گنجور

حاشیه‌ها

آرمان شعبانپور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۶:

بیت دوم به این شکل هم آمده است:
زنهار ز صحبتش گریزان مباش * تا آنکه کند روح عزیزان بحلت

سهیل در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸ - ماه سفرکرده:

معنای این ابیات رو اگه میشه بنویسید

جویا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

دو نکته کوچک در خصوص این شعر و نقد یکی از عزیزان از شخصیت حافظ:
اول اینکه شب قدر ممکن است چند بار در یکسال تکرار شود و لزوما هم در ماه رمضان اتفاق نیفتد.
دوم اینکه زمان شب قدر به بزرگان و عرفا اعلام میشود. بیت اول دقیقا اشاره به همین موضوع دارد و از آنحا که حافظ روحش متصل بوده شب قدر را درک کره است
سوم اینکه عزیزی بر شرابخواری حافظ خرده گرفته بود. بدانید که از مرحله ای به بعد بعضی از قیود از عالم بالا از عرفا برداشته میشود و گاه برعکس قید گذاشته میشود. گاه چون یعقوب ملزم میشود پنج سال روزه بدارد یا از یوسف و بنیامینش دور باشد گاه چون محمد مجاز است ازدواج کثیره نماید.
دست آخر اینکه به قول مرحوم سعدی
نه بیان فضل کرم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

صابر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۳:

یوسف قاسمی هنرمند با استعداد افغانستان این شعر را با بسیار زیبایی هایش در قالب یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی

آتنا.MD در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

☆☆ شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد ☆☆
یعنی هر مقصودی با صبر و حوصله به دست می آید پس قائدتا عاشق، تو را با صبر کردن بالاخره روزی به دست می آورد،
ولی افسوس که عمر انسان محدود است و زمانه بد عهد است، و زمانی که برای رسیدن به تو لازم است، بیشتر از عمر حافظ است. با این رویه که تو در پیش داری اگر ادامه دهی به حافظ می میرد و به تو نمی رسد و ناکام از دنیا می رود.

آتنا.MD در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
1- "خداوندگار" در اشعار حافظ می تواند به معنی خدا، معشوق و حتی پادشاه دوران را بدهد.
اگر مقصود خدا و دستور الهی باشد که باید گفت خدا ما را با عشق و به خاطر عشق آفرید. ویژگی انسان ها آن است که عشق را که ملائکه هم درکی از آن ندارند را انسان دارند. پس انسان که عاشق نشود و عاشقی نکند جزء حیوانات است و مرتبه ی انسانی ندارد. بنابرین هرجقدر هم دیگران حافظ را از عشق منع کنند او علت وجودی اش را باید به مقصود برساند. مثلا در بیت زیر اشاره به همین قضیه دارد
☆☆☆☆☆در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد☆☆☆☆☆

2- گر منظور از “خداوندگار” معشوق باشد منظور حافظ این است که عاشق وقتی می تواند خود را عاشق واقعی بداند که خواسته ی قلبی اش، رساندن معشوقش به کام دل باشد. در این شعر می گوید هرچه خداوندگار گوید، یعنی امر، امر معشوق است. هرچه تو بگویی همان است.... . حتی در دید عرفانی تر نسبت به عشق، اگر معشوق حتی بگوید که آرزوی من رفتن تو است، عاشق واقعی ترک می کند و می رود و شادی معشوق برایش ارجح است. چراکه اگر شادی خودش ارجح باشد و تمام هدفش کامیابی، بوس و کنار از معشوق باشد و بخواهد تمام دنیا را به گونه ای بچیند که به طریقی معشوق را وادار به وصال کند، در واقع عاشق خودش را دوست دارد و خودخواه است و در حقیقت عاشق شخص خودش است، چون تمام هدفش رسیدن به نیاز خودش است. پس عاشق تمام هدفش این است که دنیا را طوری کنار هم بچیند و فراهم کند که حاجت دل معشوق روا شود.
به قول مولوی:
☆☆☆☆☆گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست☆☆☆☆☆

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

معانی لغات غزل(226)
پرده دَر : افشاگر.
پرده در شود: افشاگری کند ، سبب آبروریزی شود.
راز سر به مهر : راز پوشیده نگهداری شده ، سِرِّ نهان .
سَمَر: افسانه، زبانزد همگان.
در مقام صبر: بر اثر شکیبایی .
مگر شود: مگر میسر شود ، شاید حاصل شود.
تنگنا:مجال تنگ ، مضیقه
.نخوت:تکّبر و ناز وغرور .
رقیب:مراقب، نگهبان.
نکته:لطیفه نهانی، معانی لطیف.
مقبول: مورد قبول، مورد پسند.
صاحب نظر:جمال شناس خُبره، کارشناسی زیبا شناسی .
سرکشی:سر بلندی ،ر سرافرازی با غرور
نافه:کیسه گره خورده مشک که حاوی ماده سیاه معطر است و در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن جا دارد.
دَم دَرکش: خاموش باش ، جلووی زبانت را بگیر.
شرح ابیات غزل (226)
(1) از این نمی ترسم که اشک ، پرده از غم عشق ما برگرفته و این راز نهان زبانزد همگان شود.
(2) می گویند که بر اثر شکیبایی و صبر ، سنگ معدن ، تبدیل به لعل می شود . آری چنین است اما هزار سختی و خون جگر خوردن این کار صورت می گیرد.
(3) بر آن سرم که گریان و شکایت کنان به میکده بروم ، شاید آنجا رهایم از دست غم میّسر گردد.
(4) ( به هر گونه دعا روی آورد و) از هر سو تیر دعا رها کرد ه ام ، به این امید که یکی از آنها کارگر شود( و به هدف اجابت بخورد).
(5) ای عزیز، داستان ما را پیش معشوق بازگو کن اما نه آنچنان که به گوش نسیم صبا برسد.
(6) از اثر اکسیرعشق تو چهره من رنگ زرد طلا به خود گرفت . آری ! به برکت مهربانی شما! اینطور خاک به طلا مبدّل می شود!
(7) از تکبر و غرور نگهبان معشوق سخت درمانده ودر شگفتم ، خدا نکند که فرو مایه بی سرو پا یی به جا و مقامی برسد.
(8) غیر از زیبایی (ظاهری) چه بسیار معانی لطیف دیگری لازم است تا آن زیبا رو مورد پسند دل مردم صاحب نظر و صاحبدل قرار گیرد.
(9) این حالت سرکشی و مقابله یی که در کنگره کاخ وصال نمودار است سرهای منتظران بر آستانه او به خاک راه مبدل خواهد شد.
(10) حافظ! اکنون که زلف معطّر مشکین او در دست تو است خاموش مباش و گرنه نسیم صبا خبردار شده پرده دری می کند.
شرح ابیات غزل (226)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزلک مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
خـواجوکرمانی: هـر کـو نـظـر کند بـه تو، صاحـب نـظـر شـود وان کش خبر شود ز غمت بی خبر شود
*
جمال الدین عبدالرازق: گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک آری شـود ولـیـک بـه خـون جگر شود
*
اوحــــــــدی: روزی قـرار وقـــاعـده مـــــا دگـــــــر شـود ویـن بـاد و بـارنـامه ز سرها به در شود
*
اوحدی: گــفـتـم کـه بــــی وصـال تـو مـا را بـه سـر شــــود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود
*
کمال خجندی: بـوی خـوشــت چـو هـــمـدم باد سـحر شود حـال دلـم زلـف تـوآشـفـتـه تر شود
*
بیشترابیات این غزل ایهام داروقوع است ، لیکن به سبب آنکه مرور زمان پرده فراموشی بر رویدادهای آن زمانه کشیده و چه بسیار اتفاقاتی که در آن زمان به وقوع پیوستهو به صفحه تاریخ منتقل نشده است، محال است بتوان به درستی نشانه هایی از همه آنها در ابیات غزلهای حافظ باز یافت .
هر چند ممکن است بعضی از تعبیرات این ایهامات هم مورد قبول هر خواننده یی واقع نشود معذلک توضیح داده می شود که سبب سرودن این غزل دل نگرانی شدید حافظ از یک موضوع محرمانه و روی سخن او با شخصیتی بوده که ممکن است آن شخص خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار باشد که مردی فاضل و صاحب شخصیت و شهرت بود و امیر مبارزالدین اورا به معلمی ولیعهد خود شاه شجاع برگزید و چنان نیت داشت که این مرد با کمال، بعدها منصب وزارت فرزندش را عهده دار شود.
این غزل به هنگامی سروده شده که هنوز امیر مبارزالدین در رأس امور حکومت بوده و چنین به نظر می رسد که صاحب عیار در قضیه دستگیری و کور کردن او همدست ولیعهدش شاه شجاع بوده و پس از موفقیت در این امر به وزارت او دست یافته است.
از طرفی بسیار محتمل است که خواجه حافظ شیرازی نیز از این اقدامات پشت پرده صاحب عیار و شاه شجاع با خبر و به نحوی در اجرای این امر شریک بوده است و بطوری که که مشاهده می کنیم حافظ در مطلع این غزل ترس و نگرانی شدید خود را از افشای این راز مهم ابراز می دارد و در بیت دوم غزل چنین عقیده دارد که صحیح است که با صبر وحوصله ممکن است همه نقشه ها عملی شود اما تا آن زمان دلها از ترس ودلهره خون می شود . در بیت سوم این غزل، مقصود حافظ از استعمال کلمه های میکده و غم وایهام آن که شاعر می خواهد به انجام برود ودر حال دادخواهی و تضرع از دست غم ! خلاص شود. براین ناتوان معلوم نشد اما مسلم است که ارتباط تامّه با قضیه توطئه دستگیری امیر مبارزالدّین دارد . در بیت چهارم ، نگرانی ودلواپسی حافظ را می رساند. او می گوید من خدا خدا می کنم که این کار به صورت خوبی مطابق میل عمل شود . پس از آن در بیت پنجم مشاهده می شود که حافظ به صاحب عیار می فرماید که موضوع نگرانی ودلواپسی ما را به شاه شجاع بگو اما خیلی احتیاط کن که حتی باد صبا هم بویی نبرد و این می رساند که ترس ونگرانی حافظ در این باره تا چه حد و اندازه بوده است و از طرفی می رساند که شرکای توطئه از ملاقات علنی و رفت وآمد با هم نیز دوری می جسته اند. شاعر در بیت ششم منتی بر سر صاحب عیار می نهد و می گوید از این که من را در این قضیه به بازی گرفته اید رنگ بر رخسار زرد من باقی نگذارده است آنگاه اضافه میکند که بلی! شما اینطوری خاک را طلا می کنید ! بیت هفتم بازگو کننده عقیده باطنی حافظ نسبت به امیر مبارزالدین است و اورا با گدای متکبری که تازه به منصب رسیده است مقایسه می کند و این بی دلیل نیست ، زیرا امیر مبارزالدین پس از قتل شاه شیخ ابواسحاق کلیه ثروت او وخانواده آن شاه مقتول را مصادره کرده و ما می دانیم که پدر شاه ابواسحاق از کثرت ثروت واندوخته به قارون زمانه مشهور بوده است .
حافظ در بیت هشتم غزل کنایتاً می گوید که امر سلطنت تنها به داشتن مال وقدرت نیست و چه بسیار عوامل دیگری هم بایستی در در آن صاحب قدرت موجود باشد که در امیرمبارزالدین موجود نیست .
بیت نهم باز گو کننده محدودیتها و مقاومتها و عدم موفقیتهایی است که همدستان این قضیه در پیش روداشته اند و بدین لحاظ حافظ می گوید که مشکل این کار به عمر وفا کند . ایهام بیت مقطع دلیل مهمی بردستی آنچه که ما حدس زده ایم می تواند باشد. حافظ خطاب به خود می گوید: از آنجایی که تو مخزن الاسرار محرمانه واقف به نقشه های سری مهمی هستی دهانت را ببند و گرنه باد صبا خبر دار شده و پرده از اسرا فرو خواهد افتاد.
در پایان ، آنچه این حدسیات را تقویت می بخشد این است که پس از رسیدن شاه شجاع به سلطنت و در زمان وزارت صاحب عیار یک لشکر کشی جهت تصرف تدارک دیده شده و صاحب عیار مأمور به محاصره گرفتن شهر یزد می گردداما در خلال ایام محاصره اقداماتی انجام می پپذیرد که شاه یحیی نامه یی به عنوان پوزش به شاه شجاع نوشته و ظاهرآً مورد عفو او قرار می گیرد . لیکن شاه شجاع تمهیدات این مصالحه و اتفاقات دیگری را به حساب توطئه صاحب عیار گذاشته و از آنجایی که موفقیت توطئه مشترک قبلی را همیشه به خاطر داشته از او هراسیده و با دلایلی که چندان در تاریخ مشروحاً بیان شده او را خائن به خود تلقی کرده و دستور قتل اوصادر و امر می کند تا جسد اورا قطعه قطعه کرده و هر قطعه را جهت انتباه مردم به هر ایالتی فرستاده ودر کنار دروازه شهر بیاویزند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

Elen در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۳:

سپاهی ز اصطخر بی‌مر ببرد
بشد ساخته تا کند رزم کرد
به نیکی ز یزدان همی جست مزد
که ریزد بر آن بوم و بر خون دزد
دوستان اگر معنی رو بنویسند, ممنون میشم.

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۸:

اگر با جمله خویشانم
چو تو دوری پریشانم..

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۶:

از جسم گریزان شدم، از روح به پرهیز..

رضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:

سلام. دوستان لطفا معنی این شعر بخصوص سه بیت آخر رو بفرمایید که استفاده کنیم.
تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که خشم کردم رو روی برگرداندن و چیزای نزدیک به اون معنی کنم اینطوری معنی کلی همه ی ابیات حدودا مشخص میشه مصرع دوم بیت چهارم هم به طور واضح موضوع های عرفانی معمول توش مشخصه که میگه وقتی عزت و جلال رو از خدا خواستم از جاه و مقام دنیایی روی بر گردوندم اما سه بیت آخر فکر میکنم اشاره به موضاعاتی داره که من آشنایی ندارم آهنربای اعظم و چهار و پنج و شش و خشم از الله رو ممنون میشم بگید منظور چی بوده
ببخشید که جسارت کردم حاشیه به این ضعیفی نوشتم دیدم بهتر از هیچیه حداقل

رضا س در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

خانم شهلا منظور از می در اکثر اشعار حافظ همین می زمینی هست. حافظ مرید خیامه و نه عارفان و بزرگان دینی. دیگه تاریخ رو نمیشه که عوض کرد. همه میدونن و از اشعار حافظ هم کاملا مشخصه که حافظ با شاه ابواسحاق و شاه شجاع (به غیر از دوره ای کوتاه) بسیار خوب و صمیمی بود. هر دوی اینها شرابخوار بودن و از باز بودن میکده ها حمایت میکردن. برعکس امیرمبارزالدین که منفور حافظ بود فردی بود مذهبی که میکده ها رو بست و شرابخواران رو شلاق میزد و حافظ رو هم از کار دولتی برکنار و خونه نشین کرد. دیگه تاریخ رو که نمیشه عوض کنیم و بگیم اونها هم شراب عرفانی میخوردن یا درِ میکده های عرفانی رو گشوده یا بسته بودن. حافظ البته چندتا غزل عرفانی هم داره و خودشو در این زمینه هم محک زده که اتفاقا از نظر من موفق نیست و به نمونه های والای این اشعار در تاریخ ادبیات فارسی نمیرسه. برعکس وقتی از زمین و شرایط موجود و مسائل اجتماعی میگه، تکرار نشدنی به نظر میاد و شعر فارسی رو به بالاترین کیفیت ممکن و قله های دست نیافتنی میرسونه.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

با پوزش که حاشیه های قبلی را نخوانده نظرم را میگویم تنها مطلب اینکه نکته مهم برداشتهای متفاوت است که یکی این تواند بود که:خوب و بد یا هستی و نیستی و یا خدا و شیطان در وجود ماست و باید یگانه شود که البته هست!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

پاسخ حاشیه های غزل قبل در بیت اول و ادامه آمده که: ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها، در حلقه سودای تو روحانیان را حال‌ها
منظور کلیه عرفا حلقه ها یا درجات مختلف خدائی است که با دفع شیطان در درونمان میآید و خط راست و راستی و صداقت شیطان را کنار زده راه خدا را میگشاید و همه مشمولین یگانگی هستیم تنها مطلب اینکه یا شیطان یا خدا ولی در درجات مختلف

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

رفتم سراغ غزل بعدی یل 2 و در شروع توضیح و ادامه داده که با نور خدا به درجات بالاتر میتوان رفت ویا درجات بندگان خدائی متفاوت است و همه یگانه اند

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با پوزش از شما بدلیل غ املایی بدلیل چشم ضعیف
4- هر کس شیطان را شناخت و ازخود دور کرد خدا در او خواهد آمد و ممکن است شرابخواری باشد که خدایش می اوست و یا عارفی که خدایش کل جهان هست و نیست! عرفا همه راستگویان و تمام صادقان را از شیطان جدا کرده یگانه و از خدا میدانند!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

1-از نظر مولانا وسایر عرفا،خداشناسی دارای درجات ومراحل است!
2-انسان از خداست و شیطان هم درنیمه دیگرش مجاز!
3-انسان فقط یا خدائی یا شیطانیست وهمزمان ممکن نیست!تاشیطاننرود خدا نمیاید وتا یک دروغ هم میگوییم شیطانی هستیم!
5-عرفا میگویند هرکسی شیطان ندارد خدائی است گر خدایش می باشد در حلقه یا طبقات پایین خدائی و الی..خدا
4-

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

ای نوش کرده نیش را ....قطعا نزدیکترین معنی هست:ای خداوند مرا از خودم و شیطان دور کن و بخودت نزدیک کن و به درویش یا من درویش چیزی،راهی،نوری نشان بده تا به تو برسم یا چون عارف شوم.

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:

وصال اوزعمرجاودان به
خداوندا مراآن ده که آن به
بعضی براین باورند که حافظ این غزل را درپاسخ به دعوت شاه محمود برادر شاه شجاع سروده است. یعنی به عبارتی هنگامی که شاه محمود دراصفهان مشغول جمع کردن یار وطرح ریزی توطئه برعلیه شاه شجاع بوده باهدف جذب مُهره های اصلی دولتِ شاه شجاع،به حضرت حافظ وبعضی ازعناصر مهم ازجمله قوام الدّین صاحب عیار با دادن وعده ووعید پیشنهاد همکاری داده است لیکن حافظ نپذیرفته ودرحقیت باسرودن این غزل به زبان کنایه این پیشنهاد را رد نموده است.
گرچه کنایه ها ومعانی بعضی ازابیات غزل،بااین فرضیه همخوانی داشته و صحّت ِآن راتقویت می نماید لیکن باتوجّه به نبودِ سندتاریخی نمی توان دراین مورد اظهارنظرقطعی نمود.
برای هرعاشق وهردلداده ای رسیدن به حریم وصال معشوق، مهمّترین هدف ووالاترین آرزوهاست.حافظ نیزازاین قاعده مستثنی نبوده وبهرمندی ازوصال،سرمنزل منظور ومقصود اوست.
معنی بیت: دسترسی به معشوق وپیوستن به یار،ازداشتن عمرجاویدان بهتراست خداوندا برای من نعمت بودن درکناریار را عطا کن که وصال برای من ازهرچیزی بهتراست.
زمَحرمان سراپرده ی وصال شوم
زبندگان خداوندگار خود باشم
به شمشیرم زد وبا کس نگفتم
که رازدوست ازدشمن نهان به
"شمشیر" دراینجا کنایه ازنامهربانی وجور وجفاست.
معنی بیت:معشوق قصدجانم کرد ومرابانامهربانی وشمشیرجوروجفا آزرد امّا این رازرا باکسی نگفتم چراکه پوشیده نگاه داشتن رازدوست ازدشمنان بهتراست وعاشق باید رازنگهدارباشد.
غم حبیب نهان به زگفت وگوی رقیب
که نیست سینه ی ارباب کینه محرم راز
به داغ بندگی مُردن بر این در
به جان او که ازمُلک جهان به
داغ بندگی: داغی که با آهن گداخته بربدن غلامان وبندگان می گذاشتند.
مُلک جهان: پادشاهی جهان
معنی بیت: افتخاربندگی بردربارمعشوق ومُردن به داغ بندگی ِ براین درگاه، قسم به جان معشوق ازپادشاهی عالم بهتراست.
لذّت داغ غمت بردل ما بادحرام
اگرجورغم عشق تودادی طلبیم
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخرکی شوداین ناتوان به
معنی بیت: محض رضای خدا از طبیب من بپرسید که این بیمارضعیف وناتوان کی بهبودی حاصل خواهدکرد؟
خواهم که پیش میرمت ای بی وفاطبیب
بیماربازپرس که درانتظارمت
گُلی کان پایمال سرو ما گشت
بُوَد خاکش زخون ارغوان به
اگرفرضیّه ای که درابتدای غزل مورداشاره قرارگرفت صحّت داشته باشد بی گمان منظور از"گُلی" دراین بیت وزیرباکفایت وکاردان ورفیق شفیق حضرت حافظ است که با دسیسه ی اطرافیان،مورد غضب شاه شجاع قرارگرفت وپس اززندانی شدن، به طرزفجیعی کشته شد. همه ی تاریخ نگاران ازاین وزیرباکفایت به نیکی یادکرده اند. حافظ نیز درچندین غزل وقصیده ازاوبه عنوان مردی فاضل،مقتدر وکاردان یادکرده است.
پایمال: پرپرشدن
بادرنظرگرفتن فرضیّه ی موردبحث "سرو" نیزکنایه ازشاه شجاع خوش قد وقامت است.
ارغوان: گلی سرخرنگ با برگ‌های گِرد که در اول بهار قبل ازآنکه برگهای آن سبزشوند گل می‌دهد و قسمت‌های مختلف آن ارزشمند ومصرف دارویی دارد. "ارغوان" معمولاً نماد حماسی ومبارزه هست ودرترانه های حماسی بکارگرفته می شود. ارغوان که از ابتدا گل آن بر شاخسار هویداست، گویی که پیر وکاردان وفهمیده متولد می شود وبرای سایر گلها نقش راهنما برای شکوفندگی را ایفا می کند. قطعاًحافظِ خوش ذوق بادرنظرگرفتن ویژگیهای گل ارغوان، خاکِ صاحب عیار راازخون ارغوان ارزشمندتردانسته است.
معنی بیت: گل زیبا وارزشمندی که(خواجه صاحب عیار) زیرپاهای سرو(شاه شجاع) پرپرگشت، خاک پاکش ازخون ارغوان نیز عزیزتر،ارزشمندتروبهتراست.
هزارنقد به بازارکائنات آرند
یکی به سکّه ی صاحب عیارمانرسد
به خُلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
به خُلدم : به بهشتم، مرابه بهشت
سیب زنخ: گردی وفرورفتگی چانه
معنی بیت: ای زاهد مرابه بهشت دعوت مکن که بوستان بهشت برای من جذابیّتی ندارد سیب زنخدان معشوق درنظرگاه من ازکل بوستان بهشت تو زیباتر ومطلوبتراست.
چوطفلان تابه کی زاهد فریبی؟
به سیب بوستان وشهد وشیرم
چنان پرشد فضای سینه ازدوست
که فکرخویش گم شددرضمیرم
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
معنی بیت: ای دل دایم گدای کوی دوست باش وبه پیشنهادات وسوسه برانگیز توجّه مکن به حُکم آنکه ثروت وسعادت ورستگاری باید دایمی وجاودانه باشد. تنها دولتی که غم ازآسیب زوال ندارد دولت عشق وگدایی درکوی دلبراست.
گداییِ درجانان به سلطنت مفروش
کسی زسایه ی این دربه آفتاب رود؟
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیرازبخت جوان به
معنی بیت: ای جوان ازپند واندرز پیران باتجربه وکارآزموده سرپیچی مکن که اندیشه های پیر سردوگرم چشیده ی روزگار ازبخت واقبال جوانان هم ارزشمندتراست.
پیران سخن به تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیرشوی پند گوش کن
شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست
ز مروارید گوشم در جهان به
"مروارید" دراینجا کنایه ازسخنان محبت آمیزاست.
معنی بیت: ای خوشا آن شبی که دوست بادرک محبّت خالصانه ی من، سخنانم رابه مرواریدی ارزشمند تشبیه می نمود ومی گفت: هیچ کس درجهان مرواریدی زیباترازسخنانی که درگوش من هست ندیده است.
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
معنی بیت: با اینکه آب زاینده رود آب زندگانی بخش است ولی شیراز ازاصفهان بهتر وباصفاتراست.
شیراز وآب رُکنی واین بادخوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشوراست
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته ی حافظ ازآن به
معنی بیت: درست است که سخن دردهان معشوق همانندِ شکرشیرین است ولی شعر حافظ ازشکرهم بهتر وشیرین تراست.
شاه شجاع از طبع شعری نیزبهره ای داشت وگهگاه دستی به قلم برده وشعرمی سرود احتمالاً باحافظ نیز درمورد شعروشاعری ،مشاعره وکل کل نیزداشته شاید اشاره به این موضوع بوده باشد.
زبان کِلک تو حافظ چه شکرآن گوید
که گفته ی سخنت می برند دست به دست

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

درِسَرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیروصَلایی به شیخ وشاب زده
یکی ازویژگیهای شعرخوب این است که علاوه برانگیزش احساسات وعواطف شنونده وخواننده ی شعر، تصویری روشن ازمعنا ترسیم وارایه دهد این غزل ناب ونغز آنقدر تصاویر روشن وشفّاف پی درپی ومتحرّک درپس زمینه ی متن خَلق می کند که گویی آدمی درحال تماشای فیلمی ازیک جشن باشکوه است! آن هم تماشای فیلمی عتیقه و ارزشمند ازروزگارانی که هنوزدوربین وصنعت فیلمبرداری کشف نشده بود!
سرای مُغان کجاست؟ ، معبد؟ خانقاه؟ خرابات؟ عبادتگاه ِزردشتیان؟ یامکانی خیالی واز برساخته های ذهن خلّاق حافظ؟
به استناد لغتنامه معنای مُغان همان مجوسان یا ج است. احتمالاً منظور حافظ از"سرای مغان" همان خرابات و محفل رندان بوده، امّا چرا حافظ به جای محفلِ رندان یا خرابات یاهرچیزی دیگر، اصراردارد ازکلمه ی "مغان" استفاده کند؟ آیا او قصددارد عبادتگاه زرتشتیان نیزدرژرفای معناها به ذهن ماتداعی گردد؟ بنظرمی رسد دلیل اینهمه تاکید بر"مغان" چیزی غیرازاین نیست. حافظ می خواهدماازگذشته ی غافل نباشیم وگهگاه به داشته های فرهنگی ودینی خویش نظری بیافکنیم.
"مغان" اشارتی دارد به فرهنگ غنی وپرمایه ی قوم ایرانی که سابقه‌اش به پیش از اسلام بازمی‌گردد. در واقع "مغان" ماراباریشه ها وتجربیّات تاریخی پیوندمی زند تا فاصله ی مارا بانیاکانمان کمتر وکمترسازد. بی تردید تاکید حافظبرواژگانی مثل"مغان" ریشه در ارادتِ خاصّ نهانی وآشکاراوبه اندیشه های ناب زرتشت دارد. این ارادت ووابستگی گاه آنقدرپرواضح متجلّی می گردد که بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان رابه این باورمی رساند که شاید حافظ دراواخرزندگانی خویش به آئین زرتشت گرویده بود!
امّابانظرداشت کلیّات دیوان او و باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین اونمی توانسته دریک چارچوب مشخص ومحدود نفس بکشد اوآزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی که محصور به مرزمشخصّی باشدآرام نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده دین ومذهب خودرا درهاله ای ازابهام فروبرد وازوابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مرام ومذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست برمدارانسانیّت است وبس.
اواگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی راباوسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد ودرعین حال به همه نیز تعلّق دارد! واین همان پارادوکس حافظانه ایست که دراغلب وشایدتمام غزلیّات اوموج می زند. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی توانددلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیرازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان درمقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به همه ی اقوام ایرانیست گرامی می داشته است.
آنها که سعی دارند سابقه وردپای "مغان وپیرمغان و..." را در تصوّف وعرفان اسلامی بجویند سخت دراشتباهند. این واژگان با این ابعاد و اوصافی که در دیوان حافظ می یابیم جزبه میکده های زردتشتی واندیشه های زرتشت، به هیچ مسلک دیگری مرتبط نیست.
حافظ علاوه بر علاقه مندی به پیرمغان ، به دانش و عرفان زرتشتی نیز آگاه است . او "آتش درونی" راکه در اوستا به آن اشاره شده به خوبی می شناسد و دلیل علاقه اش به "پیرمغان" همین آتش درون است .
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست
بنظرمیرسد "سرای مغان" دراین غزل کنایه ازیک مکانی خیالیست که حافظ درعالم مکاشفه مشاهده کرده یا خودبه اراده ی خویش وبراساس علاقه ی وافر خویش به اندیشه های زرتشت،درکارگاه تخیّل بنانهاده تادراین بستر، افکار وعقایدخویش راپرورانده وبه دوستارانش هدیه کند. گرچه بعضی براین باورند که "سرای مغان" کنایه از خانقاه شیخ تقی الدین محمد دادا در یزد بوده وحافظ درزمان تبعید به یزد مدّتی رادرآنجا سپری کرده است! این شارحان محترم " پیر" رانیز کنایه از" شیخ دادا "فرزند شیخ تقی الدین محمد دادا درنظرگرفته اندکه به هنگام ورود حافظ به یزد صاحب خانقاه پدر و میزبان حافظ بوده است! امّااین حدس وگمان به این دلیل ازپایه بی اساس است که خانقاه شیخ دادا وکلاًسلسله ی دادائیه، کاملاً برمحورشریعت وعرفان اسلامی استواربوده وشیخ دادا ازمتشرّعین بنام آن روزگاران بوده است تاآن حد که نقل است شیخ دادا،فردی مقیّد به دستورات شریعت وزاهدی پرهیزگاربوده ودر عالم خواب نیزمورد عنایت پیامبراکرم (ص) قرارگرفته و حضرت او را "دادامحمد" نامیده اند. بنابراین حافظ هرگزنمی توانسته خانقاهی راکه متعلّق به چنین شیخ متشرّع وعالم دینیست "سرای مُغان" بنامدوازخادمین آنجا با واژه ی "مُغبچگان" یادکند! چراکه حافظ بهترازهرکسی می دانسته که شیخ دادا باآن وجهه ی اسلامی، حساسیّت خاصی به چنین القابی که شُبهه ی گرایش ووابستگی به اندیشه های زرتشتی تولید می کند داشته وقطعاً ازاقدام حافظ دلخور و ناخرسندمی گشت.
اینچنین که حافظ با این عبارات حافظانه، این مکان را"سرای مُغان" نامیده وخدمتکاران را"مُغبچگان"، روشن است که چنین مکانی محل عبادت زاهدانه ومتشرّعانه نبوده بلکه مکان خرابات گونه ای بوده که عاشقان،آزاداندیشان ووارستگانِ ازبندِ تعلّقات ِ دُنیی ودینی درآنجا جمع شده وبه عیش وعشرتِ حافظانه می پرداختند وبا زلال شراب،زنگارریا وتزویر ازآینه ی دل وجان می زدوند.
رُفته بود وآب زده : روبیده شده بود،آب وجاروشده بود. کنایه ازتمیزی ونظافت ظاهری این مکان است ضمن آن که پاکیزگی دل وجان ساکنان آنجارانیزدرذهن تداعی می کند.
"پیر" نیز دراینجا کنایه ازنه "شیخ دادای متشرّع" بلکه پیرمیکده ویاهمان پیرمُغانِ محبوب ودوست داشتنی حافظ است که درآینه ی جام می نگرد وازراز ورمزسعادت ونیکبختی خبرمی دهد. همان پیرباده فروشی که درقفسه ی میکده اش شرابهای گوناگون ازانگوری تاعشق ومحبّت ودلدادگی دارد وپند واندرزهای اونه متّکی براصول شریعت بلکه برخاسته ازاصول انسانیّت،اخلاق وآزاداندیشیست .
صَلا: دعوت
شیخ وشاب: پیروجوان ، کنایه ازاینکه شیخ وشرابخواروپیروجوان همه دعوت هستند وبرای ورود وخروج هیچ کس مانعی وجود ندارد.
معنی بیت: (درعالم مکاشفه یا رویا می دیدم که) محدوده ی میکده شستشوشده وآب وجاروخورده بود پیر روشن ضمیر وفرزانه بردرگاه میکده نشسته وهمگان رابه میهمانی دعوت می کرد.
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبرونازوحاجب ودربان بدین درگاه نیست
سبوکشان همه دربندگیش بسته کمر
ولی زتَرکِ کُله چتربرسحاب زده
سبو:کوزه، آوندی سفالین و دسته دار که در آن آب و شراب وغیره ریزند.
سبوکشان: کسانی که مسئولیت انتقال سبوهای شراب ازانباری یازیرزمین میخانه به محل پذیرایی رابه عهده دارند. خادمین میکده
بندگیش: بندگی او(اشاره به پیرمیکده)
تَرکِ کُله: تکّه‌های پارچه که به کلاه دوخته شود. نوعی کلاه درویشی که دوازده ترک دارد و هر ترک نشانه ی ترک یک فعل ناشایسته و طلب یک عمل نیک است.گویند که شاه‌اسماعیل صفوی برای ترویج مذهب شیعه فرمان داده بود کلاه‌های دوازده‌ترک دوختند و در هر ترکی نام یکی از دوازده امام را می نوشتند.
چتر: سایبان.
سحاب: ابر
دراین بیت واغلب ابیات این غزل مبالغه صورت گرفته است. مبالغه درشعرنوعی زیبایی وخیال انگیزی تولیدمی کند وشاعر درتوصیف یک مطلب غلوّ واغراق می کند.
معنی بیت: خدمتکاران وسبوبردوشان،از صمیم قلب عاشقانه کمربه خدمت وبندگی ِ پیربسته اند. خدمتکارانی که خودبسیار والامقام هستند آنقدروالامقام وبلندقد که ترکِ کلاهشان برروی ابرها همانندچتری سایه می افکند!
معمولاً خدمتکاران دون پایه ترین هستند امّامی بینیم که دراینجا خدمتکاران بسیاروالامقام هستند ازفخر وغرور بربالای ابرها حرکت می کنند وکلاهای آنان مابین آفتاب وسحاب قرارگرفته است. معمول است که چتر را درزیر ابر به منظور جلوگیری ازریزش باران برسرمی گیرند امّا دراینجا به لطفِ طبع حافظانه، بر روی ابرها چترگرفته شده است وکنایه ازوالامقامی خدمتکاران میکده ی عشق است. وقتی چنین والامقامهایی کمربه خدمت پیرباده فروش می بندند به راحتی می توان میزان شان ومقام پیرمیکده راتشخیص داد وتصوّرنمود! بی تردید بااین قیاس، کلاهِ این پیرباده فروش بسیار بالاتر ازکلاه خدمتکارانش هست وترکِ کلاه او بسان چتری برسرخورشید سایه می اندازد.
ای خون بهای نافه ی چین خاک راهِ تو
خورشید سایه پرور طرفِ کلاهِ تو
شعاع جام وقدح نورماه پوشیده
عذار مُغبچگان راه آفتاب زده
شعاع: پرتو، فروغ
عذار: چهره
مُغ بچگان: بچه مغ ها، پسربچه هایی که درمیکده های زرتشتیان به ساقی گری مشغول بودند.کنایه از خادمین وساقیان میخانه
راه آفتاب زده: درمسیر تابش آفتاب سدّ ایجادکرده ومانع شده است.
معنی بیت: فروغی که ازجامهای شراب می تابدبه قدریست که برتابش نورماه غالب شده وآن رامی پوشاند. رخسارمغبچگان به حدّی نورانیست که درخشش صورتشان نورخورشید راتحت الشّعاع قرارداده وجلوه ی جمالشان مانع تابش خورشیدشده است.
گرچنین جلوه کند مغبچه ی باده فروش
خاک روب درمیخانه کنم مژگان را
عروس بخت درآن حجله باهزاران ناز
شکسته کَسْمه وبر برگِ گل گلاب زده
عروس بخت: بخت واقبال به عروس تشبیه شده است.
"حجله": سرای مُغان به حجله تشبیه شده است
کَسمه: موی پیچیده شده در کنارصورت، زلف پرپیچ‌وخم بالای پیشانی وجلوی سر
شکسته کسمه: زلف راچین وشکن داده
برگ گل:کنایه ازرخسار وصورت
معنی بیت: (سرای مغان رامی دیدم که رُفته وآب زده بود چنان تزئین شده بود که گویی حجله گاه است حجله گاهی که عروس ِ اقبالِ آدمی رادرآغوش خود گرفته است. عروسی که باناز وعشوه ی فراوان، زلفِ خویش راباچین وشکن آراسته وبرروی رخسار خویش ریخته است.
ای عروس هنرازبخت شکایت منما
حجله ی بخت بیارای که داماد آمد
گرفته ساغرعشرت فرشته ی رحمت
ز جُرعه بررخ حوروپری گلاب زده
ساغرعشرت: جام شادی بخش شراب
"فرشته ی رحمت" کنایه ازساقی ومغبچگانِ سرای مغان است.
جرعه: قطره های شراب
"گلاب" کنایه ازشراب معطّر وخوشبو
معنی بیت: درسرای مغان جشنی شورانگیز برپابود. فرشته های رحمت(ساقیان) جامهای شرابِ شادی بخش رابه گردش درآورده وباقطرات شراب بررخساردلربایانِ ودلسِتانان گلاب می پاشیدند وهمه رابه عیش وعشرت وامی داشتند.
تامگرجرعه فشاند لبِ جانان برمن
سالها شد که منم بردرمیخانه مقیم
ز شوروعربده ی شاهدان شیرین کار
شکرشکسته سَمن ریخته رباب زده
عربده: داد و فریاد ازروی شوق وهیجان.
"شاهدان": زیباروریان، دلبران
شیرین کار: خوش حرکات
"شکرشکسته" : رونق بازار وقدر وقیمت شکر شکسته شده است.
"سمن ریخته" :گلِ سمن ازشدّت ذوق پریرشده وگلبرگهایش ریخته است.
رباب: آلات موسیقی شبیه تار که کاسۀ آن کوچک‌تر و در قدیم دارای دو سیم بوده و آن را با کشیدن کمانه یا آرشه می‌نواخته‌اند
زده: آسیب دیده وکوفته شده
معنی بیت: ازشدّت شوروغوغایی که دربزم سرای مغان برپابود دراثرحرکات شیرینِ دلربایان ومَهرویان ،قدروقیمتِ شکرشکسته، گلبرگهای سمن پرپرشده ورباب درزیرپاهای سرمستان آسیب دیده بود.
شاهدان گردلبری زینسان کنند
زاهدان را رخنه درایمان کنند
سلام کردم وبا من به روی خندان گفت
که ای خُمارکش ِ مُفلس ِ شراب زده !
سلام کردم: به پیر و مرشد سلام کردم.
خمارکَش یا خمارکِش هردو درست است: خمار آلوده، کسی که متحمّل دردورنج خماری هست.
مُفلس:بی چیزوفقیر
شراب زده: کسی که شراب بسیارنوشیده ودیگررغبتی بدان ندارد. شراب زده.
نکته ی ظریفی که دراین وبیتهای پیش رونهفته این است که حافظ دراینجا درجلد کسی فرورفته که شراب زده شده، قدرداشته های خودراندانسته،زیاده روی کرده ودچاردلزدگی شده است. دربیت بعدی خواهیم دید که همین شخص ِ شراب زده، با تصمیم نادرست، "سرای مغان" را که درواقع گنج خانه ای ارزشمند بوده رها کرده وچادرسکونت خویش رابرویرانه ها زده وبه مفلسی گرفتارمی شود.
معنی بیت: به پیرمغان سلام گفتم اونیزباروی خوش وخندان پاسخ داد وگفت: ای شراب زداه وای کسی که ازشرابخواری مداوم به حالت دلزدگی افتادی، ای خراب وخُمار، وای تهیدست بیچاره ....
که این کندکه توکردی به ضعف همّت ورای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
به ضعف همت و رأی: بر اثر سستی اراده و وتصمیم نادرست
"گنج خانه" کنایه ازسرای مغان است.
زگنج خانه شده: سرای مغان را رها کرده ورفته
خیمه برخراب زده: چادردرویرانه زدی
معنی بیت: پیرخطاب به من گفت: چراباخودچنین کردی؟ چه کسی این ستم درحق خودش می کند که توکردی؟ تومتعلّق به سرایِ مغان بودی قدرنعمت ندانستی ناشکری نمودی ازاصل خویش رویگردان شدی خانه ای که پرازگنج وجواهربودراترک کرده وبرویرانه ها خیمه زدی!
صلاح کار کجا ومن خراب کجا؟
ببین تفاوت ره ازکجاست تابه کجا
دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
کجاست دیرمغان وشراب ناب کجا؟
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته‌ای تودرآغوش بخت خواب زده
وصال: وصلت،دسترسی
دولت بیدار: دولت آگاهی ومعرفت، دراینجا کنایه از رسیدن به معشوق است.
بخت خواب زده: بختی که در خواب غفلت ونادانی فرو رفته است. اشاره به پشت کردن به گنج خانه(سرای مغان) ازروی غفلت وروی کردن به ویرانه ها
معنی بیت: پیردرادامه ی سخن گفت: بیم آن دارم توکه درآغوش غفلت ونادانی خفته ای به سرمنزل مقصود نخواهی رسید. مگرآنکه به خودبیایی وبنگری که چه داشتی وچه ازدست دادی(سرای مغان) ودرمقابل به چیزی رسیدی(خیمه درویرانی)
ازآستان پیرمغان سرچراکشی؟
دولت دراین سرا وگشایش دراین دراست.
بیابه میکده حافظ که برتوعرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
بر تو عرضه کنم: به تو نشان دهم تابه چشم خویش ببینی
هزار صف: بی شمار
دعاهای مستجاب زده: دعاها ی به اجابت رسیده.
معنی بیت: ای حافظ برگرد به میکده(سرای مغان - گنج خانه) وبه چشم خود ببین که دراین میکده چگونه دعاهای بیشماری ازدلهای پاک برخاسته واجابت می شوند! برگرد به اصل خویش حیف است که تودر ویرانه ساکن باشی.
زکوی میکده برگشته ام زراه خطا
مرا دگر زکرم با رهِ صواب انداز
فلک جنیبه کشِ شاه نصره الدین است
بیا ببین مَلَکش دست در رکاب زده
جبینه کش: یدک کش، اسب نوبتی و آن اسبی است که پیش از آنکه به کارباشد درنوبت نگاهدارند تا آن را به جای اسب گم شده یا تباه شده بکارگیرند. دراینجا به این معنیست که فلک باآنهمه شکوه وعظمت،اسب مطیع ورامی هست که کجاوه ومحمل شاه نصرت الدین رایدک می کشد.
شاه نصرت الدین یاهمان شاه یحیی حاکم وقت یزد که باحافظ نیزروابط دوستانه ای داشته وحافظ درچندغزل ازاونام برده است.
"دست دررکاب زده" کنایه از اشتیاق ملایک برای خدمتگزاری یا همراه شدن باشاه است.
مَلکش: فرشته اش.
معنی بیت: چرخ فلک هماننداسبی یدک کش، درخدمت شاه نصرت الدّین است وکجاوه ی اوراحمل می کند بیا ببین چگونه فرشتگان وملایک دررکاب اوکمرخدمت بسته ومشتاق اویند!
نصرت ادین شاه یحیی آنکه خصم مُلک را
ازدم شمشیرچون آتش درآب انداختی
خرد که مُلهم غیب است بهرکسب شرف
زبام عرش صدش بوسه برجناب زده
مُلهِم: الهام شده، کسی که امری به دل او الهام شده باشد.
بهرکسب شرف: به منظورکسب افتخار
زبام عرش: ازاوج آسمان
جناب: درگاه.
معنی بیت: خرد وعقل که خود ازغیب خبرهایی دریافت می کند ومقام والایی دارد ببین چگونه ازاوج آسمان باشتاب خودرابه آستان بارگاه شاه رسانیده تا بابوسه زدن برخاک این آستان افتخارکسب کند؟
تعظیم توبرجان وخرد واجب ولازم
انعام توبرکون ومکان فایض وشامل

۱
۲۸۸۷
۲۸۸۸
۲۸۸۹
۲۸۹۰
۲۸۹۱
۵۷۲۲