یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
به نام او
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
جهان به بازاری می ماند که همه چیز در آن عرضه می گردد و محلی است برای جلوه گری و عرضهء هنر و مصنوعات و توانایی ها
آنچه که خداوندگار در این بازار مکاره عرضه می دارد جلوه های گوناگون کمال عظمت و شکوه خداوندیست.
او در یکایک مصنوعات خویش جلوه نموده
ولی در هر برههء زمانی تنها یکی از این جلوه ها ست که ظرفیت کامل آن زمان برای جلوه گریست و از دیدگاه مولانا و در زمان او این جلوه گاه کسی جز شمس نیست .
بنابراین مولانا هدف والای خویش را از آمدن به این دنیای فانی تنها دیدار شمس می داند که جلوهء کامل خداوندی در آن برههء زمانیست.
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
به جان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت
وفای صحبت یاران و همنشینان بین
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
روفیا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
حافظ گرامی در چند چامه از حق صحبت سخن می گوید.
تو گویی پس از اینکه با کسی وارد گفتگو شدی متناسب با دوام گفتگو او نسبت به تو حقی پیدا می کند. شاید برای اینکه با تو هم نفس شده، با تو اندیشه کرده، با تو خندیده و با تو گریسته... و بر توست حق صحبت او را نگاهداری کنی.
محسن ز در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
میلاد عزیز نکته همان است که گفتم. اینکه ما متعصبانه همه غزلیات سعدی را بلااستثناء عاشقانه بدانیم و حتی ردپای عرفان را هم در آن انکار کنیم و اشکال دوم آن است که با احادیث و روایات و آیات قرآن کاملاً بیگانهایم...
همین غزل حاضر، کاملاً با آیات قرآن مطابقت دارد
شقایق عسگری در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
''ملامت گوی عاشق را چه گویند مردم دانا
که حال غرقه در دریا نداند خفته در ساحل''
سعدی دلمو با این بیت واقعا شاد کرد.
... بزار هرکی هرچی میخواد بگه!
شقایق عسگری در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
بیت آخر واقعا زیباست.
هژبر در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:
خانم ملینا حدادگراصفهانی
برداشت شما منبعث از علایق شیعی شماست و به همین دلیل در مفهوم سوءالقضا و حسن القضا در این شعر دچار خطا شدید.
ظاهراً اصل ماجرا را که علی بن ابیطالب در نبرد خدعه کرد را نشنیده اید! ماجرا اینست: این دو ساعاتی جنگیدند و مرادی حاصل نشد ، پس علی رو کرد به عمرو (بخوانید عَمْرْ) و به او گفت : نگفتی که یار نیارم ؟!! (یعنی قرار بر این بود که جنگ من و تو تن به تن و بدون افراد دیگر باشد.) عمر گفت: آری مگر نه اینست؟ علی گفت : اینک پسرت به مدد تو آمد(_ به زبان ساده _ این پسرت که اومده کمکت !) عمرو سر چرخاند و علی ضربتی بر ران او زد و ران عمرو ببرید،(ادامه اش فعلا نیاز نیست). عده ای بخاطر این عمل علی او را دغلباز و اهل نیرنگ دانستند و مولانا این فرآیند را سوءالقضا برای علی میداند ، یعنی از بدِ روزگار این نسبت به علی داده شد. اما آن حرکت آخر علی در نبرد پس از خدو انداختن عمرو را باعث روسفیدی و حُسن القضا میداند.
Parviz Jafari در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
سلام
بهار جانها ماه مبارک رمضان است
شاخ تر وجود جسم ترکهای حضرت مولاناست
چون آمدن یوسف (ع) که شهری و شکری به رقص آمده است برقص درآ
روزه و رمضان راه عاشقی است و چون شیر مادر که سبب آرامش و رشد فرزندش است روزه یک ماهه نیز چون شیر مادر است
و بریدن از پا و سر و ....
فاطو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
سلام جا داره از ساقی و رضا تشکر کنم، من در هر تفالی تفسیر این دو بزرگوار رو حتما مطالعه میکنم. / پایپده باشید
سینا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:
سد درست هست و قبلا از کلمه سد به جای صد استفاده میشد همانطور که مینویسیم سده نه صده
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:
بیت 50.
یا هیچ عنکبوت سطرلاب کس بدید کب دهن تنید و بدو بند غار کرد
در مصرع دوم این بیت "کب" اشتباه تایپی است و کآب صحیح است کآب مخفف که آب است.
عنکبوت اسطرلاب . [ ع َ ک َ ت ِ اُ طُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام شبکه ای است در اسطرلاب که بروج و عظام از کواکب ثابته بر آن نگاشته است . (نقل از دهخدا)
این بیت اشاره به غاری دارد که حضرت پیامبر (ص) هنگام مهاجرت به مدینه در آن غار مخفی شد و عنکبوتی بر در آن تار تنید. خاقانی شعرای دیگر را به عنکبوت اسطرلاب تشبیه کرده است که در واقع عنکبوت نیست بلکه شکل عنکبوت است. در نظر خاقانی شعرای دیگر شاعر نیستند بلکه شکل شاعرند.
محمد مهدی مهرجو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:
آمد بشری پدید و نا پیدا شد هم در بعضی نسخ آمده شده
و به نظر میاد مفهوم شعر دلالت بر آن دارد که هدف از گام نهادن در این دنیای فانی رسیدن به کمال است همانطور که مصراع سوم به وضوح میپرسد آمد شدن تو اند این عالم چیست
و به وضوح هدف خلقت را منظور قرار میدهد
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:
بیت 41
مویی شدم که موی شکافم به تیر نطق کسیب طالعم هدف اضطرار کرد
در مصرع دوم کسیب اشتباه تایپی است و کاسیب صحیح است. کاسیب مخفف که آسیب می باشد.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:
بیت 31
این بین بیمن از قلم من فتاد از آنک نتوان عطای شه به ستم خواستار کرد
در مصرع اول این بیت کلمه "بین" اشتباه تایپی است. و صحیح آن "بیت" است. خاقانی که در ابیات بالا به صراحت یا پوشیده از شاه و همسرش صله درخواست کرده است، در این بیت از باب تواضع می گوید که آن در خواست هایم غیر ارادی بوده و خود به خود بر قلمم جاری شده است.
بهمن در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
تازگیها خواندن غزلهای حافظ را در گنجور شروع کرده ام . درود میفرستم بر همه دوستان، بی ادعا و با معرفت، گنجوری.
با خورده سوادی که دارم مطالب دوستان را میخوانم و مجموع مطالب راهنمای بسیار خوبی ست برای نزدیک شدن به معنا و مقصود شاعر . و از این بابت از همه دوستان سپاسگزارم بویژه از آقای رضا که با حوصله و سلیقه خاص ابتدا متن هر بیت را نوشته و در ادامه با بیان معانی برخی لغات و واژه ها معنی بیت مربوطه را مرقوم میفرمایند. امیدوارم تا آخرین غزل همراهانی مثل اینجانب را همراهی کنند و ما هم استفاده کنیم.
باز هم درود
محمد ضیا احمدی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غازی غزنوی: