محسن در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۷ - سپردن موبد ویس را به دایه و آمدن رامین در باغ:
فکر کنم، در مصرع دوم بیت زیر، به جای «چای» باید «جای» نوشته شود:
یکی را جای برج چرخ گردان
یکی را چای تخت و زین و میدان
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
ای شیخ ما را فوطه ده ، و ای آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
و مولانا از شیخ یا مراد خود میخواهد که به او فوطه یا خرقه زهد و تقوا داده، و از آب حیات زندگی میخواهد که او را در خود غوطه ور کند و از او میخواهد همچون موسی عمران با عصای خود اعجاز نماید ، بر این دریای هم هویت شدگی ها با چیزهای ذهنی این جهانی زده ، آنها را محو کرده و راه رستگاری را بر او بگشاید . مولانا در راه سیر و سلوک و رسیدن به اصل خود معتقد به ضرورت مراد و راهنما در این راه پرخطر میباشد و البته که شیخ به تنهایی کفایت نکرده و عنایت حق تعالی را نیز میطلبد و صد البته تمرین و ممارست و کار بر روی خود با سعی فراوان تا به سرمنزل مقصود برسیم انشالله .
موفق و در پناه حق باشید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۸:
تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّوی لٰکِن
إاِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المَنَیٰ صابِ
صابٍ در واقع اسم فاعل از فعل ناقص «صبو= میل کرد، گرایش داشت، اظهار عشق کرد» می باشد مثل «هادی» که در حالت رفع و جر به شکل «صابٍ هادٍ» نوشته می شوند. چون در شعر واقع شده به صورت صابِ نوشته می شود و به صورت صابی خوانده می شود.
ترجمه: با ستم و دوری گزیدن از من روی می گردانی/اما ای منتهای آرزویم، دلم هوای تو را دارد.إِلَی العُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحُبونَهُمُ
وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی
ترجمه: به دشمنان پیوستید (رسیدید) و با آنان همنشین و دوست شدید / در حالی که من در دوستی شما، دوستدارانم را رها کردم
أَحِبَّتی أَمَرونی بِتَرْکِ ذِکْراهُلَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ
أَبی یأبی (سر باززد، امتناع کرد) و اسم فاعل آن آبی است اما در حالت رفع و جر، حرف یاء ساقط می شود و به جای آن تنوین جر می آید: آبٍ در شعر به صورت آبِ نوشته می شود و آبی خوانده می شود.
ترجمه: دوستانم مرا به ترک یاد او امر کردند و من تبعیت کردم ولی دوستی او از این اطاعت، امتناع می کند.
روزگار شادیتان پیوسته باد
محسن در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۶۴:
نهایت شیرین زبانی
....
محسن در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴۶:
مصرع دوم:
آنان که مانند شعله آتش بدون توجه به خشک و تر بودن میسوزانند
+البته فکر کنم این باشه+
مصطفی میری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
در بیت هفتم:
از کاسهٔ استارگان وز (خون=غلط) (خوان=صحیح به معنای سفره) گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهام
گردون=آسمان
محمّد رضا نیک زاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶۶:
سلام
معادل عربی این مصراع:
«شیوۀ ارباب همّت نیست جودِ ناتمام»
«اَلاِکرامُ بِلاِتمـام»است.
محمّد رضا نیک زاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶۶:
سلام
« مدتی گفتار بیکردار کردی مرحمت
روزگاری هم به من کردار بیگفتار ده »
عملیاتی کردن این پیشنهاد و خواستۀ کلیدی صائب از
خداوند باری تعالی،برای ترقیّات و پیشرفت های همه
جانبۀ بشر از جمله ما ایرانی ها لازم و حیاتی است.
دوستان شرح و تفسیر و لزوم رعایت آن را همرسانی
کنند تا واقعیّت این اندیشۀ روشن همگانی و به تدریج
محقّق گردد.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
گر سیل، عالم پر شود ، هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم ؟ تا غم خورد مرغ هوا
با درود ، بنظر میرسد مراد از سیلی که عالمگیر شده همان سیل ویرانگر هم هویت شدگی ها و تعلقات دنیوی انسان باشد که هر موج آن (هر کدام از وابستگی ها ) به بلندای شتران ماند . (کنایه از بلندی امیال و آرزوهای بلند انسان ). و در چنین سیل و با امواجی چنین سهمگین انسان هایی بحضور رسیده چون مولانا را هیچ غم و نگرانی نیست چرا که چون مرغان آبی و ماهیان خود را به دست این امواج سپرده و لذا از این روانی و رهایی در امواج این سیل لذت میبرند نه اینکه با چسبیدن به آن چیزهای این جهانی غم از دست دادن آنها و یا نرسیدن به آن را بخورند . در تعبیر مرغان هوا استاد کریم زمانی در شرح دیوان شمس میگویند منظور مرغان وابسته به این جهان هستند که سرانجام برای خوردن دانه بایستی فرود بیایند چرا که عالم پر شده از این سیل است و امکان فرود آمدن نیست، پس آنها باید غمگین و نگران باشند ولی تعبیر علی آقای عزیز که فرمودند مرغان آبی غمی ندارند تا چه رسد به مرغان هوا نیز قابل تامل میباشد .
موفق و در پناه حق باشید
شیلان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
کل شعر معنای عرفانی و باطنی دارد و از زبان خالق (که عاشق است) به مخلوقیست که به درخت هستی دست زد و زندگی این دنیا را به زندگی راحت در بهشت نا آگاهی ولی متصل به ذات حق ترجیه داد تا با تجربه اندوزی بتواند در بهشت آگاهی با خالق به یکتایی برسد. از این دیدگاه به کل شعر نظر بیندازید مفاهیم دیگری برایتان روشن خواهد شد.
محمّد رضا نیک زاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶۶:
سلام
« مدتی گفتار بیکردار کردی مرحمت
روزگاری هم به من کردار بیگفتار ده »
عملیاتی کردن این پیشنهاد و خواستۀ کلیدی صائب از
خداوند باری تعالی،برای ترقیّات و پیشرفت های همه
جانبۀ بشر از جمله ما ایرانی ها لازم و حیاتی است.
دوستان شرح و تفسیر و لزوم رعایت آن را همرسانی
کنند تا واقعیّت این اندیشۀ روشن همگانی و به تدریج
محقّق گردد.
فاطمه محمدی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب اول » بخش ۷ - داستان گرگِ خنیاگر دوست با شُبان:
لطفا اصلاح بفرمایید:
گرگ از آن جایگه بگوشه گریخت
فاطمه محمدی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب اول » بخش ۶ - داستان خرّه نماه با بهرام گور:
لطفا اصلاح بفرمایید:
وَ لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَصُّوا مِن حَولِکَ
فاطمه محمدی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب اول » بخش ۶ - داستان خرّه نماه با بهرام گور:
لطفا اصلاح بفرمایید:
أَدخَلَ اللهُ النَقصَ فِی أَموالِهِم حَتّی الضُّروعِ وَ الزرُوع
صفحه 61 استاد خطیب رهبر
رضا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه:
با درود
باید به این مورد توجه کنیم که شاهنامه امروز که دست ماست سرشار از افزوده های شعرای جیره خوار دستگاه محمود غزنوی است. استاد فریدون جنیدی در جلد صفرم یا پیش گفتار ویرایش شاهنامه خود بتفصیل این عارضه را بررسیده اند. این شعرا گاه به منظور تفسیر ابیات، گاه برای چاپلوسی محمود و حتا برادرش و گاهی حتی بدون دلیل و فقط برای افزایش دستمزد ابیاتی را افزوده اند. این بیت نیز به نظر افزوده است چرا که هنگام باز آمدن فریدون از البرز کوه هیچ اشاره دوباره ای به هندوستان نمی شود. همچنین پی بریدن به معنای ترک کردن است نه وارد شدن. افزاینده را گمان بر آن بوده است که جادوستان ایران است که فرانک می خواهد از آن پی ببرد و تازه به مرز هندوستان برود. روشن است که در ادبیات کهن منظور از جادوستان هندوستان بوده است و گواه بر این مدعا بسیار است. البته منظور از البرز کوه این رشته کوه البرز نیست. همه اتفاقات شاهنامه تا قیل از ساسانیان در خراسان بزرگ رخ داده است. کوهی به نام البرز در تاجیکستان که همان ایرانوبج است وجود دارد. استاد جنیدی با اسناد بسیار مکان دقیق این حوادث را در کتاب داستان ایران با ذکر اسناد متعدد مشخص کرده اند.
البته مقصود از مازندران همین مازندران فعلی است.
Erfan Emami در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:
مصرع اول ازبیت آخر مشکل فاحش وزن داره. لطفا ببینید درستش چی بوده و اصلاح کنید
مصطفی صیقلی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۸۲:
سلام
اصلش اینه
خدایا داد از این دل داد از ان دل
که یک لحظه نگشتم شاد از این دل
چو فزدا مانه خوانان نامه خوانن
برارم من دو صد فریاد از این دل
رضا ثانی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
عجب علمیست علم هیئت عشق
که چرخ هشتمش روی زمین است
ناصر از آنکارا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۹:
تقدیم به جناب جمید - انشاالله که به دردتان بخورد .
غزل 1339
ترجمه شده توسط
HASAN ALI YÜCEL
از جلد پنجم
LXV
Ay yüzlü güzelim, lûtuf üstüne lûtfetmede; o yüzden kararım yok a gönül. Gönlüm abıhayat kaynağında, bedenim lâlelikte a gönül.
Her ağacın altına, padişahın yüzünü görmek için bir alımlı dilber, bir ay yüzlü Yusuf, bir gül yanaklı güzel oturmuş a gönül.
Can güzellerinin gönüllerine de kendi canının, teninin aşkından bir kıvılcım salmış, beden güzellerinin gönüllerine de a gönül.
Narın içindeki taneler gibi kullarının gönüllerine neşeler doldurmuş a gönül.
Meclisinde sarhoşlar kucaklaşmaya, lûtuflarla sevişmeye başladı mı, su da onun aşkıyla tutar, ateşle kucaklaşmaya koyulur a gönül.
Güzelleri kendi öz kadehiyle okşadığı o halvette Rûhü’l-Emin bekçidir, Hızır perdeci a gönül.
En aşağılık kulu, sarhoş bir halde meclisinden çıktı mı, mala mülke de boş verir, saltanata, tahta da, bahta, devlete de; bunların hepsini ayıp görür, âr sayar a gönül.
Onun bahçesini dünya say; şu dünyaysa bil ki bir mağaradır âdeta; lûtfu seni şu daracık mağaradan çıkarır a gönül.
Toprağın, yelin, suyun, ateşin üstünde gül bahçeleri var, reyhanlar var, çeşit çeşit, renk renk şakayıklar var, lâlelikler var a gönül.
Şu topraktan biten çiçekler de onun aksinden bitmede; sen burda toprak yemedesin; orda ne işin var senin a gönül.
O efendiler efendisinin aşkıyla el çırp, oyna; onun bir öpücüğünü elde ettin mi, âfetler bir yanda kalır gider a gönül.
Efendiler efendisi Şemseddin’in tertemiz canına and olsun ki kaçmak bile istesen gene ondan kol kanat elde edersin a gönül.
Tebrizli’nin ayağının bastığı toprağa and olsun, ona can feda edersen canlar bulursun; zaten bastığı toprak iksirdir a gönül.
Şimdi ayağımda ayrılıktan öyle bir ateşten bağ var ki… Bu kadar zayıfım amma onu andım mı, öylesine mahmurum, öylesine sarhoşum ki a gönül.
Onun aşk koparan şivesiyle ağlayıp inlemeye koyuldum mu, çeng gibi binlerce nağmelerim var a gönül.
Böyle bir bahta ulaşma sevdasındayım; çünkü sevgili yardımda bulunmuştu, lûtfetmişti de yuları elime vermişti a gönül.
Bineğimin çevresinde, o padişahın gölgesinde, binlerce padişah hizmet için saflar kurmuştu a gönül.
Bu lûtuf, bu yandan değildi, o yandan, can dünyasındandı; bil ki orda ne bu yıl vardır, ne bıldırki yıl, ne de öbür yıl a gönül.
Şemseddin’in gizli âleminin ta özünden yardımlar gördüm de ululandım; hele öylesine sarhoş oldum, çaldırdım, mahmurlaştım ki a gönül.
O kadar hilmim vardı, o kadar oturamaklıydım, ağırbaşlıydım, öyle efendice bir sabrım vardı ki Eyyub bile benim kadar sabredemezdi a gönül.
Yular öylesine çıktı elimden, öyle bir yere vardım, oraya yol bulması şöyle dursun, izinin tozu bile vehmin gözlerine görünmez a gönül.
Tanrı tapısına niyaz ediyorum; o güneşin gölgesini salsın bize; çünkü onsuz, gönlün ne arışı var, ne argacı a gönül.
A gamlı gönül, ümidim var, ansızın gelebilir; sen bir eğle, yüzlerce düzenle oyala şu canı a gönül.
شاد باشید : ناصر از آنکارا
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۹۸: