حسین در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹:
بیت پنجم سیب اشتباهه و سبب درسته
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر:
در متن پیشنهادی فوق غرائم اشتباه تایپی است و عزایم یعنی افسون و جادو درست است. ضمنا معنی نعل در آتش انداختن را از فرهنگ عمید نقل کردم.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر:
⟨ نعل در آتش نهادن:
1. انداختن نعل اسب در آتش؛ عملی که غرائمخوانان و افسونگران انجام میدادند و برای حاضر ساختن کسی که در سفر بود نام او را بر نعل اسب مینوشتند و در آتش میانداختند و افسون میخواندند و معتقد بودند که آن شخص در هرکجا که باشد بیقرار میشود و فوراً حرکت میکند.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا:
بس کن خاقانیا مطایبه زیرا باطن او درد و ظاهرش همه صاف است
از مفهوم این بیت چنین مستفاد می شود بعض از حروف الفبا مانند کاف را که در ابیات بالا به کار برده مقصودش طنز بوده و کاف اول کلماتی بوده که مستهجن بوده و فقط حرف اول آن را برای اینکه خیلی خالی از نزاکت نباشد در شعرش آورده است. البته در بعضی موارد نیز شماره حروف در ابجد مرادش بوده است و خواسته کمی یا زیادی را بیان کند مثلا گفته جنگشان بر سر میم و کاف است. میم چهل است و کاف در حروف ابجذ بیست است. البته باز باید گفت المعنی فی بطن الشاعر.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا:
این قصیده بر وزن مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع یعنی بر وزن منسرح مطوی منحور سروده شده است. اما یعضی مصرع های آن بر وزن مفتعلن فاعلن مفتعلن فع می باشد و فاعلن از مفعولاتُ مکشوف می باشد. مانند این مصرع
هر دو الوفند و از سَر دو اَلِفشان ؛ هردو الوفند و از (مفتعلن فاعلن) سَر دو اَلِفشان (مفتعلن فع)
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم:
بیت 13
زهرهٔ اعدا شکافت چون جگر صبح دم تا جگر آب را سده ببست از تراب
درمصرع دوم "سده" اشکال تایپی دارد و "سد" صحیح است و معنی بیت این است وقتی پادشاه در مقابل رود سدی بست از هیبت و عظمت آن دشمنان زهره ترک شدند. هم چنانکه با طلوع خورشید جگر صبح شکافته می شود.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم:
بیت ششم
از شکفه شاخسار جیب گشاده چو صبح ساخته گوی انگله دانهٔ در خوشاب
انگله یعنی منگوله و دکمه
باز شدن شکوفه ها یعنی نمایان شدن گلبرگها به باز شدن یقه تشبیه شده و نمایان شدن پرچمها و مادگی به دکمه هایی که از مروارید خوشاب درست شده تشبیه شده اند. فاعل جمله در این بیت نیز صبح است . "چو" نیز مخفف چون است به معنی زمانی که
در فصل بهار موقع صبح شکوفه ها باز می شکفند و از درون آنها پرچم و مادگی گل نمابان می شود.
خاقانی در این بیت این منظره را به تصویر کشیده و می گوید چون صبح جیب (یقه) شکوفه های شاخسار را می گشاید از مروارید های خوشرنگ برای آن گوی انگله (تکمه) می سازد.
این بیت از نظر مضمون به عبارتی که در دیباچه گلستان است شباهت دارد :
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع (کلاه شکوفه بر سر نهاده .
سپر انداخته در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
بنده پیشنهاد می کنم کلمه (سخی) بدون تغییر نگه دارید و کلمه (سخن) را داخل پرانتز بیاورد
فاطمه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
با سلام خدمت همه عزیزان. چقدر تحت تاثیر نوشته حمید قرار گرفتم. خیلی زیبا بود. من کارم در علوم پزشکی است ولی عاشق ادبیات و تفاسیر عرفانی هستم. این جمع منو یاد دانشکده و دوران خوش بحث و تفسیر ادبی انداخت. چقدر دوستان افغان فرهیخته اند.
حسینی پویا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ عطار » سی فصل » بخش ۲۸:
ز دست جانشینان پیمبر
بسی آزار دیدند آل حیدر
...
آزاد دیدند غلط است لطفا اصلاح کنید
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدین:
بیت 4
در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده بادم خشک خوش تر و گل، تر نکوتر است
در مصرع دوم کلمه "بادم" اشکال تایپی دارد و "بادام" صحیح است.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح عموی خود کافی الدین شروانی:
بیت سوم
نه کلکش به نیشکر ماند کز پی تب بریدن بشر است
کلمه "نه" در مصرع اول بیت سوم باید به صورت "نی" اصلاح شود
سعید رضایی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
جناب سیاوش ، این حقیر نظر و برداشت خودم را در مورد این بیت بیان می نمایم /
احتمالاً حضرت مولانا در این بیت اشاره ای دارد به بازگشت شمس به قونیه که باعث بسی خرسندی در وجود مولانا شد و به رقص و پایکوبی در بازار زرگران پرداخته . ولی در اصل اشاره دارد به جهان هستی که به منزله بازاری است که یار و دلدار در همه حال در آنجا حاضر است تا در طلبش باشیم و این بازار محلی باشد برای خودشناسی که همانا خداشناسی در گرو اوست . بخاطر رسیدن به او به بازار آمده ایم و الا ما را چه کار به بازار ؟!!!
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - در حسب حال و شکایت از استرداد ملکی که بوی داده بودند:
بیت آخر قصیده
گفتم احسان شما بگذشت و احسان امیر جاودان مانده است و این طغرای اقبال شماست
در مصرع دوم این بیت کلمه "ای" باید به صورت "این" اصلاح شود
سید محمد مهدی شریفی حسینی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:
مصباح الشریعة ـ فیما نسبه الی الإمام الصادق علیه السلام ـ : الحُزنُ مِن شِعارِ العارِفینَ ، لکَثْرَةِ وارِداتِ الغَیبِ علی سَرائرهِم ، و طُولِ مُباهاتِهِم تَحتَ سِتْرِ الکِبْریاءِ ··· و لَو حُجِبَ الحُزنُ عن قُلوبِ العارِفینَ ساعةً لاسْتَغاثُوا ، و لَو وُضِعَ فی قُلوبِ غَیرِهِم لاسْتَنْکَروهُ .حدیث
مصباح الشریعة ـ در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است ـ : حزن [همچون جامه زیرین ]همواره با عارفان است؛ به سبب کثرت واردات غیبی بر دلهایشان، و افتخار بسیارشان بر زیر پوشش کبریا بودن ··· اگر اندوه، لحظه ای از دلهای عارفان کنار رود، دست به استغاثه بر می دارند و اگر در دلهای دیگران نهاده شود، آن را خوش ندارند .
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
آن را که غمی باشد و بتواند گفت
گر از دل خود بگفت بتواند رفت،
این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت
نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت
کسی که غم خود از بتواند دل بگوید ان را پاک میتواند کرد. این عشقی که در دل ما بوجود آمده چون گلی است که نمیتوان پنهان کرد یا دگر جلوه داد.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر:
قوت از حق خواهم و توفیق و لاف
تا به سوزن بر کنم این کوه قاف
مولانا در ابیات پیش از این بیت به تفصیل در باره سرکشی و قدرت این دیو نفس یا من ذهنی انسان بحث میکند و در این بیت میگوید نیرویی که برای غلبه بر این دیو نفس لازم است را از زندگی یا خدا میخواهم و همان طور که در ابیات قبل کن فکان را در ساکت نمودن این دیو ذهن لازم میداند پس بدون خواست خدا غلبه بر این من ذهنی و لاف (شکار هوای نفس یا من ذهنی )میسر نیست اما بلافاصله در مصرع بعد میگوید این تنها شخص انسان است که با سعی و پشتکار فراوان و ذره ذره مثل اینکه به وسیله سوزنی بخواهیم کوهی را از میان برداریم، هم هویت شدگی های خود با همه چیزهای این جهانی را با تلاش بسیار زیاد اما با صبر و حوصله و پایداری از میان برداریم چرا که اگر بخواهیم به یکباره و در زمانی کوتاه با ذهن به این توفیق دست یابیم بجز یاس و سرخوردگی بهره دیگری نخواهیم برد.
موفق و پایدار باشید
... در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
انگار آن "مثنوی" که کنار بیت "مرگ را دانم..." درج شده، اشاره به گوشه آوازی مثنوی دارد، و نه مثنوی مولانا.
گمنام -۱ در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
جنابان سینه چاکان استوره پرستان
من بدان پایه از خود باوری رسیده ام که نیازی به استوره ( و نه اسطوره) و کهرمان نداشته باشم.
تندرست و رو سفید بوید!
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه: