گنجور

حاشیه‌ها

نِیِستان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶:

”در معرفتش همین قدر میدانم”
ما سایه اوئیم و جهان سایه ماست
❋نسخه استاد بدیع‌الزمان فروزانفر ❋
با سپاس فراوان از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور

علی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

استاد در یکی از آخرین کنسرتهاش با مجید درخشانی اجرا کردن :(((((((

امیر نیکنام پیرزاده در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

صحیح بیت دوم اینست:
بزمی است که وامانده صد جمشید است
گوریست که خوابگاه صد بهرام است

رضا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:

در مصراع دوم از بیت سوم، کلمه " از " صحیح نیست(هم به جهت قافیه و هم به جهت معنی)
احتمالا صحیح آن چنین است:
محنت غربت نداند هیچکس الا غریب

عبدالله در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۴:

هم ایزد جان که داد داد از پی تو

عبدالله در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۴:

چون شمع ...

مجید در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

جناب کورش فکر میکنم کمی اشتباه برداشت کردید. نیست که نیست در واقع یعنی نیست که نباشد. مثلا خبری نیست که نیست یعنی خبری نیست که نباشد و همه خبر ها هستند.

شمس در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۷:

بیت تصحیح شود:
کاروان از غیب می آید یقین/ لیک از زشتان نهان آید همی

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

ادامه ↥
✓ هر چند زلفِ آشفته ، صورتِ عرق کرده ، لب خندان ، پیرهن ، غزلخوانی و صراحی به دست بودن معشوق ، می توانند زیبا باشند اما به تعبیر سقراط ، «خودِ زیبایی» نیستند بلکه نمودهایی از آنند . البته افلاطون در رساله مهمانی گفته است ، زیبایی علت نیست بلکه معلول و نتیجه ی عشق است .
✓ چرا با توجه به این که معشوق در حال آمدن بوده است راوی فقط بالا تنه ی او را توصیف کرده است و مثلا به شیوه ی راه رفتن ، یا چگونگی کمر یا پاها نپرداخته است ؟ در مصراع چهارم هم که معشوق ، نشسته به کار خود ادامه می دهد و نیمه ی توصیف نشده ی خود را بیش تر در هاله ی ابهام فرو می برد .
پیوند به وبگاه بیرونی

.. در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۹:

بگشاد نقاب بی‌نشانی
واین عالمِ بانشان چه می‌شد..

.. در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

آن شه دعام گفت
هم او کرد مستجاب..

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست ؟ … حافظ
ـــــــــــــــــ
✓ جالب دقت است که راوی در مورد زلف ، صورتِ عرق کرده ، لبِ خندان ، پیرهن ، غزل خوانی و صراحی به دست بودنِ معشوق ، وارد دنیای استعاره ها نمی شود و حقیقتِ آن ها را همان گونه که هستند می نمایاند اما به چشم معشوق که می رسد خود را ناگزیر از استعاره می بیند و با استفاده از کلمه ی نرگس ، خود را از حقیقت آن دور می کند و به جهان رمز و رازها می افکند . همان نرگسی که در مقابل غزلخوانی معشوق دست به عربده جویی زده است .
✓ آیا این ماجرا واقعاَ اتفاق افتاده است ؟ یعنی معشوق تا به بالین عاشق آمده است یا عاشق در خیال خود معشوق را تا به سر بالین خود کشانده است ؟ گفته اند راز هنر این است که می تواند نسبت تازه ای از حقیقت و دروغ را بیافریند . هیدگر نیز گفته است هنر حقیقت را کشف نمی کند ، بل نسبتی با آن را می آفریند .
✓ چرا معشوق ، پرسش خود را به صورت درِ گوشی مطرح می کند ؟ آیا می خواهد استهزایِ نمکین خود را تقویت کند که ای عاشق سر به بالین هم که بگذاری غمِ عشق من راهِ خوابت را خواهد زد
✓ این سخن مارسل پروست است که گفته است زندگیِ راستینِ آدمی ، دانستنی و شناختنی نیست مگر در زمان رعایت شده آن هم با بیان هنری .
✓ هر چند زلفِ آشفته ، صورتِ عرق کرده ، لب خندان ، پیرهن ، غزلخوانی و صراحی به دست بودن معشوق ، می توانند زیبا باشند اما به تعبیر سقراط ، «خودِ زیبایی» نیستند بلکه نمودهایی از آنند .
ــــــــ
احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه ـ بیست و نهم فروردین 1398
پیوند به وبگاه بیرونی

یحیی نیری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند:

سلام.
این قطعه شعر ، بند دوم ترجیع بند سعدی است و بیت ترجیع آن نیز
در پایان آمده است :
بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالۀ کار خویش گیرم.

این ترجیع بند زیبای سعدی به طور کامل در دیوان سعدی در همین سایت " گنجور " آمده است.

*****
بنده در نوشتۀ قبلی، به ظاهر و قافیه بندی شعر توجّه داشته ام و آن را مسمّط خوانده ام که نادرست است و پوزش می طلبم.
با سپاس.

حسین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

ظاهرا بیت پنجم اشتباه تایپی دارد. در نسخه نیکلسون این گونه آمده:
سر زلفش همی‌گوید هلا رُو بر رسن بازی
مصرع اول بیت ششم نیز:
برای این رسن بازی دلا زو باش و چنبر شو

حسین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

سلام
فکر میکنم اینطور درست باشه:
هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌ پزانمت
یعنی پزانمت جایگزین پرانمت باشه
ضمن اینکه چوگان باید chovagan چو- وَ -گان تلفظ بشه
لطفاً راهنمایی بفرمایید

دل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

بیت ماقبل آخر، با توجه به معنی شعر «باز نیابد» درست‌تر به نظر میرسه، «باز نیاید» احتمالا اشتباه باشه.

دل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

بیت آخر با توجه به معنی شعر «فرع» درست‌تر به نظر میاد، «فرغ» احتمالا اشتباهه.

دل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

" تویی، غیری، اگر دارد "
تو اون غیری هستی که دریا مشتاقش‌ه

دل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

بسی افسون کند غواص دریا
که در دم داشتن مردانه گردد
اگر در قعر دریا دم برآرد
همه افسون او افسانه گردد
-
کمتر دم برآریم

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:

آنی که فلک با تو درآید به طرب
گر آدمیی شیفته گردد چه عجب
تا جان بودم بندگیت خواهم کرد
خواهی به طلب مر او خواهی مطلب
خداوندی که جهان با تو شاد و زنده میگردد تعجب که کسی شیفته تو شد و چه مدا طلب کنی یا نه تا ابد زندگی تو خواهم کرد

۱
۲۶۷۴
۲۶۷۵
۲۶۷۶
۲۶۷۷
۲۶۷۸
۵۷۲۳