دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در مدح خاقان کبیر ابوالمظفر اخستان شروان شاه و ملکه:
رح القدس آن صفا کز او دید از مریم پاک جان ندیده است
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه:
بیت 15
تا روز و شب دو خادم رومی و نوبیاند هر یک به صدق عنبر جان بر میان اوست
روز را به علت سفیدی و روشنایی به رومی تشبیه کرده است و شب را به علت سیاهی به نوبی تشبیه کرده است . نوبی ها مردمان سیاه پوست هستند که در سودان زندگی می کنند.
"جان بر میان" صفت مرکب است به معنی کسی که جانش را برای فداکاری در میان گذاشته است. موصوف این صفت در بیت فوق عنبر می باشد عنبر نیز کنایه از کنیز است.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در بیاعتنایی به دنیا:
بیت 28 مضمون این بیت ناصر خسرو را دارد:
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در بیاعتنایی به دنیا:
بیت 28 .
هیچ دُرها سوی دَرها نبرم که نه زین به دُرَری خواهم داشت
دُر یعنی مروارید.
خاقانی سخن خود را به مثابه مروارید می داند.
دَر یعنی دربار بزگان و پادشاهان.
او نمی خواهد سخنان مثل دُر خود را به دربار پادشاهان ببرد و بهتر از سخنان خود که به منزله مروارید می باشند دُرهای دیگری نمی خواهد.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در بیاعتنایی به دنیا:
بیت 23
من چو برجیس ز حوت آمدهام سرطان مستقری خواهم داشت
خاقانی سه اصطلاح نجومی به کار برده است. 1 – برجیس که همان ستاره مشتری است و آن را سعد اکبر هم چنین قاضی فلک گویند. خانه این ستاره در صورتهای فلکی قوس و حوت است. 2 – حوت که آن دوازدهمین صورت فلکی است و هر وقت خورشید از مقابل آن عبور کند آغاز ماه اسفند است. این برج یکی از خانه های مشتری است. 3 – سرطان نیز یکی از صورتهای فلکی است و هر وقت خورشید از مقابل آن عبور کند ماه تیر شروع می شود. وقتی خورشید از مقابل این صورت فلکی عبور می کند در اوج (بالا ترین ارتفاع ) قرار دارد.
خاقانی در این بیت خود را می ستاید و می گوید من مانند ستاره مشتری سعد اکبر هستم منزلگاه من حوت است اما مانند خورشید که اوج می گیرد و در صورت فلکی سرطان جای می گیرد من هم می خواهم اوج بگیرم و در بالا ترین مقام مستقر شوم.
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در بیاعتنایی به دنیا:
بیت هشتم
از بر عالم گوساله پرست رخت بر گاو ثری خواهم داشت
در این بیت خاقانی به دو اسطوره اشاره دارد. 1 – "عالم گوساله پرست" اشاره به این حکایت دارد : بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که موسی آنان را از عذاب فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد؛ ولی بنی اسرائیل در نبود موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند. سامری در نبود موسی گوسالهای از جنس طلا ساخت و آن را به جواهرات مزین کرد و بنیاسرائیل را به پرستش آن دعوت نمود. 2 – "گاو ثری" هم مبتنی بر عقاید قدماست که گاوی در زیر زمین است و کره زمین بر روی دو شاخ گاو مزبور قرار گرفته است و هروقت این گاو شاخ خود را تکان دهد زلزله ای رخ می دهد. و گاوی هم در آسمان وجود دارد که برج دوم صورت های فلکی است که به آن ثور می گویند و هروقت کره زمین در گردش خود به دور خورشید از مقابل آن عبور کند ماه ثور که همان ماه اردیبهشت است آغاز می گردد. ستاره پروین هم در گوشه این صورت فلکی قرار دارد. براساس این عقیده خیام رباعی طنزی دارد :
گاویست در آسمان و نامش پروین یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در بیاعتنایی به دنیا:
میوه دارم که به دی مه شکفد که نه برگی نه بری خواهم داشت
کلمه "میوه دار" صفت فاعلی مرکب است به معنی "میوه دارنده " یعنی درخت میوه و حرف میم به معنی من پس معنی میوه دارم یعنی "درخت میوه من" که فاعل جمله است.
خاقانی می گوید "درخت میوه من" در ماه دی که فصل سرما و یخبندان است شکوفه می دهد بنابراین میوه وحاصلی نخواهد داشت. خلاصه اینکه خاقانی از بخت بد خود شکایت می کند و می گوید عمر من بی حاصل است.
آرمین عبدالحسینی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - ذوقافتین در مدح ملک اتسز:
واقعا زیبا سروده همچنین بدلیل اینکه ذو قافیتین است ارزش کنکوری بالایی دارد
ناشناس در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:
فرونورد به سکون دال. به معنی: طی کردن، پیچیدن، جمع کردن. رجوع به لغتنامه دهخدا شود ذیل مداخل "فرونوردیدن" و "بساط".
در اینجا به معنی کشتن و به پایان رساندن عمر است: روزگار، سفره عمر مرا جمع کن.
بیژن در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
سلام
مصرع اول بیت سوم از نظر وزنی مشکل دار!
صحیح : زر میطلبی که دل دهی باز
سعید در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۶:
آقای سیاوش ناظری این شعر رو زیبا و با بیان خوب متکی به معنا خوندن. لذت بردم. متاسفانه دو اشتباه در خوانش دارن: نازک و نازک که یکی از دوستان فرمودن. دوم "زادبارک" که به معنی "از ادبار تو" است رو "زاد بارک" که بی معنیه، خوندن. کاش این هنرمندان خوش ذوق، از مشورت و نظارت ادب دانان بهره ببرن.
بیگانه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰:
هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد...
محمد سعید در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
آقای محسن عزیز که نوشته ای سنایی از خدای خویش یک بت ساخته است و میتوان در شعر او واژه خدا را با هیچ جایگزین کرد; باید بگویم که اتفاقا متوجه نکته جالبی شده ای در نگاه عرفا خداوند همان هیچ چیز است . هیچ چیزی که به همه چیزها مجال بودن میدهد. درست مثل تخته سیاهی که به نوشته های روی خودش امکان وجود میدهد. البته درک این مطلب از عهده ذهن خارج است.
محمد سعید در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
به راستی که سنایی عزیز با این شعر حق بندگی را نسبت به معبود ادا کرده استِ. در واقع بهتر بگوییم حق عاشق را نسبت به معشوق
تارا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
سخن و شهد و شکر
درست است.
سخن گقتن با هیچ مگو صنعت تضاد دارد
شهد و شکر صنعت مراعات نظیر
در ضمن صفت شیرین که به سخن نسبت داده می شود به شهد و شکر جور در می آید نه با شمع.
نادر جوانمرد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
آن یکی در کنج زندان مست شاد وان دگر در کاخ ترش و بی مراد
ای درد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر:
یکی از زیبا ترین پایان ها رو داشت
ناهید در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
بادرود به همه دوستان گرامی ،
این حاشیه را جهت سپاس از دوستان واستادان شعر وزبان پارسی که حاشیه های بسیار مفید واموزنده ای درمورد این شعر بسیار زیبا وعظیم ،نگاشته اند ،مینگارم .همواره در پناه حق تندرست وپیروز وشادمان باشید
محسن،۲ در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸ - ذکر عتبة بن الغلام رحمة الله علیه:
M عزیز
این قسمت از متن کمی غریب می نماید به زبان امروز
شاید درین زمان بخواهیم همان معنا را برسانیم ، بگوییم : {ایشان را از دیوار همسایه پاره ای کلوخ باز کردم تا دست بشویند}
درین مانا : کمی کلوخ از دیوار همسایه کندم و به ایشان دادم تا دستهایشان را با آن تمیز کنند.
میدانی که در اسلام توصیه شده در نبود آب میتوان با کلوخ طهارت کرد
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در مدح خاقان کبیر ابوالمظفر اخستان شروان شاه و ملکه: