شاهین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۵ - حکایت:
در مصراع دوم بیت هشتم واژه "نمی کرد" چندان درست نیست. "نیارست" بهتر می نماید چرا که ناتوانی را می رساند ولی نکردن نتوانستن را نمیرساند
سمیه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:
درود بر شما. من کلیات اشعار سعدی علیه الرحمه را دارم. اما همین شعر زیبا تا بیت ( نکردند رغبت هنر پروران ... ) در آن کتاب آمده.
خب این یعنی کتاب من که تصحیح یکی از بزرگان هم هست ناقصه؟
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. لطفا اگر مقدور هست به ایمیل بنده جواب رو ارسال کنید. با سپاس
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
میفرمایند که بدون تفکر وفهم حقیقت وحق و اصل انسانی خویش قافله بشر راحت نگذرد واینهمه پیامبر آمده تا مارا به خود و یکتایی خدا برساند و...
مهدی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
با سلام . دوستان آیا مولانا این شعر را برای شمس سروده یا خیر؟
شقایق عسگری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۲:
وگرتو پای نداری سفر گزین در خویش...
سعید۱۴۰۰ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
آن را که پیر عشق به ماهی (به یک شب)کند تمام/در صد هزار سال ارسطو نمی کند،،،خیلی زیبا وجالبه،جالب از این جهت که شیخی عالم حتی درعلوم طبیعی و مهندسی ،ایجوری تقابل عشق و عقل رو مطرح میکنه و تمام قد از عشق دفاع میکنه،،،قابل توجه دانشمندان به اصطلاح روشنفکر امروز
۷ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مُشک سیاه مِجمره گردانِ خال تو
باتوجّه به لحن عاشقانه ی کلام ولطفِ سخنی که درهمه ی ابیات این غزل جاریست بی شک مخاطب غزل کسی جزشاه شجاع نمی تواند باشد. همان شهسوار خوش سیمایی که بیشترین غزلهای عاشقانه ی حافظ رابه خود اختصاص داده ومرغک بیقرار و عاشق پیشه ی حافظ رادرچین وشکن زلف عنبرین خویش گرفتارساخته است.
آینه دار: "آینه داری" درقدیم شغل دون پایه ای بوده وآرایشگران وسلمانی ها نیزآینه داربودند. امروزه نیز آرایشگران درآخرکار، آینه ای دردست گرفته وپشتِ سر مشتریان رابه آنها نشان می دهند تاهنر خودرا به آنها بنمایانند. همچنین در جلوی عروس نیزآینه نگه می دارند تا جمال او در آن منعکس نمایند.
دراینجا آفتاب با آن همه عظمت وشوکت، به عنوان آیینه دار درخدمت معشوق حافظ است وبه اوخدمتگری می کند.
مُشک یاهمان نافه ی آهو، ماده ای سیاه و بسیار معطّر که در درون کیسه ای بنام نافه در زیر شکم نوعی آهو ی نر قراردارد وقیمتی وباارزش است.
مِجمر: ظرف کوچک مخصوص که درآن موادمعطّر مانند عود و کندر و اسپند ریخته ومی سوزانند تابوی خوش آن فضاراعطرآگین کند. دراینجا مُشک سیاه که خودمعطّر وارزشمنداست به معشوق خدمتگری می کند وبرای خال سیاه او اسپند وعودمی سوزاندومجمره می گرداند.
معنی بیت: ای آنکه آفتاب به عنوان خدمتگری مشتاق، آیینه ای مقابل روی توگرفته وجهانی رابه نوررخسارتوروشن می کند مُشک سیاه نیزبا آن همه ارج وقیمتی که دارد بااشتیاق کمرخدمتگری تورابه کمربسته ومجمره گردان خال زیبای توست.
جلوه گاهِ رخ اودیده ی من تنها نیست
ماه وخورشید همین آینه می گردانند
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست درخور خیلِ خیال تو
صحن: میان خانه، وسط حیاط، ساحت
خیل: لشکر، سپاه.
درخور:سزاوار
خیل خیال: خیال به سپاهی تشبیه شده است.
معنی بیت: فضای میان خانه ی چشم رابااشک شستشو دادم ولی چه فایده که چشم من سزاوارسپاه عظیم خیال تونیست.
سه دلیل درسزاوارنبودن چشم عاشق برای لشکرخیال معشوق دراین مضمون زیبا جاسازی شده است. اوّل آنکه خیال معشوق دارای مقامی اشرافی واعیانیست وچشم عاشق خانه ای محقّر. دوّم اینکه خیال معشوق لشکری بی شماراست وچشم عاشق گوشه ای کوچک وحقیربیش نیست. سوّم اینکه چشم عاشق دایماً اشکباراست وتصاویرمعشوق درسیلاب اشک شستشوشده و محومی گردد.
امّا حافظ عاشقی نیست که به این بهانه ها ازخواسته ی خود دست بردارد وپا پس بکشد اوبه هرترفندی دست می زند تا صحن سرای چشمش پذیرای آن شهسوارنازنین باشد.
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید.
دراوج نازونعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
معنی بیت: ای محبوب خدای راسپاس که برقلّه ی قدرت وشوکت تکیه زده ای وازمنتهای نعمت وناز برخوردارهستی ازخدا می خواهم که تاروزقیامت تاج وتخت توبرقرارماند وهرگزفرونریزد.
بگرفت کارحُسنت جون عشق من جمالی
خوش باش زانکه نبود این هردو رازوالی
مطبوع ترزنقش توصورت نبست باز
طُغرانویس ابروی مُشکین مثال تو
مطبوع تر: دلپذیرتر
نقش: تصویر،شمایل
صورت نبست باز: دوباره رقم نزد، دوباره نقشی نکشید.
طغری : امضا،خطوط وعلامتی که بربالای احکام سلاطین وپادشاهان می کشیدند
طُغرانویس: خطاط یانقّاشی که مسئولیت امضای نامه ها وکشیدن نشان پادشاهی بربالای نامه ها رابرعهده داشت. معمولاً این نشانها وعلامتها بصورت منحنی بوده وبه همین رو حافظِ خوش ذوق به کنایه ازابرو بکارگرفته است. به عبارتی دراینجا چهره ی پادشاه به صفحه ای تشبیه شده که درآن حکم خداوندی انشاشده وکمان ابروی اونیزهمان نشان وامضای پادشاه هردوجهان خداوندمتعال است که به وسیله ی طغرانویس رقم زده شده است.
مُشکین: مشک آلود.
مشکین مثال: مشکین مانند، مثل مشک سیاه.
معنی بیت: ابروان مُشکین تو همان امضا ونشان پادشاه هردوعالم خدای بی همتاست که توسط طغرانویس ِ بارگاه خلقت، برپیشانی صفحه ی زیبای رخسارتورقم خورده وازآن پس ، دیگرصورتی به این دلکشی باچنین نشان ِزیبایی خَلق نشده است.
هلالی شدتنم زین غم که باطُغرای ابرویش
که باشد مَه که بنماید زطاق آسمان ابرو
در چین زلفش ای دل مسکین چگونهای
کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
معنی بیت: ای دل تنها وبی کس، درمیان چین وشکن گیسوان معشوق حال وروز تو چگونه هست که بادصبا شرح حال تورا بسیارپریشان توصیف می کرد؟
زچین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
ازآن کمانچه ی ابرو وتیرچشم نجاح
برخاست بوی گل زدرآشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
فرخنده فال: خجسته پی،خوش یُمن
معنی بیت: ای محبوب، حال که نوبهار فرارسیده وبوی دل انگیز گلها همه جا پیچیده، تونیزازدرآشتی وارد شو ومارا موردلطف وعنایت خویش قرارده توکه رخسارخجسته پی اَت نوبهارماست.
ای روی ماه منظرتونوبهارحُسن
خال وخط تومرکزحُسن ومدارحُسن
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کوعشوهای زابروی همچون هلال تو
حلقه بگوش: درقدیم مالکان وصاحبان برده ها حلقه ای درگوش آنهابه علامت مالکیّت می بستند اشاره به همین مطلب است. کنایه ازخوشحالی زیاد واینکه آسمان دراختیارما قرارگیرد غلام حلقه بگوش ما می شود.
عشوه: اشاره ی دلبرانه با چشم وابرو
قوس وکمان ابروی یار به هلال ماه درآسمان تشبیه شده است. عاشق بادیدن اشاره ای ازاین ابرو احساس می کند آسمان مال اوست.
معنی بیت: اشاره ای ازابروی باریک و هلالی تو کو تابامشاهده ی آن احساس خوشبختی وسعادت کنم احساس کنم که آسمان غلام مطیع من است آسمان مال من است.
رحم آر بردل من کزمِهرروی خوبت
شدشخص ناتوانم باریک چون هلالی
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژدهای زمَقدم عید وصال تو
"بخت" : کامیابی
تهنیت کنان: تبریک گویان، شادی کنان
مَقدم: پیش درآمده،پیش فرستاده، دراینجا نشانه واثر
معنی بیت: کومژده ای ازاثراتِ عید وصال تو تابادریافتِ آن ، شادی کنان به پیشگاه بخت بروم؟ کاش پیشاپیش نشانه ای دریافت می کردم واطمینان می یافتم که به وصال توخواهم رسید آنگاه باشادی وشعف ،کامیابی راجشن می پرگرفتم.
مرا امید وصال توزنده می دارد
وگرنه هردَمم ازهجرتوست بیم هلاک
این نقطه ی سیاه که آمد مدار نور
عکسیست درحدیقه ی بینش زخال تو
این نقطه ی سیاه: این مردمکِ چشم،اشاره ی شاعربه مردمک چشم خویش
مَدار: مرکز، دورزدن، گردش ومسیریک جریان
حدیقه:گلزار،بوستان، باغ.
حدیقه ی بینش: بینش وبینایی به باغ وبوستان تشبیه شده است.
معنی بیت: مردمک چشم من درحقیقت ،عکسی ازخالِ سیاه توست که درمرکزباغ بینایی من جاخوش کرده است. بنابراین خال سیاه توست که معجزه می کند ومرکزنورشده وبینش تولیدمی کند نه مردمک چشم من.
همیشه رخسار تومقابل چشمان من است رخسارتوچشمان مرامبدّل به گلزاری نموده ودرمرکز این گلزارعکس خال سیاه توقرارگرفته است.
مدارنقطه ی بینش زخال توست مرا
که قدرگوهریکدانه جوهری داند
درپیش شاه عرض ِکدامین جفا کنم
شرح نیازمندیِ خود یا ملال تو ؟
ملال: به ستوه آمدن، رنج واندوه،دل آزردگی
"ملال تو" هم می تواند به معنی رنج واندوهی که برمن ازتورسیده بوده باشد هم به معنی اینکه تو ازدست من دل آزرده شده ای.
معنی بیت: درمحضرپادشاه(شاه شجاع) کدام یک از جورجفاهای بی شماری که درحق من شده سخن بگویم ودادخواهی کنم؟ از نیازمندیهای شخصی،عاطفی وگرفتاریهای فردی؟ یا ازدلتنگی ها ودل آزردگیهایی که ازجانب تونصیب من می شود؟ (یا درمورد اینکه توازمن دل آزرده هستی سخن بگویم)
بیاکه باتوبگویم غم ملالت دل
که بی توندارم مجال گفت وشنید
حافظ دراین کمند، سرسرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو
"کمند" کنایه ازگرفتارشدن درعشق ودلدادگیست.
دراین کمند: دراین میدان،دراین ماجرا
سرکشان: گردن کشان، طغیانگران،کنایه ازعاشقانی که اطمینان دارند با اتّکا به سرسختی وسماجت بیشتر خواهندتوانست به وصال دست یابند.
سودا: فکروخیال
سودای کج: فکروخیال نادرست، بلندپروازی
مجال: فرصت
معنی بیت: ای حافظ دراین کمندعشقی که توگرفتارشده ای سرچه بسیارگردنکشانی که بربادنرفته است! توکه کمترین آنها هستی چگونه توقّع داری که جان سالم بدرببری ومجال وصال پیداکنی؟
سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد
دلبرکه درکف اوموم است سنگ خارا
ناشناس در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز را:
در جواب این دوستان به شعری از سنایی اشاره میکنم امیدوارم که دوستان نکته سنج باشند
هزل من هزل نیست تعلیم است ببیت من بیت نیست اقلیم است
تو چه دانی که اندر این اقلیم عقل مرشد چه میکند تعلیم
یعنی ار جد اوست جان آویز هزلش از سحر شد روان آمیز
شکر گویم که هست نزد هنر هزلم از جد دیگران خوشتر
پاینده باشید
مجید آذیش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:
یادم نمی آید این شعر رو بشنوم و اشک از چشمانم روان نشود خدا رحمت کند شهرار ملک سخن را که با کلمات چنان تصویری میساخت که انگار همان اتفاق برای تو افتاده و انگار از دلت تو خبر داشته و دارد .
۷ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۲ - حکایت:
تو را آسمان خط به مسجد نبشت
مزن طعنه بر دیگری در کنشت
خط به معنی راه مانند این خط و این هم نشان
در ایران و زبان فارسی این کار نوشتن و رقم زدن با تیر است. او آمیرزای آسمان است و او را دبیر فلک خوانده اند.در میان اروپاییان مرکوری یا هرمس خدایی بوده که پیامبر دیگر خدایان بوده است و به همین دلیل بالدار بوده است.او همچنین خدای سخنوری و بازرگانی بوده است.
محموپ افشار در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ - در منقبت هژبر سالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید:
یک بیت این شعر بسیار معروف است :
تا نشان سم اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
دیدم یکی نور روان
چون شمس اندر آسمان
گفتم که کو آن نردبان
ما هم برد بالامکان
گفتا بنه سرزیر جان ، تا روشود خود راز آن
چون سرگذاری زیر جان
پران شوی در آسمان
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا
آن کم دهد فهم بیا گوید که پیش من بیا
زان سو که فهمت میرسد..کسی که عشر از ما میطلبد فقط میگوید بیا! وفهم ودلیلی نمیده. وهرکس به نسبت عقلش با خدا دادوستد میکند.البته این یک قسمت کم و پنهان معانی بود.
رضا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن مینماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد میدید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت:
سلام،
معنائی که می توان بر این شعر گفت این است که :ما آنچه را می بینیم که باور داریم، بنابراین حقیقت یا اتفاقات برای دیده شدن از دریچه باور ما می گذرند، بنابراین اگر اجازه دهیم کسانی دون پایه باورهای ما را شکل دهند مطمئناً از دیدن حقیقت عاجز خواهیم بود.
سروش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
با توجه به اینکه در غزل دیگری حافظ میفرماید "ما درس سحر در ره میخانه نهادیم"، و نیز از آنجا که بر عبادت نیمهشبها در دین اسلام توصیه بسیار شده و مثلا "نماز شب" بسیار دارای ارزش میباشد، آیا درستتر نیست که در غزل پیش رو، گفته شود "شوق لبت برد از یاد حافظ / ورد شبانه، درس سحرگاه"؟
همچنین شایان توجه است که در روزگاران پیشین، به علت محدودیت ابزار روشنایی در شب، شاید "درس شبانه" به اندازه ی روزگار ما معمول نبوده باشد.
۷ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:
به شکرانه گفتا به سر بیستم
که آنم که پنداشتی نیستم
به شکرانه آن که آنکس که پنداشتی من نیستم(نبودم) کله پا می ایستم(با سر راه میروم)
از خوشحالی چنانم که با سر میروم چون آن نبودم که پنداشتی
بیت جا افتاده پایانی;
به نزدیک من شبرو راهزن
به از فاسق پارسا پیرهن
هما در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۶۴:
این دو بیتی زیبا را با صدای دلنشین سولماز بدری بشنوید تا روحتان تازه شود.
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
خارپشتی دم ماریراگرفت وگرد گشت وصبر کرد،مار از تیزی بگشت وجان بجای تن بدو تسلیم کرد.
گربدیدی خارپشتی ازبلا،خود مپیچ بر او هلا
شو تو تسلیم ومکن اندیشه درحکم خدا
صابران دارندحکم اولیا..
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸: