فر_۱ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
آقا حیف که این زیبایی مطلق رو به کسی نسبت میدن. شعر که این و اون، این واقعه اون واقعه نمیفهمه. اونم شعر حضرت حافظ. چرا نسبتش میدید به این جریان اون جریان. زمان حافظ اصلا این داستان ها مطرح نبوده. بابا نگید والا به ادبیات بینظیر ایران ظلمه. شان شعر حافظ رو نگه دارید. تمام دنیارو بگردی یدونه حافظ اومده. تمام شعرای بزرگ دنیا ارادت دارن بهش. شعر حافظ رو معنی نمیشه کرد بابا. به کسی نسبتش نمیدن که.
امیرعباس در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۲:
سنگین دل تو سبوی دلها
.. در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۱:
این دانش من گشته بر دانش تو پرده..
دکتر محمد ادیب نیا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۵:
آری؛ شمس دین هم به معنای حضرت صاحب الزمان(عج) است و هم به بمعنای حضرت رسول (ص) و لذا از نظرگاه شهودی اولیایی چون مولانا تنها عشق به اینها از شنیده ها باعث زندگی و حیات بخشیدن به قالب بی جان ما می شود و با عشق بدانها می توانیم یکی پس از دیگری حجاب ها را کنار بزنیم تا آنجا که مانند بدر منیر نور افشانی می کنیم که ناگهان وجود مقدس آفتاب تابان (امام عصر والزمان عجل الله تعالی فرجه ) بر ما آشکار می شود و بر نور ماه ما غالب می گردد و بعد از آن است که ما می توانیم از اسارت های مادی و معنوی طبیعت (جهان هستی بمعنای جهان خیال و کاذب) بکلی رهایی یابیم و انقطاع الی الله حاصل شود. لذا مولوی آرزو می کند که برای درک این مرحله موفق به دیدار صورت ایمان نیز بشود؛
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست
....
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
(مولوی، دیوان شمس، غزل 441)
داروگ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۸:
با سلام
متن این غزل مملو از غلطهای املایی ست. متاسفانه در باقی غزلهای کمال خجندی نیز وضع بر همین منوال است. خواهشمند است نسبت به بازبینی کلی و اصلاح این موارد در همه غزلها اقدامی مناسب مبذول فرمایید.
سپاس از مجموعه پرباری که فراهم آورده اید.
شهرام زندی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳:
تعابیر عرفانی :
باده = مستی دهنده ی عرفانی ، شهود و دسترسی به غیب
دلبر ما = شمس تبریز
یارآتشروی = یاری که نشان خاکی ندارد از بنی بشر نیست
عالم سوز = سوزنده و برهم زننده ی عوالمی که بشر برای خود از روی نا آگاهی و پندار دانایی و صواب بر میچیند
خرمن = اینجا بساط شیطان مثل کینه ، حسد ، غرور ، دانایی
کشت کوهستان = محصولات عشق
شربت = باده = آگاهی های مستی دهنده و پاک کننده
عشق پا برجا = امواجی که دائما در هر زمان و هر مکانی برای صید بشر جاریست
بی جا = لا مکان = اینجا اشاره به نداشتن هیچ گونه جایگاه و مکان فیزیکی هست
به زیر گلبن نشستن = در کنار عرفان در نزدیکی بوی عشق نشستن
مغمور = غرقه ، فرو رفته
بگزیده صهبا = می سرخ نشان شده
مستان ناموسی = مست نیک نامی
اوباش = بی سر و سامان (عشق)
قلاش = بیکاره ، دست از هرچیز شسته ی(عشق)
حریفان = هم پیشگان
گلخن = نوعی از آتشدان است که در آن به ریگ گرم غله بریان کنند
نخوردن باده از گلخن ، استعاره از
عدم تمسک به راه های ریاضتی و شریعتی است
سقف معلا = استعاره از پایگاه بلند مستی دهنده که عارفان متوجه آنجا هستند
شهرام زندی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۶:
سره = برگزیده، نیکو
سعید = خوش اقبال
شهید = کشته شده بی قصاص و دیت
قدید = گوشت خشک شده و نمک سوده
مهران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
ار= از شارگرد=شاگرد بفرمایید این هم شوخی کیبرد با منی که دقت مینمایم ...
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
خواستم بگویم سه یار اشتباهی تایپ نمودید که خود نیز دچار گشتم.
اگر انسانی، انسانی را به خاطر گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود.امام صادق(ع).
مهران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
سلام علیکم
موردی نیست پیش می اید.
همین موارد هم که ار این و آن یاد گرفته اید بسیار زیبا و بجا میباشند...مگر دیگران از کجا می آموزند؟
همگی در این دنیا مسافریم و درآخر با احتساب سخنان شما من نهایتا میتوانم همسفر خوش مشرب جنابعالی باشم و نه بیش...در مورد مسئله شارگرد استادی چیزی نمیگویم زیرا آنرا منباب شکسته نفسی و اغراق در نظر میگیرم.
حدیثی و سخنی بود با زبان عامیانه مطرح نمایید در حد توان سعی بر پاسخگو بودن ، خواهیم داشت.
انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم
در خدمتیم.فی امان الله
ابراهین نیک نام در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:
به نگاه من از غزلهای ناب حافظ بزرگ میباشد من با اکثر غزلهای حافظ به لذتی ناگفتنی میرسم و گاهی در این اندیشه ام اگر در انزمان خون و جنگ و استبداد حافظ بجای یک بانوی با لباس انزمان مه پیکری را با لباس ازاد این دوران ما والبته بشکل و شمایل اروپا میدید چه غزلی می سرود باز بگویم که از دید من حافظ یک موجود چند بعدی بوده و بسیار زیبا پسند بوده است
.. در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۴:
به ویران کردنش آباد کردم..
فرهاد حبیبی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش
عروس حضرت قرآن نقاب آنگاه برنـــدازد
که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا/سنایی
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجـــــا/ حافظ
جوینده ی راه حتماً گزاف گویی نمی کند/درود
شهرام زندی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه:
دست بر ابرو مالیدن =عینکها را برداشتن دید را تازه کردن
اجزات = موضوعات اندیشه ای
راستان = اولیا از منظر مولانا = مومنان به عشق
آستان = آستان حضرت حق
ترازو = نرم افزار درونی سنجش وحدتی یا غیر وحدتی بودن گفتار ها (گفتار بزرگان )
ناراستان = ضرورتا دزدان و دروغ گویان نیستند از منظر مولانا ، ناراستان کسانی هستند که ناخواسته در دام حجابها گیر افتاده و دست و پا میزنند
کفار = در مرام مولانا کافر عشق و کافرکششهای درونی الهی است
روباه بازی = در توجیه مسائل غوطه خوردن
حسین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
فکر میکنم مصرع اینطور درست باشه: آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
گفتم که بنما نردبان ، تا بر روم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان ، سر را در آور زیر پا
چون پای خود بر سر نهی ، پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی ، پا بر هوا نه هین بیا
بچه که بودیم و برای مثال میخواستیم چیزی را از روی طاقچه برداریم و قد نمی رسید بزرگترا می گفتند سرت را بکن و بگذار زیر پات و به این ترتیب مزاح می کردند . اما از شوخی گذشته مولانا در مثنوی و دیوان شمس باز هم از نردبان و به همین مفهوم استفاده نموده است و در اینجا مفهوم واضح تر از آن است که نیازی به معنی و شرح داشته باشد و اگر به برنامه های گنج حضوری شهبازی نگاه کنیم در میآبیم که استاد ، سر را نمادی از من ذهنی انسان میدانند که تعبیری جامع است و به این لحاظ که هر آنچه از ذهن انسان بر میآید مربوط به چیزهای این جهان
و در سر انسان نهفته است پس برای وصل و رسیدن به ملکوت خدا باید این سر (من ذهنی) را زیر پا گذاشته ، قربانی کنیم تا بتوانیم پا بر سر اختر (نماد درخشش ) در فضای بی انتهای یکتایی بگذاریم.
موفق و در پناه حق باشید
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
بر آسمان و بر هوا ، صد ره پدید آید تو را
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا
عارف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
دم رضا جان عزیز گرم.
اعظم نجفقلی نژاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح صاحب ناصرالدین و تهنیت منصب:
معنی “تا سه فرزند آخشیجان را
چار مادر چنانکه نه پدرست
ناگزیر زمانه باد بقات
تا ز چار و نه و سه ناگزرست”
در کتاب دیوان انوری/ به اهتمام محمدتقی مدرسرضوی جلد دوم کتاب ص 1062 دو بیت مورد نظر شما اینگونه شرح داده شده است:
ای ممدوح تا وقتی از سه فرزند و چهار مادر و نه پدر، جهان را گزیری نیست بقای ذات تو ناگزیر زمانه باد.
تا وقتی سه فرزند عناصر که عبارت است از حیوان و نبات و جماد است، چهار مادر و نه پدر دارند؛
ناگزیر: ناچار و ضروری؛
ناگزر: مختصر ناگزیر است
علی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:
با سلام خدمت دوستان
ستاد دقیقا در مصرع اول اشاره به شراب مادی از انگور و جام شراب یا پیاله کرده که از طریق از کار انداختن جنبه روانی انسان باعث نشاط و سرخوشی میشه
و در مصرع دوم با اشاره به جسم به عنوان جام و اشاره به روح به عنوان شراب ( عرفا بر این باور هستند که روح وسیله ارطباط دو طرفه با خالق هست پس خالق سر خوشی و سرمستی رو از این طریق به جسم ما همچون شراب جاری میکنه در حالی که باز هم جنبه روانی از فعالیت ایستاده دقیقا در بخش روانی شراب مادی از انگور و شراب معنوی از روح شباهت به هم دارند ) نمودند
امیرعباس در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴: