گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

خستگان راچوطلب باشدوقوّت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروّت نبود
مطابق معمول روی سخن باپادشاهست بعضی براین باورند که غزل دردوران تحملّ ِ مجازات تبعیددریزد سروده شده و مخاطب غزل حاکم وقت یعنی شاه یحیی می باشد. باتوجّه به اینکه هیچ سندقابل قبول وقانع کننده دراین مورد وجودندارد ودرمتن غزل نیزهیچ اشاره ای هرچند به زبان ایهام وکنایه به شاه یحیی نشده اظهارنظردراینکه مخاطب غزل چه کسی بوده ازحدظن وگمان چیزی فراترنخواهدبود. مخاطب هرکسی که بوده باشد چندان تفاوتی برای حافظ ندارد چراکه می دانیم حافظ غزل راخطاب به هرکس ودرهر موضوعی که آغازکرده کرده باشدیک یا دوبیت بیشتربا مخاطب ویاپیرامون موضوع سخن نخواهدگفت وبی پرده به بیان باورها وعقاید حافظانه ی خویش خواهد پرداخت. غزل برای حافظ ظرفی مناسب برای سرریزشدن احساساتِ درونی وبستری مناسب برای طرح باورها واعتقادات شخصیست. برای اوبیان باورها وطرح عقایدِ رندانه بسیارمهمترازشاه شجاع یا شاه یحیی وغیره می باشد. گرچه رابطه ی او باشاه شجاع رابطه ای بسیارعاطفی بوده، لیکن برای حافظِ فرزانه ورند، مقابله با ریاکاری،آزادگی ووارستگی ازبندتعلّقات،توسعه ی عشق ومحبّت وانسانیت بسیاربا ارزش ترازاین رابطه هاست وحافظ درجریان همین رابطه هاست که فرصت بیان باورهای حافظانه راپیدا می کند.
"خستگان" دراینجا کنایه ازارادتمندان ودوستاران پادشاه می باشد.
چوطلب باشد: وقتی که اشتیاق دیداردارند.
قوّت نبود: توان وامکان نداشته باشند
معنی بیت:
درشرایطی که دوستداران وهواخواهان تو،اشتیاق دیدار دردل دارند امّاتوان وامکان انجام ندارند ازانصاف ومردانگی به دوراست که درحق آنها جوروجفانیز روا داری و نسبت به حالشان بی التفاوت باشی.
رنج مارا که توان بُردبه یک گوشه ی چشم
شرط انصاف نباشد که مدارا نکنی
ماجفاازتوندیدیم وتوخود نپسندی
آنچه درمذهبِ ارباب ِطریقت نبود
"طریقت" : دومین منزل از منازل سه گانه ی ارباب سلوک که عبارت است از: شریعت ، طریقت ، حقیقت.
بعضی حافظ را به استناد ابیاتی ازاین دست طریقتی می دانند غافل ازاینکه حافظ درجستجوی حقیقت، بی پروا تر وبی قرارتر ازآن بود که درپشت مرزها ومنازل سلوک حوصله ی توقّف داشته باشد! چنانکه ازغزلیّات اواستنباط می شود حافظ درپی یافتن حقیقت،گرچه به هرمذهب وهرمسلکی روی آورد لیکن درهیچ یک ازآنهاقرارپیدانکرد وآرام نگرفت وباقی نماندتااینکه درنهایت به یک نوع روشن بینی و آزاداندیشیِ حافظانه دست یافت.
اوبه هیچ فرقه ومسلک ومذهبی تعلّق ندارد اوآزاداندیشی بااندیشه های نابِ فرا قومییست ودرعین حال به همه ی مذاهبی که برپایه ی عشق ومحبّت وانسانیّت می اندیشند تعلّق دارد.
حافظ همانگونه که به مددِ نبوغ خویش، واژه ی "رندی" راغنی سازی کرده وبه معنای آن ژرفا بخشیده است "طریقت" رانیزبه همان سیاق به مرورغنی سازی نموده وسرانجان طریقتی حافظانه خَلق کرده است. طریقتی که منحصربفرد است وبا طریقت صوفیان تفاوتهای اساسی دارد.دراینجانیزاشاره به همان طریقتِ خاص رندی وحافظانه هست نه آن طریقتی که صوفیان درخانقاهها بدان می پرداختند. حافظ ازصوفیگری وفرقه گرایی وتعصّب وخشکه مغزی بسیاربیزاربود وراه رستگاری راتنها درعشقبازی، انسانیّت و ورهاشدن ازهمه ی تعلّقات وتعصّبات دنیوی ودینی می دانست.
اربابِ طریقت: صاحب منش ومرام ومعرفت
شاعروقتی خود نیزمتوجّه می شود که با محبوب والامقام ِ خویش (مخاطبِ غزل) باجسارت وگستاخانه سخن گفته و پارا ازحدودِ عاشقی فراترگذاشته است رندانه وباتعارف حافظانه! نرمش وملایمت راچاشنی سخن قرارداده ومی فرماید:
ای محبوب، ماهرگز ازجانب شما هیچ کم التفاتی وجوروجفا ندیده ایم! درحقیقت توخودمخالف ستم پیشگی هستی وبه اراده ی خویش نمی پسندی که بیدادگرباشی ودوستدارانت رابیازاری! توخودصاحب مرام ومنش رندی هستی وبه مسلکِ رندانِ وارسته ازبندِ تعلّقاتِ دُنیی ودینی ایمان داری وچون می دانی که آزاردیگران دراین مذهب پسندیده نیست ازهمین رو نمی پسندی واجازه نمی دهی که درحق ما جفایی شود!
برمن جفازبخت من آمد وگرنه یار
حاشاکه رسم لطفِ طریقِ کرَم نداشت
خیره آن دیده که آبش نَبرَد گریه ی عشق
تیره آن دل که در او شمع ِمحبّت نبود
معنی بیت: دیده ایی که ازعشق گریه نکرده وسیلاب عشق راتجربه نکرده باشد همیشه خیره فرومی ماند وجاذبه ها وزیبائیها رانمی بیند(گریه ی عشق چشمهای عاشق رابه روی زیبائیهابیناتر وبازمی کند)
دلی که دراوچراغ عشق ومحبّت روشن نشده باشد دلیست که در تاریکی وظلمت فرورفته است(شمع محبّت درون آدمی راروشن می سازد)
چراغ صاعقه ی آن سحاب روشن باد
که زدبه خرمن ِ ماآتش محبّت او
دولت ازمرغ همایون طلب وسایه ی او
زان که بازاغ وزغن شهپردولت نبود
دولت: رستگاری،ثروت،اعتبار،قدرت
مرغ همایون: مرغ افسانه ای هما که نمادِ خوشبختی ودولت است. درداستانهای قدیم می بینیم که هرگاه می خواهندپادشاه انتخاب کنند مرغ هما رارهامی کنند برشانه ی هرکسی بنشیند اوبه عنوان پادشاه انتخاب می شود. سایه ی این مرغ که نمادخوش اقبالیست مبارک است ودولت ببارمی آورد. مرغ هما کنایه ازکسیست که طبع بلندی داشته وصاحب منش ومرام ومعرفت هست.
"زاغ وزغن" نسبت به مرغ هما بی خاصیت هستند ونه تنهاهیچ دولتی درسایه ی آنهاشکل نمی گیردبلکه شومی وبدیُمنی نیزببارمی آورند ودراینجا نقطه مقابل مرغ هما قرارگرفته اند. "زاغ وزغن" کنایه ازکسانیست که دارای طبع پست وزبونی هستند وبرای پرکردن شکم خود برسرهرسفره ای حاضرشده ومناعت طبع خودرا زیرپامی نهند.
معنی بیت: ای دل اگرخواهان عزت وشرف واعتبارهستی ازهرکسی توقّع نداشته باش فقط درسایه ی مرغ همایونی می توانی به دولت برسی، انتظارداشتن اززاغ وزغن، انتظاری بیهوده وبی ثمراست دل به صاحب منش وصاحب دلی فرزانه ببند وازاوطلب کن تادولتمندگردی.
همایی چون توعالیقدر وحرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایه ی همّت که برنااهل افکندی!
گرمَددخواستم از پیرمُغان عیب مکن
شیخ ماگفت که درصومعه همّت نبود
درموردِ "پیرمغان" قبلاً توضیحات زیادی داده شده است. درست است که به روشنی مشخصّ نیست که منظورازپیرمغان چه کسی است، واحتمال قوی این است که این"پیر" اصلاً وجودِ خارجی نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیرداشته، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک پیری روشن ضمیربه سلیقه وسبک وسیاق حافظانه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده، سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده تا بظاهرچنین وانمودکند که رفتارهای خودرامطابق فرمان اوتنظیم می کند. حافظ خود به لطف وعنایت خداوند به مقام روشن ضمیری نایل شده و قدرت درک وتشخیص سره ازناسره وحق ازناحق رابدست آورده بود.
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاوتوصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت ونیک رفتار ونیک کردار بوده است.
بسیاری گمان می برند که پیرمغان همان "زردشت" است و بسیاری دیگررهبران مذهبی خودرا درنظرمی گیرند تابدینوسیله دربخشی از اعتبارجهانی ومحبوبیّت مردمیِ حافظ شریک بوده باشند! غافل ازاینکه حافظ فارغ ازتعصبّات فرقه ای،فقط به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشیده ودراین مسیرازهیچ کس پیروی نمی کرده است. اوخود به تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوقراردارد. حافظ حافظ است وهیچ برچسبی براندیشه های فراقومی وفرامذهبی اونمی چسبد.
وقتی حافظ می فرماید: اگرمن ازپیرمغان مددخواستم عیب مکن! بنظرچنین می رسدکه این پیر واین راهنما کسیست که درنظرگاهِ متشرّعین چندان جایگاهی ندارد ومورد قبول آنهانیست وازهمین رو حافظ پیشاپیش ازآنهامی خواهد که ُخرده نگیرند چون کسی راانتخاب کرده که بحث انگیز
معنی بیت: من اگرازصومعه دلزده ورویگردان شده وپیرمُغان را به عنوان راهنما ورهبرخود انتخاب کردم برمن خُرده مگیرید خودِ شیخی که درصومعه به عنوان راهنمای صوفیان هست به این نکته اشاره می کرد که صومعه اسیرافکارپوسیده وخرافات شده ودرمیان صوفیان هیچ همّت واراده ای برای جُستن حقیقت وجودندارد.
زکُنج صومعه حافظ مجوی گوهرعشق
قدم برون نه اگرمیل جستجو داری
چون طهارت نبودکعبه وبتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
طهارت: پاکیزگی، پاکیزگی دل وجان، پاکی ظاهروباطن
عصمت: نگهداری نفس ازگناه، پاک دامنی
معنی بیت: چنانچه ظاهروباطن آدمی ازرذایل اخلاقی مثل دروغ،بخل وحسد،کینه،فرومایگی وپستی وپلیدی پاک نگردد کعبه وبتخانه برای اویکیست چنین شخصی اگراحرام ببندد ودرطواف کعبه درآید وخادم الحرمین هم بوده باشد بازهم لجن است همه ی ارزش معنوی انسانها به پاکی پندار وافکار وکردارآنهاست وبرعکس اگرکسی به فضایل اخلاقی آراسته باشد وناگزیردرجایی مثل بتخانه قرارگرفته باشد بازهم اوطاهر وپاک وباارزش است چراکه میزان درپیشگاه عدل الهی نیز پاکیزگی قلب ودل وجان آدمیست. درخانه ای که پاکدامنی نباشد ومحل ارتکاب گناه ورذایل اخلاقی باشد هرگز درآنجا اثری ازخیروبرکت نخواهدبود.
به طهارت گذران منزل پیریّ ومکن
خلعت شعیب به تشریف شباب آلوده
حافظا علم و ادب ورز که درمجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود
درپایان غزل مطابق معمول خود را خطاب قرارداده ومی فرماید: ای حافظ سعی کن صاحب علم وفضل وادب باشی تا بتوانی سری درمیان سرها برآورده ودرمجلس شاه جایی برای خود بازکنی هرکسی که ازادب و نزاکت دوربوده باشدشایستگی همصحبتی بابزرگان راازدست می دهد.
قدم منه به خرابات جزبه شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند

شاهین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۵ - حکایت:

در مصراع دوم بیت هشتم واژه "نمی کرد" چندان درست نیست. "نیارست" بهتر می نماید چرا که ناتوانی را می رساند ولی نکردن نتوانستن را نمیرساند

سمیه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:

درود بر شما. من کلیات اشعار سعدی علیه الرحمه را دارم. اما همین شعر زیبا تا بیت ( نکردند رغبت هنر پروران ... ) در آن کتاب آمده.
خب این یعنی کتاب من که تصحیح یکی از بزرگان هم هست ناقصه؟
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. لطفا اگر مقدور هست به ایمیل بنده جواب رو ارسال کنید. با سپاس

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

میفرمایند که بدون تفکر وفهم حقیقت وحق و اصل انسانی خویش قافله بشر راحت نگذرد واینهمه پیامبر آمده تا مارا به خود و یکتایی خدا برساند و...

مهدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

با سلام . دوستان آیا مولانا این شعر را برای شمس سروده یا خیر؟

شقایق عسگری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۲:

وگرتو پای نداری سفر گزین در خویش...

سعید۱۴۰۰ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

آن را که پیر عشق به ماهی (به یک شب)کند تمام/در صد هزار سال ارسطو نمی کند،،،خیلی زیبا وجالبه،جالب از این جهت که شیخی عالم حتی درعلوم طبیعی و مهندسی ،ایجوری تقابل عشق و عقل رو مطرح میکنه و تمام قد از عشق دفاع میکنه،،،قابل توجه دانشمندان به اصطلاح روشنفکر امروز

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:

ای آفتاب آینه دار جمال تو
مُشک سیاه مِجمره گردانِ خال تو
باتوجّه به لحن عاشقانه ی کلام ولطفِ سخنی که درهمه ی ابیات این غزل جاریست بی شک مخاطب غزل کسی جزشاه شجاع نمی تواند باشد. همان شهسوار خوش سیمایی که بیشترین غزلهای عاشقانه ی حافظ رابه خود اختصاص داده ومرغک بیقرار و عاشق پیشه ی حافظ رادرچین وشکن زلف عنبرین خویش گرفتارساخته است.
آینه دار: "آینه داری" درقدیم شغل دون پایه ای بوده وآرایشگران وسلمانی ها نیزآینه داربودند. امروزه نیز آرایشگران درآخرکار، آینه ای دردست گرفته وپشتِ سر مشتریان رابه آنها نشان می دهند تاهنر خودرا به آنها بنمایانند. همچنین در جلوی عروس نیزآینه نگه می دارند تا جمال او در آن منعکس نمایند.
دراینجا آفتاب با آن همه عظمت وشوکت، به عنوان آیینه دار درخدمت معشوق حافظ است وبه اوخدمتگری می کند.
مُشک یاهمان نافه ی آهو، ماده ای سیاه و بسیار معطّر که در درون کیسه ای بنام نافه در زیر شکم نوعی آهو ی نر قراردارد وقیمتی وباارزش است.
مِجمر: ظرف کوچک مخصوص که درآن موادمعطّر مانند عود و کندر و اسپند ریخته ومی سوزانند تابوی خوش آن فضاراعطرآگین کند. دراینجا مُشک سیاه که خودمعطّر وارزشمنداست به معشوق خدمتگری می کند وبرای خال سیاه او اسپند وعودمی سوزاندومجمره می گرداند.
معنی بیت: ای آنکه آفتاب به عنوان خدمتگری مشتاق، آیینه ای مقابل روی توگرفته وجهانی رابه نوررخسارتوروشن می کند مُشک سیاه نیزبا آن همه ارج وقیمتی که دارد بااشتیاق کمرخدمتگری تورابه کمربسته ومجمره گردان خال زیبای توست.
جلوه گاهِ رخ اودیده ی من تنها نیست
ماه وخورشید همین آینه می گردانند
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست درخور خیلِ خیال تو
صحن: میان خانه، وسط حیاط، ساحت
خیل: لشکر، سپاه.
درخور:سزاوار
خیل خیال: خیال به سپاهی تشبیه شده است.
معنی بیت: فضای میان خانه ی چشم رابااشک شستشو دادم ولی چه فایده که چشم من سزاوارسپاه عظیم خیال تونیست.
سه دلیل درسزاوارنبودن چشم عاشق برای لشکرخیال معشوق دراین مضمون زیبا جاسازی شده است. اوّل آنکه خیال معشوق دارای مقامی اشرافی واعیانیست وچشم عاشق خانه ای محقّر. دوّم اینکه خیال معشوق لشکری بی شماراست وچشم عاشق گوشه ای کوچک وحقیربیش نیست. سوّم اینکه چشم عاشق دایماً اشکباراست وتصاویرمعشوق درسیلاب اشک شستشوشده و محومی گردد.
امّا حافظ عاشقی نیست که به این بهانه ها ازخواسته ی خود دست بردارد وپا پس بکشد اوبه هرترفندی دست می زند تا صحن سرای چشمش پذیرای آن شهسوارنازنین باشد.
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید.
دراوج نازونعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
معنی بیت: ای محبوب خدای راسپاس که برقلّه ی قدرت وشوکت تکیه زده ای وازمنتهای نعمت وناز برخوردارهستی ازخدا می خواهم که تاروزقیامت تاج وتخت توبرقرارماند وهرگزفرونریزد.
بگرفت کارحُسنت جون عشق من جمالی
خوش باش زانکه نبود این هردو رازوالی
مطبوع ترزنقش توصورت نبست باز
طُغرانویس ابروی مُشکین مثال تو
مطبوع تر: دلپذیرتر
نقش: تصویر،شمایل
صورت نبست باز: دوباره رقم نزد، دوباره نقشی نکشید.
طغری : امضا،خطوط وعلامتی که بربالای احکام سلاطین وپادشاهان می کشیدند
طُغرانویس: خطاط یانقّاشی که مسئولیت امضای نامه ها وکشیدن نشان پادشاهی بربالای نامه ها رابرعهده داشت. معمولاً این نشانها وعلامتها بصورت منحنی بوده وبه همین رو حافظِ خوش ذوق به کنایه ازابرو بکارگرفته است. به عبارتی دراینجا چهره ی پادشاه به صفحه ای تشبیه شده که درآن حکم خداوندی انشاشده وکمان ابروی اونیزهمان نشان وامضای پادشاه هردوجهان خداوندمتعال است که به وسیله ی طغرانویس رقم زده شده است.
مُشکین: مشک آلود.
مشکین مثال: مشکین مانند، مثل مشک سیاه.
معنی بیت: ابروان مُشکین تو همان امضا ونشان پادشاه هردوعالم خدای بی همتاست که توسط طغرانویس ِ بارگاه خلقت، برپیشانی صفحه ی زیبای رخسارتورقم خورده وازآن پس ، دیگرصورتی به این دلکشی باچنین نشان ِزیبایی خَلق نشده است.
هلالی شدتنم زین غم که باطُغرای ابرویش
که باشد مَه که بنماید زطاق آسمان ابرو
در چین زلفش ای دل مسکین چگونه‌ای
کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
معنی بیت: ای دل تنها وبی کس، درمیان چین وشکن گیسوان معشوق حال وروز تو چگونه هست که بادصبا شرح حال تورا بسیارپریشان توصیف می کرد؟
زچین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
ازآن کمانچه ی ابرو وتیرچشم نجاح
برخاست بوی گل زدرآشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
فرخنده فال: خجسته پی،خوش یُمن
معنی بیت: ای محبوب، حال که نوبهار فرارسیده وبوی دل انگیز گلها همه جا پیچیده، تونیزازدرآشتی وارد شو ومارا موردلطف وعنایت خویش قرارده توکه رخسارخجسته پی اَت نوبهارماست.
ای روی ماه منظرتونوبهارحُسن
خال وخط تومرکزحُسن ومدارحُسن
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کوعشوه‌ای زابروی همچون هلال تو
حلقه بگوش: درقدیم مالکان وصاحبان برده ها حلقه ای درگوش آنهابه علامت مالکیّت می بستند اشاره به همین مطلب است. کنایه ازخوشحالی زیاد واینکه آسمان دراختیارما قرارگیرد غلام حلقه بگوش ما می شود.
عشوه: اشاره ی دلبرانه با چشم وابرو
قوس وکمان ابروی یار به هلال ماه درآسمان تشبیه شده است. عاشق بادیدن اشاره ای ازاین ابرو احساس می کند آسمان مال اوست.
معنی بیت: اشاره ای ازابروی باریک و هلالی تو کو تابامشاهده ی آن احساس خوشبختی وسعادت کنم احساس کنم که آسمان غلام مطیع من است آسمان مال من است.
رحم آر بردل من کزمِهرروی خوبت
شدشخص ناتوانم باریک چون هلالی
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژده‌ای زمَقدم عید وصال تو
"بخت" : کامیابی
تهنیت کنان: تبریک گویان، شادی کنان
مَقدم: پیش درآمده،پیش فرستاده، دراینجا نشانه واثر
معنی بیت: کومژده ای ازاثراتِ عید وصال تو تابادریافتِ آن ، شادی کنان به پیشگاه بخت بروم؟ کاش پیشاپیش نشانه ای دریافت می کردم واطمینان می یافتم که به وصال توخواهم رسید آنگاه باشادی وشعف ،کامیابی راجشن می پرگرفتم.
مرا امید وصال توزنده می دارد
وگرنه هردَمم ازهجرتوست بیم هلاک
این نقطه ی سیاه که آمد مدار نور
عکسیست درحدیقه ی بینش زخال تو
این نقطه ی سیاه: این مردمکِ چشم،اشاره ی شاعربه مردمک چشم خویش
مَدار: مرکز، دورزدن، گردش ومسیریک جریان
حدیقه:گلزار،بوستان، باغ.
حدیقه ی بینش: بینش وبینایی به باغ وبوستان تشبیه شده است.
معنی بیت: مردمک چشم من درحقیقت ،عکسی ازخالِ سیاه توست که درمرکزباغ بینایی من جاخوش کرده است. بنابراین خال سیاه توست که معجزه می کند ومرکزنورشده وبینش تولیدمی کند نه مردمک چشم من.
همیشه رخسار تومقابل چشمان من است رخسارتوچشمان مرامبدّل به گلزاری نموده ودرمرکز این گلزارعکس خال سیاه توقرارگرفته است.
مدارنقطه ی بینش زخال توست مرا
که قدرگوهریکدانه جوهری داند
درپیش شاه عرض ِکدامین جفا کنم
شرح نیازمندیِ خود یا ملال تو ؟
ملال: به ستوه آمدن، رنج واندوه،دل آزردگی
"ملال تو" هم می تواند به معنی رنج واندوهی که برمن ازتورسیده بوده باشد هم به معنی اینکه تو ازدست من دل آزرده شده ای.
معنی بیت: درمحضرپادشاه(شاه شجاع) کدام یک از جورجفاهای بی شماری که درحق من شده سخن بگویم ودادخواهی کنم؟ از نیازمندیهای شخصی،عاطفی وگرفتاریهای فردی؟ یا ازدلتنگی ها ودل آزردگیهایی که ازجانب تونصیب من می شود؟ (یا درمورد اینکه توازمن دل آزرده هستی سخن بگویم)
بیاکه باتوبگویم غم ملالت دل
که بی توندارم مجال گفت وشنید
حافظ دراین کمند، سرسرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو
"کمند" کنایه ازگرفتارشدن درعشق ودلدادگیست.
دراین کمند: دراین میدان،دراین ماجرا
سرکشان: گردن کشان، طغیانگران،کنایه ازعاشقانی که اطمینان دارند با اتّکا به سرسختی وسماجت بیشتر خواهندتوانست به وصال دست یابند.
سودا: فکروخیال
سودای کج: فکروخیال نادرست، بلندپروازی
مجال: فرصت
معنی بیت: ای حافظ دراین کمندعشقی که توگرفتارشده ای سرچه بسیارگردنکشانی که بربادنرفته است! توکه کمترین آنها هستی چگونه توقّع داری که جان سالم بدرببری ومجال وصال پیداکنی؟
سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد
دلبرکه درکف اوموم است سنگ خارا

ناشناس در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز را:

در جواب این دوستان به شعری از سنایی اشاره میکنم امیدوارم که دوستان نکته سنج باشند
هزل من هزل نیست تعلیم است ببیت من بیت نیست اقلیم است
تو چه دانی که اندر این اقلیم عقل مرشد چه میکند تعلیم
یعنی ار جد اوست جان آویز هزلش از سحر شد روان آمیز
شکر گویم که هست نزد هنر هزلم از جد دیگران خوشتر
پاینده باشید

مجید آذیش در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:

یادم نمی آید این شعر رو بشنوم و اشک از چشمانم روان نشود خدا رحمت کند شهرار ملک سخن را که با کلمات چنان تصویری میساخت که انگار همان اتفاق برای تو افتاده و انگار از دلت تو خبر داشته و دارد .

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۲ - حکایت:

تو را آسمان خط به مسجد نبشت
مزن طعنه بر دیگری در کنشت
خط به معنی راه مانند این خط و این هم نشان
در ایران و زبان فارسی این کار نوشتن و رقم زدن با تیر است. او آمیرزای آسمان است و او را دبیر فلک خوانده اند.در میان اروپاییان مرکوری یا هرمس خدایی بوده که پیامبر دیگر خدایان بوده است و به همین دلیل بالدار بوده است.او همچنین خدای سخنوری و بازرگانی بوده است.

محموپ افشار در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ - د‌ر منقبت هژبر سالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید:

یک بیت این شعر بسیار معروف است :
تا نشان سم اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

دیدم یکی نور روان
چون شمس اندر آسمان
گفتم که کو آن نردبان
ما هم برد بالامکان
گفتا بنه سرزیر جان ، تا روشود خود راز آن
چون سرگذاری زیر جان
پران شوی در آسمان

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا
آن کم دهد فهم بیا گوید که پیش من بیا
زان سو که فهمت می‌رسد..کسی که عشر از ما میطلبد فقط میگوید بیا! وفهم ودلیلی نمیده. وهرکس به نسبت عقلش با خدا دادوستد میکند.البته این یک قسمت کم و پنهان معانی بود.

رضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن می‌نماید ترا کی چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرود‌بن فرود آی تا آن خیال‌ها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالی‌ست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت:

سلام،
معنائی که می توان بر این شعر گفت این است که :ما آنچه را می بینیم که باور داریم، بنابراین حقیقت یا اتفاقات برای دیده شدن از دریچه باور ما می گذرند، بنابراین اگر اجازه دهیم کسانی دون پایه باورهای ما را شکل دهند مطمئناً از دیدن حقیقت عاجز خواهیم بود.

سروش در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

با توجه به این‌که در غزل دیگری حافظ می‌فرماید "ما درس سحر در ره می‌خانه نهادیم"، و نیز از آنجا که بر عبادت نیمه‌شب‌ها در دین اسلام توصیه بسیار شده و مثلا "نماز شب" بسیار دارای ارزش می‌باشد، آیا درست‌تر نیست که در غزل پیش رو، گفته شود "شوق لبت برد از یاد حافظ / ورد شبانه، درس سحرگاه"؟
همچنین شایان توجه است که در روزگاران پیشین، به علت محدودیت ابزار روشنایی در شب، شاید "درس شبانه" به اندازه ی روزگار ما معمول نبوده باشد.

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:

به شکرانه گفتا به سر بیستم
که آنم که پنداشتی نیستم
به شکرانه آن که آنکس که پنداشتی من نیستم(نبودم) کله پا می ایستم(با سر راه میروم)
از خوشحالی چنانم که با سر میروم چون آن نبودم که پنداشتی
بیت جا افتاده پایانی;
به نزدیک من شبرو راهزن
به از فاسق پارسا پیرهن

هما در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۶۴:

این دو بیتی زیبا را با صدای دلنشین سولماز بدری بشنوید تا روحتان تازه شود.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

خارپشتی دم ماریراگرفت وگرد گشت وصبر کرد،مار از تیزی بگشت وجان بجای تن بدو تسلیم کرد.
گربدیدی خارپشتی ازبلا،خود مپیچ بر او هلا
شو تو تسلیم ومکن اندیشه درحکم خدا
صابران دارندحکم اولیا..

۱
۲۸۹۰
۲۸۹۱
۲۸۹۲
۲۸۹۳
۲۸۹۴
۵۷۲۲