل نیز دیگر از غزلهایی است که حافظ برای شاه شجاع سروده و مفاد ابیات آن و ایهامات آن حکایت از آن دارد که در زمانی که شاه محمود بر شیراز مسلط بوده و در اواخر آن دوره سروده شده است و احتمالاً با پاسخ نامه یی که حافظ از شاه دریافت کرده بوده برای او فرستاده است .
این استنباط از اینجا ناشی می شود که شاعر در مطلع غزل پس از اظهار اشتیاق و ذکر چشم انتظاری بلافاصله مطلبی را عنوان می کند که می تواند پاسخی به دستور توصیه صبر و شکیبایی از طرف شاه شجاع بوده باشد. شاعر می فرماید دیگر در حال حاضر بیش از این از توقع نمی رود که صابر وشکیبا و خونسرد و مسلط بر خود باشم . آن صفات و مشخصات را که قبلاً دیده بودی در غیاب تو همگی از دست رفته است . خلقِ چنین مضمونی در بیت دوم غزل حکایت از این داردکه غزل ، ایهام دارو پاسخ گویی مطالب ردّ و بد شده در مکاتبه فیما بین است . همچنین مفاد بیت چهارم غزل می رساند که مفاد این غزل بازگو کننده اوضاع سیاسی آن روز است .
زیرا شاعر صراحتاً می گوید : بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم و نسیم صبا و قاصد برای من خبری خوش آورده که بزودی روبراه خواهد شد.
خطاب شاعر در بیت پنجم به خودش است و خود را دلداری می دهد که اینقدر شاکی وبی صبر مباش بزودی شاه فاتحانه باز می گردد . شاهی که با زور بازوی خود وبدون کمک دیگران برنده بازی خواهد بود . توضیحاً اشعار می دارد پس از این که شاه شجاع برادر خود شاه محمود را بخشیده و به حکومت اصفهان منصوب کرد. شاه محمود قلباً ازبرادر ناراضی و به منظور تسلط بر شیراز با سلطان اویس جلایر در خفا همدست شد و به کمک قوای امدادی سلطان اویس به سال 765 از اصفهان بیرون آمده روبه شیراز نهادو و پس از یکسری کشمکشها محمود بر شیراز مسلط شد و شاه شجاع به ابرقو رفت و از آنجا به طرف سیرجان و کرمان حرکت کرد و پس از یک سلسله اقدامات که شرح آن در تواریخ ضبط است شیراز را از برادر باز پس گرفت. حافظ، شاه محمود وهمدستان اورا به دلفریبان نباتی تشبیه کرده که به کمک هم چندصباحی خود نمایی کردند و دلبر خود شاه شجاع را که با تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده ( عنقریب خواهد شد) می ستاید و می گوید دلبر ماست که حسن خداداد آمد .
بالاخره حافظ در بیت هفتم می گوید آنها که زیر بار منت دیگران رفتند اکنون در بندگی آنها هستند ولی شاه شجاع که به کمک تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده همیشه آزاد است . مفادد و ایهامات این ابیات کاملاً باز گو کننده دقایق تاریخی این برها از زمان است که به اختصار یاد شد.
شرح جلالی بر حافظ
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)
nabavar در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
پدرام جان
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
سیاه نامه کسی را گویند که بار گناهش سنگین است.
تا همین اواخر مرکّبِ قلم را با رنگدانه {دوده} درست میکردند ، پارچه را آغشته به دوده و بعضی مواد غلیظ کننده { لیقه } در دوات می ریختند و با قلم بر کاغذ می نوشتند { سیاه میکردند }.
قلم آنچه در درون دارد چون دودی برخاسته از آتش دل بر نوک خود میآورد و بر صفحه نامه می نویسد.گویی داغ دل آشکار می کند.
حافظ نیز دود برخاسته از شعله ی دل خویش را به سیاهی نوک قلم تشبیه کرده ، که بر صفحه ی پر گناه رفتارش نقش بسته.
زنده باشی
پدرام در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
لطفا معنای بیت :
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
منظور از دود دل چیست
و اصولا چه ارتباطی با بیت اول دارد ؟
مهدی کاظمی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی میکنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا:
بخش 109 - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی میکنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا
پیغامبر اسلام (ص) فرمود همیشه برای اندرز و پند دو فرشته ندایی خوش سر میدهند که ای خدا کسانی که درر راه تو چیزی بخشش و انفاق میکنند را سیر و بی نیاز کن و در عوض انفاقشان صد هزاران عوض شان ده و ای خدا بخیلان و تنگ نظران(ممسکان) را هیچ مده بجز زیان
گفت پیغامبر که دایم بهر پند
دو فرشته خوش منادی میکنند
کای خدایا منفقان را سیر دار
هر درمشان را عوض ده صد هزار
ای خدایا ممسکان را در جهان
تو مده الا زیان اندر زیان
ولی خیلی از این خساست ها از انفاق و بخشش در راه نادرست بهتر و بالاتر است زیرا مال حق را نباید در راهی بجز راه حق خرج کرد تا اینکه از جانب حق تعالی گنج بیکران برتو برسد تا در شمار اسفگران قلمداد نشی مولانا با اشاره به اتفاقی در صدر اسلام میفرماید که شتران بسیاری قربانی کردند برای پیروزی در مقابل پیامبر اسلام .....
تا عوض یابی تو گنج بیکران
تا نباشی از عداد کافران
کاشتران قربان همیکردند تا
چیره گردد تیغشان بر مصطفی
امر خداوند رو از اونهاییکه وصل شدند بپرس که مشیت حق را هر دلی فرا نمیگیرد مولانا در ادامه با مثالهایی این موضوع رو توضیح میده مثال اول غلامی بوده نافرمان و یاغی که فکر میکرده با بخشیدن مال شاه بر دشمنانش عدالت را اجرا میکند ..خواننده محترم دقت کند که غلام بندگان غافل و گمراهند که فکر میکنند حقیقت و عدالت اون چیزیه که انها میپندارند و کلمه شه اکثرا در منظر مولانا حضرت حق است ... منظور بیت این است که خیلی از بخشش ها و انفاق بندگان در راه خدا نیست و بر عکس بر اساس هوای نفس است و کسانی که از خود رسته اند و به حق واصلند از این اشتباه مبری هستند در ادامه مولانا با اشاره به ایه ای ربانی از قران (نُبی) نذر و بخشش اهل غفلت را در روز رستاخیز باعث حسرت و پشیمانیشان میداند
امر حق را باز جو از واصلی
امر حق را در نیابد هر دلی
چون غلام یاغیی کو عدل کرد
مال شه بر یاغیان او بذل کرد
در نبی انذار اهل غفلتست
کان همه انفاقهاشان حسرتست
عدل و بخشش این بنده یاغی و سرکش در نزد شاه چیزی نیست بجز روسیاهی
عدل این یاغی و داداش نزد شاه
چه فزاید دوری و روی سیاه
برای مثالی دیگر مولانا میفرماید در جنگهای ابتدای اسلام سران مکه هم شتران زیادی را سر میبردند تا دشمنان پیغامبر را سیر کنند و اونها این قربانی را به امید قبول شدن در درگاه خداوند انجام میدادند برای همین موضوع است که مومنان در نمازشان از روی بیم و ترس میگویند که مارا به راه درست و راست هدایت فرما
سروران مکه در حرب رسول
بودشان قربان به اومید قبول
بهر اینمؤمنهمیگوید ز بیم
در نماز اهد الصراط المستقیم
بخشیدن مال و اموال شایسته انسان سخاوتمند است اما سپردن جان در راه جانان کار عاشقان است اگر در راه حق نان ببخشی در عوض ان نان میدهندت و اگر جان ببازی جان نو و تازه ای به تو میدهند
آن درم دادن سخی را لایقست
جان سپردن خود سخای عاشقست
نان دهی از بهر حق نانت دهند
جان دهی از بهر حق جانت دهند
مولانا در ادامه میفرماید اگر برگهای این درخت چنار بریزد خداوند برگ بی برگی به او عنایت میکند برگ بی برگی برای مولانا مفهومی عمیق ار دریافتهای روحانی و الهی دارد که فارغ از جسم و عالم ماده است و پاداشیست الهی....
مولانا در ادامه میفرماید اگر دست تو بخاطر جود و بخشش در راه درست و در راه حق خالی بماند فضل و بخشش خداوند اجازه نمیده حق تو پایمال بشه ...
گر بریزد برگهای این چنار
برگ بیبرگیش بخشد کردگار
گر نماند از جود در دست تو مال
کی کند فضل الهت پایمال
هرکسی در زمین زراعت تخمی میکارد اگر انبارش خالی شود اما در زمین مزرعه اش محصول بهتری انتظارش را میکشد ولی اونیکه محصول رو در انبارش نگه میداره و آفت و زیان حوادث اورا از گزند روزگار برخوردار میکنه
هر که کارد گردد انبارش تهی
لیکش اندر مزرعه باشد بهی
وانک در انبار ماند و صرفه کرد
اشپش و موش حوادث پاک خورد
این دنیا ناپایدار است و هر چه میخواهی در عالم ثابت الهی پیداکن که این عالم صورت مثل عدد صفر تو خالیست و باید در عالم معنی جستجویی از حقیقت داشته باشی ... مولانا در پایان توصیه میکنه که این جان شور و تلخ رو که کنایه از تعلقات و خساست های دنیویست به زیر تیغ انفاق الهی ببریم تا از دریای بیکران و شیرین الهی برخوردار شویم و سیر پیشرفت روحانیمون رو با دست کشیدن از خصایص نفسانی و غریزی بسمت تعالی حرکت و رشد بدهیم
این جهان نفیست در اثبات جو
صورتت صفرست در معنیت جو
جان شور تلخ پیش تیغ بر
جان چون دریای شیرین را بخر
مولانا در بیت اخر میگه که اگه نمیتونی اینگونه که من توصیف کردم باشی پس به این حکایت که در ادامه بیان میکنم خوب گوش کن
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:
7843
اسفندیار نجفی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
درود بیکران بر گردانندهگان و خوانندهگان گنجور
"ندانم کجا دیدهام در کتاب "که این شعر دارای شش بیت بود و به نظر میاد بیت سوم از قلم افتاده و آن این بود که :
چو من داد معنا دهم در حدیث
برآید به هم اندرون خبیــــــــث
بهنام در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
در بیت دهم ، باید 《حُکمت 》 خوانده شود ، که اشتباه در برخی از آثار و خوانندگان معروف ، حِکمت خوانده میشود . چرا که از قرینه ابیات که خطابی اند ، برداشت میشود این کلمه هم خطابی خوانده شود نه مفهومی .
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
م/نو/ول/رو/ز/دا/نس/تم/ک/با/شی/رین/د/رف/تا/دم
ک/چون/فر/ها/د/با/ید/شس/ت/دس/تز/جا/ن/شی/ری/نم
v—v—v—v—
امیر وثوقی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
با سلام خدمت دوستان ارجمند و فرهیخته،خواستم درباره این بیت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد چندی با شما عزیزان صحبت کنم و حاشیه ای بنویسم که دیدم بهتر است که این حاشیه را بصورت غزلی در آورم.پیشتر اگر نقصانی در این شعر هست که حتما و قطعا هست از شما بزرگواران پوزش ی طلبم.
حافظ که در حافظمان تا ابد باشد
اشعارش با شعور هماره،همراه باشد
گفت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد
من نیز همی خواهم گستاخ شوم لیکن
در باب گلاب و گل چندی،سخنم باشد
آن گل در بوستان ها چندی شاهد ماند
تا چشم نظربازان مشهود،همی باشد
از خاک برون آمد وز غنچه شکوفا شد
محنت بکشید تا دل،زآتش پر شرر باشد
چون فهم بکرد آن گل در خاک بقایی نیست
با رایحه اش می خواست،در خاطره ها باشد
مرد خدا داند در خاک نمی ماند
نیکمرد نیز چون گل،رایحه اش باشد
گل ز فراق یار اشک بریخت چون آب
آب دیدگان مر گل را،گلاب باشد
گل برفت در پس پرده وآن گلاب شاهد شد
تا بروی پرده ها و روی ها باشد
گل و گلاب باشند هر دو در پس پرده
وگر هشیار باشی و رند هر دو شاهد باشد
سرگشته در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
آیا کسی اطلاع دارد که این شعر به زبان های دیگر ترجمه گشته یا خیر؟
به دنبال ترجمه ی انگلیسی گشتم اما نیافتم.
سروش در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
درود
از خلاف امد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از ان زلف پریشان کردم
شاید این شعر پابلو نرودا(ترجمه شاملو) تفسیری امروزین از این بیت باشد.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
و این همه "خلاف آمد عادت" هستند!
دوستدار در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
اسماعیل خان عالی بووووووووووووووووووووووود
دوستدار در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
وای وای وای شما ها چقدر مفهمید من کلا ارور دادم
میشه از بحث الا و الی و حتی خارج بشیمو یکی بهمن توضیح بده معنیه شعرو ؟!!!
ممنون میشم
واقعگرا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
مصرع دوم ار بیت اول "بی کام جهان" درست است که از تعابیر معروف حضرت خاقانیست
علی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
در بیت دوم بجای کلمه بسیار، کلمه ایوب قرار میگیرد و شکل درست مصرع بصورت زیر میباشد:
صبر ایوب بباید پدر پیر فلک را
مبینا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
هنگام تقطیع مصرع اول و دوم بیت دوم باهام یکسان نیست
محمد رضا اکبری در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:
در بیت دوم شاعر دعای جاودانگی برای ممدوح خود کرده و میگه نمیخواهم آثار امیر باقی باشد بلکه خود امیر را جاودانه میخواهم نوعی دعا و تأبید که بعد ها در قصیده رایج شد.
منصوردرستی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:
با سلام . فروغی بسطامی غزلی عارفانه دارد با همین وزن و همین قافیه که شنیدنی و ستودنی ست . این غزل زیبا را استاد شجریان با هنرمندی تمام در تصنیفی زیبا اجرا کرده است و در میانه تصنیف ناگهان آوازی شگرف از حنجره داوودی ایشان میتراود که باید به احترام او کلاه از سر برداشت آنجا که میگوید : مغنی کجایی نوای کجاست ... نوای خوش جانفزایت کجاست و ....
و این هم غزل بسطامی ست که عینا از سایت گنجور وام گرفته ام
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بیغش را با سادهٔ بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
حمید در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۱ - تنهائی:
این شعر را دوکتور صادق فطرت "ناشناس" خواننده مشهوری افغانستانی در آهنگ به بحر رفتم خوانده است، ولی در لیست خواننده گان نام آن بزگوار وجود ندارد.
کسرا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۲: