گنجور

حاشیه‌ها

دمیرچی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۳:

درود و سلام
سکست در مصرع اول بیت آخر درست است و مخفف سُک است.
سُک: نام وسیله ای نوک تیزه که برای به حرکت درآوردن الاغ و اسب استفاده میشه. همون سیخونک امروزی.
مولانا در این بیت میگه که کلمه خاموش باش برای من مثل سُک است و مرا تحریک و وادار به سخن و های و هوی می کند.
همچنین در این بیت:
دم نزنم زانکه دم من سُکست
نوبت خاموشی و ستّاری است (غزل 512)

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

نی هر که چشم و گوش و ...

دریا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

با تشکر از تمامی دوستان تفسیر جناب میثم بسیار به دل مینشیند. حقیقتا همانطور که گفتی شرح بیت هفتم بسیار دشوار لست که شما به خوبی بیان کردید اما بنظر من پایان جمله از زبان شمس تبریزی اگر به این صورت اصلاح شود به منظور بیت و آن ارتباط خاص بین حضرت مولانا و جناب شمس نزدیکتر خواهد بود
.مولوی خطاب به شمس میگوید: همانطور که خورشید ناچار از تابش گرمای خود است تو نیز ایچنین هستی پس اگر گرمای معرفتت را به من نتابی و من را از آن دریغ کنی این تو هستی که دچار تب و بیماری میشوی و شمس در جوابی رندانه به او میگوید که آری اینگونه است " بلی اگر برم" آری اینگونه است اما اگر من تابش خود را از تو بردارم (ببرم) ولی من تابش خود را از تو نمیبرم(برنمیدارم).

احسان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:

سلام من بیت سوم رو یک جوره دیگه دیده ام
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم/در نقش سنگ قطره ی باران اثر نکرد
توی کتاب تست قرابت معنایی از سری کتاب های آبی قلمچی نسخه قدیم
صفحه 115 سوال817
البته این کتاب با توجه و همراستای کتاب درسی سوم و چهارم انسانی نوشته شده پس احتمالا توی کتاب درسی هم مصراع دوم به این گونه باشه
با تشکر

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:

ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
"پیک راستان" کنایه ازباد صباست که معروف است ازجانب منزلگاه معشوق می وزد وبوی معطّراورابه عاشقان می رسانند ومتقابلاً اخبارعاشقان رانیزبه معشوق می برد.
دستان سرا: داستان سرا، قصه گو
"گل" کنایه ازمعشوق و"بلبل" کنایه ازعاشق وخودشاعراست. همانگونه که بلبل با آوازخوانی قصّه ی اشتیاق خودرابازگومی کند حافظ نیزباغزلسرایی داستان عشق خودرابازگومی کند.
معنی بیت: ای پیک صادق، ای نسیم صبا ازطرف معشوق خبری برای ما بیاور، ازاحوالات گل برای این بلبل داستانسرابگو.
ما مَحرمان خلوت اُنسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
مَحرمان خلوت اُنس: دوستان نزدیک وآشنایان صمیمی که بایارمعاشرت داشته وبه خلوتگاه اورفت وآمد دارند.
معنی بیت: ای پیک صادق، نگران مباش ما بیگانه نیستیم ما ازیاران صمیمی ومعاشران یارهستیم خبرها واسراراورابه مابازگو.
برهم چو می‌زد آن سرزلفین مُشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
مشکبار: آنچه که بوی مُشک می پراکند،عطرآگین
معنی بیت: ای بادصبا وقتی که یارگیسوان عطرآگین خودراپریشان می ساخت چه منظوری داشت قصدداشت باعاشقان خویش چه کند؟ محض رضای خدا هرچه دیدی وشنیدی بگو
هر کس که گفت خاک دردوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
توتیا: سُرمه، موادی که به منظورتقویت وزیبایی برچشم می کشند.
معاینه: بررسی وکشف وشهود
معنی بیت: هرکس که ادّعاکردخاک در دوست برای بینایی وزیبایی چشم مفیداست بگوبرای اثبات ادّعای خویش چشمان مارامثال بزند ماخاک دردوست راچون سرمه برچشم کشیده ونتیجه ی آن دیده ایم هرکس باورنمی کند می تواندصحّت این موضوع راباچشمان خویش دردیدگان مامشاهده کند.
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند
گودرحضور پیر من این ماجرا بگو
خرابات: جایی مانند میخانه که رندان بی سامان وتهیدست درآنجا جمع شده وبه عیش‌وعشرت و باده‌پیمایی سرگرم می‌شدند. امّا حافظ این واژه را براساس جهان بینی خویش غنی سازی کرده ودامنه ی معنای آن راتوسعه داده است.درنظرگاه حافظ خرابات جائیست که رندان درآنجا نه برای لهوولعب بلکه برای کسب معرفت وآگاهی جمع می شدند وبنای غرور ومنیّت وبدبینی رادروجود خویش خراب می ساختند.
پیر: دلیل وراهنما
معنی بیت: هرکس که ازخرابات رفتن ما خُرده می گیرد واتّهامات ناروا برخراباتیان واردمی سازد بگواگردلایل قانع کننده دارد این اتّهامات رادرحضورپیرروشن ضمیرما بگوید تاپاسخ دندان شکن بگیرد.
گردیگرت برآن در دولت گذار بود
بعدازادای خدمت وعرض دعا بگو
گردیگرت: اگرباردیگرتورا
معنی بیت: ای بادصبا اگرباردیگر به بارگاه دوست گذرکردی بعد ازابلاغ سلام ودعا وارادت ما، ازجانب ما بگوی:
هر چند ما بَدیم تومارابدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
معنی بیت: هرچند که ما درحق توبی معرفتی کردیم توازروی بزرگواری ماراببخش وباآن بدی که کردیم ماراقیاس نکن بدی ازروی خطابوده نه عمد... خلاصه ای بادصبا ماجرای خطا وگناه مارا بگونه ای بیان کن که مورد بخشش قرارگیریم همانگونه که ماجرای شاه وگدا رادرقصّه ها می گویند ودرآخرکار شاه ازروی بزرگواری خطای گدا رامی بخشد.
براین فقیرنامه ی آن مُحتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو
محتشم: دارای حشمت وشکوه،صاحب دولت وثروت، کنایه ازپادشاه
معنی بیت: ای صبا دربازگشت ازبارگاه او، نامه ی یارراباخودبیار وبراین فقیربخوان وعکس العملهای آن پادشاه رابراین گدا بازگوکن.
جان‌ها ز دام زلف چو برخاک می‌فشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
معنی بیت: ای صبا وقتی که یار زلف خویش رابازمی کرد وجانهای عاشقان ازچین وشکن زلفش برزمین می ریخت بگو که دل غریب ما درآن میان چه حالی داشت؟
جان پروراست قصّه ی اَرباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
"ارباب معرفت": دل آگاهان، فرزانگان، کنایه ازمخاطب غزل(پادشاه) نیزمی تواند باشد
رمز: اشاره دراینجا منظوراین است که ای صبا توزیادحرف نزن به اشاره چیزی بپرس بگذاریارزیاد سخن بگوید.
حدیث: داستان
معنی بیت: ماجراهای فرزانگان(عاشقان ومعشوق) وداستان رفتارهای معشوق، پرورنده ی روح است و دل وجان ماراصفا وطراوت وانرژی می بخشد ای صبا برو سئوالی به اشارت بپرس وبیا پاسخ اورابه شرح وتفضیل چون داستانی برای مابگو
حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند
می نوش وتَرک زَرق زبهرخدا بگو
زَرق: دورنگی، ریاکاری
ترک زرق بگو: ریاکاری راترک کن
معنی بیت: ای حافظ با آن همه بدی که کردی اگر حُرمت تورا نگاه می دارند وبه مجلس شاه دوباره راهت می دهند به شکرانه ی این لطف، می بنوش وریا وتزویر ازخوددورکن.
حافظا علم وادب ورز که درمجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

پارسا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

وقتی پای شاعری به بزرگی مولوی وسط هست قطعا چیزی در سخنش بوده که به طرز دیگری نمیتوانسته بیان کند
قطعا کسی که چیزی از مفهوم این شعر نمیفهمد نمیتواند درباره آن بگوید ربطی به دین ندارد و حتی از آن بالاتر بگوید این حرفها مخالف دین است
شاید اگر کس دیگری بود میتوانستم بپذیرم که منظور عرفانی ای نداشته مثل حافظ که علاوه بر اشعاری با مضمون عرفانی بالا اشعاری با مضمون کاملا زمینی هم دارد مثل شعر
می خوار و نظر بازم و میگویم فاش .....
اما وقتی داریم راجع به مولوی حرف میزنیم قطعا ما نفهمیده ایم و ایراد از او نبوده شاید هم به اقتضای آن زمان این مفهوم فقط بدین صورت قابل بیان بوده

اسما در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:

به نظر من خیام در این رباعی داره ترسش از مرگ رو بیان میکنه،که البته در دو مصراع اول روی شاد و بی خیال بودن تاکید میکنه ولی در بیت دوم به اون چیزی که خوشحالیشو به هم میزنه اشاره میکنه،مهتاب روی خاک یا همون مرگ.یعنی هرچقدر سعی میکنه خوشحال باشه بازم ترسی که از مرگ داره به سراغش میاد و اینجا در واقع داره خودشو نصیحت میکنه که سعی کن به مرگ فکر نکنی.

فاطمی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۸:

چرا بعضی ها دوست دارند شعرای حکیم ما را آلوده به فساد اخلاقی معرفی کنند و بعد هم به آنها اظهار ارادت هم بکنند !!!
سعی یک شاعر حکیم و دانا و اهل دین و دیانت بوده و بجای حرفها بهتر است از حکمت های سخنان هستم و بزرگان بهره ببریم.

امیر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱۴:

با سلام در بیت : دستی که به آرایش زلف سخن آموخت زلفت صحیح است که از قلم افتاده است

بهار فرزی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

در باب بیت ششم که از صفت برشده سخن رفت و بعضی آن را متعلق به سپهر و بعضی دیگر آن را متعلق به پرویزن دانستند، خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ متذکر شده که برشده برای سپهر حشو است. چه سپهر برنشده نداریم. از این رو صفت برشده را برای پرویزن صحیح و معقول دانسته‌است. اما بعدها گفته که حدس و استدلال پیشین وی در آن کتاب درست نبوده‌است. چرا‌که ترکیب سپهر برشده بار‌ها در متون نظم پیش از حافظ به‌ کار‌ رفته‌است. برای مثال:
ز آه من نشگفت و ز چهرش ار گیرد سپهر برشده و چشم اختر آتش و آب (سنایی)
سپهر برشده رازی ندارد از بد و نیک که نه طلایه حزم تو را از آن خبرست (انوری)
به آب لطف تو آن را که تشنه کرد امید سپهر برشده ننمایدش سراب غرور ( انوری)
سپهر برشده را رای او به خدمت خواند کمر ببست به جوزا چو بندگان به دوال ( انوری)
سپهر برشده تا رای روشنش دیده‌ست ز برکشیدن خورشید و مه پشیمانست ( انوری)
نیافت گنج نظیر تو در مطاوی خویش سپهر برشده هرچند گرد خود برگشت ( کمال الدین اسماعیل)

پارسا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

بزرگترین شاعر شعر و ادب فارسی
ازش انتظار نداشتم چنین شعری هم سروده باشه

Sahar در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ:

سلام
لطف میکنید ابیات زیر رو برای من شفاف کنید؟
بند چشم اوست هم چشم بدش
عین رفع سد او گشته سدش
بند گوش او شده هم هوش او
هوش با حق دار ای مدهوش او

مهدی یوسفی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

باسلام، مصراع اول بیت پنجم احتمالا این گونه صحیح است : از ما طمع صلاح خامی است. و در بیت ششم مارا بر دوست... صحیح تر می نماید از لحاظ وزن. و همچنین مصراع دوم بیت آخر از نظر وزن کمی ثقیل است و شاید درست آن چیز دیگری بوده است. «ممنون از زحمات شما»

حسن علیزاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸۷ - از زندان بالاهور که مولد اوست سخن گوید:

با همین قافیه و ردیف، سید حامد احمدی از شاعران معاصر، نیز قصیده‌ای دارد بس شنیدنی. پیشنهاد میکنم اگر حوصله کردید حتما بخوانید. با مطلع «از گلشن اوفتاده به گلخن چگونه‌ای؟»

کرامت اله در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

معانی لغات غزل (225)
حدیث:سخن نو، مطلب، قضیه، حادثه، ماجرا.
بحث:گفتگو.
ثلاثهِ غساله: سه تای شوینده و این اصطلاحی است که به سه قدح شراب گفته می شودکه علی الصباح می نوشیده و معتقد بر این بوده اند که قدح اول تشنگی را زایل وقدح دوم طعام را هضم وقدح سوم انبساط خاطر می آورد.
نوعروس چمن: کنایه از گل سرخ است.
حد:حدِّ اَعلی ، درجه کامل.
حد حسن یافت: به حد اکثر زیبایی دست یافت ، به کمال زیبایی رسید.
صنعت:سازندگی، هنرنمایی و کار سازی.
دلاّله:زن دَلال که واسطه آشنایی زنی با مردی می شود، زنی که مرد زن خواه جوانی وزن شوی جو را به هم رساند.
شکّرشِکَن: خورنده شکر، وکنایه از شیرین سخن است.
شکّر شِکَن شوند: شیرین گفتارشوند.
بنگاله:ناحیه یی در شبه قاره هند که امروز بین هند و بنگلادش تقسیم شده و بنگال شرقی به بنگلادش و بنگال غربی به هندتعلق دارد وعمده محصول آن نیشکر است.
سلوک: مسیر ومدارج،راهپیمایی،رفتار.
طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر: در نوردیدن زمان ومکان را در پیشرفت شعر بنگر.
طفل:نوزاد جدید الولاده ، کنایه از شعر وشاعر وهمین غزل است.
یک شبه ره یکساله می رود:در طول یک شب راهی را می پیماید که در یک سال باید بپیماید ( راه یکساله تا بنگاله را می پیماید).
جاودانه: جادو وَش. جادو صفت ، سحر انگیز. کاروان سحر: کاروان جادو.
خوی:عَرق.
می خرامد:از روی ناز ووقار راه می رود.
عارِضِ: چهره.
ژاله:تگرگ ، شبنم ، قطره آب روان وسیال که صبح بر برگ گلها نشیند ، سرشک هوا در بامدادان.
از ره مرو: گمراه مشو ، از راه بیرون مرو ، از بیراهه مرو ، در اینجا کنایه از این است که گول مخور وغافل مشو.
عشوه:کرشمه و ناز وحرکات دلبرانه.
عجوز: پیر فرتوت.
مُکاره: زن فریبنده و پر مکر.
مُحتاله:زن حیله گرو مُزَور.
قدح لاله: پیاله لاله، حالت قدح مانند گل لاله.
سلطان غیاث دین: سلطان غیاث الدین ، منظور غیاث الدینبن سلطان سکندر فرمانروای بنگال است که در 768 هجری به سلطنت بنگال رسیدو مصراع( ساقی حدیث سرو گل ولاله می رود) . را به اقتراح نهاده وحافظ این غزل را در پاسخ می سراید. کار تو از ناله می رود: کار تو از ناله پیش می رود، کنایه از این که اشعار غنایی و متناسب با دستگاه آواز توسبب پیشرفت کار تو می شود.

معانی ابیات غزل( 225)
(1) ساقی! ( آگاه باش که) سخن از سرو و گل و لاله در میان است و به دنبال آن گفتگو در باره سه جام باده شوینده صبحگاهی است. (2) (بنابراین) شراب بیاور به ما بپیما که گل سرخ ، این نوعروس چمن به حدّ اعلای زیبایی و شگوفایی رسیده در حال حاضر کار به دست کار سازی و دلاّلگی باده است( تا مرا آماده رسیدن به وصال او کند ). (3) با این قند پارسی که به بنگاله می رود ، همه طوطیان سخنگوی هند شکر شکن و شیرین سخن خواهند شد. (4) بنگر که شعر چگونه مدارج پیشرفت را در زمان و مکان می پیماید که این نوزاد ، راهی را که در یکسال باید پیموده شود ، یک شبه در می نورد . (5) آن چشمان سحر انگیز زاهد فریب را تماشا کن که کاروانی از افسونگری و دلربایی به دنبالش روان است. (6) در حالی که عرق بر چهره اش نشسته ، با ناز می خرامد و از شرم روی او ،گل سمن غرق در عرق شده ژاله از چهراه ش روان است. (7) به فریب ونیرنگ دنیا گمراه و منحرف مشو که این پیرزن فرتوت در نشستن مکر می ورزد و در رفتن حیله گری می کند. (8) از سوی باغ پر گلِ شاه نسیم بهاری وزان است و از قطرات شبنم بامدادی ، باده در پیاله می ریزد. (9) حافظ از شوق حضور در مجلس سلطان غیاث الدین غافل مباش و بدانکه پیشرفت کار تو به ناله ترانه های شعر تو وابسته است.

شرح ابیات غزل(225)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
از آنجایی که این غزل در پایان ، به نام سلطان غیاث الدّین ، مسجل شده است نخست باید این شخصیت را بشناسیم.در بین حافظ شناسان محترم چند نظریه است.
1- شادروان دکتر غنی او را یکی از شاهزادگان سلسله آل مظفر می داند و معتقد است که کلمه سلطان جزء اسم این شاهزاده است و هرگز پادشاه نبودهاست و اوهمان سلطان غیاث الدین محمد پسرارشد سلطان عمادالدّین احمد بن مبارزالدین محمّداست که ذکر او در تواریخ آل مظفر آمده است.
2-نویسنده مؤلف _ گنج مراد ) آقای سیروس نیرو این شخصیت را برادر شاه شیخ ابواسحاق اینجو می دانند که بنا به نوشته ایشان از سال 736 تا سال 739 مستقلاً در شیراز حکومت می کرده است .
3- ادوارد بروان از قولی شبلی نعمانی می نویسد که این شخص یکی از ملوک هند است که حافظ را به هند دعوت کرده است.
4- آقای ر_ ذوالنّور در کتاب ( در جستجوی حافظ ) توضیح می دهند که در جلد اول تاریخ فرشته از غیاث الدین نامی نام می برد. که درسال 799 به مدت یکماه و چند ورز سلطنت کرده و در جای دیگر همین کتاب تاریخ فرشته ، ذکر غیاث الدین تغلق شاه ثانی ، نواده سلطان سرور شاه آمده که در سال 790 به سلطنت رسیده و پس از پنج ماه مرده است.
5-شادوران دکتر خانلری این شخصیت را همان غیاث الدّین محمد شاه دوم از سلاطین تغلقیه دهلی می دانند که از سال 725- 752 حکمران آن ناحیه بوده وبه زبان وآداب فارسی و سایر معارف تسلط داشته است.6- دکتر صفا در تاریخ ادبیات ایران در جلدسوم بخش 2 صفحه 1069 می نویسد:(… و یکجا هم از سلطان غیاث الدین بن سلطان سکندر فرمانروای بنگال که در سال 768 هجری بر تخت سلطنت بنگال جلوس کرده بود یاد نموده و علت آن بود که سلطان غیاث الدّین مذکور بنا بر مشهور مصراعی را طرح کرد بدین گونه ( ساقی حدیث سرو گلو لاله می رود ) و به حافظ فرستاد تاآن را تمام کند و حافظ غزلی به مطلع ذیل بد و بازفرستاد:
ساقی حدیث سرو گلو ولاله می رود وین حدیث با ثلاثه غساله می رود
اینک با توجه به همه موارد یادشده همینطور که شادوران دکتر حسینعلی هروی عقیده دارند این شخصیت همان فرمانروای کل بنگال است که دکتر ذبیح الله صفا معرفی کرده اند زیرا حال و هوای غزل از قبیل شکر شکنی طوطیان- طوطیان هند – بنگاله راه یکساله – همگی دلالت بر این دارد که این غزل برای سلطان بنگاله هند سروده شده است.
ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که شادروان دهخدا در ذیل کلمه غیاث الدین می نویسند: ابن اسکندر معروف به اعظم شاه از ملوک بنگاله ، وی در سال 771 ه .ق بر سکندر شاه اول شورید و در سال 792 هجری قمری بر تخت نشست ( از معجم النساب زامباور ، ج 2، ص )427 و به دنبال آن شرحی را که در کتاب از سعدی تا جامی ادوارد برون آمده ذکر می کنند . بنابراین ، این سلطان غیاث الدین بن اسکندر معروف به اعظم شاه پس از جنگ وخروج بر سکندر شاه اول در منطقه خود صاحی کلام ونفوذ بوده ودر خلال سالهای 768 الی 792 مصراع اول مطلع غزل را برایحافظ فرستاده است و هر چند که پس از رحلت حافظ هم رسماً به سلطنت رسیده باشد و باید دانست که مورخین در ذکر سنوات چندان دقت کافی به کار نمی بردند.
اینک که شأن نزول و سبب سرودن این غزل معلوم ودانسته شد که حافظ به استقبال مصراع سلطان غیاث الدین بن اسکندر معروف به اعظم شاه حاکم بنگال هند رفته است درباره ثلاثه غساله توضیح مختصری داده می شود: حکماء یونان براین عقیده بوده اند که شراب نبیند پس از صرف غذا سبب هضم و گوارش آن و در نتیجه عامل شادابی است و این عقیده پس از ترجمه کتب حکماء یونانی و فلسفه سقراط وارسطو به عربها نفوذ کرده و حافظ نیز ازین مضمون را از شاعر عرب گرفته ومی گوید :
شرب النبیذ علی الطعام ثلاثهٌفیـها الشّـفـاء و صِـحَّه الابدان
و از آن پس به ادبیات فارسی سرایت کرده چنانکه امیر مغزی گوید:
می سه گانه باید اندر دست ما کز سه گانی سکر ما گردد تمام
وسنایی می فرماید:
ساقیا دل شد پر از تیمار ، پر کن جام را بر کف مانه سه باده گردش اجرام را
و خاقانی فرماید یک دکانی فقاع اگر یابم بـدل شـرب سـه گـانه یـی بخورم
اسدی طوسی گوید:
زگیـتی بدین در پناهد همی سـه جـام مـی لـعل خـواهـد همی
جم اندیشه از دل فراموش کرد سه جام می از پیش نان نوش کرد
در پایان این بحث ذکر این نکته ضرورت دارد که آنچه حکماء یونان معتقد بوده اند صرف سه پیمانه آب جو تخمیر شده ماءالشعیر بوده است نه شرابِ انگوری.
شرح جلالی بر حافظ دکتر عبدالحسین جلالی

رضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

در بیت دهم «امیدوار» به‌معنی راجی‌ست یا مرجوّ؟

شمس خراسانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

واقعا یک عده بی علم و عمل به خودتون جرات میدید و در مورد حضرت حافظ حرف میزنید.لطفا فقط حافظ رو از لحاظ ادبی و وزن شعر و این گونه مسائل پیش پا افتاده بررسی کنید.در مورد عرفان و تصوف حضرت در جایگاهی نیستید که نظر بدید.یکیتون میگه حافظ مخالف تصوفه یکیتون میگه فلان و بهمان.قبل از اینکه حافظ رو تفسیر کنید در این غزل،اول باید صوفی را بشناسید.واقعا جای تاسف داره که ادبای جامعه که ادعای ادبیات فارسی رو هم دارند، از صوفی فقط پشمینه پوشی و گوشه نشینی را میدانند.ادبیات دوستانِ کشور که شما باشید وای به حال آیندگان

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

مخاطب و گوینده هم جوهر وجود انسان است و هم خداوند که خود جوهر وجود است. در طرف دیگر شیطان است آن خلقی که کنار ما نشسته و ما را گدا میخواند وبسوی خود..و همزمان خدا یاجوهر جان ماست که شاه است وما رامیخواند!

۱
۲۸۸۹
۲۸۹۰
۲۸۹۱
۲۸۹۲
۲۸۹۳
۵۷۲۲