گنجور

حاشیه‌ها

رضا از خرم آباد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

[شروع کمک خداوند از اینجا شروع میشه:]
گور خانه راز تو چون دل شود
آن مرادت زود تر حاصل شود!
گفت پیغمبر که هرکه سر نهفت
زود تر گردد با مراد خویش جفت
و تمثیل فوق العاده ای که میاره در ادامه:
دانه چون اندر زمین پنهان شود
سر او سرسبزیِ بستان شود!

رضا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:

تجربه ی خروح اژ بدن از شش چاکرا و اتصال ریسمان نقره ای در هنگام خروج از بدن در قید حیات
Out Of Body Experience
Silver band

سهیلا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

ماه نو خوانمت از آنکه به حسن
می‌فزایی همی نیمکاهی
به نظر میرسد نمی کاهی درست باشد
می فزایی همی نمی کاهی

سعید اسکندری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

چخیدن صحیح است به معنی ستیزه کردن، کوشیدن، دم زدن و سخن گفتن
با چرخیدن اصلا وزن فاسد است

حسام بیگ مرادبیگ در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

عزیز گرامی رضا س محترم
فرموده های شما بنظر درست میآد و صد البته شمس الدین محمد با داشتن روحیه ای لطیف و دلی عاشق پیشه و سری پر شور بی شک در میگساری ید طولایی داشته و این مسئله هیچ از فضائل خواجه کم نمیکنه.نهایت مرتکب فعل حرام شده و بقول خودش لطف و کرم خداوند بیشتر از گناه اوست .در ثانی زندگی شخصی ایشان به خودشان مربوط میشه و مثل هر آدمی مختار به انجام هر گناه و ثوابی بوده.اما غزلیات بقول شما روحانی خواجه که ساختار ضعیف تری نسبت به غزلیات جسمانی دارند را چگونه متوجه شدید و در صورت امکان چند غزل مد نظر را نام ببرید لطفا.بسیار ممنونم که در شناخت ماهیت سروده های خواجه تشریک مساعی نمودید.بسیار قابل تقدیر است

علی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

با سلام و درود و احترام به علاقه مندان به شعر و ادب پارسی، سپاسگزاری و قدردانی بی نهایت از استاد گرامی جناب آقای رضا ساقی به جهت شروح زیبا و پخته پیرامون اشعار و غزلیات حضرت حافظ را به عمل می آورم.

همایون در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۸:

این غزل همزاد غزل زیر است
چیست که هر دمی چنین می‌کشدم به سوی او
راز آمیزی هستی‌ در زیبائی و بی‌ نظیری آن است اگر غزل قبلی در کار بیاید حتما این غزل هم با آن می‌‌آید
هستی‌ دو چیز نیست یک چیز است که در خود و در بزرگی خود و در زیبائی و بی‌ بهائی خود که قابل هیچ ارزش گذاری نیست و هیچ حد و مرزی را بر نمی تابد همچون یک راز پر از ناز در انسان جلوه می‌‌کند، انسانی‌ اینگونه پسر خود است که در خود زایشی دوباره می‌‌یابد آنگاه هم پدر خود است و هم پسر خود
این کیفیت انسان در هستی‌ است که به زبان سحر انگیز جلال دین بیان می‌‌شود که در عین حال کیفیت و چگونگی وجود نیز هست، چنین کیفیتی دیگر نه نیازی به خرد دارد و نه دل چه برسد به عقل توبه کار، از چه چیزی باید توبه نمود و به چه چیزی باید اندیشید، چنین انسانی‌ می‌‌تواند پیرامون خود را بهشت کند و سایه او می‌‌تواند به همه سعادت و بهروزی ببخشد او از تمامی هستی‌ برخوردار است و خود کان شکر می‌‌گردد

هیولاوش در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » ای گلفروش ...:

از همه چی بر میاد که در شعر اصلی به جای "گل"، "می" بوده. کی تا حالا به خاطر گل دست و دلباز شده؟ مردم کریم تر شوند اندر نعیم می.

همایون در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۷:

غزل سماع
از غزل‌های آسمانی که از او آمده است از دل هستی‌، هنگامی که جلال دین در اوج وصل و سرخوشی بوده است
چنین غزل‌هایی‌ نشان زیبائی و اصالت کار او را نشان می‌‌دهد، یک پارچگی شاعر با وجود
هر کسی‌ می‌‌تواند با این غزل سماع کند و به وجد در آید و به سوی او کشیده شود بی‌ آنکه بداند او کیست زیرا فقط کشیده شدن مهم است
طلب در همه ما هست زیرا از ما می‌‌آید ولی عشق هنگامی پدید می‌‌آید که آنکه در طلبش هستیم ما را به سوی خود بکشد و کم کم مانند سیل ما را در رباید
آنکه از این سرنوشت می‌‌هراسد برای خود ارزش قائل است و خود را در برابر بزرگی او قرار می‌‌دهد و به توبه دست می‌‌یازد تا ارزش خود را افزایش دهد و طلب خود را بیشتر کند و منتظر پاداش می‌‌ماند در حالیکه ارزش‌ها از او می‌‌آید نه از ما اگر فکر کنیم از ما است خود را در زندان انداخته ایم و آزادی و رهایی را نمیتوانیم تجربه کنیم و به بزرگی راه نمی یابیم

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:

ساقی (چراغِ می) به‌(رهِ آفتاب دار)
گو بر{(فُ)روز} (مشعله ی صبحگاه ازو)
"حافظ"
حافظ ی که در صبوحی، سازِ مجلسِ عشاق را به سعیِ ساقیِ گردون (راست) و ساز و روشن می‌کند.
در سو به وامَ ش بنگرید.
1): آن‌جا که به راستی و روشن‌ ی می‌کوشد تا چراغی فرا راهِ خورشیدِ سُرخ‌فام نگه بدارد.
فرمانی در گیرودار این دنیا به‌ تر از‌ین که ساقیِ جان، پاره شَرَرْ ی ز چراغِ جام به وام در جانِ تَنورِ خورشید بگذارد و به غنچه ی لب و دَمَ‌‌ش در فَر و فروغِ مشعله‌ گاهَ ش(تیزی آن آتش) به فنِ فوتِ {فُ(روزَ)}ش بکوشد.
ف و و روز
2) : ای ساقی چراغ باده را فرا راه خورشید نگاهدار و به خورشید بگو که مشعل صبح را از نور این چراغ برافروزد.
آن کمان‌کش، آرش‌ این قوم ست.
خلاصه ی جانِ ما در چله اوست.
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندر‌ وار اگر می‌ گیرد این آتش‌زبانی (ور) نمی‌ گیرد"
من نگویم که قدح گیر و لبِ ساقی بوس
بشنو ار زانکه بگوید دگری بهتر ازین"
سخن این‌است که ما بی‌تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
"حافظ"

همایون در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۶:

دانشمندان از بسیاری حقایق جهان و طبیعت نمی توانند سر در بیاورند و علت آن این است که عوامل و سطوح و متغیر‌های هستی‌ بی‌ شمارند، تنها چهل سال طول کشید تا آنها پی‌ ببرند که چگونه دو اتم هیدروژن با هم ترکیب می‌‌شود و مدل این کار چگونه است که دو الکترون در کنار هم به دور دو پروتون می‌‌گردد، این ساده‌ترین نوع ترکیب است برای همین عملکرد پروتیین‌ها این قدر پیچیده و غیر قابل دریافت به نظر می‌‌آید و پیدا شدن حیات روی زمین غیر قابل فهم برای مغز انسانی‌ است
رمز آن در همین فراوانی است که جلال دین از آن همه جا بنام کان شکر یاد می‌‌کند
آنکه به این معنی‌ پی‌ نمی برد نیمه خوش است و هیچ گاه تمام خوشی را تجربه نمی کند، نیمه خوشی نیز از هستی‌ می‌‌آید و از خود او نیست زیرا انسان هر چه قدر ناتوان در رازورزی هستی‌ باشد بالاخره نسیمی از این فراوانی به او می‌‌رسد، ولی جلال دین می‌‌گوید من به این فراوانی وصل هستم و گرفتار و عاشق و شیفته و اسیر و دلباخته آنم و همواره می‌‌سرخوشی و خرمی و تازگی گلزار آن به من می‌‌رسد

همایون در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۵:

اهمیت و بزرگی‌ای که جلال دین برای نوازنده به خرج می‌‌دهد و آنکه ساز را و آواز را و آهنگ را می‌‌شناسد و ناگزیر شعر را می‌‌ستاید
که به حق ارزش یک خنیاگر را بیش از همه یک شاعر طراز اول می‌‌داند
برای همین است که زاهد خشک مغز و شکننده تاب شنیدن موسیقی را ندارد و ناخود آگاه از آن دوری می‌‌جوید و سعی‌ می‌‌کند هزار عیب بر آن نهد
این نکته گرهی و پر ارزش است و جدایی راه زهد و دین داری را از رازورزی و عرفان مشخص می‌‌کند
موسیقی‌ مانند شعر از تازگی و لطافت و نو آوری برخوردار است حال آنکه از هیچ کدام این‌ها در دین مداری و زهد خبری نیست
یار لطیفِ ترِ تو خفته بود در بر تو - خفته کند ناله خوش خفته بیدار تو کو
ساز خاموش هم آدم را به وجد می‌‌آورد چه برسد که نواخته شود
گاه نماییش رهی گوش بمالیش گهی
به نظر، نواختن نوازنده در دستگاهی و سپس کوک را عوض کردن و به دستگاه دیگر رفتن باشد
زنده کند هر وطنی
موسیقی‌ یاد میهن و وطن را در انسان زنده می‌‌کند زیرا در اعماق میهن و افراد آن سرزمین ریشه دارد

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

@KashkooleGibi
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم . 『مولوی』
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 
▣ گویا مصراع دوم یک توضیح اضافه ای است در مورد جمعیتی که راوی را نالان کرده است  ولی به نظر هیچ توضیحی اضافه نیست و می تواند به روشن تر شدن متن کمک برساند . مثلا وقتی می گویند «فلانی ساندویچ خرید با دو نان اضافه » ، دو نان اضافه می تواند خبر از گرسنگی آن شخص بدهد ، به پایین بودن قدرت خرید شخص اشاره کند و ...
▣ به نظر مصراع دوم می تواند نشانگر این باشد که راوی جمعیت را با توجه به «احوالات» آن ها دسته بندی کرده است یعنی در نظر راوی ، جمعیت یا خوش حال است یا بدحال و حالت سومی برای آن قائل نیست .
 ▣ واژه ی «جفت» می تواند به این اشاره کند که راوی بیش تر از یک روبه رو شدنِ ساده و یا نشست و برخاست معمولی به خوش حالان و بدحالان نزدیک شده است .
▣ ضمیر منفصل «من» در ابتدای جمله و تکرار ضمایر متصل «م» در جایگاه ردیف می تواند حاکی از این باشد که راوی خود را جدای از جمعیت ، جدای از خوش حالان و جدای از بدحالان می بیند . تاثیر این ضمایر به گونه ای است که مخاطب دوست دارد خود را از جماعت خوش حال و بدحال نبیند بلکه مثل راوی خود را جدا و نالان از این جماعت ببیند .
▣ «شدم» از افعال دینامیک نیست و یک روحیه ی مفعولی بر راوی مستولی است ؛ یک مفعولِ ناراضی و نالان که حالا از جمعیتِ بدحالان و خوش حالان فاصله گرفته است اما همچنان از تاثیر آن ها خالی نشده است .
▣ این بیت هم یکی از بی شمار ابیاتی است که تایید می کند ایرانی ها بیش ترِ کلمه هایی که از بانکِ عاطفیِ درونشان بر می دارند خرجِ مونولوگ می کنند تا دیالوگ .
احمد آذرکمان . 29 آذر97 ـ حسن آباد فشافویه
پیوند به وبگاه بیرونی

ساناز در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

چرا اجازه ورود نام خواننده های خانم را نمی دهید؟ مشکل دارید؟!

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

یا مَبْسَماً یُحاکی دُرجَاً مِن اللَالی
یارب چه درخورآمدگِردش خط هلالی
یا:ای
مَبْسَماً: جای تبسم، کنایه از دهان خندان.
یُحاکی: حکایت میکند،نشان می دهد
دُرج: صندوقچه ی جواهر، دندانها به مرواریدی تشبیه شده که درصنوقچه ی دهان جای گرفته اند. مِن: از
لَآلی : مرواریدها، کنایه از دندانها.
درخور: شایسته
گِرْدَش: گِرداگرد و اطراف آن
خطّ هلالی : موهای لطیفی که پشت لب سبزمی شوند. خط نیم دایره
معنی بیت: ای دهان خندانی که صندوقچه ی مروارید را نمایان می سازد خداوندا موهای لطیفی که گِرداگرد آن دهان روئیده چقدر درخور ومناسب است.
برآن نقّاش قدرت آفرین باد باد
که گرد مَه کشد خطّ هلالی
حالی خیال وصلت خوش می‌دهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
حالی: اکنون
نقش بازد: چه نقشی بازی کند وچه چیزی رقم بخورد.
معنی بیت: اکنون که تصوّرِدسترسی به حرم وصال تو مرابسیارزیبا به وسوسه می اندازد بایدبه انتظار نشست ودید که این تصوّرات خیالی چگونه رقم خواهد خورد آیا تحقّق پیداخواهدکرد.
نقشی بر آب می زنم ازگریه خالیا
تاکی شودقرین حقیقت مجازمن
می ده که گرچه گشتم نامه سیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
نامه سیاه: سیاه نامه، گناهکارِ رسوا.
لطف لایزالی :لطف خدایی که جاویدان وزوال ناپذیراست.
معنی بیت: ازلطف ومرحمت خداوند نمی توان نومید شد بااینکه گناهکار وبدنام جهان هستم شرابم بده که به لطف اوامیدوارم.
هاتفی ازگوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشندگنه می بنوش
لطف خدابیشترازجرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا دَر به در بگردم قَلّاش و لااُبالی
خلوت: گوشه ی پرهیزگاری و تنهایی
قَلّاش : زیرک حیله گر،مردم بی نام و ننگ و لوند و بی چیز و مفلس مکّار و میخواره،خراباتی و مقیم در میکده
لاابالی: بی پروا و بی بند و بار
معنی بیت: (ازپرهیزگاری درگوشه ی خلوت نتیجه ای نگرفتم) ای ساقی جام شرابی بیاور (می خواهم به سیم آخربزنم) شراب بیاورومراازکُنج خلوت خویش بیرون آرتامست وسرخوش،قلم برننگ ونام بکشم وازهرچه قید وبند هست آزادگردم.
حافظ چه شداَرعاشق ورنداست ونظرباز
بس طورعجب لازم ایّام شباب است
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
اَمن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی
اَمن: جایی که امنیّت دارد
بی غَش: ناب و بی آلایش
معنی بیت: اگرعاقل وزیرک هستی توصیه می کنم ازچهارچیزچشم پوشی نکن شراب ناب،جای خالی اَمنیّت وآرامش ومعشوق که اگرخوش اقبال باشی وبرایت میسّر گردد کارجهان بکامت خواهدبود.
شراب لَعل وجای اَمن ویار مهربان ساقی
دلاکی بِه شودکارت اگراکنون نخواهدشد
چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا مِی خوریم حالی
نقش دوران: بازی روزگار، حوادث زمانه
معنی بیت: ای حافظ ازآنجاکه چرخ فلک بی وقفه درچرخش وحال دوران دایماً درحال تغییراست تونیزگله وشکایت مکن تا به عیش وبپردازیم وشراب بنوشیم.
دورگردون گردوروزی برمرادما نرفت
دایماً یکسان نباشدحال دوران غم مخور
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قُم فَاسقنِی رَحیقاً اَصفی مِن الزُّلالِ
صافی: زلال و بی غش
جام خاطر: خاطروذهن وضمیرآدمی به جامی تشبیه شده است.
"آصف" وزیرحضرت سلیمان، دراینجا لقبیست که حافظ به بونصر بوالمعالی وزیروقت داده است.
عهد: زمانه
قُم: به پاخیز، برخیز
فَاسْقِنی: پس سیراب کن مرا.
رحیق: شرابِ خالصِ وناب.
اَصفی: صاف تر
مِن: از
زلال: صاف وبی آلایش
معنی بیت: در دوران وزیرباکفایت وقت وقاضی القضات (بونصربوالمعالی) جام خاطرمردم صاف و روشن وزلال است(مردم هیچ دغدغه ای ندارند ودرامنیّت بسرمی برند ساقیا...) برخیز و از شرابِ زلالِ روشنتر ازآب بیاور مرا سیراب کن
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش
اَلمُلکُ قَد تَباهی مِن جَدِّه و جِدِّه
یا رَب که جاودان باد این قدر و این مَعالی
اَلمُلک: کشور، مملکت
قد: به تحقیق
تباهی: فخرورزی، مباهات کردن
جَدِّه: بخت و طالع او
جِدِّه: کوشش او
قَدَر: درجه
معالی : خصلتهای ممتاز و عالی
معنی بیت: به برکت لیاقت وکفایت خواجه بونصر مملکت رونق واعتلاپیداکرده و به خود می بالد خدایا کاش این مقام و اقتدار و اعتلا را پیوسته پایدار بماند وزوال نپذیرد.
مَسندفروز دولت کانِ شکوه و شوکت
بُرهان مُلک و ملّت بونصر بوالمعالی
مَسْنَد: جایی که برآن تکیه زنند، جایگاه، دستگاه دولتی
مَسندفروز: روشن کننده ی جایگاه و رونق دهنده
کان: معدن
شکوه و شوکت: جاه و جلال
بُرهان: دلیل
بونصر بولمعالی: قاضی القضات خواجه برهان الدین ابونصر خواجه کمال الدین ابوالمعالی
معنی بیت: روشن کننده ی دستگاهِ وزارت ومعدن اقتدار وعظمت خواجه ابونصربوالمعالی، دلیل شکوه واعتلای مُلک و ملت است.
برهان مُلک ودین که زدست وزارتش
ایّام کان یمین شد ودریا یسارهم

آ. در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » سوگواری بر مرگ دوست:

شعر خیلی قشنگیه :)
به خصوص بیت اخر، به نظرم یکی از قشنگترین بیت‌های وحشیه. واقعا بدترین نفرینه و اوج ناراحتی وحشی رو از از دست دادن یارش نشون میده.
ولی به نظرم توی مصراع دوم بیت، "کز" معنی درستی نمیده و "وز" درست‌تره: زنده باشند و به زندان بلایی دربند / وز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند.
و همینطور به اشتباه "صد"، "سد" نوشته شده، مثل این بیت: یاد و سد یاد از آن عهد که در صحبت یار /خاطری داشتم از عیش جهان بر خوردار که درواقع مصرع اول باید این باشه: یاد و صد یاد از آن عهد...

رسول در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

سلام امسال استاد شهرام ناظری در قونیه خوندن

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

چرخ فلک همیشه میچرخد ونمیتوان جلوگردش یا کینه اشرا گرفت.روزگار دوباره برمیگرددو کسی جلودار چرخش روزگارنیست.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

ای انسان روحانی که عقلت نمیرسدازکجاآمدی
عقلتراضایعکن ومی نوشته عقل بکارت نمیدی
حتی درشناخت خودت!خوشباش کنمیدونی کجا میری تانگرانباشی.مختصرا ازنادانیت خوشا.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

تکه ازفردایت خبرنداری وارزش فردای خودترا نمیدانی،پس بانگرانی فرداامروزت راهم خراب نکن.امروزداشته باشی فرداداری امروزنه،فردانه. زندگی همین لحظست

۱
۲۸۱۴
۲۸۱۵
۲۸۱۶
۲۸۱۷
۲۸۱۸
۵۷۲۳