حسین در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
وزن درست ذکر شده.
آرش در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
درود
در خواندن و شنیدن تاریخ گذشتگان اگر نتوانیم خود را در زمان آنان ببینیم ممکن است گرفتار برداشت های بسیار نادرست شویم
درباره ی ستاره شمر بودن ، از اطمینانی که به شکست دارد می گوید (این اولین نبرد نبود) و با این حال مبارزه با تمام توان و از خود گذشتگی
پیمان در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۳ - نمیدانم چه در پیمانه کردی:
سلام خانم سیما بینا هم این شعر زیبا را به زیبایی اجرا نموده اند.
مجید ریاضی پور در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:
منظور از تولید در انسان خلاقیت است. که او را از همه مخلوقات برتری می بخشد.
فرحان تابان کیا در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲:
با سلام، در جواب جناب شجاع الدین باید بگم
اولا ناصر خسرو حکیم بزرگ ایرانی و مروج مذهب اسماعیلیه بوده که اعتقاد به معاد روحانی دارند نه جسمانی ناصر خصرو مشخصا درین بیت معاد جسمانی را به چالش کشیده نه اصل معاد را کما اینکه بسیاری از حکیمان ایرانی همچون بوعلی و حضرت ملاصدرا اعتقاد به معاد روحانی داشته اند که این نوع معاد متوجه جسم مثالی که همگون با ملکات جسم مادیست می باشد.
در ثانی در انتساب آن قطعه که فرمودید به حضرت ناصر خسرو شک هست نه جزم اما حتی اگر آن قطعه ازو باشد اصل معاد را متوجه نیست بلکه عنوان معاد را متوجه است.
با تشکر
میثم سعدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
حسین در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
خیام یکی از برترین و داناترین و معتقدترین و بادرک ترین انسانی بوده که من میشناسم. با وجود مثال های ساده و به ظاهر سطحی و توئم با خوشی و خوشکذرونی و مِی و اینا منظورها و مفهوم های خیلی والاتری در بطن شعراش هست. یکی از چیزای مهمی که من ازش برداشت کردم اینه که خیلی به روح و دنیای واقعی (پس از مرگ ) اعتقاد داشته و منظورش از عاقبت و نیستی و خلق جهان و اینها این جهان کنونی و فانی بودنشه و این جسمی که خدا برای ما به زیبایی ترسیم کرده و برای روحمان که خودِ اصلی و برترِ ماست قرار داده رو دلیلش رو گفته نمیدونه چیه تا شاید به این صورت تونسته باشه اعتراضشو به خلق دنیای فانی نشون داده باشه و ذهن هامونو به جایگاه روح و دنیای باقی منعطف کنه.(مانند این بیت که میگه فردا که از این دیر کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سربسریم- منظور مسافر بودنه همه ما در این دنیاست و مأوای واقعی جای دیگریست که تمام پیشینیان هم در آنجا هستند و درواقع زمان و مکان هیچکدامشان با ما تفاوتی نمیکند در آن دنیای روحانی و باصطلاح همه مان گویی همزمان و هممکان هستیم با هم در دنیای واقعیمان) و در آخر اینم بگم به نظرم بیشتر منظور این رباعی به فروتنی و خودکوچک شمردنه این انسان خردمند و بزرگ برمیگرده. اینها برداشت من بود از این انسان بزرگ (شاید نظر هر یک از شما دوستان درست تر باشد. شاد باشید)
+علاوه بر اون فروتنی در بیت دوم، در بیت اول هم داره شکر کامل از خدا رو بجا میاره. جاش تو وسط بهشته خدایی
حسین در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
علاوه بر اون فروتنی در بیت دوم، در بیت اول هم داره شکر کامل از خدا رو بجا میاره. جاش تو وسط بهشته خدایی
محسن.۲ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:
نه بابک 250
مقدور من سریست که در پایت افکنم
گر زآن که التفات بدین مختصر کنی.
”گرزان“ نیست جانم، ” گر زانکه “ هست، زان و که یک کلمه تشکیل داده اند،
محسن.۲ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
نه مهدی جان ، همان مختصر ها درست است
نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان
که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها
منظورش جان مختصری ست که تقدیم کند.
سعدی نیز همین مانا را آورده:
مقدور من سریست که در پایت افکنم
گر زآنکه التفات بدین مختصر کنی
مهدی پژوهنده در ۷ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
به نظر می رسد در بیت پنجم " محتَضَرها " صحیح باشد؛ به قرینه ی عبارت " آوردنِ جان" در مصرع نخست . هر چند که باید با نگاهی انتقادی ، نُسَخ معتبر را هم مورد عنایت قرار داد.
نادر.. در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
گوشه ی چشمت
بلای گوشه نشین است..
آرش فراهانی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸:
به نظر بنده حقیر. مصرع سوم این شعر از نظر وزن و آوا با بقیه شعر همخوانی ندارد. شاید که این مشکل به خاطر از قلم افتادن و انتقال متن از کتاب اصلی به سایر کتب و .... باشد.
من فکر میکنم شاید این شکلی شعر زیباتر میشد:
گویند که هیچ سرانجام ندارید شما.
در این صورت در مصرع آخر آن کلمه "بی هیچ سرانجام "هم
پاسخ همین " هیچ سرانجام " مصرع سوم به نظر می آید.
محسن.۲ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
صواب مانای درست و راست است
باده پرستی برای حافظ باده نوشی ست ، دوست دارد مِی نوش کند، کار درست برایش همین است ، می خواهد به میخانه برود و کار درست ”صواب“ انجام دهد.
ربطی به ثواب آخرت ندارد.
مجید میرزازاده در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۷۸ - حدود لحسا:
امیری عرب به دروازه لحسا رفته بود و یک سال آن جا نشسته و از آن چهار بارو(دیوار حاشه شهر) که دارد یکی ستده (گرفته بود)و خیلی غارت کرد و چیزی به دست نداشته بود با ایشان(خیلی غارت کرده بودند ولی چیز مهمی بدست نیاورده بودند) و چون مرا بدید از روی نجوم (علم ستاره شناسی)پرسید: که آیا من که میخواهم لحسا بگیرم می توانم یا نه؟ که اینها بی دینند. من هم هرچه مصلحت بود میگفتم!
جابر اسماعیلی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۶۸:
این بیت شعر در کنکور کارشناسی ارشد علوم ارتباطات به عنوان یکی از سوال ها مطرح شده بود.
رحیمه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸:
بمر به معنای بمیر است در حقیقت تلفظ دیگری از بمیر است.
محمد صالحی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
چیزی ک حافظ و شخصیت او را برای جالب می کند همین گنگ بودن است که بعد از سال ها هنوز بحث بر سر شیعه بودن و نبودن اوست اما موضوعی که ناراحت کننده است هم همین است که از میان این همه معتنی دلنشین و سخنان زیبا و بیان خاص حافظ هنوز هم هستند کسانی که مجادله بر سر شیعه بودن یا نبودن حضرت میکنند..رها کنید چه اهمیتی دارد؟ شعر حافظ چند پهلوست هر کس برداشت خودش را دارد اما هیچ کس نمیتواند به طور قطع نظر بدهد که حضرت چه منظوری از بیت هایش دارد
۷ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
هیچ نقاشت نمیبیند که نقشی بر کند
انگار که از قبیله و جهان دیگری که کسی تو را نمی بیند
تو پریزاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی
شیرازی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵: