محمد سالمی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۱۴ - کعبهٔ دل:
سلام. به نظر حقیر مصرع دوم از بیت آخر اشکال نگارشی دارد:
که دل چون کعبه، زالایش تهی داشت
صحیح آن "ز آلایش" به جای "زالایش" می باشد.
روح پروین و مولانا و عطار و سعدی و فیض کاشانی و شاه نعمت الله ولی و ابوسعید ابوالخیر و ناص ر خسرو و جامی و حافظ و رودکی و شکسپیر و جبران خلیل جبران و ....... شاد. انسانهای خدایی کم نبوده و نیستند....
راه در جهان یکی است و آن یکیست و آن راستی
یا حق.....
حکیم ابیانه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اینهم نظر حقیر است در باره ابیات حضرت سعدی
اعضاء جمع عضو است و عضو یعنی بخشی از یک موجودیت بزرگتر از عضو یا جزئی از یک کل بزرگتر از جزء. بعبارت دیگر وقتی میگوئیم عضوی از یک سازمان یا تیم یا گروه یا جامعه به نوعی بر بزرگتر بودن آن موجودیت نسبت به آن عضو صحه میگذاریم. از طرف دیگر عضو هم بودن معنای کاملی ندارد. من عضو تو هستم درحالیکه من و تو هم اندازه و هم وزن هستیم مفهومی ملموس ندارد. ما موجودی هستیم که از اعضائی تشکیل شده است. اینجا عضو معنا دارد. ما عضو خانواده خود هستیم. ما عضو جامعه خود هستیم و ما عضو جامعه بشریت هستیم. همه این موجودیت ها از هریک از ما بزرگتر هستند و اعضائی به تناسب شبیه یا متفاوت با ما دارند. حالا عضویت معنا دارد. در این نگاه " پیکرند " منطقی تر و با معناتر است تا " یکدیگرند". از طرف دیگر باز به نظر بنده حضرت سعدی در گلستان مخاطبش دنیا و مردمانش هستند و بهمین دلیل در گفتارش در گلستان با مقوله هائی سرکار دارد و به آنها میپردازد که سطح بزرگتری از جامعه را دربرمیگیرد. در گلستان او به ظواهر و معانی ضاهری توجه بیشتری دارد تا به مفاهیم معنوی و باطنی. روی سخن او در گلستان مردم و حاکمان و رهبران اجتماعی جوامع است. پس باید طوری حرف بزند و بنویسد که این مخاطبان در چرخه تفسیر و تعبیر کلمات و جملات نیفتند. باید معنای کلمات و جملات و ابیات کاملا واضح و روشن و شفاف و به دور از جدلهای لفظی باشند. در این نگاه بنی آدم اعضای یک پیکرند مفهومی روشن تر و ملموس تر دارد. مگر آنکه در آن شکل دیگر " یک دیگرند" منظور باشد که منظور از " دیگر " همان موجودیت بزرگتر باشد. که دراینصورت پیکر و دیگر یکی خواهد بود با این فرق که برای خواننده معمولی " پیکر " سهل الفهم تر است.
نجاتی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
لهجه سه بیت که شیرازی قدیم است. بسیار شبیه است به لهجه امروزی مردم مهر و لامرد در جنوبی ترین نقطه فارس، و دوستان می دانند که نقاط دور از مرکز دیرتر از سایر مناطق تحت تاثیر قرار میگیرند.
نکته جالب لین جاست که گویشوران لر وقتی به این مناطق سفر می کنند از نزدیکی این لهجه به گویش لری بسیار شگفت زده می شوند. از سوی دیگر می دانیم کگه بین کردی و لری ارتباط خانوادگی زبانی وجود دارد.
این شواهد و مانند این ها نشان می دهد که تا حدود قرن هشتم و نهم نیمه غربی و جنوبی ایران علاوه بر زبان معیار گویش خاصی داشته اند که بین همه این مردمان رواج داشته. نشان واضح دیگر از این لهجه غزلهای محلی شاه داعی الله شیرازی است. او حدود سی غزل با همین لهجه دارد.
برخی از محققان معتقدند لهجه امروز مردم شیراز تحت تاثیر دقت ادبی و تاثیر گذاری سعدی و حافظ و دیگر شاعران و ادیبانش شکل گرفته. نشا
در نور مگز میتوانید این مقالات را پی گیری و مطالعه نمایید.
مهدی جلیلی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
سلام دوستان
خوانش هر متنی، نیازمند آشنایی با عناصر ویژه آن متن و دنیای اندیشه پدیدآورنده آن است. شعر هم عناصر مختلفی دارد که زبان، عاطفه، موسیقی و ... است. علوم سهگانه بلاغت، بیان و معانی و آرایههای ادبی است. بیان شامل مجاز و استعاره و تشبیه و کنایه است و هر کدام اینها اجزای ریزتری دارند مثلا نماد در گروه انواع استعاره قرار میگیرد. زبان شعر ترکیبی از این عناصر و علوم است.
حور را میتوان نماد و نماینده تام و تمام لذات بهشتی دانست و آب انگور را نیز نماد و نماینده کامل لذات دنیایی.
مبالغه، غلو و اغراق هم سه آرایه ادبی است که بنا به شدت واقعیتگریزی و بزرگنمایی نامگذاری و تعریف شدهاند.
متن ادبی، جملهبندی ایدهای است که نویسنده و شاعر آن در ذهن داشته و این ایده و متن منطقی توامان زبانی و فلسفی دارد و در واقع هر متنی، یک گزاره اصلی است که ممکن است چند گزاره کوچک و کمککنند داشته باشد.
پیدا کردن ساختار منطقی گزاره با آشنایی به زبان ادبی و عناصر آن سهلتر میشود.
برداشت کلی از اندیشه خیام در این رباعی این است که برای لذت بردن از زندگی نباید تنها منتظر قیامت و آن دنیا بود، این دنیا هم لذات خود را دارد. بیت دوم هم مبالغه است و هدف آن معنای تحت اللفظی نیست و کارکرد مبالغهای مد نظر است.
فلسفه «دم را غنیمت شمردن»، اساس اندیشه خیام است و او هر بار با ابزار و عناصر شعری، آن را برجسته کرده است؛ گاه با غلو، گاه با مبالغه و گاه با ... و در این میان از مفاهیم اباحهگر نما نیز استفاده میکند تا آن برجستهسازی بیشتر به نظر برسد.
جعفرزاده در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را:
تشکر بسیار از دکتر محمد علم بخاطر توضیح خوبشان.
نیکومنش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
با پوزش از ادیب دوستان بضاعت به اشتباه در حاشیه بزاعت قید شده بود
نیکومنش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
درود بیکران بر دوستان
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر اید
عشق یک قرار داد ویک معامله بین انسان و خداوند است وهر کسی با هر بزاعتی که دارد می تواند در خرید و معامله عشق شرکت کند در این مزایده معشوق به اعتبار و شهرت افراد که در جامعه خود را به هر شکل انسان صالح و نیکو کاری جلوه داده و یا احیاناً به بد نامی شناخته شده آند توجهی ندارد معشوق کسی را انتخاب خواهد کرد که خود دوست دارد
او دل شکسته و تن خسته می خواهد نه اعتبار و ابرو و نام این همان کسی است که نظر خداوند بر وی مس وجودش را به کیمیا تبدیل خواهد کرد وچنانچه ما در طلب چنین شخصی در زندگی باشیم یعنی
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در نظر اید
به گنج بی پایان معرفت و محبت دست یافته ایم چیزی که در داستان مولانا شمس به وضوح به عالمیان اثبات شده است .
کامروا باشید
مجتبی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (ع):
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
مجتبی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد:
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
مجتبی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸۲ - گفتگو با خویشتن:
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
مجتبی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۶ - دل شکسته:
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
همایون در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱:
جلال دین یک شب خود را برای ما بازگو میکند شبی را که تا دیر هنگام بیدار است و حال خوبی دارد و از ما میخواهد که کنار او بسر بریم و با او ساز بنوازیم و طرب کنیم زیرا آن شب حس میکند که انگار یار او در جایی به یاد او مینوشد و به فکر او است و مثل گذشته به او چیزهای نو و سخنهای تازه ارمغان میدهد
هر چند که عشق این چنین همیشه با آدم همراه است ولی بعضی شبها خیلی بارانی تر و گدازان تر میگردد و انسان به خوبیهای یار خود میاندیشد و میخواهد آنها را بیان کند همراه حس عجیب و شگفت آور خود و زبانی طلب میکند که این توانائی را داشته باشد، او از زبان خود پس از سخنهای زیاد در وصف شمس نا امید میگردد و شمس را پیروزی بزرگ انسان میداند و خود را دل سوخته او
همایون در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۸:
برای جلال دین هیچ چیز حیرت انگیز نیست بجز شمس و اینکه کسی مانند شمس در جهان صورت پیدا شده است
جلال دین در این غزل این حیرت را به زیبائی و هنرمندی تمام برای ما به یادگار میگذارد زیرا ما که جلال دین را داریم دیگر به شمس اهمیتی نمی دهیم، در حالیکه بدون شمس پیدایش جلال دین ممکن نبود
در مقدمه موقعیت خود را در برابر شمس بازگو میکند که تا چه حد در او غرق و فنا گشته است و همه چیز را در او یافته است
در قسمت دوم گفتگویی با دل میکند بسیار شاعرانه و زیبا و تمثیلی از سوره کهف میآورد که بعضی چیزها را نمیتوان به زبان آورد بلکه باید در خواب و رویا و خیال دید و شنید و شمس را اینگونه پدیدهای در مرز خواب و بیداری و صورت و معنی و واقعیت و خیال و فرا تر از آن قرار میدهد
همایون در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:
آدمیان از اینرو پیغمبران را گرامی میدارند و معجزه به آنها نسبت میدهند تا خود را از دو مشکل برهانند یکی سرگشتگی و شگفتی از دنیای بیرون و یکی از جهل و نا آگاهی از آینده، چون پیغمبران به گذشته تعلق دارند و خوشبختانه تعداد پیغمبران هم آنقدر زیاد است که این سخن مورد تعارض کسی قرار نمی گیرد
نزد جلال دین این رویداد با عشق پدید آمده است و او نیازی به معجزه ندارد بلکه با آموزگار معنی روبرو گردیده و به دنیای معنی گام نهاده است که همه مشکلات آنجا رنگ میبازد و پیچیدگیها شیرین میشود و راهها به یک سوی میرسند و آینده و گذشته بر هم منطبق میشود و اکنون این رهایی از جهل به آینده و شگفتی از جهان بیرون از طریق جلال دین نصیب همگان گردیده است و این امکان دسترسی به عظمت انسان در گذشته در چنگ اوست و منتظر آینده نباید بود، هم کسی او را به این سوی راهنمایی میکند و هم او همگان را به این سوی بی سویی میخواند و فرمانی از شاه شاهان برای این کار در دست دارد و دارویی یافته است که دیگر هیچ هلاکو و جالینوسی را نیاز ندارد که خود یعقوب وار نزدیکترین پیغمبر با خداست که یوسف خود را در کنار دارد و از مرز دانایی و دانستن بیرون رفته است که دانایی به دنیای بیرون و تاریکی هندو تعلق دارد و او را با دنیای روشن معنی و با رومی چهرگان و ترکان سپید معنی سر و کار است
در دنیای معنی دو چیز راه ندارد یکی زمان است و یکی مکان که این دو در دنیای بیرون خود نمائی میکنند و در دنیای معنی نا پدید میگردند و با خود بسیاری دردها و تلخیها را از صحنه خارج میکنند همچنین سرگشتگیها و گیجی از گذشته و آینده
مجتبی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۰ - خیانت:
وزن شعر (مفعول مفاعیل فاعلن) صحیح است.
همایون در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۱:
عشق و مستی دو واژه اصلی و بالا سری در دنیای معنی هستند
همه معنیها از عشق میآیند و همه معنیها به مستی میروند
در این غزل حیرت و شگفتی را از عشق میداند، و زیبائی را محصول عشق آنجا که میگوید آیینه را عشق میسازد
صداقت را از جنس عشق، آنجا که میگوید عشق مانند روباه و پلنگ ناراست و دورنگ نیست
عشق از جنس آتش است و دو گانگیها را در خود میسوزاند و از جنس خود یا آتش میکند جنگ و صلح، کفر و ایمان و خوب و بد
دل در این غزل به دریا تشبیه شده است که در آن نهنگهایی پیدا میشوند که از عشق تغذیه میکنند و بزرگ میشوند آنطور که میتوانند دو جهان را در خود جای دهند
عشق همه جا در هستی حضور دارد و انسان میتواند آن را شکار کند و دل من در تبریز و با شمس است و من در این دریا نهنگی میکنم،ای باد صبا این خبر را بی درنگ آشکار کن
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
حافظ با اغلب پادشاهان هم روزگار خویش ارتباطات نزدیکی داشت بعضی اوقات بنابه دلایلی این ارتباط تیره وبعضی اوقات روشن وصمیانه وعاطفی بود. این غزل نیزچنانکه ازفحوای کلام برمی آید زمانی سروده شده که ظاهراًحافظ ازمسئله ای مکدّرشده وخودراکنارکشیده است بنظرچنین می رسد که پادشاه وقت درحال نازکشیدن ازحافظ وباز گرداندن اوبه بارگاه است لیکن چنانکه خواهیم دید اوباپاسخهای عارفانه،کنایه های حافظانه ومقتدرانه این دعوت رارد کرده وحفظ عزّت نفس ومناعت طبع را برعیش وعشرت زودگذر ترجیح داده است.
شمشاد: درختی همیشه سبز که دارای گونه های زیادیست. کشیده ، رعنا. بلندبالا و زیبا. سروقد
خسرو: شاهنشاه،شهریار
احتمالاً منظورحافظ از "شیرین دهنان" علاوه بر نوشین لب بودن، شیرینی سخنی نیزهست واگراین گمان درست باشد مخاطب حافظ ضمن آنکه پادشاه خوش قدوبالایان ونوشین لبان بوده شاهنشاه شاعران نیزبوده، یعنی طبع شعری داشته حافظ ازروی لطف به اواین لقب راداده است. دراینصورت این احتمال قوّت می گیرد که مخاطب غزل کسی جزشاه شجاع نیست. ضمن آنکه حافظ دربیت بعدی نیزاز"شاعران" با همین عنوان "شیرین سخنان" یادکرده است.
"صف شکنان" جنگجویان شجاع ودلاوران بی باک که یک تنه به صف دشمن می زدند. دراینجا مخاطب غزل، چنان جذبه وقدرتی داردکه نه باشمشیر بلکه باخنجر مژگان، حتّا قلبهای این جنگجویانِ شکست ناپذیر رامی شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد.
معنی بیت: پادشاه رعنا ،سالار سروقامتان وشهریارنوشین لبان که باتیرمژگان قلبهای صف شکنان جنگاور را به راحتی می شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد.... ادامه ی سخن دربیت بعدی:
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم وچراغ همه شیرین سخنان
معنی بیت: سرمست ومغرور درحال عبور نگاهی برمنِ درویش کرد وگفت: ای حافظ ای چشم وچراغ شاعران وشیرین سخنان.... ادامه دربیت بعدی:
تا کی از سیم و زَرت کیسه تُهی خواهد بود
بنده ی من شو و برخورزهمه سیم تنان
معنی بیت: ای حافظ تاکی می خواهی اینچنین فقیرانه باسختی ومشقّت زندگی کنی وتهیدست باشی ؟ بیا مُرید وبنده ی من باش تادر سایه ی حمایت من، ازمزایای زیادی برخوردارگردی باقبول این پیشنهاد کیسه ات پرازسیم وزَرمی شود وازلذّتِ عیش ونوش با سیمین بدنان نیز بهرمندمی شوی.
حافظ گویی که ازشنیدن پیشنهاد شاه مبنی برپذیرش بندگی وبرخورداری ازرفاه وعیش ونوش دچارتردیدشده وبه وسوسه افتاده باشد ناگهان به خودآمده وخطاب به خویش نهیب زده می فرماید:
کمترازذرّه نهای پَست مشو مِهر بورز
تا به خلوتگهِ خورشیدرسی چرخ زنان
چگونگی معلّق بودن ذرّات غبار درهوا، همواره بستری برای تفکّر وتحقیق متفکّرین ازقدیم تا به امروز بوده واندیشمندان زیادی اززوایای گوناگون به این موضوع پرداخته وپژوهشهای علمی زیادی انجام داده اند. آخرین پژوهش مهمّی که دراین مورد انجام گرفته توسط مرحوم پروفسورحسابی به تشویق انیشتن باعنوان(ذرّات تا بی نهایت....)می باشد که سروصدای زیادی برانگیخت و درکانون توجّه آکادمی های مهم علمی جهان قرارگرفت. حافظ این اعجوبه ی روزگاران نیز که همیشه فراتراززمانه ی خویش می اندیشیده گویی نیک می دانسته که درآینده باپیشرفت علم ودانش، درعرصه ی فیزیک چه رخدادهای عظیمی رقم خواهد خورد ازهمین رقص ذرّات غبار توجّهش را جلب نموده،دست بکارشده واززاویه ای حافظانه وبادیدی عاشقانه به موضوع نگریسته وبادستمایه قراردادن این موضوع،مضمونی نغزوزیبا والبته اندیشه زاخَلق کرده است.
همگان کم وبیش معلّق بودن ذرّات درهوا رامشاهده کرده ایم به ویژه اگر نور از روزنه ای باریک به داخل مکانی تاریک بتابد چرخ زدن ورقص ذرّات غبار با وضوح بیشتری به چشم می خورد. حافظ خوش ذوق بامشاهده ی این وضعیّت، برخاستن ذرّات غبار اززمین وحرکت به سوی نور وروشنایی رابه سیرو سلوک عاشقانه تشبیه نموده وآن رامایه ی انگیزش وعبرت خودقرارداده است. دراین قیاس حافظانه، "خلوتگاه خورشید" کنایه ازسراپرده ی حرم معشوق و"ذرّه" کنایه ازعاشق است که باهمّتی عظیم سرمست ازباده ی اشتیاق وصال به سوی سرمنزل مقصود رقص کنان درحرکت است.
معنی بیت: مراقب باش ای حافظ، ببین که ذرّاتِ ناچیزگردوغبار چگونه باهمّتی ستودنی به سوی منبع نور وروشنایی رقص کنان درحرکت وتلاشند تونیزکه کمترازذرّه نیست پست وحقیرمشو(تسلیم وسوسه ی بندگی ونشستن برسرسفره ی عشرت شاهانه مشو) تومی توانی با انتخاب طریقِ عشق و مِهرورزی، بی آنکه ذرّه ای منّت مخلوق رابپذیری، عاشقانه ورقص کنان به حریم سراپرده ی وصال معشوق اَزلی برسی وازلذّت عیش ابدی مستفیض گردی.
به هواداری اوذرّه صفت رقص کنان
تالب چشمه ی خورشیددرخشان بروم
برجهان تکیه مکن وَرقدحی می داری
شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان
شادی روی کسی خوردن : به یاد کسی به سلامتی وشادی کسی شراب نوشیدن. درمیان میخوران رسم نیکویی ازقدیم وجود داشته وهنوزنیزبه همان قوّت باقی مانده به این شرح که شخص هنگام سرکشیدن جام شراب یا باده، برخودوظیفه می داند که ازدوستان غایب یاحاضر ،کس یاکسانی رایاد کرده وآن جام رابه سلامتی یاشادی روی او بنوشد.
زُهره جبینان : خوبرویانی که پیشانی بلند ونورانی مانند ستاره ی زهره دارند.
نازک بدنان: نازک اندامان، آنان که دارای اندامی ظریف ودلبرانه دارند.
معنی بیت: جهان وهرچه دراوهست ناپایدار وبی ثبات است بهترآن است که براین دنیای فانی اعتماد مکنی که هیچ تضمینی برای بقای هیچ چیز ودوام یک لحظه عمر وجود ندارد. اگرجام باده ای داری آن راصرف عیش ونوش وخوشگذرانی کن وبه شادی وسلامتی خوبرویان لطیفِ زهره جبین ودلبران شوخ نازک بدن بنوش وبه شادخواری بپرداز.
ای دل اَرعشرت امروزبه فردا فکنی
مایه ی نقدِ بقاراکه ضمان خواهدشد؟
پیرپیمانه کش ِ من که روانش خوش باد
گفت پرهیزکن ازصحبت پیمن شکنان
پیرپیمانه کش: باده فروش،پیرمغان، مرشد. هیچ کس نمی داند مراد ومرشد حافظ چه کسی بوده زیراهیچ اسمی دراین مورد دردیوان اونیامده است. بنظرمی رسد حافظ با وسواس عجیبی که درانتخاب پیر وراهنما داشته، نتوانسته کسی را متناسب با اندیشه وسلیقه ی خود پیدا کرده وبه عنوان مرشد ومراد بپذیرد ازهمین روطبق عادتی که ازاوسراغ داریم ( همه چیزرا به نقد می کشد قوانین رابه هم می ریزد وازنو وبه سلیقه وسبک خویش بنا می نهد) دراین موردنیز دست بکارشده ودرکارگاه خیال، یک نفرعارفِ روشن ضمیر داناوفرزانه رابه نام "پیرمغان" خَلق نموده تا به راحتی توانسته باشد باورها وافکار منحصربفرد خویش را اززبان اوبازگونماید.
معنی بیت: پیر ومُراد من که روحش شاد باد توصیه کرده که ازهمصحبت شدن با عهدشکنان پرهیزکن وباآنان نشست وبرخاست مکن ( من نیزبنابه توصیه ی او، پیشنهادِ بندگی وبرخورداری ازنازونعمت شاهانه را رد می کنم ونمی پذیرم. من ازپیرمغان یادگرفته ام که تلخی فقر وتهیدستی را به شیرینی کاذبِ ثروت وسیم وزر ترجیح دهم لیکن آزاد ورها ازهرقید وبندی نفس بکشم وآزادانه بیاندیشم. من به وارستگی ازبندِ تعلّقات دنیی ودینی دل خوش کرده وبه کنج قناعت ودرویشی بسنده می کنم)
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم
گربه آب چشمه ی خورشیددامن ترکنم
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مردیزدان شو وفارغ گذر از اهرمنان
بِگُسَل: دوری کن،ببُر
مرد یزدان: مردی که جزبه حق نمی اندیشد وجزبه حق نمی گوید وجزبه حقرفتارنمی کند.
فارغ: آسودگی خیال
اَهْرِمَنان: اهریمنان، شیطان صفتان
معنی بیت: پیرمن گفت سعی کن فقط به دامن دوست(معشوق اَزلی) چنگ توسّل بزنی وازدشمنانش دوری کنی به حق بیاندیش وکرداری پاک داشته باش تاازگزند اهریمنان وشیطان صفتان محفوظ مانی ورستگارشوی.
مانگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه ودلق خود ازرق نکنیم.
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
چمن لاله: باغ لاله، دشت لاله زار
خونین کفنان: کنایه از گلهای سرخ لاله.
معنی بیت: سحرگاهان دردشت لاله زاری ازنسیم صبا سئوال کردم که این آلاله های درخون خفته درچه راهی وبرای چه کسی قربانی شده اند؟ صبا پاسخ داد:
گفت حافظ من وتومَحرم این راز نهایم
ازمی لَعل حکایت کن وشیرین دهنان
معنی بیت: ای حافظ من وتو مَحرم این اسرارنیستیم ونمی توانیم از رازهای خلقت سر دربیاوریم بهتراست به جای کند وکاو در رازدَهر ،به عیش وشادمانی بپردازیم بنابراین ازباده ی ناب ونوشین لبان سخن بگوی وبه عشرت وخوشگذرانی بکوش.
حدیث ازمطرب ومِی گوی ورازدَهرکمتر
که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معمّارا
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۸:
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی
این همه جلوه طاووس و خرامیدن او
بار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی
چند بار آخرت ای دل به نصیحت گفتم
دیده بردوز نباید که گرفتار آیی.
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲:
هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او
دامن من به دست او روز قیامت اوفتد
عمر به نقد میرود در سر گفت و گوی او.
ابراهیم م در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۸: