گنجور

حاشیه‌ها

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

یغمای گرامی ، شرح جلالی بر حافظ
دکتر عبدالحسین جلالی
میشود از سر مهر بفرمایید مغان از کی ودر کجا به محافظت آتش آتشکده سر گرم بوده اند و پروردن می و فروش ان به می خواران؟؟؟

همیرضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

@مهدی:
با تشکر از راهنمایی دوستان و خصوصا جناب مهدی عزیز، خوانش تصحیح شده جایگزین شد.

احمدرضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

این بیت را دیگر نمی توان با ماله کشی توجیه کرد. نمی توان ادعا کرد که منظور از این پسر، خدا بوده است! همانطور که ادعای اینکه منظور شعرا از می خداست ادعای پوچی است.

مجید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۵:

مرحبا خسته نباشید عالی

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

بهاروگل طَرب انگیز گشت وتوبه شکن
به شادیِ رُخ گل بیخ غم ز دل برکن
طَرب : شادی
معنی بیت: موسم بهاراست گلها شکفته و وسوسه انگیزشده اند وسوسه برای شکستن توبه ونوشیدن شراب، به برکت شادی روی گل، به عیش ونوش بپرداز وریشه ی غم واندوه را ازوجودخویش برکن وسرشارازشادمانی باش.
به عزم توبه سحرگفتم استخاره کنم
بهارتوبه شکن می رسد چه چاره کنم
رسید باد صبا غنچه در هواداری
زخود برون شدوبرخوددرید پیراهن
بادصبا: نسیم روح نوازیست که درادبیات عاشقانه ی ما رابط میان عاشق ومعشوق است. ازجانب سرمنزل معشوق می آید وشمیم جانبخش گیسوان اورا به عاشقان هدیه می کند ومتقابلاً پیام عاشقان رابه معشوق می رساند.
هواداری : هواخواهی ،طرف داری
معنی بیت: نسیم صبا وزیدن آغاز کرده غنچه ها ازخودبیخودشده وپیراهن های خویش را دریده اند گلها شکفته شده اند.
نسیم صبا به همراه بوی خوش زلف دوست، درلابلای ورقهای فروبسته ی غنچه هانفوذکرده وغنچه هابا شنیدن عطرگیسوان یار ازشدّت اشتیاق جامه برتن دریده اند.
خون شد دلم به یادتوهرگه درچمن
بندقبای غنچه ی گل می گشاد باد
طریق صدق بیاموز ازآب صافی دل
به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن
طریق صدق : راه و روش درست، راستی ودرستی
صافی: بی غش، خالص، ناب
"ازآب ِصافی ْ دل" یا ازآبِ صافی ِ دل: هردوخوانش به معنای آبی که دل راصفا می بخشد، آب زلالی که بی آلایش است. باتوجه به "مثل مستی وراستی" کنایه ازباده ی ناب وزلال است.
به آب روشن می عارفی طهارت کرد
علی الصباح که میخانه را زیارت کرد
به راستی طلب: به درستی بطلب
معنی بیت: رسم راستی وپاکیزگی را از آب زلال بیاموز که هیچ آلودگی وناخالصی ندارد. (ببین که چگونه باده نوشان ازاین آب روشن به راستی وبی ریایی می رسند.) آزادگی ووارستگی رانیز به درستی از سروچمن طلب کن. به سروِ راست قامت بنگر که چگونه ازبند تعلّقات وبارغم میوه رها شده است.
پاک وصافی شووازچاه طبیعت بدرآی
که صفایی ندهد آبِ تُراب آلوده
ز دستبُردِ صبا گِردِ گل کُلاله نگر
شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمَن
"دستبرد" ایهام دارد: 1-چیزی را ربودن وبه غارت بردن 2- دسترسی
کُلاله: موی پیچیده،مُجعّد، کاکل
"شکنج" نیزایهام دارد:1- پیچ وخم زلف، شکن 2- فریب وحیله
باتوجّه به ایهامی که دردواژه ی دستبرد وشکنج وجود دارد دومعنی متفاوت می توان برداشت کرد.
برداشت اوّل: ببین که گل ازترس به غارت رفتن برگ های خودتوسط صبا، چگونه زلف خودرا گرداگردخویش محکم به هم بافته و پیچیده است! (ورقهای به هم بافته شده ی گلبرگها به زلفِ به هم بافته شده تشبیه شده که گرداگرد گل بسته شده است) ببین که چگونه سنبل ازروی حیله ونیرنگ،به ظاهر به قصد حمایت ازسمن در مقابل دستبردصبا امّادرباطن باهدفی لذّت جویانه وازروی درازدستی! خودرابه روی سمن انداخته است!
برداشت دوّم: ببین که به لطف وزش نسیم صبا ودسترسی آن ،چگونه گِردادگِرد گل ، گلبرگهای لطیف به هم پیوسته وبافته شده، گویی که زلف خویش رابافته وگرداگرد خویش بسته است. بنگر که به برکت دسترسی بادصبا به چه ظرافتی زلف سنبل خمیده وبه روی سمن افتاده است؟ هنرنمایی نسیم صبارا تماشا کن که چه صحنه ی خیالپرور وخیال انگیزی خَلق کرده است؟
نسیم درسرگل بشکندکُلاله ی سنبل
چوازمیان چمن بوی آن کُلاله برآید
عروس غنچه رسید از حَرم به طالع سَعد
بعینهی دل و دین می‌برد به وَجهِ حَسن
عروس غنچه: غنچه به عروس تشبیه شده است.
حرم: سراپرده، خلوتگاه
طالع: بخت واقبال
سعد: مبارک ونیک
به عینهی : به روشنی،آشکارا
به وَجهِ حَسن: به بهترین روش
معنی بیت: عروس غنچه به برکت اقبال خوشی که داشت ازخلوتگاه خود بیرون آمد(به گل تبدیل شده و جلوه گری می کند) آشکارا خودنمایی می کند وازهمگان دل ودین به غارت می برد.
تمام جلوه ی جمال وشکوهِ شکوفایی گل، مدیون لطفِ بادصباست، بادی که ازسرکوی دوست می وزد وبوی معطّراورادرچمن می پراکند وغنچه های دل گرفته رابه شکوفندگی تشویق می کند.
دوش بادازسرکویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبان توبی چیزی نیست
صفیر بلبلِ شوریده و نَفیر هزار
برای وصل گل آمدبرون زبیت حزن
صفیر: صدا بانگ
شوریده: عاشق
نفیر:فریاد
هَزار: نوعی بلبل، هزاردستان، هزارآوا
بیت حزن: خانه ی پراندوه وغم، "بیت الاحزان" همان خانه ایست که یعقوب درفراق یوسف می نالید. دراینجا کنایه ازاین است بلبل تاآمدن فصل بهار درفراق گل می نالید.
معنی بیت: بانگ ناله ی بلبل وفریادی که ازلانه ی غم فزای هزارآوا می شنیدیم همه درفراق گل وبرای وصل او بوده است.
کنون که برکف گل جام باده ی صاف است
به صدهزارزبان بلبل اَش دراوصاف است
حدیثِ صحبتِ خوبان و جام باده بگو
به قولِ حافظ و فتوای پیرِ صاحب فن
حدیث : قصّه، داستان
فتوی صاحب فن: نظریه ی کارشناسی ، کنایه ازپیرمی فروش
معنی بیت: بنا به نظرکارشناسی پیررندان،وبنابه توصیه ی حافظ، حال که بادصبامی وزد وگل به جلوه گری مشغول است سخن ازصحبت خوبرویان به میان آر وازجام شراب بگو.
بیارمی که به فتوای حافظ ازدل پاک
غبار زَرق به فیض قدح ‌فروشوییم

امیر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

محسن نامجوهم این شعر رو خیلی زیبا خونده

عبدالعزیز میرخزیمه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۷ - حکایت:

با سلام بر همه اهالی شعر و عرفان ، باری بیت هشتم این مثنوی را بشکل ذیل نیز من شنیده ام که وقتی جناب سعدی به مقصد میرسد می بیند که پیر فاریابی قبل از سعدی در ساحل مقصد ایستاده است فلذا سعدی با تعجب در پیر مینگرد بهمین دلیل پیر به سعدی میگوید :
عجب داری ای یار فرخنده رای /
تو را کشتی آورد و ما را خدای

رهرو جانانه گرا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:

درباره شاهنامه بهترست بدانیم که فردوسی بزرگ ... بارها این کتاب را مورد بازبینی و تصحیح قرار داده است. نسخه اول شاهنامه که فردوسی در 15 تا 16 سال برای نوشتنش زمان برد. در نسخه های دیگری که ایشان باتوجه موارد و شرایط موجود در روزگار خویش / مسایل شخصی / سیاسی / ... بارها خود ایشان چیزهایی را بر نسخه اول افزوده و برخی چیزها کاسته شده است.
وقتی نسخه اول برای کتابت و ویراستاری آغاز شد / نسخه های دیگری را بعدها حکیم توسی افزود که در برخی از ستایش سلطان محمود غزنوی میبینیم و در برخی هم نکوهشها...
سوای اینکه فردوسی یک ایرانی بود دهگان نژاد!!! میکوشید به اصل خویش بازگردد ... بارها جامعه پیرامون / دوستان و دشمنان / مسایل معیشتی و خورد و خوراک / تامین مایحتاج زندگی خویش و همسر و فرزندانش بود /
فردوسی 40 ساله که شور و غررور جوانی دارد با فردوسی که 55 ساله شده است و دارنده همسر و خانواده میباشد و با توجه اوضاع نابسامان ایران و مرزهای ایران ... با فردوسی 60 ساله و 70 ساله و 80ساله یکی نیستند و بیگمان درین دوران 40 ساله حساس زندگی خویش از فراز و فرودهای فکری / روحی / .... برخوردار بوده است.
گاهی کوشیده است در زبان شعری خواسته های خود را بگوید و گاهی هم آشکارا بی گمان بیان می داشته است.
در تاریخ زندگی مردمان این کشور مینگریم : ایرانیان دو گروه بودند گروهی که میکوشیدند به اصل هویت خویش بازگرداند و گروهی که به ترکان و تازایان گرویده بودند.
بیگمان گروه اول ستاینده کار فردوسی خواهند بود و او را در رسیدن به هدفش یاری کرده اند و گروه دوم آنهایی هستند که بارگاه خلافت و بارگاه سلطان غزنوی را اشغال کرده و مشغول بندگی سلطانی بوده اند.
هرگز از لحاظ روانشناسی نمیتوان شخصیت فردوسی که میکوشد به ایران پیش از حمله تازیان و ترکان بازگردد را با فردوسی که ستایش تازیان یا ترکان میکند یکی نیست.
اسنانهایی که ستاینده فرهنگ و سرزمین هستند برای خود حدود رفتاری و گفتاری دارند و بدین نحو دارنده غرور هستند ولی با اینحال با غرور هیچ انسانی نمیتواند امرار زندگی کند ولو فردوسی بزرگ باشد !!!! گاهی فشارهای سخت زندگی او را وادار میکرد از سلطان غزنوی درخواست کمک کند ... گاهی مورد پذیرش قرار میگرفت و گاهی بدلایل نامعلوم سلطان غزنوی از کمک کردن سرباز میزدند!!!
به هر روی فردوسی در راستای نوشتن کتاب فرهنگی - سیاسی - تاریخی - هنری و هویتی : شاهنامه .... بیگمان یکباره این کتاب سروده نشده است و درین 4 دهه فردوسی با مسایل و مشکلات مختلف مواجه بوده است و این در حالات روحی - فکری و احساسی و ... او تاثیرات مختلف خوب و بد داشته و این تاثیرات گاهی او را وادار به ستودن و گاهی وادار نکوهیدن کرده است.
اینرا هم فراموش نکنیم که هدف اصلی بازگشت به آیین نیاکانی و زنده ساختن تاریخ باستان و ادبیات پارسی و آیینهای زیبای پیش از حمله تازیان و ترکان
بوده است. ممکنست گاهی واژه مناسب نیابد و همسنگ معرب یا پارسی دری یا پهلوی را در کامل شدن مصرعی یا بیتی بکار برده است.
میتواند در پاره موارد آنرا بعدها پیرایش و آرایش کرده باشد و گاهی ممکنست دیگران دست در متنها / بیتها و مصراع شاهنامه برده باشند!!!
اصل موضوع اینست که شاهنامه سند زنده ادبی - هنری - تاریخی - سیاسی است که 40 سال فردوسی با مشقت بسیار برای گردآوری چنین سند مستند و جاودانه یی کوشش کرده است.
اینکه آیا در دوران این شاعر بزرگ چه میگذشته است گاهی بایستی از اسنادتاریخی و کمی مقایسه زمانی / روانی / اجتماعی / فرهنگی / سیاسی مردمان و اجتماع پیرامون فردوسی تحقیق کرد و مقایسه کرد و گاهی هم از حدس و حس و درصد پیش بینی و درصد پیشگیری برای پی بردن به وقایع و حقایق موجود برد.
با سپاس
رهرو جانانه گرا

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

معانی لغات غزل (9)

رونق: رواج، حسن و جمال، زیبایی.
الحان: آواز، نغمه.
عهد شباب: دوره جوانی.
باز، رسی: دوباره برسی.
جوانان چمن: نورستگان چمن مانند سرو و گل و ریحان.
مُغبچه: پسر بچه مُغ، مُغ در اول نام عام برای زرتشتیان بود (استعاره)، پسر بچه ساقی زیبا.
خاکروب: روبندِه خاک چنانکه جاروب روبنده جای معنا می دهد و خاک روب وسیله ای مشابه بیل بوده است.
مَه: ماه.
عنبر: نوعی موم است که از عسل کوههای هندوچین به دست می آید و از آنجا که سیل محتویات کندوی طبیعی عسل آن کوهها را به دریا برده و حیوانات دریایی آن را می بلعند و به علت عدم هضم از دهان و شکم بیرون داده به دریا می سپارند بعضی گمان برده اند که سرگین ستور بحری است و آن ماده نرم معطری است.
سارا: خالص و صاف.
عنبرِ سارا: (استعاره) زلف معطر.
مضطرب: پریشان، جُنبنده و لرزنده.
دُرد: رسوب و ته نشین ته خم سرکه و شراب.
دُردکشان: دُردنوشان، حاملین شرابهای ته مانده خم و شاربین آن. توضیحاً در قدیم میخانه ها دارای زیرزمین بود که خمهای شراب در آن جای داشت و مشتریان پولدار از شراب زلال و عقیقی رنگ روی خم پذیرایی می شدند. بر در هر میخانه همیشه عده یی معتاد به شراب و فقیر می ایستادند و از مشتریان پولدار تقاضا می کردند که به عمله شراب میخانه دستور دهید که پس از صاف کردن شراب شما آن بخش ته مانده کدر را به ما ارزانی بخشد و دور نریزد. به این عده معتادان دَرِ میخانه دُردکشان می گفتند که معنای دُردسرکشان و دُردنوشان می دهد. به عمله شراب که شراب را از سرداب از خم بیرون می آورده و صاف می کرده و از مشتریان پذیرایی می کرده و به هنگام توزیع دُرد به فقرای معتاد، دُردکش اطلاق می شده به این دلیل که صاحب میخانه هرگز کسی را برای این وظیفه استخدام نمی کرده و مزدی نمی پرداخته بلکه همیشه تعداد زیادی از معتادان بی بضاعت داوطلب این شغل بوده اند که به صورت رایگان خدمت کرده در عوض از دُردهای ته خم شراب رفع خماری کنند. بابافغانی شاعر شیرازی سالها به شغل دُردکشی در میخانه مشغول بوده است.

در سِرِ کارِ: در هوای کارِ، در آرزوی کار کردن.
خرابات: میخانه و روسپی خانه و محل فسق و فجور و بیت اللّطف نام دیگر آن است.
خاکی: خاک در این بیت به معنای جسد حضرت آدم علیه السلام است که به موجب تفسیر طبری به هنگام توفان نوح خداوند به نوح وحی فرستاد که جسد آدم را از گور بردار و در کشتی گذار و نوح جسد آدم را از خاک مکّه یا از جزیره سرندیب (سریلانکای امروز) حمل کرده در کشتی نهاد و پس از فروکش کردن طوفان آن را در کوفه به خاک سپرد و به همین دلیل حضرت علی علیه السّلام را (ضجیع آدم) یعنی بر پهلو در کنار خفته آدم می گویند.
بِدَر: به خارج، به بیرون.
سیه کاسه: خسیس، میزبان مهمان کُش.
خوابگَهِ آخر: آخرین خوابگاه.
رندی کن: ظاهر خود را در ملامت و باطن خود را در سلامت بدار.
دام تزویر: وسیله و ابزار نیرنگ و ریاکاری.

معانی ابیات غزل (9)

(1)بار دیگر هنگام رونق و رواج و دوره جوانی باغ و بوستان است و در این بهار به گوش بلبل خوش آواز مژده شکوفا شدن گل می رسد.

(2)ای نسیم سحر بهاری، چون دوباره به نورستگان چمن بِوَزی، سلام ما را به سرو و گل و ریحان برسان.

(3)اگر پسر بچه زیبای ساقی هم مانند جوانان چمن (سرو و گل و ریحان) جلوه گری کند، من خاک در میخانه را با مژگان خود خواهم رُفت.

(4)ای دلبری که با زُلف معطر به گوی صورت ماه خود چوگان کشیده یی، بیش از این مرا که چون گوی در حال سرگردانی هستم به جنب و جوش مینداز.

(5)بیم آن دارم که این دارودسته یی که حال دُردکشان را تحقیر کرده و پست می شمارند، عاقبت ایمان خود را در راه خرابات و باده گساری از دست بدهند.

(6)با مردان خدا همراه و یار و یاور باش که در کشتی نوح خاکی (تربت جسد حضرت آدم) هست که در دیده او این طوفان مهیب به اندازه قطره آبی اهمیت و اعتبار نداشته و او را هراسناک نمی کند.

(7)(خطاب به خود) از این مهمانسرای فلک گام بیرون نه و نان و کام مجوی که این میزبان مهمان کُش عاقبت تو را نابود خواهد کرد ...

(8)(و از آنجایی که) خوابگاه آخرین هر کس خاک گور اوست، چه نیازی است که در سر، فکر تدارک ایوانهای سر به فلک برکشیده را داری.

(9)ای یوسف ثانی و ماه کنعانی من، کرسی فرمانروایی مصر از آن تو شد. حالی زمان آن فرا رسیده که از زندان به درآیی.

(10)ای حافظ می بخور و ادای رندان درآور و خوش و سرمست باش اما مانند دیگران، قرآن را دام تزویر و ریا و ملعبه قرار مده.

شرح ابیات غزل (9)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: مثمّن مخبون اصلم
*
سعدی (طیّبات) چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
*
سعدی (بدایع) ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو چه دانی که چه سود است سر ایشان را
*
ریاضی سمرقندی: هرگه آرم به نظر آن رخ نور افشان را
پنجه در پنجه خورشید کنم مژگان را
*
عماد فقیه: گر درست است که او می شکند پیمان را
نبرد کس به در از ورطه عشقش جان را
*
خواجو کرمانی: آخر ای یار فراموش مکن یاران را
دل سرگشته به دست آر جگر خواران را
*
1-در رقابتی که بین رجال دوره شاه شجاع بود، رکن الدین حسن یزدی پسر معین الدین اشرف وزیر شاه شجاع برای برانداختن تورانشاه وزیر وقت حیلتی به کار برده و به کمک منشی مخصوص وزیر نامه یی جعل کرده و از قول تورانشاه برای شاه محمود می فرستد. شاه شجاع بر این امر واقف و تورانشاه وزیر را به زندان می اندازد. بر اثر تحقیقات بعدی مطلب روشن شده و رکن الدین حسن که به دروغ به قرآن سوگند خورده بود مفتضح و به وضع فجیع مقتول و تورانشاه از زندان خلاصی یافته و به مقام وزارت باز می گردد.

این غزل پس از خلاصی تورانشاه از زندان سروده شده و در آن وضوحاً اشارات بدین رویداد دارد.
2-شاعر در بیت هفتم به مضمون خاقانی عنایت دارد. خاقانی می گوید:

دهر سیه کاسه یی است ما همه مهمان او
خوش نمکی تعبیه ست در نمک خوان او

3-شاعر در بیت: ترسم این قوم که بر دُردکشان می خندند ... به آیه 38 سوره هود عنایت داشته که نوح کشتی می ساخت و مردمان بر کار او می خندیدند و نوح گفت اگر شما امروز من را مسخره می کنید به زودی ما بر مسخره کنندگان می خندیم.

4-همچنین در بیت: ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد، گوشه چشمی به آیه 54 سوره یوسف داشته که می فرماید: شاه گفت یوسف را از زندان پیش من آورید تا از خاصّان درگاه خود کنم.

5-در بیت: یار مردان خدا باش، شاعر تلویحاً به تورانشاه وزیر پس از خلاصی از زندان و وزارت مجدّد گوشزد می کند که برخلاف کار پسر نوح که از همراهی و همکاری پدر امتناع ورزید، تو یار مردان خدا یعنی نسبت به شاه شجاع وفادار و صدیق باش.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۰:

آبی که محو کل شد
او نیز کل شود..

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

معانی لغات غزل
خَم: قوس، انحنا، یایی شکل بودن.
قصد: نیّت، آهنگ، میانه روی.
شوخ: چرک بدن، بی شرم و گستاخ، جسور.
ابروی شوخ: ابروی فتنه انگیز، ابروی گستاخ، ابروی جسور.
نقش: طرح.
الفت: دوستی، همدمی، مهربانی.
کرشمه: ناز و غمزه.
مفتول: به هم پیچیده، به هم تاب خورده.
ورع: پارسایی، پرهیزکاری.
نصیبه: بهره، قسمت.
میِ مغان: شراب دست پرورد مُغان (محافظان آتش آتشکده).
معانی ابیات غزل
(1)قوسی که ابروان جسور تو به حالتِ کمان وارِ خود داده، دلیل نشانه روی به سوی من است.
(2)پیش از آفرینش دو عالَم، محبّت و الفت (=عشق) آفریده شده و این طرحی نیست که مربوط به زمان حاضر باشد.
(3)در برابر یک ناز و غمزه نرگسِ جلوه گر، گیرندگی چشمانِ تو صد فتنه به پا کرد.
(4)کی شراب خورده و غرق عرق به چمن رفتی که رنگ و روی برافروخته تو آتش در دل ارغوان زد؟
(5)دیشب، در بزمگاه چمن، با دیدن غنچه که به گمانم دهان تُست، مست و از خود بی خود شدم …
(6)( … و در حالی که در آنجا) بنفشه زلف به هم پیچیده خود را گره می زد، نسیم صبا بوئی از زلف تو را می پراکند.
(7)گل یاسمن را به رنگ و روی تو تشبیه کردم. یاسمن از شرمندگی با غبار نسیم صبا، دهان خود را به هم بست.
(8)پیش از اینکه جمال مغ بچگانِ زیباروی میکده را به بینم به سبب پرهیزکاری، هرگز گرد می و مطرب نگشته بودم. جمال پرستی و آرزوی دیدار ساده مرا به سوی مطرب و باده کشانید …
(9)( … و کارم به جایی کشید که) اکنون خرقه خود را با شراب قرمز تطهیر می کنم، چرا که سرنوشت و قسمت ازلی را نمی توان تغییر داد.
(10)شاید گشایش کار حافظ در این مستی و باده نوشی بوده که دست سرنوشت ازلی او را به سوی باده خواری کشانید.
(11)از این پس دنیا به کام من خواهد شد، چرا که گردش روزگار مرا به بندگی خواجه تورانشاه کشانیده است.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
*
عراقی: چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
*
امامی هروی: شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت
که روز من به شب تیره در گمان انداخت
*
سعدی: چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یکدم از تو نظر بر نمی توان انداخت
*
یکی از شیرینکاریهای تصادف در دفتر حافظ این است که دو غزلی را که با اندک فاصله زمانی و تقریباً پشت سر هم، در یک زمان محدود و برای یک موضوع واحد سروده شده است به لحاظ همسانی حرف قافیه و ردیف آن دو غزل، در دیوان شاعر پشت سر هم قرار گرفته است.
حافظ در غزل (15) پیش از این غزل می گوید:
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
که مضمون غریبِ به خطا رفتن تیر غمزه معشوق و ننشستن به دل عاشق آنهم از شاعر مسلّطی چون حافظ اقوی دلیلی است که در این بیت ایهامی نهفته است که بر ما مجهول است و در بیت مقطِع همان غزل یعنی آنجا که شاعر شیرین سخن همیشه لِبِّ کلام و خواسته قلبی خود را به حکم پیروی از سرشت مغرور و ایجاز کلام خود بازگو می کند می فرماید: صلحی کن و بازا که خرابم ز خرابت.
و ما در این غزل (16) نیز مشاهده می کنیم که مطلع این غزل باز همان مفاد بیت یاد شده بالا یعنی مضمون تیراندازی و خطا رفتن آن را تکرار کرده می گوید: آن تیری که توسط تو انداخته شد بی شکّ به قصد جان من بود و این عنوان مطلع و مفاد ابیات بعدی می رساند که این دو غزل در حول و حوش یک قضیّه و موضوع و برای یک نفر سروده شده که در ابیات مقطع با عنوان خواجه از او یاد شده است.
در بیت دوم: به قدمت عشق و محبّت یعنی به ازلی و ابدی بودن عشق که صوفیه بدان معتقدند اشاره کرده و می گوید اگر کسی، دیگری را دوست داشت این طرح محبّت را دست زمانه در این زمان حال نریخته بلکه از ازل قسمت چنین بوده است و با این دلیل، شاعر می خواهد بار گناه خود را سبک جلوه دهد.
در بیت سوم به عنوان توضیح و رفع کدورت می گوید در ازاء یک کلمه حرف و یک حرکت نامناسب من، شما صد فتنه برانگیختی و ناسازگاری نشان دادی!
در بیت چهارم الی هشتم در توجیهِ گلایهِ آنچه میان آن دو گذشته می گوید: این چه حالتی بود که به تو دست داد که با چهره گلگون از خشم و غضب، آتش به جان هر چه آتش به جان گرفته است انداختی!
و در بیت هشتم: سرّی را افشا می کند و می گوید من پیش از این آدمی پرهیزکار بودم، عشق روی مُغ بچگانم! (در این راه و در این و آن!) انداخت!
موضوع از چه قرار است؟ و مفاد بیت هشتم چه چیز را می رساند؟
حافظ در جایی دیگر می فرماید:
در حقّ من ز بی خبری ظنّ بد مبر
کالوده گشت خرقه ولی پاکدامنم
حال اگر حمل بر ظنِّ بد نشود، احتمال بر این است که در موردی و دربارۀ اتّهام خاصّی حافظ از طرف تورانشاه مورد خشم و غضب و بی اعتنایی و قهر واقع شده و به ناچار شاعر در غزل (15) از دَرِ صلح و آشتی درآمده می گوید:
درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
و متعاقب آن باز در این غزل همه گناهها را به گردن سرنوشت ازلی انداخته و در بیت نهم و دهم در پوشش جبر خود را تبرئه می کند و در بیت یازدهم یا بیتی که بعد از تخلّص به غزل تلفیق می کند می فرماید: من مخلص و بنده خواجه جهان تورانشاه هستم و از علامت رندی این بیت یکی اینکه پیشاپیش قبولی این معذرت خواهی را هم در آن پیشگویی می کند.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۷:

ره عیان است
بند بشکن..

میلاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۱:

من بی تو قرار نتوانم کرد
این رباعی رو عطار در تذکرة الأولیاء
از زبانه گرگانی که به ابوسعید ابولخیر گفته
نقل کرده و ابولخیر هم در رباعیاتش آورده
منتسب به کدوم شخص هست خدا میدونه

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

به نظر از غزل‌های الحاقی است که وارد دیوان شده است و با زبان جلال دین فاصله دارد
واژه های استعدوا و مؤذنان و للصلا در جای دیگر نیامده است

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰:

به نظر از غزل‌های الحاقی است که وارد دیوان شده است و با زبان جلال دین فاصله دارد

مسیح نقیبی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

در بیت دوم ، کلمه "ختا" درست است که به اشتباه "خطا" تحریر گشته .

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰:

9122

شمس خراسانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

از بصر آمد؟ نه. از مبصر رسید.
(نحوه خواندن این مصرع بسیار مهم است.بعد از "نه" حتما باید مکث کرد).
از چشم آمد؟نه. از صاحب چشم رسید.
مفاهیم بسیار پیچیده فیزیک کوانتوم از عطار.دانشمندان هنوز هم قادر به درک علم بالای عرفا و اهل تصوف نیستند.

علی سبزی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۵:

شیوه کردن(شیوه کند) در مصرع بیت اول به معنای ناز و کرشمه کردن است.
:حافظ می‌فرماید
پارسایی و سلامت هَوَسم بود ولی
.شیوه‌ای می‌کند آن نرگسِ فَتّان که مپرس

سعید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

جناب حمیدرضا،
بنظر حقیر جناب داریوش بیدل در اوج ادب و احترام حرف خود را زدند و بنظر نمیاد آدم « بی منطق عیب جو » یی باشند که این رفتار بس سخیف است !

۱
۲۹۱۲
۲۹۱۳
۲۹۱۴
۲۹۱۵
۲۹۱۶
۵۷۲۲