ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود
بر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود
شاهدی کآواز او از کعبه میآمد بگوش
عشق بردم بر نشانش مست در میخانه بود
زان بت بیپرده پوشد ار که شیخ شهر چشم
عذر او خواهم من از پیرمغان بیگانه بود
زاهد ار پنداشت با تسبیح او گردد سپهر
بیخبر زان چشم مست و گردش پیمانه بود
روز آدم را سیاه آنخال مشکین کرد و عقل
بر گمان افتاد کان دلبردگی از دانه بود
دود او در سوختن میکرد ظاهر حال شمع
کاین شرر پنهان نه تنها در دل پروانه بود
از صفی جو داری ار گمگشته ای در راه عشق
زانکه در زنجیر زلفش سالها دیوانه بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوقش میپردازد. او عشق را همچون گلی سرخ میداند که در دلها آتش میافروزد و نشاندهنده شور و شوقی عمیق است. معشوق، که در دور از دسترس به سر میبرد، همواره در دل شاعر حاضر است. شاعر اعتراف میکند که در جستجوی او، به عالم و آدم سر زده اما معشوق تنها در میخانه و در دل شراب یاب میشود. همچنین، او به نقد زاهدان و شیخها میپردازد که با تسبیح و موعظه، از عشق و زیبایی غافل هستند و نمیدانند که این عشق از دانهها و تسبیحها فراتر است. در نهایت، شاعر به مینا و زلف معشوقش اشاره میکند که او را سالها در زنجیر عشق و دیوانگی نگه داشته است.
هوش مصنوعی: ای صفی، آیا معشوقهات را دیدی؟ در واقع او در خانهاش بود و تو برای یافتن او در تمام دنیا گشتی که داستانی بیش نبوده است.
هوش مصنوعی: شاهدی بود که صدای او از کعبه به گوش میرسید. من که در عشق غرق شده بودم، او را در حالی یافتم که در میخانه مست بود.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که اگر آن معشوق زیبا و بیپرده را که در دل دارم، پوشیده نگاه دارد، باید از روحانی شهر عذر خواهی کنم، چرا که رابطهام با مهر و عطوفت او، منفک از سنتها و رسمهای اجتماعی است.
هوش مصنوعی: اگر زاهد فکر کند که با ذکر و تسبیحش میتواند جهان را تحت تأثیر قرار دهد، غافل از آن است که آن چشم سرمست و گرداب پیمانه، عامل واقعی تحولات است.
هوش مصنوعی: روزی روزگار، چهره آدم را تیره و تار کرد و عقل به اشتباه افتاد که این عشق و وابستگی فقط ناشی از زیبایی ظاهری است.
هوش مصنوعی: شعله و دود شمع در حال سوختن نشاندهنده حال اوست، چون این آتش پنهانی که در دل پروانه شعلهور است، فقط در دل او نیست و همگی آن را میبینند.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر عشق گم شدهای، باید بدانی که تو در دمی از خود بیخود شدهای، چرا که سالها در بند زلف او دیوانه بودهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود
چرخ میزد آب و برمیگشت در گرد حصار
گوئیا بغداد شمع و دجله چون پروانه بود
تیرباران کرد ابر و لشکری چون سیل راند
[...]
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست ناز
نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود
بهر آن نا آشنا میرم که فرد از همرهان
[...]
دجله را امسال رفتاری عجیب مستانه بود
پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود
صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا
مور من تا دست و پایی داشت قحط دانه بود
طره موجم، نوآموز کشاکش نیستم
[...]
چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود
لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است
یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود
می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.