گنجور

حاشیه‌ها

وحید معینی جزنی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳:

دوبیتی که در ادامه تصنیف فریادرس توسط محمد اصفهانی اضافه شده از این قرار است:
بی روی تو گلهای چمن خار شمارند
در گلشن وصل تو غم از خار و خسم نیست
هر شب به سر کوی تو آیم من بی دل
آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

نِیِستان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۷:

با سپاس فراوان از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور ❋

نِیِستان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۵:

عشق است قدیم ” و ” در جهان پوشیده
|
❋ بر گرفته از نسخه استاد بدیع‌الزمان فروزانفر ❋
|
با سپاس فراوان از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر):

بلبل کردش سجود گفت که الاانعم‌الصباح
خود به خودی بازداد صبحک الله جواب
در اظهار نظز قبلی در مورد این بیت نوشته بودم که مصرع اول را برای اینکه وزن شعر درست باشد این گونه بخوانیم.
بلبل کردش سجود گفت که انعم صباح
دو باره خواندم و متوجه شدم که اظهار نظرم صحیح نبود چون اگر با همان ترتیبی که در گنجور آمده است اگر " که الانعام الضباح" به صورت کَلَنعام صباح" بخوانیم وزن شعر درست است.

rezasafari در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

دربیت یکی به آخر
آنچه در پای شکست آمده؛مینای دل است

سید عابد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۳:

واقعا مایه تاسفه که سایتی با اینهمه دبدبه و کبکبه یک حکایت درست و کامل از سعدی داخلش نیست.
حکایات یا ناقص است یا اشتباه دارد
واقعا مایه آبروریزیه

محمد شکری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

با سلام، اصل ترانه با این شعر توسط بانو روح انگیز اجرا شده که بسیار زیباتر از سایر اجراهای انجام شده می باشد. علاقه مندان میتوانید در آثار این خواننده بی بدیل موسیقی جستجو نمایید.

Milad در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

سلام بر همه دوستان
تا جایی که عقل حکم میکنه، بهترین تفسیر رو جناب صالح داشتند که نهایت تشکر رو دارم ازشون چون خود بنده در نگاه اول قادر به فهم کامل شعر نبودم.
ارتباط بین دو بیت "جام می و خون دل" و "گلاب و گل" کاملا روشن و واضخ هست و به راحتی میشه مفهوم وجود بی عدالتی ازلی در جهان رو دریافت از نظر حضرت حافظ.

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

دیده دارد سپید بخت سیاه این سپید آفت سیاه سر است
بخت سیاه یعنی سیاه بخت
خاقانی در این بیت می گوید آدمی که سیاه بخت است در چشمش سپیدی دارد. در چشم سپیدی داشتن یعنی در روی قرنیه چشم داشتن لکه سفید که منجر به نابینایی یا کدورت بینایی می شود. با این توضیحات مقصود خاقانی از مصرع اول مشخص شد که می خواهد بگوید آدم بدبخت نسبت به دیدن دنیا کور است به عبارت بهتر شوق دیدار دنیا را ندارد. در مصرع دوم می گوید این سپیدی چشم یعنی کوری در انسان غم وغصه ایجاد می کند و باغث سپیدی موی سر می شود یعنی انسان را پیر می کند.
دربیت بعدی باز این مفهوم را با عبارتی دیگر بیان می کند. به شرح زیر
بخت را در گلیم بایستی این سپیدی برص که در بصر است
سفیدی گلیم یعنی سفید و تمیز بودن گلیم که نشان از ثروتمندی و خوشبختی است و سیاهی گلیم یعنی سیاه بودن و کثیف بودن گلیم که نشان از فقر و بد بختی است. به همین جهت خاقانی می گوید ای کاش برص ( سفیدی روی قرنیه چشم) یعنی سفیدی که در چشم من است در گلیم (بخت) من بود.
لازم است توضیح دهم برص که در اصطلاح پزشکی ویتیلیگو گویند لکه های سفیدی است که در پوست بدن ایجاد می شود هم چنین به سفیدی که در روی قرنیه چشم ایجاد می شود نیز برص گویند.

عادل در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم:

با سلام . حضرت حافظ بر خلاف شما به نظر من، نظر سید بسیار هم قابل فهم بوده و هیچ نکته نامفهومی ندارد . و به نظر هم میاد درست باشه . طبق فرمایش ایشان جبر در مقابل اختیار نیست

داریوش در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:

با سلام
اولا شیر شتر هیچ چیز بدی نیست و در اصل شاش شتر هست که نوعی تحقیر محسوب شود
ز شاش شتر خوردن و سوسمار
در صحبت های دوستان چند نکته میتوان برداشت کرد
یک: چرا تا اسم عرب (منظور عرب ایران نیست) میاد اونو سریع با اسلام یکی میکنیم فقط کافی کتب تاریخی رو بخونید تا متوجه بشید چه کشتاری و قل عامی به راه انداختن که هرکدوم از دوستان بخوان میتونم 25 منبع تاریخی رو بدم
دوم: به خاطر اسلام هرگز نباید دروغ گفت یا حقیقت رو پنهان کرد به بهانه دفاع از اسلام کوروش تو تمام ادیان حتی در کتب یونانی اثم مهم و شخصیتی انسانی هست
3 اینکه در شاهنامه از پیامبر یاد کرده دلیل سبک شعری آون دوران هست که میبایست اول خدا و پیداش و پیامبر رو ستایش بکنن فقط مثنوی هست که بدون ستایش شروع مبشود

غلام حسین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

واه چه زیبا فرموده عاشق و نه معشوق کسیست یغنی خودش خدا است چون از وجودش عشق هست میشود.

رضا ثانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

مَدمَع: گوشه چشم

ثمین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۷۶ - مطایبه:

عنوان شعر درست نیست دوستان.
مطلبی که وی گفته، یعنی از آشوب ها کناره گرفته و غم فردا را نخوردن، سخنی از روی خرد است و اندیشه
ارتباطی با "مطایبه" ندارد

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

عشق فروشید به عیبی مرا
سوخت دلش بازخریدن گرفت . مولوی
❉ گویا این بیت به آرمان خواهیِ عشق اشاره دارد که عاشق را بی هیچ عیب و نقصی می خواهد و حتی یک عیب او را برنمی تابد .
❉ به ظاهر ، دلیل فروش ، عیبی است که در عاشق مشاهده شده است .
❉ انگار عشق ، خود را مالکِ عاشق می داند که دست به فروش و خرید مجدد عاشق زده است . آیا عشق ، با این فروش و بازخریدنِ عاشق می خواهد خود را به رخ بکشد ؟
❉ به نظر ، قبل از این که عاشق به تصاحبِ معشوق بیندیشد خود به تصاحبِ عشق در آمده است .
❉ مفعولیتِ عاشق بسیار برجسته است . آن چنان که گویا تنها بازیگر فعالِ صحنه ، عشق است چون عاشق ، فقط مورد فروش و خرید مجدد قرار گرفته است و تنها کاری که کرده ، این ماجرا را بعد از اتفاق افتادن نقل کرده است . هر چند که این نَقل ، یک طرفه و تک صدا انجام شده است .
❉ ظاهراً در این بیت ، خبری از ضلع سوم یعنی معشوق نیست و اتفاق از رابطه ی بین عشق و عاشق به وجود آمده است .
❉ مصرع دوم نشان می دهد که عیبِ عاشق برطرف نشده و عشق ، فروشِ عاشق را اشتباه به حساب نیاورده است بلکه از سر دلسوزی به پس گرفتنِ فروخته ی خود اقدام کرده است . یعنی آسان گیریِ عشق ، از دریچه ی دلسوزی بوده است .
❉ مصراع دوم نشان از تغیّرپذیریِ عشق هم دارد . به هر حال این عشق است که فاصله را ایجاد و سپس از بین می بَرد . این عشق است که «فروشنده یِ خریدار» است .
❉ آیا دلسوزیِ عشق ، نوعی منّت بر عاشق نیست ؟
❉ آیا عشق ، در ابتدا قصد حذفِ عاشق را داشته است ؟ عطار هم در یکی از ابیاتش به حذفِ خودِ عشق اندیشیده است : دلا گر عاشقی از عشق بگذر / که تا مشغول عشقی عشق بند است.
❉ آیا عاشق ، بعد از بازخریده شدن همان عاشقِ قبلِ فروخته شدن است ؟ به قول هراکلیتوس نمی‌توان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت . یعنی هر چند عشق همان عشق و معشوق ، همان معشوق باشد اما عاشق به همان اندازه که دستِ خریدار بوده است همراه با تجربه ی جدیدی به نزد عشق و معشوق برگشته است . آیا این تجربه ی دور شدن ، عاشق را تشنه تر خواهد کرد ؟
❉ عشق ، در برابر فروشِ عاشق چه دریافت کرده است ؟
❉ خریدارِ عاشق از عشق کیست ؟
❉ چه کسی قبول کرده است عاشقِ معیوب را بخرد و یا او را گرویی در نزد خود نگه دارد ؟
▣ آیا عشق در این بیت ، جایگزین معشوق شده است و نمادی از اراده و تصمیمات معشوق است و یا این که عشق را هم باید یک واسطه ی زنده یِ «سخت گیرِ آسان گیر» بین عاشق و معشوق دانست ؟
▣ آیا می توان عیب را هم مثل عشق ، زنده و فعال فرض کرد و او را خریدار دانست ؟ آن وقت باید پرسید عشق ، به کدامین دلیل عاشق را به عیب فروخته است ؟
❉ خریدار هر که هست چرا بی چون و چرا عاشق را بازگردانده است و معامله را به هم زده است ؟
❉ آیا این بیت ، گواه این سخن است که مدیریت و پیش بینی عشق دشوار است ؟
ــــــــــــــ
● احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه 98/02/03
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد امین زواری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

ز رقص مرغ بسمل این نوا در گوش می آید
که ساحل چون شود نزدیک بازوی شما بگشا
...

تارا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵:

بیان زیبای مولوی در توصیف وحدت وجود. تناسخ مدلی ناقص و تنگ نظرانه از حقیقت است.

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

کنایات، اصطلاحات و ترکیبات؛ آفتاب حُسن، چهره ی مشعشع تابان، ساعد سلطان، معدن ملاحت، یوسف کنعان، شیر خدا و رستم دستان، نور روی موسی عمران، انسان(انسان کامل)، آنکه یافت می‌نشود، عقیق نادر ارزان(ارزنده)، پنهان ز دیده‌ها، همه دیده‌ها از او، آن آشکار صنعت پنهان، ارکان(پایه های آسمان و زمین)، صورت ایمان، انتظار، شمس، حضور سلیمان دراین غزل شورانگیز همه حاکی از عشقی سرشار به مصداق حقیقی این مفاهیم دارد که آن همان وجود مقدس امام عصر(ارواحنا له الفداه) است می باشد که در روایات و احادیث معتبر از جمله حدیث جابر به خورشید پشت ابر تشبیه شده است.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
این بیت از غزل یاد آور این قسمت از دعای شریف عهد می باشد که در حق امام عصر آمده است؛
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانی نورانی پسندیده را
وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ
و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
وشتاب کن در ظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور ( بخشی از دعای عهد)
ای آفتاب حسن برون آی دمی ز ابر
کآن چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
در حدیث جابر بعد از ذکر اسامی یازده امام و جانشین پیامبر اکرم می فرماید: پس از اینها همنام و صاحب کنیه من که حجت پروردگار و نشانه او در زمین است و نام او محمد بن حسن می‌باشد که از شیعیان و پیروان و دوستان خود غیبت خواهد کرد، و جز افرادی که در ایمان امتحان داده باشند کسی در امامت او باقی نخواهد ماند، به خداوندی که مرا به راستی برانگیخته شیعیان از غیبت او استفاده خواهند کرد و از تابش انوار او مستفیض خواهند شد همان طور که از خورشید استضائه(استفاده) می‌کنند و لو در زیر ابر باشد، ای جابر این مطالب از اسرار خداوند است که در گنجینه‏های علم محفوظ مانده‏ و آنها را جز به اهلش اطلاع نده.
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
دراینجا جام جم کنایه از قرآن (کتاب الله) و جعد یار کنایه از عترت اهل بیت علیهم السلام است که اشاره به حدیث ثقلین می باشد و شاعر(عارف شوریده حال) آن را موجب خوشحالی و سرور و سعادت و خوشبختی خود می داند. والحمدلله رب العالمین علی کل حال

محمد جواد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

با سلام خدمت خانم نازنین
در جواب شما باید اظهار داشت که حضرت مولا در زمانی زندگی میکردند که حکمت وجود داشته و علم امروز که بیشتر شبیه اطلاعات عمومی ست به نحوی بچه بازی محسوب میشده.دکتر قمشه ای از خانم امیلی برونته نقل میکند که در گذشته wisdom به معنای حکمت و فرزانگی وجود داشته است.همان علمی که سبب ایجاد بینش و به قولی بصیرت میشود.پس از ان و در اثناء طریقت کسب معرفت knowledge ایجاد شد و به معنای دانش بود که یک گام از حکمت پایین تر بوده است.بعد از دانش infromation به معنای اطلاعات روی کار امد و همرا با ان کسانی پیدا شدند که فقط اطلاعات داشتند و از این اطلاع داشتن هیچ استفاده ای نمکردند.جالبه بدانید که از سال 1800 میلادی به بعد وارد عصر اطلاعات شدیم و همچنان در آنیم.
زاده گویی نکنم.در تایید حرف آقای رضا باید عرض کنم که معرفت مولانا به عنوان سمبلی برای شرق بالاتر از حد ادراک الان ماست.در ضمن باید خدمتتان عرض کنم که فلسفه ی شرق ناشی از تفکر و فلسفه ی غرب است.اگر کتاب های شیخ اشراق،ابن سینا ، ملاصدرا و ... را در فلسفه ی شرق مطالعه کرده باشید، و همچنین کتاب های امثال اریک فروم، هگل و ... را هم مطالعه کنید متوجه شباهتشان با هم می شوید.وجود کتاب های فلاسفه ی مشرق پیش از فلاسفه ی غرب و شباهت مابینشان که عرض کردم، گواهی بر این ادعاست.

مهرداد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

این اراجیف که در تفسیر این غزل دوستان نوشتن رو خود حافظ اگر میدید دیگه شعر نمیگفت

۱
۲۶۶۶
۲۶۶۷
۲۶۶۸
۲۶۶۹
۲۶۷۰
۵۷۲۳