گنجور

حاشیه‌ها

عطا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام علیکم
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
1. مرغ دو نوع خوانده می شود: با کسره و با سکون
2. ماهی دو نوع خوانده می شود: با کسره و با سکون
3. نصیب سه نوع خوانده می شود: با کسره، با سکون، با واو
بنابراین 2×2×3=12 حالت امکان خواندن دارد
از این 12 حالت، 5 حالت با معنا است، یک حالت هم با توجه به بیت قبل دو معنی می دهد.
بنابراین این مصرع به 6 معنای مختلف قابل تفسیر است.
که هر 6 معنی هم کامل و درست است. اگرچه شاید خود سعدی همه این معانی را در نظر نگرفته باشد، ولی کوتاه نگری است که خود را از این معآنی محروم کنیم. اعجاز سخن.
Serat.iej@gmail.com

محمدحسین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:

لطفاً واژه «خمیده» در مصراع اول بیت دوم به «خنیده» تصحیح گردد.
خنیده: مشهور، معروف، صدا و آوازی که درمیان دو کوه و گنبد پیچد.
خنیده نام تر گشتن: مشهورتر شدن

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است
『مولوی』
شوپنهاور معتقد است ما انسان ها را بیشتر در حالت رام شده و متمدن دیده ایم وگرنه انسان ها هنوز هم خصلت درندگی اجدادشان را در خود حفظ کرده اند . ویلیام فاکنر می گوید هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست . این جمله ی فاکنر شاید تکمله ی مناسبی باشد بر نظر شوپنهاور .
احمد آذرکمان16 08 97

فرزانه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

برگشت یار سرخوشم بگذاشت عیش ناخوشم...این بیت خیلی هم عالیه اگر توش دخل و تصرف نکنید ممنون میشم..وقتی یارت سرکش باشه عیشتم ناخوش میشه غیر از اینه؟!

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

در جای دیگر هم دارد: بیاموزمت کیمیای سعادت ز هم صحبت بد جدایی جدایی

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

کیمیای سعادت نام کتاب معروف غزالی است و به نوعی حافظ به او طعن زده است.

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

پایان نیم مصراع نخست هجا همواره بلند است ولی میشود کشیده یا کوتاه آورد.
ایست یا مکث در پایان پاره نخست هر مصراع از ویژگی های این وزن است(میشود کرد یا باید کرد)
باید به گونه ای هجای هر مصراع را شمارش کرد که هیچگاه فرد نباشند.
تو شبی در انتظاری/ ننشسته‌ای چه دانی
ت/ش/بی/د/رن/ت/ظا/ری فعلات فاعلاتن
ن/ن/شس/ت/ای/چ/دا/نی فعلات فاعلاتن
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
ک/چ/شب/گ/ذش/ت/بر/من فعلات فاعلاتن
ت/ظ/را/ن/نا/ش/کی/بت فعلات فاعلاتن
این سه باشد دگر ایرادی نیست.

فروغ-الف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

سلام
درود بر حافظ ، از اینکه اینهمه غزلیات تازه و به مثابه این است که اکنون سروده شده و شباهت شرایط اجتماعی و سیاسی حافظ با عصر ما و شباهت رنجوری های زمانه ما ناشی از نبوغ حافظ است یا نبوغ حاکمان و متولیان یا هردو ؟

فروغ-الف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

سلام
قلندریون دسته تندرو ملامتیون بودند و ملامتیون دسته ای از عارفان بودند که به منظور جلوگیری از توجه خلق و امتناع از کسب خوشایند آنان تظاهر به گناهانی میکردند که در پی ملامت خلق را سبب میشد مثلا در مسجد جامی از آب انگور را مینوشیدند به طوری که شراب به نظر برسد و موجب نکوهش خلق شود این رویه ای عکس بود که نشان از این دارد در زمان پیدایش این فرقه ریاکاری بسیار رواج داشته و چنین تندروی ای برای پرهیز از ریا و سالوس ایجاد شده است و اتفاقا بسیار مورد عنایت حافظ بودند ملامتیان و قلندریان و گاها حافظ خود را ملامتی خوانده ، ...ملامت کشیم و خوش باشیم و تعداد ابیات دیگر ، و مولانا نیز همینطور به این دسته ارادت بسیار داشته و در زمان حیات خود در زمان سفر به بغداد به دیدار بزرگ قلندریون رفت ( مقدمه شرح غزلیات شمس از د.کدکنی)

امیر س در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۵:

درود خداوند بر روان صائب تبریزی بزرگوار باد که با این چکامه ی بس زیبا و دلنشین جان و دل بنده را تازگی بخشیدند

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجّاده شراب آلوده
این غزل نغزوزیبا تقریباً با غزل نابِ " درِسرای مُغان رُفته بود وآب زده" دریک راستا وپیرامون یک موضوع سروده شده ورساننده ی یک پیام هستند. درهردوغزل حافظ درجلدِ خرقه پوشی متظاهرفرورفته تاراحت ترتوانسته باشد تصویری عبرت انگیز از شکست خوردگی ، خواری وبیچارگی گمراه شدگانِ ازجاده ی حقیقت را ترسیم ودرمعرض دیدجویندگان حقیقت قرار دهد. هردوغزل ازیک جنس هستند و یک زبان ویک لهجه ی مشترک دارند هردو دربستر گفتمان خیالی پرورده شده است تنها تفاوت بارزی که دراین دوغزل مشاهده می شود صرفنظرازوزن وقافیه، دراین غزل طرفِ گفتگو "مغبچه" ودرآن یکی "پیرباده فروش یاهمان پیرمغان" می باشد که بازهردو دریک میکده مشغول بکارهستند.
داستان این خرقه پوش ریاکار که حافظ ایفای نقشِ اورادراین غزل به عهده گرفته است ازاینجاشروع می شود که او درطریق زهد وپرهیزگاری قدم گذاشته، قبای زهد به تن کرده،سجّاده ی تقوابه دوش انداخته و دراین مسیرتاحدودی پیش رفته است. لیکن ازآنجاکه ،انگیزه،ایمان وتوان کافی نداشته و باهدفِ فریب دیگران وکسب جاه ومقام اجتماعی، در این طریق گام نهاده،سرانجام دچارناکامی وسرخوردگی شده است. در این غزل خواهیم دید که خرقه پوش ناکام، درمانده ووامانده،تنها راه نجات ورهایی ازوادادگی را در روی کردن به اصل خویش می بیند وباروی سیاه وشرمگین،به منظور جبران مافات وارد میکده می شود.
"میکده" : باتوجّه به واژه های "مُغبچه" و"شیرین پسران" در بیتهای پیش رو، میکده همان میخانه های متعلّق به زردتشیان است که درآن روزگاران (البته در بعضی ازدوره ها) فعّال بوده وبه زرتشتیان خدمات ارایه می دادند. بعضی از بظاهرمسلمانان وحتّازاهدانی که باخرقه پوشی وانمود به تقوا و پرهیزگاری می کردند نیزبارجوع به این مکانها شراب تهیّه نموده و مخفیانه می نوشیدند. ازهمین روست که حافظ می فرماید: "خرقه تردامن وسجّاده شراب آلوده"! یعنی بااینکه خرقه ی زهد برتن وسجّاده به دوش افکنده ام پنهانی مرتکب گناهانی شده ام که دامن خرقه ام ترشده وسجّاده ام به شراب آلوده هست!
"خواب آلوده" نیزکنایه ازهمین قماش کسانیست که درخواب غفلت فرورفته اند. یعنی گمان می کنندکه باحمل پنهانی شراب وارتکاب گناه درپوشش خرقه ی زهد وپرهیزکاری، دیگران رافریب می دهند! درحالی که غافل هستند ودرحقیقت خودرا فریب داده اند. دراینجا "خواب آلوده به درمیکده رفتن" به معنای این نیست که شاعراز خواب طبیعی نیمه بیدارشده یااز روی عادت درخوابگردی به میکده رفته است بلکه کنایه ازگیجی ِسرخوردگی وبه ستوه آمدن ازدروغ وریای پی درپی ومداوم است.
معنی بیت: دیشب دلزده و درمانده، به میخانه رجوع کردم دلزده ازاینکه دامن خرقه ی پرهیزگاری اَم ازفراوانی گناه ترشده وسجّاده ی عبادت اَم آلوده به شراب است.
درنظرگاه حافظ رجوع کردن به میخانه به معنی قدم اوّل بیدارشدن ازخواب غفلت و رهایی ازدرماندگیست. وقتی که زاهد وسالکِ خرقه پوش،به علّت ناهمگونی ظاهر وباطن، وتیره شدن درون ازریا ودروغ به بن بست می خورد وازادامه ی راه بازمی ماند بشدّت سرخورده شده وازاعمال خویش شرمنده وپشیمان می گردد درچنین شرایطی به فتوای حافظ تنهاچاره ی کاراو مراجعت به میخانه وشستشوی دلِ زنگاربسته به شراب نابِ راستی وبی ریاییست. چنین شخصی بامراجعه به میخانه واقدام به شرابخواری، درعالم مستی، "راستی" راتجربه کرده ودرخواهدیافت که مستی هرچند باشرابِ انگوری، هزار بار بهتراززُهدفروشی با حقّه بازیست وبه روشنی خواهد دید که درعالم مستی هیچ نیازی به ریاکاری ودروغ ونیرنگ نیست و این سرخوشی، بسیار خوشآیندترازسرمستی ِ غرور وخودخواهیست.
زخانقاه به میخانه می رود حافظ مگرزمستیِ زُهدریابه هوش آمد!
آمد افسوس کنان مُغبچه ی باده فروش
گفت بیدار شو ای رَه روِ خواب آلوده
مُغبچه: ساقیان میکده های زرتشتیان که اغلب ازپسران خوش سیما بودند.
رهرو: سالک،کسی که گام به جاده ای گذاشته وقصد دارد راهی رابپیماید. کسی که خرقه برتن می کند درواقع چنین وانمودمی کند که قصد تزکیه ی نفس وپرداختن به سیروسلوک رادارد.
معنی بیت: (وقتی باخرقه وسجّاده ی آلوده به میکده رجوع کردم( ساقی ِ گلچهره درحالی که به حال وروزمن تاسّف می خورد به استقبالم آمد وازروی دلجویی ودلسوزی گفت: ای سالک وای رهرو، ای که به ظاهر وانمودبه سیرو سلوک می کنی امّادرباطن به آن کاردیگرمشغولی! ازخواب غفلت بیدارشو!!
تاکی می خواهی خود ودیگران رابه فریبی؟ باخود روراست باش وتکلیف خویش رامعیّن کن. ازیک سو ادّعای سیروسلوک وتهذیب نفس می کنی ازسوی دیگردرزیرخرقه چه کارها که نمی کنی! سجّاده ی زهد بردوش داری ودرآستین خرقه شراب حمل می کنی!
وصالِ دولت بیدارترسمت ندهند
که خفته ای تودرآغوش بخت خواب زده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تانگرددزتواین دیر خراب آلوده
شست و شویی کن: دل وجانت رااززنگارها وآلودگیها(دروغ، ریا،منیّت،خدعه ونیرنگ وحسادت و‌کینه) پاک کن
"خرابات" دراینجاکنایه از میکده هست چراکه مُغبچه درحال گفتگوباشاعرورهنمایی کردن اوست.
"دیرخراب" نیزکنایه از خرابات(میکده) هست .
معنی بیت:( مُغبچه درادامه ی سخن گفت): برای رسیدن به بیداری وآگاهی باید اوّل دل وجانت را ازآلودگیها شستشو دهی سپس پاک وبی ریا گام به میکده بگذاری اگرباآلودگیها وارد شوی ممکن است میکده رانیزآلوده کنی.
بوی یکرنگی ازاین نقش نمی آیدخیز
دلق آلوده ی خودرابه می ناب بشویی
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهرروح به یاقوت مذاب آلوده؟
به هوای: درهوس
"شیرین پسران" کنایه ازمغبچگان خوش سیما
"جوهر" ایهام دارد:1- اصل وذات هرچیزی 2- سنگهای گرانبها،یاقوت وزمّرد والماس
"یاقوتِ مُذاب" ایهام دارد:1- شراب سرخ وآتشین 2-بانظرداشتِ "لب شیرین پسران" درمصرع اوّل، کنایه ازلبهای سرخ وآبدارونوشین است.
معنی بیت: ای خرقه پوش متظاهر، تاکی می خواهی درهوس کامگیری ازلبهای نوشین پسرانِ زیباروی، ذات واصلِ روح خویش راآلوده کنی؟ روح توخودالماسی اصیل، حقیقی وگرانبهاست درحالی که لب سرخ پسران(یاشراب آتشین) یاقوت مجازی وفرعیست چرا ازروی هوسرانی، اصل وحقیقت(روح) راکه ارزش والایی دارد با جنس فرعی ومجازی که هیچ ارزشی ندارد قرین وهم نشین می کنی وروح خویش رامی آزاری؟!
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چکنم؟
روح راصحبت ناجنس عذابیست الیم
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعتِ شَیب چو تشریفِ شباب آلوده
طهارت: پاکی
منزل پیری: دوران پیری.
خلعت: جامه ای که معمولاً ازطرف شخص یامقام بزرگ به کسی به عنوان هدیه وانعام می دهند.
شَیْبْ: پیری.
خَلعت شیب: شیب به خلعت تشبیه شده است.
تشریف: خلعت
شباب: جوانی
تشریف شباب: جوانی به خلعت تشبیه شده است.
معنی بیت: (درادامه ی سخن) .....حال که به دوران کهنسالی رسیده ای سعی کن این خلعتی که ازطرف خداوندبه توهدیه شده پاک نگاه داری وپاکیزه زندگی کنی کاری مکن که خلعتِ پیری هم مانند خلعتِ جوانی به ناپاکیها آلوده گردد.
تادررهِ پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایّام شبابت
پاک وصافی شو وازچاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تُراب آلوده
صافی: خالص ،بی غش، ناب
پاکیزه، زلال، فیلتر
تُراب: خاک
"آب" دراینجا کنایه ازروح وروان آدمیست
آب تُراب آلوده: آب گِل آلود.
چاه طبیعت: کنایه ازوابستگی به تعلّقات دنیایی
معنی بیت: دل وجانت راازآلودگیها پاک کن صاف وبی غش همچون آب زلال باش که ازچاه بدرمی آید خودراازتعلّقات دنیوی آزاد کن که آب آلوده هیچ لطف وصفایی ندارد زلال وبی رنگ وبی ریا می باش تابتوانی علاوه برخود به پیرامونت نیزطراوت وتازگی وفیض ببخشی.
گوهرپاک بباید که شودقابل فیض
ورنه هرسنگ وگِلی لولومرجان نشود
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
جان جهان: ای عزیز دل، ای که برای من به اندازه همه هستی ارزش داری
"دفترگل" کنایه ازبرگها و اوراق گُل است.
معنی بیت: )درپاسخ به مُغبچه ای که مرا سرزنش ونصیحت می کرد) گفتم: ای عزیزتراز همه ی جهانیان، اینها که گفتی وشنیدم درست، امّا ایرادی هم ندارد که درموسم بهار باده ی ناب بنوشی جرعه ای نیزبه گلها بپاشی واوراق گل را با شراب خیس کنی تاطرب انگیزتروشاداب ترگردند.
گل به جوش آمد وازمِی نزدیمش آبی
لاجرم زاتش حرمان وهوس می سوزیم.
آشنایان ره عشق در این بَحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
بَحرعمیق: دنیا،علایق و وابستگیهای دنیوی به دریایی بیکران وعمیق تشبیه شده است.دریایی که خیلی ازآدمیان حتّا اغلب زاهدان وپرهیزگاران رابه کام خویش کشیده ودرنهایت غرق کرده است. لیکن حریفِ آشنایان رهِ عشق نشده ونتوانسته آنهارابه وسوسه بیاندازد یا دامنشان راتَرکند. حافظ دراین گفتگوی زیبای خیالی، وقتی می بیند مغبچه ی جوان باپند واندرزهای کنایه دار اوراتحت فشارقرارداده، بارندی حافظانه ای که ازاوسراغ داریم ابتدا ازلطفِ باده نوشی دربهار وخیس کردن دفترگل سخن می راند وسپس قدرتِ اعجاب انگیز عشق رابه رُخ می کشد ومغبچه ی جوان رابرسرجای خویش می نشاند.
غرقه گشتند ونگشتند به آب آلوده: با اینکه دردریای عمیق تعلّقات دنیوی غرقه شدند لیکن به قدرت اعجاب انگیزعشق حتّا مویی ازآنها نیزترنگشت.
کنایه ازکارغیرممکن کردن، کاری که فقط دردنیای عشق ممکن می گردد. دنیای عشق دنیای عجایب وشگفتیهاست. عشق اگرباشد هیچ چیزی محال نیست ازعشق ومحبّت خاک زر می شود خار گل، آتش به گلستانی مبدّل می شود وآهن به موم و.....
معنی بیت: آنهاکه عشق رامی شناسند ودرطریق عشق قدم برمی دارند باعجایب و شگفتیهای عشق آشنایی دارند آنهابه رغم آنکه در دریای بیکران علایق و وابستگیهای دنیوی فرو می روند لیکن به لطف قدرت عشق حتّا به اندازه ی مویی آلوده نمی شوند!
یکدم غریق بحرخداشو گمان مبر
کزآب هفت بَحربه یک موی ترشوی
گفت حافظ لُغَز و نکته به یاران مفروش
آه ازاین لطفِ به انواع عتاب آلوده
لُغَزْ: چیستان، معمّا،مَتلک
نکته: سخنان معنادار، پرمایه
عتاب: سرزنش
مصرع اوّل این بیت پایانی اززبان،مُغبچه ی باده فروش ومصرع دوّم اززبان خود حافظ است.
مُغبچه ی جوان وقتی سخنان شگفت انگیز حافظ را می شنود وبامنطق ومرام رندانه ی اوآشنا می شود دیگر حرفی برای گفتن ندارد بهترآن می بیند که گفتگوراخاتمه دهد!
معنی بیت: مغبچه گفت: ای حافظ ختم کن اینقدرمعمّا ونکات معنادار وکنایه آمیز به رخ دوستان خودمکش!
حافظ دوباره به کنایه آهی ازسردردمی کشد (البته به مزاح وشوخی) و می فرماید:
سخنانت سرشار ازلطایف وظرایف است فریاد از لطف ومحبّتِ کنایه داروملامت بار! امان ازلطف ومحبّت هایی که به سرزنش های مکدّرکننده آلوده هستند!
مکن عتاب ازاین بیش وجور بردل ما
مکن هرآنچه توانی که جای آن داری

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۶:

رحلت پیامبر اسلام و علی ابن موسی رضا علیه السلام بر گنجور تسلیت باد
جمع بندی این رباعی از 8664

محمد کریم معتمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:

اینجانب که طنین صدای نیچه رو می شنویم که یک کسی خواهد آمد که زنجیر غلامی و زنجیر غلامان رو خواهد شکست و یک اخلاق تازه ای رو بنا خواهد کرد ( چون نیچه همه چیز رو مخصوصاً دین رو با ترازوی اخلاق می سنجید) و تمام حرف اقبال در ریفورم دینیش در حقیقت، اسلامی رو معرفی می کرد که اسلام ابر مرد است و اسلام یک انسانیست که اهل خودیست یعنی خودش رو جدی می گیرد و بیشترین ضدیت اقبال با تصوفی « عرفان،پشمینه پوشی، درویشی، صوفیگری» بود که فقر و عریانی با خودش می آورد
بگذر از فقری که عریانی دهد
ای خنک فقری که سلطانی دهد
فقر یعنی همین تصوف، می بینید که چطور طنین صدای نیچه رو دارید در شعر استقبال می شنوید کسی که قلبش مومن ، دماغش کافر است.
او قلب مومن نیچه رو برگرفت و دماغ خود اقبال هم به باور خودش مومن بود و کوشید که اون فیلسوف که نیچه می گفت یعنی ابر مردی که در آینده ظاهر می شود ، او مجسمه ی اون ابر مرد باشد

محمد کریم معتمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:

این شعر در وصف نیچه و تفکری که نیچه نسبت به آینده داشت و اصطلاح معروف ایشون که می گفت دنیا نیاز به یک ابر مرد داره.
آنکه بر طرح حرم بت خانه ساخت
قلب او مومن ، دماغش کافر است
ابر مرد به معنای اینکه دنیا به کسی نیاز داره که نوکر نباشه ، غلام نباشه serviliti و دین انسان رو زنجیر کرده، نوکر کرده ، برده کرده و ابر مرد یعنی کسی که خدای خویشتن است.
قلب او مومن یعنی کسی که حرفی رو داره میزنن که این انسانیته ولی چه حیف که خدا رو قبول نداره

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

زیر پایت که نشستم شرفم والا رفت
حال گویی که از این لانه خسی افتاده است
این تک بیت رو هم بنده تقدیم می کنم به استاد سخن مان

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزن:

بادرود و مهر فراوان،لطفاً بیت ششم مصرع اول» عرضه « را تصحیح بفرمایید
سنگینی خراج، بما عرصه تنگ کرد...
05.11.2018

فروغ-الف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

سلام
بیت آخر عشقت رسد به فریاد ...
منظور از 14 روایت منظور نه حداقل 14 روایت از قرآن و نه 14 معصوم است بلکه در زمان عثمان که قرآن جمع آوری و کتابت شد ، 14 نفر حافظان قرآن در هفت دسته دوتایی قرآن را روایت کردند که تفاوتهایی در این هفت دسته وجود داشت و حافظ این موضوع را گوشزد میکند که وی حافظ این 14 روایت(در واقع هفت روایت مختلف ، اختلافات جزئی ) از قرآن است با این حال حافظ کامل بودن تمام روایات وارده بر قرآن نجات بخش نیست و تنها ناجی عشق است ... مراجعه کنید به حافظ خطیب رهبر و حافظ نامه بهاء الدین خرمشاهی و تعدادی از حافظ ها که با ارائه ترجمه و تفسیر موجود هستند .

فروغ-الف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام
بیت مطلع در مورد ابراز و اعتراف به دین حافظ در سودای بتان ، همان مکتب رندی حافظ است از اینکه دچار عشق زمینی گشته شرمی ندارد بلکه آنرا فریاد میکند و و موجب فخر وی است ، در مقابل افرادی که سرشار از ریا و سالوس و ادعای ترک عشق و احساسات و نیازهای جسمانی و... دارند ، این نوع رندی حافظ شیوه مبارزه برگزیده و منتخب حافظ در مبارزه با سالوسیان است ، به طوری که معشوق زمینی و بتان را در حد مجردات ارتقاء داده و دیدن آنها را دیده جانبین لازم می آید ، در روزگاری که عشق زمینی گناهی نابخشودنی است ، حافظ فریاد میزند اصلا دین من همین است ...

وحید کرمانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

شاید (غایبانه باختن) به مهارت فلک در شکست حریف اشاره دارد. یعنی فلک اینقدر مهارت دارد که با چشم بسته بازی می کند.

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

درود خانم صفورا
بیت 6 , مصراع 2
بار خدا به زعم بنده , همون بار امانت است که همیشه تو ادبیات ما و مخصوصا تو اشعار حافظ زیاد ازش صحبت شده
حافظ گفته :
آسمان بار امانت نتوانست کشید , قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
آیه ی 72 , سوره ی احزاب
هستش که خداوند می فرماید امانت خود را به آسمان و زمین و کوه عرضه کردیم اما تاب تحمل این بار سنگین رو نداشتن این بار امانت رو به انسان عرضه کردیم ,,, و چه بد امانت داری بود ...

۱
۲۸۸۰
۲۸۸۱
۲۸۸۲
۲۸۸۳
۲۸۸۴
۵۷۲۲