گنجور

حاشیه‌ها

حسن ک در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

واقعا پیشنهاد میکنم اجرای خود استاد لطفی رو گوش کنید واقعا اگه گوش نکنید از دست دادین ... در آلبوم به یاد درویش خان قسمت آخر بداهه نوازی اجرا شده ❤

Anon در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

به نظر می‌یاد مصرع دوم بیت هفت اشکال وزنی داره و باید بجای توست، کلمه‌ی تو است نوشته بشه.

علیرضا شجاع زاده در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

منم آن ترک شیرازی به دست آور دل ما را
نمی خواهد ییخشایی سمرقندو بخارا را
سمرقند وبخارا را به اهل ملک می بخشند
نمی بخشند به همچون من تلی از خاک صحرا را
مرا با عشق خود بگذار تنها کاندر این عالم
نمی بینم یکی را مرد و بر این غم شکیبا را
نصیحت را چه می خواهم که من خود ناصح دهرم
سعادتمند من هستم بگو آن پیر دانا را
مرا از مطرب و می گو که از زاهد گریزانم
خدا بخشود و نابخشند این مردم خطا ها را
سلام بر روان حضرت حافظ

خدیجه گنجی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

درپاسخ عزیزی که پرسیده بود ادیمِ زمین یعنی چه، عرض می کنم: این ترکیب تشبیهی است و زمین به سفره ای تشبیه شده است که خداوند برای عموم مردم گسترده است. اشاره به این دارد که ما غذایمان را مستقیم و غیر مستقیم از زمین به دست می آوریم.

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

میم عزیز
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
اینگونه که شما تعبیر کرده ای ، با سر کشی و بهمخالفت برخاستن عاشق همخوانی ندارد ، این عاشق است که می سوزد و عشقِ معشوق که می سوزاند .
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند.
یا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
در شعر فارسی اکثراً ، عاشق به گداییِ در خانه ی مٰعشوق مفتخر است ، و حافظ نصیحت می کند که سرکشی باعث سوختن تو می شود

تراریوم در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

ممنون از کلیه دوستان

مصطفی ا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

با سلام یه سوال داشتم درباره ی معنی بیت
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
.
خب همه جا این بیت را اینگونه معنی کردن.
که سزای سرکشی در برابر دلبرِ؛ این هست که تو را میسوزنه. چونکه اونقدر دلبر قدرتمند هست، که سنگ خارا در برابر اون مثل موم نرم هست.
.
سوالم این هست که چرا نمیشه این بیت را یه جور دیگه خوند.
به این صورت که: "دلبر که در کف او موم مثل سنگ خارا میماند". به عبارت دیگه، "کف دسته دلبر اونقدر نرم و لطیف هست که حتی نرمی موم، دربرابر کف دست او، مثل سنگ خارا میماند".
در قسمت اول هم عبارت "از غیرتت" بجای "از غیرت تو را"؛ معنی کنیم که "از غیرت تو، او (دلبر) میسوزد".
سوالم رو واضح تر و دقیقتر بپرسم.
1- چند مدل دیگه مثال میزنید که ت اخر یک کلمه نقش مفعولی داشته باشه.
2- ایا همیشه در شعرها، معنی عبارتهایی به فرم "کلمه1 است کلمه2"، به این صورت میشود؛ "کلمه2 چون کلمه1 است"؟. آیا عکس این عبارت صادق نیست؟. "کلمه1 چون کلمه 2 است" ؟
پی نوشت: من هیچ سر رشته ای ادبیات ندارم. فقط همینجوری واسم سوال شد. ممنون میشم اگر کسی بتونه راهنمایی کنه.
با سپاس

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها . حافظ
ـــــــــــ
✓ مصراع دوم ، دلیل مِی خواهی راوی است . چرا راوی خود را ملزم دیده است که دلیل مِی خواهی خود را بیان کند ؟
✓ مصراع دوم ، نشان می دهد که راوی پس از پیش آمدن مشکل های عشق ، سراغِ مِی را گرفته است . آیا راوی در زمان آسانی های عشق ، سراغ «ساقی» و «کاس» نرفته است ؟ آیا فقط مشکل های عشق سبب شده است که او به ساقی و کاسِ مِی توجه نشان دهد ؟
✓ آیا خود راوی تصمیم گرفته است که ساقی و کاس را برای درک دوباره ی آسانی های عشق انتخاب کند ؟ به ظاهر ، این تصمیم به دستور سالک انجام گرفته ، همان سالکی که به اذعان راوی از راه و رسم منزل ها بی خبر نبوده است ؟ آیا ساقی همان سالک نیست ؟ با این تعبیر ، مِی خواهی و مِی نوشی هم یکی از راه و رسم منزل های عشق است .
✓ مصراع دوم نشان می دهد که راوی ، هم وَرآسانِ عشق را درک کرده است و هم وَرِ مشکلِ آن را .
✓ آیا تلخیِ مِی ، تنها هماوردِ تلخی های عشق است ؟
✓ آیا توجه به ساقی و کاس ، در ادامه ی توجه به دیگری و خارج شدن از مدار خود است ؟
✓ راوی در این بیت اشاره ی مستقیمی به مِی ندارد و ما به «واسطه» ی ساقی و کاس به مِی خواهی راوی پی می بریم . چرا راوی خود به سراغ کاس ـ که به نوعی حاجبِ می است ـ نرفته و به حاجب دیگری به نام ساقی روی آورده است ؟ آیا سختی های عشق به گونه ای بوده است که تابِ حرکت را از راویِ عاشق ربوده است تا آن جا که بخواهد ساقی به سمت او بیاید و مِی را به او برساند ؟
✓ گویا سالک از مشکل های عشق ، چیزی به راوی نگفته بوده که نگاه او فقط به سمت آسانی های عشق رفته است .
✓ عطار در بیتی گفته است دلا گر عاشقی از عشق بگذر /که تا مشغول عشقی ، عشق بند است . آیا وقتی راویِ عاشق به دستورِ سالک می خواهد سجاده را با مِی رنگین کند همان گذشتن از دشواری و بند عشق نیست ؟
✓ آیا راوی می خواهد به آسانی های اولیه ی عشق بازگردد یا می خواهد آسانی های تازه و جدیدی از عشق را تجربه کند ؟ آیا با توجه به درک مشکل های عشق ، اگر راوی بخواهد به آسانی های اولیه ی عشق بازگردد ، آن آسانی های اولیه همان حالِ خوش اولیه را برای او رقم خواهد زد ؟
✓ آیا راویِ عاشق ، مِی را طلبیده است که بنوشد و یا فقط سجاده را لکه دار کند تا منزل ملامت را به واسطه ی آن بپیماید ؟
▣ احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه . پانزدهم اردیبهشت 1398

Somaye zamani در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غازی غزنوی:

بسیار متاسف شدم که تا حالا به سلطان محمود غزنوی افتخار میکردم ولی با خواندن این قصیده دیدم مردی جبار،غارتگر بوده که حتی به زنان و کودکان نیز رحم نمیکرده است

همایون در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

شاید از اشعار قدیمی جلال دین است و از عرفان یک طرفه سخن می گوید و از تازگی در هستی و توانایی عشق و دوستی شمس و بزرگی های انسان و پهلوانی او خبری نیست، هیچ خبری و پیامی نیست مگر کششی آرام آرام از بالا و عبادت و بندگی از پایین کاری صورت دهد

به نام او در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

مصرع اول: ای کسی که همه خوبی های کیهان برای توست(خدا یا عشق یا معشوق )
پس تو مال چه کسی هستی؟
تو مال چه کسی هستی ؟
مصرع دوم: در حالی که گلستان و بوستان تجلی توست ولی در حقیقت تو کجایی؟ کجا؟
مصرع سوم: گل سوسن اشاره به بی محابا سخن گفتن دارد چنان که اگر گل سوسن را ببنید بخشی دارد که در زیست شناسی به ان پرچم می گویند و بسیار بلند است و چند تا پرچم است و شاعر این هارا به زبان درازی و تعدد زبان تشبیه کرده است
یعنی که حتی گل سوسن که این همه زبان دارد و به بی محابا سخن گفتن شهره است از (خدا یا عشق یا معشوق) به من نشانی نداد
مصرع چهارم: گل سوسن به من گفت برو که از من رازی از (خدا یا عشق یا معشوق) به تو نمی رسد جز آنکه (خدا یا عشق یا معشوق) را ستایش کنم

همچنین سرو به بلندی مشهور است و مولانا می گوید اگر سرو قد بکشد کی به عظمت(خدا یا عشق یا معشوق) می تواند برسد
و گل نرگس مظهر چشم و دیدن و بینایی است

.. در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

دیده ندارد که دل به مهر نبسته‌است..

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:

آن روی ترش نیست چنینش فعل است
می‌گوید و میخورد در اینش فعل است
آنکس که بر این چرخ برینش فعل است
این نیست عجب که در زمینش فعل است
میگوید که زندگی اگر سختی دارد خواست وحکمت او(فعل ) و نه ترش روئی اش است و کسی که تمام امور و ...عظمت هستی از اوست تعجب نیست که زمین نیز . . . .

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:

آن روح که بسته بود در نقش صفات
از پرتو مصطفی درآمد بر ذات
واندم که روان گشت ز شادی میگفت
شادی روان مصطفی را صلوات که اشتباه نکنم مولوی گوید روحی که بدنبال نقش وجلوه ظاهر صفتهای خداوند بود با پرتو نور وجود حضرت محمد(ص) با ذات وصفات حق آشنا گردیده وپیوند میخورد ولبریز از شادی با پرتوی آن نور از نقش به ذات حقیقت میرسد

حسن حیدری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۲:

البته، "باره" علاوه بر معنای اسب، در معنای "حصار و قلعه" هم است.
که با توجه به این معنا، معنی مصراع دوم اینگونه می شود:
کمان را زه کن و بر بالای قلعه سنگ بِبَر و آماده ی رزم باش.

حسن حیدری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۲:

شرح مصراع دوم:
باره: اسب
بر باره بر سنگ: یعنی بر روی اسب، سنگ ببر. در معنای کنایی یعنی آماده رزم باش.
در مصراع دوم دو "بر" داریم. " بر" اول حرف اضافه است که متمم آن "باره" است و "بر" دوم، فعل امر است از مصدر بُردن در معنای بِبَر.

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:

یکی از بد ترین موعظه های سعدی است. تبلیغ به پذیرفتن وضع موجود و توجیه اینکه کسی مسؤل وضع و موقعیت خودش نیست. اختیارش دست خدا است . تمثیل هائی هم که آورده است در رابطه با ایده ای که القا می کند مغلطه است. وارد توضیح نمی شوم زیرا موضوع به اندازه کافی واضح است. به این بسنده می کنم که این موعظه حتا با تعلیم و دستور قرآنی در تضاد است. در قرآن به صراحت ذکرشده است :فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ....وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ!! و نیز :وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی !! در شگفتم از سعدی که در داستان درویش دعل و روباه شل به زیبائی تمام بر کوشش و تلاش انسان تاکید کرده است،چگونه در این چند بیت بطور غیر مستقیم و تلویحی او را به قبول وضع موجود اندرز می دهد!

سیدمسعود در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

با سلام به دوستان
در جواب آقای سید علی ساقی
تعجب می کنم که بیت " حاشا که من به موسم گل ترک می کنم ..." را اینگونه تفسیر می کنید
آن می که با عقل سازگار است چه مئی می باشد ؟
شراب که زائل کننده عقل می باشد چگونه می توان با لاف عقل زدن آن را خورد
کسی که لاف عقل می زند می زائل کننده عقل را می خورد و براین کار اصرار دارد ؟
البته از کسی که لاف عقل نزند هر نوع تفسیری از شعر حافظ بعید نیست

تردید در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

سلام گنجور جان
مصرع اول بیت پنجم رو تصحیح کن لطفا
چو رشته شد تنم از هجر رشتهٔ " سر " زلفت
سپاس

امیر اصغری در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۳ - قصیده:

بیت چهارم، مصرع اول؛
خورشید در نقاب عدم شد...

۱
۲۶۵۲
۲۶۵۳
۲۶۵۴
۲۶۵۵
۲۶۵۶
۵۷۲۳