الهام ملک محمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
درود سپیده بانو
راه درک کردن مفهوم شعر تنها اینست
که از فکر کردن فرار نکنید ...
در عین حال که فکر کردن سخت ترین کار دنیاست!
و یه فرهنگ لغت هم خیلی کمک می کنه
کلمه ای هم که چند مفهوم داره رو با توجه به کل بیت میشه مفهوم اصلی رو برداشت کرد
چاشنی عشق هم این دست پخت فکر رو مطبوع روح خواهد کرد
پایدار باشید
تماشاگه راز در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:
معانی لغات (228)
کَنَف: حمایت ، پناه، سایه.
سوخته:گرما زده ، از شدّت آفتاب سوخته .
خاتم جمشید همایون آثار :انگشتری سیلیمانی بخت آفرین ، کنایه از خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع.
همایون آثار: مبارک و میمون.
نقش نگین: آنچه بر نگین انگشتری نقش می کنند.
شحنه: داروغه ، نگهبان ، و پاس انتظامات شهری ، حاکم شهر.
عقلم از خانه به در رفت: عقلم از خانه خود یعنی از به در رفت.
اگر می این است: اگر خاصیت وتأثیر می چنین است.
دیدم از پیش : پیشاپیش دانستم ، از هم اکنون دریافتم.
حافظ: حافظ ، مطرب دوره گردی که همه اخبار و اطلاعات شهر را به حکم حرفه خود دارا می باشد.
معانی ابیات غزل ( 228)
(1) اگر ما از باغ حسن تو میوه یی چیده و بهره ببرم یا پیش پای مسیر زندگی خود را با چراغ تو ببینم چه خواهد شد !
(2) خدایا اگر من گرما زده لحظه یی در پناه سایه آن معشوق سرو بلند قد بنشینم چه خواهد شد .
(3) آخر آنکه چون انگشتی سیلمان ، فرخنده اثرو بخت آفرینی ، اگر نشانه یی از تو بر نگین بخت من بیفتد چه خواهدشد.
(4) در حالی که خطیب و سخنران مشهور این دیار به صف دوستداران پادشاه و نگهبان این شهردر آمد ، اگر من به محبوب مهربانی دل ببندم چه می شود.
(5) عقلم از خانه سر بیرون رفت . اگر شراب ، چنین اثر شگرفی به جای می گذارد، می توانم در یابم که در خانه دین و ایمان منهم چه اتفاقی خواهد افتاد .
(6) عمر عزیز در راه معشوقه و می صرف شد . تا ببینم که از معشوق چه به روز ما و از می چه بر سر ما خواهد رفت .
(7)(در حالی که ) خواجه و سرور من آگاه شد که من عاشق پیشه هستم و مشکلی پیش نیامد ، اگر خواجه حافظ هم در شهر از این موضوع با خبر شود طوری نخواهدشد.
شرح ابیات غزل (228)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف
این غزل پس از رسیدن خواجه تورانشاه به وزارت شاه شجاع ، در تعریف وتقاضای حمایت از خود، جهت آن وزیرسروده شده است و اورا خاتمجمشید همایون آثار یعنی در حکم انگشتری بخت آفرین حضرت سلیمان می خواند.
بایددانست در چند مورد که روی سخن حافظ با خواجه تورانشاه است اورا به نام واعظ خطاب می کند و در این غزل هم مقصود از واعظ شهر همانا خطیب مشهور شهر یعنی خواجه تورانشاه می باشد. در غزل با مقطع : گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت که حافظ پس از قطعی شدن سفر تبعیدش به یزد خطاب به شاه شجاع سروده و با بی اعتنایی و خونسردی در همه ابیات ان بی تفاوتی خود را از این اقدام تبعید نمودار می سازد ، در بیت آخر غزل ، اشاره یی به تورانشاه دارد و در آنجا اورا نیز واعظ خطاب کرده و می گوید:
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
واین اشاره و کنایه یی است به تورانشاه که تبعید او با مشورت و صلاحدید این وزیر انجام شده بود . به همین جهت در این غزل هم دربیت چهارم حافظ می فرماید اکنون که واعظ و خطیب بزرگ شهر به مقاموزارت شاه رسید اگر من هم خودرا در صف دوستداران این وزیر قرار بدهم کجای کار عیب می کند؟
مطلب ظریف دیگر در بیت مقطع این غزل ودرک کلمه حافظ در این بیت است که هم به معنای تخلص شاعر و هم به معنای مطرب محله است. توضیحاً عنوان حافظ نه تنها به حافظین قرآن که به خوانندگان و مطربان نیز اطلاق می شده و در متون ادبی ما دهها موسیقی دان و آوازه خوان به این نام مشهورند و برای اینکه منظور حافظ را از آوردن این که در قدیم در هر شهر ودیار چند نفر به کعب الاخبار بودن مشهور بوده اند یکی زن دلاله ، دیگری زن ماماچه و سومی مطرب دوره گرد که این دسته اخیر در عروسی و ختنه سوران و ایام اعیاد مذهبی در کوچه ها و محلّه ها مردم را سرگرم می کرده و چون در شهر ایاب واذهاب داشته اند از همه اخبارشهر با خبر بوده ودر واقع در حکم رسانه گروهی بوده در اشاعه اخبار سهمی بسزا داشته اند. حافظ در بیت هفتم این غزل می گوید: وقتی خواجه تورانشاه بداند که من مایل به همکاری وهمدستی با او در دستگاه شاه شجاع هستم، اگر مطرب شهر هم فهمید و بازگو کرد، مانعی ندارد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
محمد فراهانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
راجب بیت 8
من فکر می کنم منظور حافظ اینه که انسان الهی و عارف خداجو که از جامعه جدا گرفته و مشغول انجام کار درست از منظر خودش است و در نظر مردم عوام که گرفتار رسم و رسومات غلط هستند و به زندگی روزمره مطابق حرص و ولع و زرنگی خودشان گرفتار هستند ، سبک دیگری از زندگی را دارد که در نظر این مردم غیرعادی و ناپسند هست و اهمیت آن به وسیله سایر عارفان قابل درک و مورد تشویق و تائید هست
بسیار نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
حسین فتحی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
نام مولوی که خود به تنهایی دنیای بی نهایتی از فرهنگ ، ادب ، عرفان و دانش را به همراه دارد ؛ نباید وارد بگو مگوهای اینچنینی شود . چند بیت شعر فاخر این مرد بزرگ را خواننده ای به موسیقی درآورده و کسانی موافق و کسانی مخالف آن هستند اما با این طور اظهار نظرها ، حرمت حضرت مولانا مکدر می شود و جای آن هم سایت گنجور نیست .
اشک غماز در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
رضا جان استاد افتخاری در دستگاه نوا گوشه نهفت اجرا کرده اند
الهام ملک محمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
درود
بر باد دادن را تا چه بخوانیم , هر کسی مفهومی رو بر میداره که در ذهنش فراوان تره !!!!
بر باد دادن بذر
پاشیدن اون بر روی زمین است برای کاشت
بذری که رودکی فراهم آورد
زمینی که فردوسی آماده ی کشت کرد
و بذرش رو هم سعدی کاشت
روحش شاد , روانش شاد , رحمت حق به او
که اگر نبود بهتر متوجه می شدین لغات و زبان عربی یعنی چه !
چون اگر نبود من , شما ,الان به جای پارسی عرب زبان بودیم
رضا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
خدایا کاش میشد ذره ای از دریای عشق مولانا را درک کرد ، که اگر میشد جز شادی و عشق به مردم و خالق در دل و جان هیچ کس نبود، مولانا عشق محض است و درک او فقط برای عاشق واقعی قابل درک است و بس. هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ،یا حق
الهام ملک محمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
درود مجدد
جمله ای رو فراموش کردم که مایلم اضافه کنم,
تا وقتی جسم بیدار باشه بیداری روح ممکن نیست
اما وقتی جسم خواب باشه (مرگ) اونوقت روح از چارچوب جسم خارج میشه
خواب رو برای این مدعا مثال زدم
با تشکر
الهام ملک محمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
درود
بنده هم با همین عقلی که قدر خودم دارم که عقل هر کس رو فقط خودش تعریف می کنه , نظری در مورد روح دارم,
زندگی انسان به دو بخش تقسیم میشه :
1خواب
2بیداری
که انصافا باید برعکس می بودن !
یک مثال ساده می زنم
ما وقت هایی که بیداریم هیچی از عالم ماورا
رو درک نمی کنیم !
اما وقت هایی که خواب هستیم , فقط اگر همون خواب دیدن های ساده رو مدنظر بگیریم متوجه می شیم که روح وجود داره !
لحظاتی هست بین خواب و بیداری که به اثبات دانشمندان قدرت فکر و درک انسان چندین برابر میشه !
برگردیم به عالم خواب ,
ما توی خواب پیش میاد کارهایی رو انجام میدیم که با جسم خاکی انجامش محاله !
حالا این رو باید هرکسی تجربیات شخصی خودش مراجعه کنه
و مقایسه کنه با بیداری !!
روح وجود داره ! و برتر و قوی تر و باهوش تر از جسم هم هست
این نمی تونه اتفاقی باشه
این رو هم یاد آوری کنم که بر خلاف تبلیغات دروغ
من پیرو دینی هستم که پیشوایانش قلم دانشمند رو والا تر از خون شهید دانستند
و این حدیث معروف رو هم نقل کنم که
یک ساعت اندیشه در کار خدا از هفتاد سال عبادت برتر است
نظم بدون ناظم به وجود نخواهد آمد
صدرالدین شیرازی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:
جناب امین مطلب کاملا درست است در شعری از منوچهری دامغانی است که :
همیبرگشت گرد قطب جُدّی
چو گِرد «بابزن» ، مرغ مسمن
یعنی دائما به دور نجمة القطب می گردد
مثل مرغ چاق بریان شده ای که با سیخ روی آتش می چرخد
قطب جُدی را نجمة القطب نیز گویند و آن کوکبی است که سمت دم دب اصغر است و از نشانه های جهت قبله است که نزدیکترین ستاره به قطب شمال است.
همچنین کسایی مروزی می گوید :
دل نرم کن بآتش و از بابزن مترس
کزتخم مردمانت برون است پر و بال
سیدمهدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:
در مصرع اول حشم دزست است و چشم اشتباه نمایانی است.
رضا ثانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:
برو، به هر چه تو داری، بخور دریغ مخور
در اینجا حافظ سوگند می دهد مخاطب را که هرگز افسوس دنیا نخورد.
علی پاکنیت در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
ابیات سوم هر مثلث به زبان شیرازی قدیم (میانه) است که متاسفانه در تصحیحات دیوان سعدی، به دلیل عدم آشنایی تصحیح کنندگان با این زبان، با اشتباهات فراوان نوشته شده است.
خواهشمندم با مراجعه به تصحیح پیوست، که نسخه بسیار معتبر و جامعی است، این ابیات را تصحیح فرمایید.
پیوند به وبگاه بیرونی
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
کاین خنده گری پردست مرا
همانطور که خورده است و برده است به صورت خوردست و بردست با حذف ه آمده است
ای احول اگر این هر دو جهان - جفتند ترا فردست مرا
غزلی زیبا، شاد و و متفاوت
دل همیشه راه فنا را میپیماید و در طلب افرینندگی است تا از فنا، نوی را به هستی بیاورد
جان در آغاز اسیر و دلباخته هستی و زیبائیهای آن است ولی همیشه جان به یک حال نمی ماند
این موضوع که جان در طول تاریخ تغییر میکند بعدا توسط هگل مطرح میشود
ولی دریافت جلال دین به مراتب ژرف تر است
به دل میگوید که اینقدر در فنا تاخت و تاز و گرد و خاک به پا نکن، بیا و یک سواری و گردش در جان من بکن
جان من درد و غم از شیر مرد طلب و نراد زمان دریافت میکند نه از خواهشهای کوچک هستی و بی آنکه نامی ببرد از شمس میگوید ولی اینبار از اثری که در او گذاشته شده است و توانائی خود میگوید و او را راحت میگذارد زیرا پهلوانی و مردی حکم میکند که خود پای به میدان بگذاری
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:
ازمن جدامشوکه تواَم نور دیدهای
آرام جان ومونس قلب رمیدهای
باتوجّه به اینکه غزل یکدست عاشقانه هست بنظرچنین می رسد
تواَم نور دیده ای : تو نور چشم وعزیزمن هستی
آرام جان: آرامش بخش جان من هستی.
مونس: همرازوهمنفس
رَمیده: رم کرده،گریزان و فراری
خطاب به معشوق است.
معنی بیت: ای نورچشم من ای مقصود من،ازعاشق ودلداده ی خویش دوری مکن توتنها آرام بخش جان بیقرارمنی توبرای قلبِ گریزانِ من درگوشه ی تنهایی همراز وهمنفسی ای محبوب.
ای درد تواَم درمان دربسترناکامی
وی یادتواَم مونس درگوشه ی تنهایی
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریدهای
دست ندارند: دست نمی کشند، پیراهن صبوری: شکیبایی به پیراهن تشبیه شده است.
معنی بیت:همه ی امید عاشقان به توست هرگزدست ازدامان توبرنخواهندداشت جلوه ی دلستانانه ی توجامه ی صبرواشتیاق عاشقان راپاره کرده آنها به هیچ روی راضی به رهاکردن دامن تونیستند.
ندارم دستت ازدامن مگردرخاک وآن دم هم
که برخاکم روان گردی بگیرددامنت گردم
ازچشم بختِ خویش مبادت گزند ازآنک
در دلبری به غایت خوبی رسیدهای
بعضی ازشارحان محترم به جای (چشم بخت خویش) "چشم زخم دهر" رابه گمان اینکه شاید اشتباهی ازجانب نسخه نویسان رخ داده یابه هردلیل جایگزین کرده اند تابدینوسیله معنای راحت تری برداشت نمایند.
درست است که "چشم زخم دهر" معنای آسان فهم تری نسبت به "چشم بخت خویش" دارد ودرمیان مردم نیز همین "چشم زخم"رایج است لیکن باید درنظرداشت که حافظ شاعری نیست که به آنچه که رایج ومعمول است راضی بوده باشد. باید دانست که حافظ هرگاه قصد کرده یکی ازباورهای عامیانه ی مردم رادستمایه ی خویش قراردهد صرفاً به بیان ساده وسطحی آن بسنده نکرده وهمواره سعی نموده یک نکته ی ظریفِ حافظانه رانیزبدان بیافزاید وبه عبارتی معنا راغنی ترسازد.
یکی ازویژگیهای زبان حافظ متفاوت بودن وانحصاری بودن آن هست واتّفاقاًهمین تفاوت هاست که درکنارسایر ویژگیها اوراازدیگران متمایز ساخته است. دراین غزل نیزهمین اتّفاق رخ داده وبنظرمی رسد ضبط علامه قزوینی که معتبرترین نسخه می باشد درست تروحافظانه تراست.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که حافظ به عمد "چشم بخت خویش" رابه جای "چشم زخم"بکارگرفته تاابتدا این پرسش رادرذهن مخاطبین غزل ایجادکند که : "مگرکسی ازچشم بخت خود هم آسیب می بیند؟!"
سپس درمصرع دوّم بابکارگیری "دردلبری به غایت خوبی رسیده ای" پاسخ سئوال رانیزدردل آن گنجانیده تا مخاطبین ازکشف پاسخ سئوال محظوظ گردند وبدینوسیله "به کمال رسیدنِ دلبریِ معشوق خویش" رابیشتروبیشتربرجسته نماید.
به این ترتیب پرسشگردر مصرع دوّم درمی یابد که محبوبِ شاعر دردلبری آنقدربه اوج کمال رسیده بوده که حتّااین احتمال داشته که موردِ رشک وحسدِ بختِ خودش هم قرارگیرد وازچشم بخت خود آسیب ببیند. چراکه آسیب دیدن ازطریق چشم درباورهای عامیانه فقط به شوریا بدبودن چشم مربوط نمی شود چه بسا ممکن است که کسی آنقدر زیبا ودلربا بوده باشد که ازچشم نزدیکترین افراد خویش نیز آسیب ببیندبدون اینکه صاحب چشم،بدشگون یا دارای چشم شوربوده باشد. زیبایی هرچه که اوج بگیرد واز حدّ ومرز بگذرد به همان میزان احتمال آسیب دیدن ازچشم شورو حتّاشیرین نیز فزونی می یابد.
غایت: نهایت
معنی بیت: ای نازنین، ازآنجاکه دراوج دلربایی وزیبایی هستی ودرجاذبه وجمال به والاترین مرتبه ی کمال رسیده ای چه بسا که احتمال دارد ازچشم بخت خویش هم آسیب ببینی! بختی که خود تورابه این نقطه ی اعلا رسانیده ممکن است مفتونِ دلفریبی توشده وناخواسته ازچشمش به توگزندبرسد مراقب خودت باش.
واین همان لطف حافظانه ایست که به مدد نبوغ حافظ باظرافت خاصی دردل معنا جاسازی شده است.
درغزل دیگری بختِ خودِ حافظ، به منظوردفع چشم زخم، شعرحافظ رابعنوان دعایی اثربخش به روی زرنوشته یا درلایه ای ازورق زرپیچیده و گردن آویزخویش می کند.
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
مَنعم مکن زعشق وی ای مُفتی زمان
مَعذور دارمت که تو او را ندیدهای
منع اَم مکن: برای من ممانعت ایجادمکن،جلوگیری مکن
مُفتی : صاحب نظر،فتوا دهنده.
مفتی زمان: حاکم شرع وقت.
معذوردارمت: عذر تو را می پذیرم.
معنی بیت: ای حاکم شرع زمان، ازعشق ورزی من جلوگیری مکن من تورادرک می کنم که چرا می خواهی مانع عشق ورزی من بشوی تومعشوق مراندیده ای ونمی دانی که چقدرجذاب ودلچسب است اطمینان دارم اگراورادیده بودی هرگزمانع ازعشق من نمی شدی بنابراین من عذرتو رامی پذیرم.
به رغم مدّعیانی که منع عشق کنندجمال چهره ی توحجّت موجّه ماست
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش ازگلیم خویش مگرپا کشیدهای
بیش از گلیم خویش پا دراز کردن" کنایه از حدّ وحدود خویش خارج شدن است.
معنی بیت: ای حافظ آن ملامت تندی که معشوق برتو روا داشت برای چه بود؟ چرا تورا آنچنان سخت موردعتاب وسرزنش قرارداد؟ آیا ازحدّ وحدود خویش خارج شده ودر برابرمعشوق گستاخی کرده بودی که موردغضب قرارگرفتی؟
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گرشاه پیامی به گدایی نفرستاد.
حمید در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
باسلام به نظر بنده منظور از زندان سکندر در این غزل یعنی جسم و کالبد انسان و حافظ احساس تنگی و خستگی از اون میکنه و دلش میخواد که از اون آزاد بشه. جان هم منظور روحه که با رهایی از جسم راحت میشه و به روح مطلق که خداونده یعنی همون جانان ملحق بشه.
میم کاف در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۴:
در بیتِ بسا سوال و جواب... این غزل، سوال را باشتباه تایپی، سال مرقوم فرموده اید.
با تشکر
شهلا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
البته وقتی خود، پیر و مراد شده باشی، می توانی بی واسطه به حق وصل شوی. عجیب نیست
شهلا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
هنگامه عزیز، چون حضرت مولانا بسیار به پیر و مراد اعتقاد دارند، احتمالاً منظورشان استاد خدایی است
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹: