گنجور

حاشیه‌ها

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر):

خاقانی قصیذه آفتاب دیگری دارد که در مدح قزل ارسلان سروده و بسیار زیبا است. مخصوصا تغزل آن خیلی جالب است. من این قصیده را در گنجور نیافتم. از مدیران محترم گنجور می خواهم بررسی نمایند اگر قصیده از قلم افتاده است آن را هم در سایت خود درج کنند تا خوانندگان محترم گنجور از خواندن این قصیده زیبا محروم نمانند.
با تشکر : امین لو
قصیده این است:
1. ای عارض چو ماه تو را چاکر آفتاب
یک بندهٔ تو ماه سزد، دیگر آفتاب
2. پیش رخ چو ماه تو بنهاده از جمال
هر نخوتی که داشته اندر سر آفتاب
3. تا بوی مشک زلف تو یابد همی زند
دم از هزار روزن چون مجمر آفتاب
4. کسوٹ کبود دارد و رخ زرد،سال و ماه
در عشق رویت ای بت سیمین بر آفتاب
5. درآرزوی روی تو هر صبحدم چو من
رخسار زرد خیزد از بستر آفتاب
6. بی روی و موی تو، نبرد هیچ کس گمان
بر آفتاب عنبر، و بر عنبر آفتاب
7. روی چو آفتاب به چشم چو نرگست
آن تازگی دهد که به نیلوفر آفتاب
8. در آفتاب، عبھر تو هست تازه تر
گر فر و تازگی برد از عبهر آفتاب
9. بسیار کرده دفتر خوبی مطالعه
جز روی تو نیافته سردفتر آفتاب
10. عمری است تا به مشرق و مغرب همی رود
با کام خشک و چشم تر، ای دلبر! آفتاب
11. از روی تو ندید در اطراف شرق و غرب
وز رای شاه عادل، روشن تر آفتاب
12. شاهنشه ملوک، قزل ارسلان که هست
از رای و روی او به سپهر انور آفتاب
13. خطبه به نام رفعت قدرش همی کند
در اوج برج جوزا بر منبر آفتاب
14. سکه به نام بخشش و جودش همی زند
در قعرو جوف خارا بر هر زر آفتاب
15. وز بیم خوار داشت که بر زر رسید از او
در کان همی کند رخ زر اصفر آفتاب
16. ای کان لطف و عنصر مردی نپرورید
در صد هزار کان چو تو یک گوهر آفتاب
17. خاک در تو قبلهٔ آمال، و اندر او
خلقی نهاده روی، چو حربا در آفتاب
18. خلق تو بهره داد به مرد و زن آن چنان
کز روشنی نصیب به خشک و تر آفتاب
19. گر چرخ چنبری بکشد سر ز حکم تو
خردش چو ذره ذره کند چنبر، آفتاب
20. سلطان یک سوارهٔ تو، آن که تا ابد
از بهر تو برآید از خاور آفتاب
21. جایی که عرض داد سپه، رای روشنت
تا حشر از آن طرف نبرد لشکر آفتاب
22. ای با اساس رفعت تو کوته آسمان
و ای در قیاس همت تو ابتر آفتاب
23. از روشنی کنون نزدی کس بدو مثل
گر در ضمیر تو نشدی مضمر آفتاب
24. خاقانیی که هست سخن پروری چنانک
روشن ز نظم اوست گھرپرور آفتاب
25. این شعر آفتابی بکرش نگر، که داد
از مهر سینه شیرش، چون مادر آفتاب
26. بر وی چو هست نام تو، از منزلت همی
در پیش او ز سر بنهد افسر آفتاب
27. گویا بد از تو، تربیتی کان خاطرش
خندد ز قدر، گوهر نظمش بر آفتاب
28. بر وی همای عدل تو چون سایه افگند
سیمرغ وار گیرد زیر پر آفتاب
29. تا چهرهٔ عقیق کند احمر از شعاع
بر اوج گنبد فلک اخضر آفتاب
30. سرسبز باش چون فلک، و رویت از نشاط
اقبال کرده همچو عقیق احمر آفتاب
31. با بزمت اجتماع طرب سال و مه چنانک
از بادهٔ هلال لب ساغر آفتاب

محمد حسن صاحبدل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱:

با تشکر از تذکرات وتوضیحات فرهیخته ی گرامی رضا ک چون خیلی ها بیت ( گر بر کنم دل از تو ....) را از حاظ ذکر کرده اند در صورتی که حافظ عزیز آن را تضمین کرده

محمد حسن صاحبدل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱:

لطفا نظر رضا ک را در مورد ( نیست ) به جای (نیت اعمال کنید

وجود در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:

به به چقدر زیبا انسان غافل و مغرور و مست زر و سیم و قدرت و هوشیار به کار دنیا رو به تصویر کشیده که ناگه اجل از کمین برآید که منم و آن من من کردنهای او را با خود به زیر خاک میبرد.درود بر خیام.

صفا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

تصور میکنم در مصرع دوم بیت یکی مانده به آخر:
صبحم به بوی تو جان دوباره داد
صحیح است

ماه بانو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

با عرض ادب و احترام
از دوستان کسی هست که آیه یا حدیثی در مضمون این بیت
لیک گفتی گرچه می‌دانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
ذکر کند؟
ممنون

شهیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:

بیت دوم مصراع نخست را این گونه بنویسید!
به بادرفتۀ ذوق فضولیم همه جا

شهیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:

بیت سوم مصراع نخست را این گونه بنویسید:
جز به مردن، منزل آرام نتوان یافتن

شهیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

اشتباه:
تا به کی تهمت‌نصیب داغ حرمان زیستن؟

دومان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سلام وقت بخیر میشه بیت اول رو برام معنی کنید، دلیل اینکه میگه اول مرا سیراب کن چیه ، آیا فقط تشنگیه؟

ناصر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۶:

بیا که نریزد ، یعنی بیا که هدر نرود

حسین کچوئی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

نه در کوه سبزی نه در باغ و شخ
بنظر حرف ربط «و» در صحیح خواندن مصرح نیاز میباشد .

ثمین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۶:

می خواهد بگوید: بیا، قبل از اینکه بمیرم.
: ((

ثمین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۶:

قدح کج کردن اشاره است به پیر شدن و خمیده گشتن او.
و ریختن کنایه ای است از مرگش.
می خواهد بگو بیا، قبل از اینکه بمیرم.

ایرانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است
من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر
بند پایی که به دست تو بود تاج سر است.

رحمانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ - ‌در مدح یکی از علمای علّام و فضلای ذوی‌العزّ والاحترام گوید:

هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوانند تهمت بابی بودن به جناب قاآنی بزنند با آن همه ایمان و علم که در اشعارشان نمایان است
این شعر مدح امام زمان علیه السلام هست به سادگی از همه ابیات واضح و روشن است
منحرفین لطفا افترای واهی و بی اساس به قدما نزنند
بیت دهم جان جهان ، هاء افتاده

حجت در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۷۴ - شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفت:

بیت آخر به کروی بودن زمین دلالت دارد؟ از آسمان به کره خاکی

جمال در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:

به نام نامی هستی بخش.
به حقیقت غزلیات حافظ شیرازی را باید مصداق کاملی از این مصرع از ابیات نی نامه مولانا دانست که هر کسی از ظن خود شد یار من. مطالبی که در حاشیه ی این غزل نوشته شده بود بنده را بر آن داشت تا به کوته سخنی مصدع اوقات خوانندگان عزیز شوم. در دفتر اول از مثنوی، مولانا داستانی سروده از حضرت رسول که
دید احمد را ابوجهل و بگفت
زشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفت
گفت احمد مر ورا که راستی
راست گفتی گرچه کار افزاستی
دید صدیقش بگفت ای آفتاب
نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب
گفت احمد راست گفتی ای عزیز
ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
حاضران گفتند ای صدر الوری
راست‌گو گفتی دو ضدگو را چرا
گفت من آیینه‌ام مصقول دست
ترک و هندو در من آن بیند که هست
مقصود آنکه هر کسی در آینه ی این اشعال خود و عقاید خود را می بیند. آنکه معتقد به وجود مبارک حضرت قائم است آنرا در وصف حضرتش می یابد که حقیقتا من وصفی بالاتر و زیباتر از این در توصیف حضرت ایشان ندیده ام و دیگر گرامیانی که آنرا صرفا مرتبط با یک واقعه ی تاریخی دانسته، آنرا مبرا و غیر مرتبط با وجود مقدس حضرت مهدی می پندارند، باید گفت ای برادران و خواهران شما هر دو راست و درست می گویید که این غزل آینه مصقول از باورهای شماست و انعکاس دهنده ی آن. چه آنکه وقتی با توصیفاتی چون پادشاه همیشه پیروز (منصور)، نوید بخش فتح و بشارت به مهر و ماه، کمال عدل و فریاد رس همه ی دادخواهان، مایه ی دورخوش سپهر (همه ی دوران ها) و کام دل جهانی که از ابتدای خلقت منتظر رسیدنش بود، ایمن بخش قوافل دل و دانش از همه ی قاطعان دروغگو و فریبکار طریق که در همه ی ادوار با ادعای گسترانیدن عدل راه ره زن دین و ایمان و اعتقادشان شدند، آنکه به رغم برادران غیور(بدخواهان و دشمنان تمامی اعصار) ز قعر چاه ( از جایی که غیب صغرا و کبرای حضرتش آغاز شد) به اوج ماه می رسد، و با آخرین تیر ترکش این غزل که اشاره به ظهور همه ی دجال فعلان ملحد شکل در تمامی دوران ها داشته، بر سرشان فریاد می کشد که بسوزید چرا که مهدی دین پناه رسید، رو برو می شود و آنرا تأییدی بر وجود مبارکش می داند و چه آنانی که در تلاشند تا شاه شجاع و تیمور لنگ و وقایع تاریخی را خط به خط با اشعار این غزل منطبق سازند، همه درست می گویند چنانکه این غزل برای دوستانی که به دنبال معنویت و در انتظار ظهور مهدی موعود هستند روشنی بخش و بشارت دهنده است و برای علاقمندان به تاریخ و فرهنگ چراغی تا دالانی از دالان های تاریک تاریخ این کشور را برای ایشان روشن سازد، نه به قول مولانا چوبی در دست مشتی کور که قرار بود این چوب عصا کش ایشان باشد و اکنون بدل به آلت جراره ای شده برای دامن زدن به جهالت هر چه بیشتر و کوفتن بر سر یکدگر.

جمال در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه‌ها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه‌های دیگر او راست‌گوتر باشد و امام باشد:

به نام نامی هستی بخش.
به حقیقت غزلیات حافظ شیرازی را باید مصداق کاملی از این مصرع از ابیات نی نامه مولانا دانست که هر کسی از ظن خود شد یار من. مطالبی که در حاشیه ی این غزل نوشته شده بود بنده را بر آن داشت تا به کوته سخنی مصدع اوقات خوانندگان عزیز شوم. در دفتر اول از مثنوی، مولانا داستانی سروده از حضرت رسول که
دید احمد را ابوجهل و بگفت
زشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفت
گفت احمد مر ورا که راستی
راست گفتی گرچه کار افزاستی
دید صدیقش بگفت ای آفتاب
نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب
گفت احمد راست گفتی ای عزیز
ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
حاضران گفتند ای صدر الوری
راست‌گو گفتی دو ضدگو را چرا
گفت من آیینه‌ام مصقول دست
ترک و هندو در من آن بیند که هست
مقصود آنکه هر کسی در آینه ی این اشعال خود و عقاید خود را می بیند. آنکه معتقد به وجود مبارک حضرت قائم است آنرا در وصف حضرتش می یابد که حقیقتا من وصفی بالاتر و زیباتر از این در توصیف حضرت ایشان ندیده ام و دیگر گرامیانی که آنرا صرفا مرتبط با یک واقعه ی تاریخی دانسته، آنرا مبرا و غیر مرتبط با وجود مقدس حضرت مهدی می پندارند، باید گفت ای برادران و خواهران شما هر دو راست و درست می گویید که این غزل آینه مصقول از باورهای شماست و انعکاس دهنده ی آن. چه آنکه وقتی با توصیفاتی چون پادشاه همیشه پیروز (منصور)، نوید بخش فتح و بشارت به مهر و ماه، کمال عدل و فریاد رس همه ی دادخواهان، مایه ی دورخوش سپهر (همه ی دوران ها) و کام دل جهانی که از ابتدای خلقت منتظر رسیدنش بود، ایمن بخش قوافل دل و دانش از همه ی قاطعان دروغگو و فریبکار طریق که در همه ی ادوار با ادعای گسترانیدن عدل راه ره زن دین و ایمان و اعتقادشان شدند، آنکه به رغم برادران غیور(بدخواهان و دشمنان تمامی اعصار) ز قعر چاه ( از جایی که غیب صغرا و کبرای حضرتش آغاز شد) به اوج ماه می رسد، و با آخرین تیر ترکش این غزل که اشاره به ظهور همه ی دجال فعلان ملحد شکل در تمامی دوران ها داشته، بر سرشان فریاد می کشد که بسوزید چرا که مهدی دین پناه رسید، رو برو می شود و آنرا تأییدی بر وجود مبارکش می داند و چه آنانی که در تلاشند تا شاه شجاع و تیمور لنگ و وقایع تاریخی را خط به خط با اشعار این غزل منطبق سازند، همه درست می گویند چنانکه این غزل برای دوستانی که به دنبال معنویت و در انتظار ظهور مهدی موعود هستند روشنی بخش و بشارت دهنده است و برای علاقمندان به تاریخ و فرهنگ چراغی تا دالانی از دالان های تاریک تاریخ این کشور را برای ایشان روشن سازد، نه به قول مولانا چوبی در دست مشتی کور که قرار بود این چوب عصا کش ایشان باشد و اکنون بدل به آلت جراره ای شده برای دامن زدن به جهالت هر چه بیشتر و کوفتن بر سر یکدگر.

مهران محمودی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷ - چشم انتظار:

جهان فریب دهد آدمی به نقش و نگار
مرا چه نقش فریبنده چون نگارم نیست
جا افتاده است

۱
۲۶۶۸
۲۶۶۹
۲۶۷۰
۲۶۷۱
۲۶۷۲
۵۷۲۳