بی نام در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿179﴾ و در حقیقت بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم [چرا که] دلهایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمی کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنها نمی شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند [آری] آنها همان غافلماندگانند (179) (الأعراف)
محمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:
در بیت:
«ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی»
منظور از شاهد چیست؟
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
لذتی که طامات بافتن و انحراف برای بعضی ها داره کاملا ملموس هستش و درک می کنند که میگن , حداقل دم از عرفان و فلسفه ای نمی زنند که طوطی وار تکرارش کنند ! و فخر بفروشند
علی امین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:
ا
آقای حمید قنبری همان ((غوطه ها)) درست تر است. در لهجه خراسانی غوطه خوردن یعنی شنا کردن که الان هم در شهزهای خراسان رایج است و قوتها صحیح نیست جه اینکه علاوه بر معنی وزن شعر را هم مختل می کند.
بی نام در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
درود بی کران
هست آن جهان چون آسیا هست این جهان چون خرمنی : نسخه ناشر آدینه سبز دیباچه: استاد بدیع الزمان فروزان فر
گندم ٬ آسیایی که با آب کار میکنه ٬ مه یعنی چی؟
بی نهایت تشکر
مرتضی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
به نظر حقیر در بیت
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
مقصود از (آنکه) نوع انسان هست و مقصود از (زنده شد) خلق شدن و هستی پیدا کردن هست
و بنظرم منظور حضرت حافظ از (دوام ما) دوام نوع انسان هست
بطور کلی فکر میکنم منظور حضرت حافظ این بوده : نوع انسان خلق شد به خاطر عشقی که خداوند بهش داشت بود و مخلوقی که معلول عشق باشه نیستی براش وجود نداره و این مرگ برای انسان فقط ظاهری هست و دوام انسان رو خدا در دفتر عالم ثبت کرده
ایمان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
رباعی هایی که به باورهای مذهبی قشری و سطحی نگر اعتراض شده است. طنز در این بخش نیرومند تر است. البته هدف خیام آسیب رساندن به اندیشه های دینی نیست. قصد او بیدار کردن جامعه و طرح بن بستهای فکری و توجه به دنیا و اغتنام فرصت است. « بعضی از این رباعیات جنبه ی جدلی دارد یعنی طرح پارادوکسهایی است که برای متکلمان خصوصا شاعران طرح شده است. در حقیقت گوینده ی این رباعیات بیش از آن که قصد انشا داشته باشد به وجه اخبار سخن می گوید و از بی بستها خبر می دهد.» خیام می خواهد دیگران را از نگرشهای ضعیف بپرهیزاند.
به ویژه وقتی باورهای مذهبی مردم دستاویز قدرت و تسلط زیرکان بر ساده لوحان قرار بگیرد خشم و اعتراض او را بیشتر بر می انگیزد. وقتی می بیند گروه فراوانی به دور از چشم مردم سرگرم دنیای خویش اند و در مستی شان غوطه ورند و مردم بازیچه ی هوس و دنیاخواهی ایشان، فریاد بر می آورد که:
گر عاشق و مست، دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
و یا
قران که مهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
کاندر همه جا مدام خوانند آن را
شاعر در این رباعی جامعه را در برابر پرسشی مهم قرار می دهد. « چرا خط جام را همیشه و همه جا می خوانند و خط قران را گاهی؟
هر خرد سلیم و اندیشه ی الهی خواندن قران را تایید می کند نه باده نوشی مداوم را. خیام این باور متعارف را می شکند و ضربه از همین جا وارد می شود که :
1 – به شناخت حقیقی نرسیده ایم
2 – عامل به قرآن نیستیم چون قران شراب را تحریم کرده است
3 – جامعه لذت آنی را بر وعده های باقی ترجیح می دهد.
4 – چرا تاثیر آیت پیمانه از تاثیر آیت قران بیش تر است.
3 – خوش باشی و اغتنام فرصت
خیام به خوش بودن و اغتنام فرصت بسیار توصیه می کند.غالب رباعیاتی که در زمینه های دیگر مثل مذهبیات و بی اعتباری دنیا مطرح شدند رویی در خوش باشی و دم غنیمت شدن دارند. البته این امر لزوما عیاشی و باده خواری نیست و تاکید بر این است که نباید این عمر کوتاه را تلف کرد. به تعبیر آقای علیرضا ذکاوتی خیام به مسلک خوش باشی شهرت دارد اما خوش باشی و می نوشی تکیه کلامی است برای کاستن از تلخی هراسی که آب را در دهان می خشکاند:
این چرخ ستیزه روی ناگه روزی
ما را ندهد امان که آبی بخوریم
یا
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می خور چو ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
امیر اصغری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳۱:
بیت ششم، مصرع دوم؛ «ز بحر بیش...» است، نه «از...».
داود در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
a glorious performance by master SHAJARIAN
احمد جاوید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:
ما در نسخه های قدیمی کلیات شمس این غزل را چنین خواندیم :
بروید ای حریفان بکشید یار مارا
به من آورید یکدم صنم گریز پارا
به ترانه های شیرین به بهانه های رنگین
بکشید سوی خانه مه خوب و خوش لقا را
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
درخت دوستی و نهال دشمنی به درستی بکار برده شده است.ترکیبی زیبا و بدیع و حکیمانه و مدبرانه از حافظ.
در واقع حافط در ابتدا به ساکن یه شما می گوید که برای دوستی طرح و برنامه داشته باش و برای دراز مدت هدف گذاری کن.در همون اول کار حکم می کند که ببارنشستن درخت دوستی را در ذهنت مجسم کن.درختی که قد میکشد.ریشه می دواند،بزرگ می شود.قوی می شود.از ک.ران حوادث عبور می کند.سایه میگستراند،میوه و ثمر میدهد،عطر و بویش ، برگ و بشارش آسایش رهگذر خسته است.در واقع به شما در ابتدا می گوید که ارزش دوستی چفدر است و برای چقدر کچا و تاکی هزینه کنی.در واقع مثبت اندیش باش و بارورش کن.نهال دشمنی را در نطفه خفه کن.اجازه رشد بهش نده.طرح و برنامه برایش نداشته باش.اجازه نده رشد کند و به درخت تبدیل شود.در واقع منفی نگر نباش . بارورش نکن
فؤاد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵:
به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب یلدا
در این بیت به شبهای مناسبتی مختلف اشاره شده، شب قدر، شب برات (به روایتی پانزده شعبان)، و شب یلدا.
تنها شبی که برای ما ناآشناست، «شب آبستن» است که به قرینهٔ باقی شبهای موجود در بیت، این هم احتمالاً یک مناسبت بوده است. از آن جا که شب یلدا به معنای شب ولادت مهر است، بعید نیست که شب آبستن هم ارتباطی با به دنیا آمدن مهر داشته باشد.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
متین جان به ضرورت وزن کسره صحیحه
با مکث وزن درست نیست
ناصر در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
طامات همین هپروت است
شاعر خواسته شرابی بنوشد و عیشی بکند
این همه دستک دنبک ندارد
شراب روحانی ؟ جان جانان ؟
M.I.S در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:
که گفت ار نه سلطان اشارت کند
که را زهره باشد که غارت کند
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
به نام او
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
تمامی حاشیه ها به نوعی همان طامات بافتنی است که شاعر از آن برائت می جوید. وا اسفا
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و می در ساغر اندازیم
بیا !؟ چه کسی بیاید؟
غضنفر تو بیا ؟ یاردانقلی تو بیا ؟ جناب مستطاب تو بیا ؟
نه !
گرامیان شما را نمی گوید که بیایید ! شما از جای خویش تکان نخورید ! شمایان همان بهتر که در جایگه خویش ثم بکم بنشینید و زبان بکام نگه داشتن بیاموزید!
زیرا که این شیطان است که کلام بر زبان شما جاری می سازد و کلام شیطان دروغ نیست ولی تمام حقیقت نیست !
و انحراف از همین نقطه آغاز می شود !!!
روی سخن او با سالک راه اوست .
آیا شما خویش را سالک می دانید؟
(نمی خواهم زبان به شماتت بگشایم زیرا که نرود میخ آهنی در سنگ و اینکه از حوصله این حاشیه خارج است که بسیار باید گفت و بنده نیز خود را در این حد نمیبینم.)
ای سالک بیا تا دست افشانی و پایکوبی کنیم و جام تهی وجود خویش را با جان جان لبالب گردانیم زیرا در آنصورت می توانیم سر خویش را از حباب این چرخ گردون برون آوریم و واقعیت آفرینش را ببینیم.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم
در هر منزلی سالک بسته به وسعت دریافتی که از فیوضات الهی داشته دچار چنان غم فراغی می گردد که انگار لشکری عظیم از غم و یاس بر او فرود آمده است و اگر عنایت الهی شامل حالش نگردد همچون کشتگان کارزار به خاک و خون کشیده و سقوط خواهد کرد. بنابراین من (جان جان) و ساقی (جان جانان) باهم (در صورت عنایت او چون بدون عنایت او من هیچ است )به این لشکر غم یورش برده و بنیاد غم را که اساسش بر بند بند تمایلات این دنیای ظاهری استوار است از هستی ساقط می گردانیم.
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
شراب ارغوانی ( جان عاشق با رنگ عشق که خونین رنگ است جان را جلا داده و رنگ بالاتر یعنی ارغوانی نموده است) را با گلاب (جان جان که عطر بهشت از آن ساطع می شود) در قدح (ظرفی که منزلگه جان است)ریزیم.
هنگامی که شکر در آتشدان بیاندازی شعله ور می گردد بنابراین دل عاشق هرچه بیشتر از شعله عشق شعله ورتر باشد عطر ی که از جان جان تراوش می کند بیشتر خواهد شد.
Amin saberi در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:
استاد بی بدیل عصر معاصر جناب شهریار درد و دل و گله را به معشوق از طریق بازگشت معشوق به عاشق بیان کرده اند و بعد نامهربانی معشوق را نادیده میگیرد که صد البته رسم عاشق واقعی این است.حجب و حیای معشوق هم از طریق شرم بیان شده است.واقعا عالیه
علی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:
تو خیلی از جاها یه فاصله بین کلمات میخواد.
و فکر کنم توی مصرع اول بیت پنجم آخرش باید شبنم سازی باشه .دو تا "ی" اضافه گذاشتید
نوری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷۶:
به نظر میرسد در مصرع دوم از بیت اول قبل از «بیگانه» واژه «تو» حذف شده. در غیر اینصورت با مصرع اول، سوم و چهارم هموزن نیست
برگ بی برگی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸: