ایران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۶:
راهی ز زبان ما بدل پیوسته است
کاسرار جهان و جان در او پیوسته است
تا هست زبان بسته گشاده است آن راه
چون گشت زبان گشاده آنره بسته است
چطور کسی تاکنون حاشیه ای بر چنین گوهری ننگاشته؟
مهران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۱۷ - و قال ایضا یمدح الصّدر رکن الدّین:
«برگ سمن پراکنده از بادبان برف» صحیح نیست و باید باشد «برگ سمن پراکَنَد از بادبان برف»؛ چرا که هم معنای آن درست میشود هم وزن آن.
احمد در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۹ - چگونهای؟!:
با سلام
آیا در مصرع دوم بیت دوم، بجای غژمان نباید غرمان باشد؟
زهرا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
با تشکر از آقای رضا بابت تفسیر فصیح و روان
روز در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:
منظور از من و تو ؛ ما بوده و پشت مرده آن نیروی انرژی مبع هست . یعنی پس از مرگ به آن جان آفرین میپیوندیم و بی نیاز میشویم . و آنجا صحبت از من و تو نیست . آنجا قابل وصف نیست. عشق است و عشق هست و عشق... ولی اگه زیاد اهل شعر باشید متوجه میشید که برای رسیدن به آنجا روحمون رو باید به تکامل برسونیم. فقط عشق بورزیم . ببخشیم و فداکار باشیم. برقصیم و بخندیم و مهربان باشیم.. rose30ah
سپهری در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
به نظرم اروتیک هست این بیت.
اولا شعر به همین شکل درست هست. یادآوری اینکه نمیتونی ازش بچشی و فقط باید نظاره کنی.
اما در مصرع دوم گویی سعدی معشوقی رو نگاه میکنه که زیبایی های خودشو پوشونده باشه (که با مصرع اول هم سازگار هست) ولی یک نظرباز و اینکاره ،مثل خود سعدی ، میوه این باغ رو میبینه. سیبی که بر درخت قامت خانوم ها هست چیه؟ چانه خیلی از این تشبیه زیبا پرته. این شعر به نظر من تخیلی ارتویک رو تشبیه کرده.
ایران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۲:
و جز غم عشق تو که همآنم شیرین است،گرنداشتیم،روح ما لبریز و سرشار از شادیهاست
ایران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۲:
چون انسان هنوز به ظاهر اهمیت میدهد میگوییم که: چشمت میزنند! هنوز صورت بین ونه آن روحی شده باشیم که: روحیست کو میکشاند روح را
فرزاد در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
سایتتون فوق العاده ست. از آقای هادی هم ممنون که ترجمه مصراع های عربی رو گذاشتن
برگ بی برگی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
برای گوش کسانی که بعد ما آیند
بگویم و بنهم عمر ما ماخر نیست
که گوششان بگرفتست عشق و می آرد
ز راه های نهانی که عقل رهبر نیست
بدون شک مولانا تاکید می کند که این ابیات را برای ما که ماخر هستبم سروده است و این از ژرف نگری او بر می آید گویی که این روزها را که بشریت بیشتر از همیشه نیازمند به عرفای بزرگی چون مولانا میباشد را می دیده است .و ابن بشر امروزی را عشق یا زندگی و خدا گوش های ما نسل اخیر را گرفته و از راه هایی که عقل جزء انسان نمیداند به سر منزل مقصود و هدف نهایی خلقت راهبری خواهد نمود و این امر پس از آن است که بشریت با دو جنگ بزرگ جهانی و خسارات و تلفات بسیار و جنگ افزارهای هسته ای به مراتب مخوف تر چاره ای جز بازگشت به اصل خود ندارد چه به دلخواه خود و چه با گرفتن گوش ما بوسیله زندگی .
در جایی دیگر و غزلی دیگر مولانا میگوید ؛
آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت
وحال که بشریت به دلخواه به سوی زندگی و اصل خود نمیرود سرانجام زندگی یا خدا با کشیدن گوش ما که توام با درد و رنج است به سوی خود خواهد کشاند و رهایی ما نیز واقعا درد بی دل و بی خود شدن ما است تا در دل و جانش بنشینم انشالله
موفق و پایدار باشید
برگ بی برگی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
در ابیات هزار بار ببستت به درد و ناله زدی
چه منکری که خدا در خلاص مضطر نیست
وقتی انسان در این دنیا درد میکشد که من مادی انسان از چیزهای این جهانی طلب شادی و خوشبختی میکند اما پس از رسیدن به اهداف دنیوی خود متوجه میشود شادی آن زود گذر بوده است و لذا پس از آن به دنبال چیز دیگری رفته گمان میبرد از این دیگری شادی و آرامش و خوشبختی ابدی برای وی به ارمغان میآورد اما هیچکدام نمیتواند به انسان خوشبختی عطا کنند و دوباره انسان غمگین و دردمند میشود .گاهی اوقات نیز حتی به اهداف دنیوی خود نمی رسد که این نیز درد و ناله مظاعف به همراه میآورد .و البته این به معنی سعی و تلاش نکردن برای اهداف مادی نیست بلکه رسیدن و یا نرسیدن به آنها نزد انسان یکسان باشد . و مولانا میگوید خداوند یا زندگی بارها وبارها با درد هایی از این دست به انسان یاد آوری میکند که خوشبختی را از اصل خود یا خدا یا زندگی بخواهد و چگونه می توان منکر این مسئله شد که خدا در رهایی انسان از این همه درد و غصه مضطر نبوده بلکه بسیار تواناست.
چو کافران ننهی سر مگر به وقت بلا
به نیم حبه نیرزد سری کز آن سر نیست
معنی این بیت کاملاً روشن است و مراد از کافران انسان هایی هستند که با من متوهم ذهنی زندگی را سپری کرده و فقط در هنگام اتفاقات بد (از دید انسان) تسلیم هستند ولی این تسلیم زود گذر است و به اصل خود متصل نیستند و مولانا میگوید این تسلیم به ارزنی نمی ارزد .
هزار صورت جان در هوا همی پرد
مثال جعفر طیار اگر چه جعفر نیست
جان انسان این توانایی را دارد که به طرق بیشمار از این جهان ماده جدا شده و به اصل خود زنده شود همانگونه که جعفر طیار که از یاران پیامبر بود و به اصل خود زنده شده بود هر چند که ما همانند او نباشیم .
ولیک مرغ قفس از هوا کجا داند
گمان برد ز نژندی که خود مرا پر نیست
ولی این انسان که در قفس و حبس این جهان بسر میبرد از هوا و از نگاه من ذهنی که دارد و این من متوهم از آنجا که نژند و غمگین و افسرده است خود خبر ندارد که از جنس زندگی و شادی ست و نه متعلق به این جهان خاکی ، و پر پرواز و جدا شدن از این تعلقات دنیوی را دارد و به همین دلیل عدم آگاهی از ذات خود پرواز نمیکند .
در ابیات پس از این میفرماید انسان به دلیل اینکه راه رهایی و پرواز را از دریچه حواس خود که بر آمده از ذهن اوست جستجو میکند نخواهد توانست کاملاً خود را از این قفس و زندان این جهان ماده رهانیده پرواز کند و به اصل زندگی برسد.
در ابیات پایانی که مخاطب نسلهای پس از او می باشد مولانا محمد که میتواند مراد همه ما انسان های خواب زده باشیم رباب و آهنگ زندگی ما را ضعیف میبیند و ندا میدهد که به هوش باشیم و از این گنج زر پنهان و اندیشه های مولانا نهایت استفاده را ببریم تا به سر منزل مقصود برسیم .
مرتضی هاشمی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
این شعر توسط استاد سرآهنگ موسیقی دان شاخص افغانستان خوانده شده... پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید
مسعود در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیهالسلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن:
هم بدان قرآن که وی را پاره سیست
مثنوی قرآن شعر پارسیست
ایران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۵:
از آب کسی ستاره کی دزدیده است؟!
خدای من. . .
ایران در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۳:
در مجلس عشاق قراری دگر است
وین بادهٔ عشق را خماری دگر است
آن علم که خارج است وازخارجه است
کار دگر است و عشق کاری دگر است
یاد در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:
و شاعر وارسته، باباطاهر، چه باشکوه، و آمیخته با ندامتی در لفافه، از واژگان تمثیل گونه ی خود در وصف یار به آلاله کوهساران، عبور می کند و دست تمنّایش را می گیرد و امتداد تمثیل وجود و همراهی یار را از کوتاهی عمر آلاله به بلندای روزگاران می کِشانَد آن هم با دلی سرشاز از امید؛ و چه تمنّای بلند بالایی ...
ایمان کیانی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:
شاعر بسیار خوب از این وزن برای نشان دادن خستگی و رنج بسیاری که در عمر دراز، در غربت کشیده، سود جسته است.
علی حیدری در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
سلام اینقدر بچه گانه لجاجت نکنید منظور روشن و واضح است پیر مغان پیر زرتشتی میباشد حافظ اگر می خواست می تونست تمام علی و فاطمه وحسن وحسین و.... تا تقی ونقی اسم ببره پس خواهشا این همه توهم و رها کنید
hasan soltani در ۶ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
در مصراع دوم بیت 4 بخاطر وزن شعر "زنم" بمعنی مرد نیستم... از جایگاه اصلی خود دور افتاده و در اصل چنین است:
جفای دوست اگر نه مرد وار کشم زنم
مهدی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶: