سید امیر در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:
با سلام و درود
از اینکه افزونه ای را برای امکان صوتی گذاشته اید بسیار خرسند و شاد هستم.
لحن ، صدا و تلفظ کسی می خواند بسیار دلنشین و واضح است، آفرین باد. ولی تلفظ « رُب » صحیح نیست. لطفا اصلاح شود. این عبارت آیه ای است از آیات قران و حرکت یا اعراب آن « ر » با فتحه است.
بیتا دارابیان در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲:
بیت چهارم : " چو " شیر ... درست است ، که به اشتباه " جو " درج شده
مجتبی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴:
در مصرع اول بیت چهاردهم به نطر میرسد اگر بجای (جهل چو شب پره)، (جهل چون شب پره) قرار داده شود با وزن شعر مطابق شده و روان تر خوانده می شود، بدین صورت : جهل ،چون شب پره و علم، چو خورشید است
محمد در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵:
زهره طاهر در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴:
در :
سپهدار ِ تازی سر ِ راستان
این سپهدار تازی کیت؟
زال که نمی تواند باشد چون تبار زال تازی نیت!
پس این سپهدار تازی کیست؟
مهدی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۴:
قسمت اول از مصرع دوم از بیت چهارم مشکل وزنی داره. احمالا باید این باشه. در رفعتش پست آمدم
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
در خلوت درونم شکوه حال خوش را یافته ام و خانه دوست همینجاست پس در پی گشت و گذار نیستم.
بیت2:سوگند به درخواست حقیقی جانت از خداوند، لحظه ای خواسته ما را هم جویا شو(مخاطب معشوق یا مرشد- ادامه در بیت 7-)
بیت3: ای زیبایی مطلق( حافظ زیبایی معشوق را جمال الهی می بیند و جز این شرک و دوبینی است) در شوقت سوختیم.خواسته ما را جویا شو.
بیت4: آگاهی باعث شده تا درخواست نکنیم.در حضور کریم نیاز به خواستن نیست.
بیت5:بی گفتگو آماده جان افشانی هستیم، نیازی به تاراج جان نیست همه از آن خودت هست.
بیت6:دل روشن یار آگاه کل است و بی نیاز از اظهار.
ییت7:در سلوکم دیگر منت مرشد( کشتیبان) نمیکشم.مروارید حقیقت را صید کرده ام.
بیت8:و با تو که ادعای حقیقت داری هیچ کاری ندارم.جان های آگاه حاضرند به دشمنان نیازی نیست.
بیت9:ای عاشق مشتاق، لب دوست( مظهر لطف بر عکس ابرو) سهم تو را در نظر دارد باز هم به درخواست نیاز نیست.
بیت10: هنر( فضیلت- دلاوری در فراچنگ آوردن حقیقت) آشکار می شود به بحث و جدال با مدعی پایان بده
دکتر مهدی صحافیان
وبلاگ آرامش و پرواز روح
کانال تلگرام
arameshsahafian@اینستاگرام:drsahafian
امید ربیعی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:
اجتناب علیرضای گرامی این دوبیتواگر باهم بخونی چوابتو میده
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم
معنی اونهم اینه که کسی که دل بکسی میبنده حتما اگر قبلش یک تصویر ذهنی ازمعشوق درذهنش میسازه ومعمولاادمها به این تصویر
ذهنی دل میبندند برای همین هم در این مصرع میگه
چرا رو در تو آرم منکه خودراگم کنم درتو
بخود بازآمدم ونقش تودرخود جستجو کردم
که یعنی متوجه خیالات خودم شدم و فهمیدم من درخیال تو گم شدم .خودمو فراموش کردم ولی خالامتوجه تاثیر تصویر ذهنی خودم شدم ومیبینم خیالت ساده دلتر بودباما ازتوویکروتر
اکه معنیش یعنی من راجع به کسانی که دوستشون داریم تصوری داریم مادرعالمواقع این نقش وکارکردحقیقی انسانها است که موجب جدایی هاودلخ.ریها ودوریها وقت ها میشودوشهریارچه زیبا میگه
خیالت ساده دلتر بودوباما وازتویکروتر
برای بخش دوم سوالات که آیا شاعربخیال دل خودش دل بسته باید بگم بله اصولاً آدمها همیشه درخیالات خودشان راهی را که دوست دارند کوتاهتر تصور میکنند چیزهایی که دوست دارند بهتر تصور میکنند ولی درعالم حقیقی ممکنه هردوراه به یک اندازه باشند یاالزاما آنی که مادوستش داریم بهتر نیست.همانطورکه میگویند لیلی را باید از نگاه مجنون بنگری تا قدرش بدانی وقطعا ذهنیات افراد در دل بستن به چیزها و افراد تاثیر میگذارد .کما اینکه میگویند عاشق کوره و.....اینها تأثیر ذهنیات افراده در دل بستنشون .فقط هم درموردافراد نیست بلکه شما تبلیغی میبینی وکالایی را میخری بعداز استفاده میبینی اونی نیست که فکر میکردی واین ی که تو فکر میکردی یعنی ذهنیت تو
ببخشید طولانی شد توضیحاتم آیینه دلتون روشن و شفاف یا علی
Behrouz در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
هادم /hādem/
معنی
ویرانکننده.
محمد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
معنی مصراع:(گوید سلطان غیب لست ترانی مرا) طبق آنچه که من می دانم اشاره به داستان حضرت موسی در زمانیکه از خدا برای نشان دادن و آشکار ساختن خدا درخواست کرد و پروردگار با نشانه ای گفت که تو نمی توانی مرا ببینی.سلطان غیب اشاره به خدا دارد و لست ترانی هم به معنای آن است که تو نمی توانی مرا ببینی،و مولانا در این مصراع و مصراع قبل از این می خواهد بگوید که به لطف و مرحمت تو من از درخواست آشکار ساختن تو در امان ماندم.
منصور قربانی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:
ما از مقام بالا آمده ایم واگر دل بخدا دهیم مارا به عالم بالا خواهدبرد
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۸:
گه مجنونم به دشت و کو میسازد
گه معقولم به گفتگو میسازد
گویند که نیکو نبود ساختگی
قطعا که نکوست آنچه او میسازد
نگین شفیعی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
نظرات تمامی دوستان اهل ذوق و ادب را با دقت مطالعه کردم و از همه هم آموختم. اما با اینکه در کتاب من هم چاپ دوم در سال چهل و یک به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر که اشراف کامل بر مولانا دارند هم "سخی" آمده اما من با چشمان خودم در یکی از نسخ خطی کمیاب یکی از اساتید مشهور واژه ی "سخن" را دیده ام و به چشمانم اعتماد دارم و البته که تجربه ی دیدن من به هیچ وجه استدلال نیست، اما می توان توجه کرد که اگر واژه ی "سخی" را بگذاریم هم وزن شعر اندکی به هم می ریزد و هم اینکه "سخی" مصدر است و نمی توان به راحتی "سخی شمع و شکر" را هضم کرد! البته نظر دوستان در این باب را هم خواندم اما به نظرم نمی توان گفت چون مولانا در این غزل مدام بر سکوت و نگفتن تاکید کرده پس واژه ی "سخن" اشتباه است و برایش چنداستدلال دارم: اول اینکه در بسیاری از غزلیات حضرت مولانا بر سکوت تاکید شده که دوستان مسلماًً خوانده اند، و همگی دوستان می دانند که تخلص حضرت "خمش" است پس باید در تمام غزلیاتی که از این تخلص استفاده کرده اند تمام واژه هایی که از گفتن و هم معانی مصدر "گفتن" و یا حتی فریاد و نعره می آیند را حذف کرد؟ دیگر اینکه قمر و شمع و شکر همگی زیبا و روشن و دلپذیر و رهنما هستند و می فرمایند جز سخنی از این استعاره ها (یا در غزلیات مولانا می توان سیمبل هم که نامید) نگویید و تاکید حضرت مولانا بر سکوت در این غزل در مواردی دیگر است که رازهای نهان هستند و البته "سخی شمع" هم زیبا و دلپذیر است اما "سخی شمع" عکس قمر نه تنها راهنما نیست که شمعی که می سوزد و ذوب می شود که نه مانند قمر رهنماست و نه مانند شکر شیرین است،استدلالات فراوان هستند و حتی خود بیت آخر هم که راز را عیان می کند همچنان بر سکوت تاکید دارد اما خود حضرت که راز را عیان کردند! فکر می کنم اینکه من بنده ی قمر هستم و نزد من جز سخن شمع (روشنایی و راهنما بودن) و شکر مگویید معنای ساده ی واضحی دارد که کاملا با واژه ی "گنج" در بیت بعدی هم مطابقت دارد. در غزلی از حضرت مولانا می خوانیم که "خمش باش در این مجمع اوباش" که تمام مصرع های آخر بر سکوت و فاش نکردن تاکید دارند در حالی که در تمامی ابیات پیشین، خود حضرت راز را عیان کردند و از این دست مثال ها فراوان هستند. به طور خلاصه حضرت در این غزل می فرمایند نزد من جز از شیرینی و روشنایی و رهنمایی گنج مگویید که دوش (دیشب) عشق به من رازهای نهانی گفت که مُهر خاموشی بر لبانم زده ام و نمی توانم فاش کنم و تنها می توانم بگویم مه پرسیدم آیا توصیف پروردگار بود؟ مه گفت بود ولی تو فاش نکن. در نهایت می توان گفت عزیزانی که با مولانا همنشین هستند بر نوع عرفان حضرت اشراف دارند
در هر صورت چه "سخن" و چه "سخی" باشد به قول خود مولانا "هرکسی از ضم خود شد یار من" و شاید هر دو درست باشند که هرکسی می تواند تأویل خود را داشته باشد.
فرهاد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
جناب مسلم گرامی . شرکی که باعث ازار دیگران نشود که رنگی از گناه ندارد . ایا شما از مشرکی که ازاری به شما نرساند ناراحت میشوید ؟ اصلا کسی که برای دیگران ازاری ندارد از کجایش معلوم میشود که مشرک است ؟؟!! نتیجتا شرک در همان مردم ازاریست که معظم گناهان است !!!
امیر مهاجر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:
مولانا نیز به زیبایی همین مطلب را با زبان رمز اینچنین بیان میکند :
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
کاش بجای حاشیه سازی اگر مفهوم کلامی رمزگونه رو درک نمیکنیم سکوت کنیم .
یحیی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۷۹:
فکر میکنم در جمله اول یک کلمه" بی" قبل از کلمه "محبت" جا افتاده و جمله صحیح این باشد:
الهی همه آتشها بی محبت تو سرد است
ساناز در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:
صدای دلنشین احسان سلیمانی روی این غزل به همه پیشنهاد میکنم پیوند به وبگاه بیرونی
برگ بی برگی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:
ره نـبـردیم بـه مـقـصـود خود انـدر شیــراز
خـرّم آن روز کـه حـافـــظ ره بـغـداد کـنـد
مراد از شیراز در اینجا همین جهان فرم و مادی میباشد و بغداد نماد جهان بی فرم یا فضای بینهایت یکتایی میباشد که عرفا را سعی بر آن است تا به آنجا راه یابند .
بغداد در آن روزگار بسیار آباد و قبله آمال علمای علوم مختلف بوده و هرکس را سودای پیشرفت در سر بوده است میبابست رنج سفر بر خود هموار و عزم آن دیار می نمود .
علی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
شعر بینظیری مانند همه اشعار استاد سخن سعدی شیرازی رحمت الله علیه.
بهزاد در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۳ - مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین: