گنجور

حاشیه‌ها

 

فقط اینو با آهنگ همایون گوش بدیننننن

سامان در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ غزل ۴۷۱


من یک ایرانى و یک شاعرم فامیلى بندة سنائى است ام ااما من کجا سنائى غزنوى کجا؟ ولى حس مینکم شباهتى در احساساتم با ایشان دارم و از اشخاصى کة این مجموعة زیبا را درست کردند فکر مینکم از ارواح مقدسة هستند خیلى متشکرم

badiullah sanai در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


چو ملک و پادشاهی دیده باشی
پس از شاهی گدایی مصلحت نیست

سعدی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۳


بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد

زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

محسن در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۵


سلام من در حدی نیستم که نقد پیشه خود سازم اما به عنوان یک خواننده نمیتوانم بپذیرم این شعر زبان ساده وتا حدودی سخیف متعلق به سنایی شاعرقرن های پیش باشد .البته جای فراموشی نیست که ما وی را به متغیر غزل عاشقانه به عارفانه میشناسیم وبعید نیست که در رباعی نتواند به سرمنزلی برسد به هرحال من از این شعر با حذف نام شاعر به یک بازی با کلمات ساده بر میخورم .

من در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴


سودای قدیم آتش افزای شده است

آن های تو کو که وقت هیهای شده است

نازیلا در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۰


وانگاه ترا بی تو به تو بنمایند

نازیلا در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۳۶


در بیت ششم، بنظرم با توجه به اول مصراع که سخن از مذهب میباشد، باید بقیه مطلب به شکل زیر باشد: به کدام قبلت است این؟ که اشاره به دین دارد. مذهب و دین، زیرا در آن زمان فکر نمیکنم بحث ملت معتبر باشد.

یاشار رضازاده در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۵


درجواب میثم:
معمور درسته. چون اینجا معنی از کلمه عمر میاد و یعنی پیر و با سابقه.

امین در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ بخش ۱۱ - آغاز داستان


سطر آخر درست شود:
مسلمانی ز سلمان پرس و درد دین ز بودردا

شکوهی در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا


در بیت سه تا مانده به آخر این اصطلاح را درست کنید:

روح کمال خواند ((للهدر قایل ))!

روح کمال خواند: “لله درّ قایل”

شکوهی در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در مدح دلشاد خاتون


در این مصرع “پناه و پشت” را درست کنید.

پنا هو پشت جهان خسرو علی الا طلاق

شکوهی در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح سلطان اویس


سلام

میشه معنی این بیت رو بگید منظورش از مصرع دومش چیه

گر کمانش خری، چو تیر شود

ور کمر یافت، خود اسیر شود

و همچنین معنی بیت زیر :

چون هوس کرد پنجه و کشتیش

گر اجازت دهی همی کشتیش

ممنون

مصطفی در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ در تربیت اولاد


در این بیت واژه “سرورا” را جداگانه نوشتید. خواهش می کنم درست کنید:
سرو را قرب سه سال است این زمان تا هر زمان

سرورا ….

شکوهی در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ - در مدح امیر شیخ حسن


این شعر را شهریار وقتی سرود که روزی استاد هوشنگ ابتهاج به منظور ملاقات با وی به خانه ی ایشان واقع در شهر تبریز آمده بود ولی شهریار آن روز در منزل حضور نداشت…ابتهاج نیز بلافاصله به تهران برگشته بود…

امید.ت در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۰ - بخفت خفته و دولت بیدار


ماجرای سروده شدن این شعر از این قرار است که شهریار به یک میهمانی شام دعوت می شود که قمرالملوک وزیری هم در آن جا دعوت داشته،وقتی که میزبان شهریار را به قمرالملوک معرفی میکند،قمر از شهریار می خواهد که به اتاقی برود و تا یک شعر متناسب با میهمانی آن شب نسراید از اتاق بیرون نیاید.شهریار هم میپذیرد و این شعر بسیار زیبا را می سراید…

امید.ت در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر


فرموده اند: ” سفینه الحسین(ع) اسرع” یعنی کشتی امام حسین(ع) سریع ترین راه رسیدن به معبود است. واقعا این گونه نیست؟

سعید در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است


ضمن سلام و خسته نباشی
در مصراع دوم بیت ۳۵ این شعر انهم گل
باید به ان همه گل تبدیل شود .من در حال حاضر کتاب پروین در دسترس ندارم ولی وزن شعری را خوب درک می کنم . دقت کنید که همه ی مصراع های دوم این شعر ۱۰ هجا دارد اما این مصراع به اشتباه ۹ هجا دارد .به احتمال قوی باید تصحیح شود .

عاشق سبک پروین در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ زاهد خودبین


man har vaght in shero mikhunam geryam migire.ruhash shad

rezvan در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران


در بیت ششم، همان “بنام ایزد” صحیح است؛ چنان که حافظ در جایی دیگر فرماید:

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

“بنام ایزد” صوت است؛ به معنای ماشاالله و گاهی برای چشم زخم به کار می رود. این اصطلاح در گویش عامه مردمان یزد همچنان کاربرد دارد؛ به این ترتیب:

ماشاالله، نوم خدا (نام خدا)

حمید رضا امیری در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۸


[صفحهٔ اول] … [۲۹۸۱] [۲۹۸۲] [۲۹۸۳] [۲۹۸۴] [۲۹۸۵] … [صفحهٔ آخر]