محمدامین در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:
سلام و درود
قسمت پایانی سریال مختار این مرد شجاع و بزرگ و کشنده قاتلان کربلا امشب بود و بعداز سریال دعا و تفعلی برایش زدم و این غزل زیبا برای مختار ثقفی هدیه شد.
من همان به که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیدهست و ندارد نگهش
مهرزاددهقان در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۱ - سعی و عمل:
سلام
ضمن تشکر من هم با آقای محمد زاده موافقم.
راه به وزن شعر نمیخوره
ره امروز را مسپار فردا صحیح بنظر میاد.
اضافه کنم که مصرع اول هم گه تدبیر چون پیام خطاب هست کُه تدبیر شاید صحیح تر باشه.
مسعود در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
"صرف کردیم" در تمامی نسخ معتبر نوشته شده. آقای محسن نامجو گفته "طی نمودیم" و متاسفانه نشان می دهد تاثیر موسیقی ایشان بر ذهن مخاطب بیشتر از کتب معتبر و مرجع هست. دلیل اینکه نامجو این تغییر را لحاظ کرده، بهتر ادا شدن آوای کلام در آهنگ آقای نامجو هست. کاری که خوانندگان پاپ زیاد انجام می دهند و شعر را به شاعر برمیگردانند تا مطابق ملودی اصلاحش کند.
صوفیا در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای:
حضرت مولانا در این ابیات زیبا ادراک خود از اینکه هر انسانی در این دنیا رسالتی بر عهده دارد بیان میکند ،
هر کسی را بهر کاری ساختند
میل انرا در دلش انداختند ،
اگر میل و علاقه ای نسبت به کاری در خود احساس میکنی بدان خداوند توانایی انجامش را هم بهت خواهد داد و ان کار رسالت و وظیفه تو در پازل این دنیا هست انجا خانه ایست که تو باید در ان ارام بگیری که حتی حرکت خار و خس به این سبکی هم بدون نیروی اب یا باد امکان ندارد که به خودی خود حرکت کند پس این علاقه بی دلیل نیست و نیروی حرکت تو به سمت ان کار و رسالت توست ...
گر ببینی میل خود سوی سما
پر دولت بگشا همچو هما
ور ببینی میل خود سوی زمین
نوحه میکن هیچ منشین از حنین ،
اگر دیدی میل و علاقه ات به سمت کارهای اسمانی و الهی است خوشحال باش که در زمره سعادتمندان و پیشروها هستی ولی اگر دیدی علاقه مند و پایبند کارهای زمینی و دنیوی هستی ناله کن و بر سر بزن و لحظه ای از زاری و ناله غافل نشو که جز شقاوتمندان عالم هستی و نقش و رسالت خوبی در این دنیا بر عهده نداری که بد نیست در اینجا از شیاطین انس یادی کنیم... عاقلان خود نوحه ها پیشین کنند
جاهلان اخر بر سر میزنند ،
عاقلان که منظور همون سعادتمندان این عالم هست از قبل نوحه و ناله هاشون رو کرده اند و از جهالت خود کاسته اند و به رشد لازم بر این رسالت رسیده اند که الان در چنین مدار و سطحی قرار گرفته اند و نادانان یا همان دسته دوم در اخر حرکت این چرخه کمال ادمی بدجور بر سر خواهند زد ...
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
گفت حافظ:درمیخانه ببستندخدایامپسند
گویم ای خواجه شیراز توخوش باش وبخند
آنقدرمیکده بازاست به هربرزن وکوی
که برای دل دیوانه ما وتو بسند
درتزویروریانیزچنان بگشودست
که زبهرگذرش صددرودروازه کمند
گیسوی چنگ به هم بافته شدبادف وساز
زلف بگشاده آن مغبچگان گشت پسند
ناله چنگ زهرخلوت وجمعی بر خاست
عارفی گفت که درگوش حریفان نرسند
ازدعای شب رندان صبوحی زدگان
هردربسته گشودست کنون بازدوبند
ای محمد برو ازحافظ خود رخصت خواه
تانگویدکه مراگفته تونیست پسند
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
بادرود... شکرایزدکه میان من واوصلح افتاد......
این بیت شاید اشاره به خشم خدابه ادم پس ازنافرمانی ورانده شدن اوازبهشت باشدکه درتفسیرهای عرفانی قران ذکرشده که انسان سالهامدام گریه وازخدا طلب مغفرت میکرده تااینکه خدااورابخشیده وبه پیغمبری مبعوث کردودرحقیقت بین خداوادم صلح بر قرار وباعث خوشحالی ساکنان ملکوت شد آمدن این بیت بلافاصله دردنباله بیت مربوط به افرینش انسان میتواندتاحدزیادی مؤیداین تفکرباشد.
درموردبیت آتش ان نیست....
دراینجامقایسه ای بین عشق بین فرستگان وادم نسبت به خداست فرشتگان فارغ ازهردغدغه ای دائمآوشادان درحال نیایش هستندودرحقیقت آتش این عشق به خدابه آتشی تشبیه شده که شمع راروشن وبه اصطلاح شعراخندان میکند.درحالیکه عشق انسان به خدا باسوزوگدازبوده وشعله اش همانطورکه پرپروانه رامیسوزاندتمام وجودانسانراشعله ور میسازد تاچه قبول افتدوچه درنظرآید
محمد اردستانی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو،کمان ابرو، کمان ابرو، کمان کرد.
اجرای علیرضا افتخاری در آلبوم نازِنگاه با آهنگسازی محمدجواد ضرابیان یکی از بهترین اجراهای این شعر است که در مصرع آخر با ترفندی خاص کلمه ابروکمان بهصورت کمانابرو خوانده میشود که یادآور تصنیف مرا چشمی است خونافشان ز دست آن کمانابرو در آلبوم راز گل به آهنگسازی محمد آذری اصفهانی است.
شهاب در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:
ممنون از اقا فرهاد
عین. ح در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:
«شد از زلف یارم بشولیده کارش» درست است زیرا ضمیر «ش» به بنفشه برمیگردد؛ نه به شاعر:
شد از زلف یارم بشولیده کارش
بنفشه ازین روی ماتم گرفتست
عین. ح در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
«کشفتن» به معنی شکافتن است که مجازاً در مورد شکفتن گل هم به کار میرفته است؛ بنابراین به همین شکل درست است. افزون بر این، اگر شکفتن باشد، تکرار قافیه است که دستکم در غزل کمال چندان دیده نمیشود؛ البته غیر از ردالقافیه (یکسانی قافیة مصراعهای اول و سوم)
عین. ح در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۹:
با سلام
سپاس از آقای حسین.
به نظر میرسد مصراع اول به صورت «کی بود، کی؟ که درآیم ز درت» درست باشد.
«دل ز زلف تو برون آورمی» به همین صورت درست است.
«از دلی پاک، دلی بیجگرت» نیز به همین صورت درست است. «جگر» در اینجا به معنی اندوه است.
عین. ح در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۶:
با سلام
به نظر میرسد مصراع پایانی هم باید «همچو خرمنگهِ گل بر بادست» باشد
حسین در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
شبیه شعری معروف از صفای اصفهانی شاعر دوران قاجار است.
چنین شنیدم که لطف یزدان به روی جوینده در نبندد...
من نیز میاندیشم با چهار مفاعلاتن طرفیم. هر چند با مفاعلنفع هم تقطیع ممکن است.
الهام در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۹:
اصل و درست مصرع اول این است:
شنیدم گرمی می با تو گستاخانه سر کرده
حجت مالمیر در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
وفا جان بی سر شدن یعنی بدون فکر شدن از آنجا که همگی ما فکر را بعنوان هویت خود می شناسیم و میپذیریم نمی دانیم و حتی تصوری از بی فکری و بدون ذهن شدن نداریم در ورای آن شما یک سرمستی یک سرور بی پایان هستی این تصور که شما فکرهایت هستی یا فکر کننده هستی حجاب دیدار خودت با خود ت شده
در سماع این حالت بی نفس شدن شکل میگیرد و شما برای همیشه تصور من فکرهایم هستم را رها میکنی
اشاره مولانا به آن نور فوق نور وجود توسط که بواسطه آن جهان را ادراک میکنی
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
بادرود به دوستان عزیز این سایت ارزشمند علاوه براگاهی بیشتربه ادبیات پربار ایران صحنه ای برای تمرین دمکراسی است که متاسفانه پس ازقرنها ملت ایران موفق به کسب ان نشده است اولین قدم رابایدفرهیختگان بردارند دردرجه اول برای نظرات یکدیگر احترام قائل باشند اگرموردی رانپسندیدند باآرامش وعفت کلام نظرخودرابیان کنند توهین به دیگران(ازشاعر گرفته تاتحلیل گران وخواننده) دیکتاتوری است وتاریخ شاهداست که هیچ دیکتاتوری موفق ومحبوب نبوده است امیدوارم ازین به بعد یکدیگررابهتر وادیبانه تر تحمل کنیم
میثم عبدالمناف در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۸:
سوال: در بیت
موج خجالت سرو پیداست از لب جو - کز شرم قامت او گردیده آب نیمی
شاعر داره چه چیزی رو تصویر سازی میکنه؟ تصویر درخت در آب؟ یا خم شدن درخت در اثر مثلا باد؟ یا اغراق بلندی درخت سرو که اگر خجل نبود حتی از اینی که هست قامتش کشیده تر بود؟ یا چیز دیگه؟
نگار خلیلی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۳:
در بیت اندر این منزل... حشر آوردن با توجه به فرهنگ سخن به معنی حملهکردن و هجوم بردن است.
و همچنین در قدیم رسم بوده برای دفع بلا سر خر در پالیز آویزان میکردهاند. گویا مولانا در این بیت میگوید: برای در امان بودن از حملهی گاوها چارهای نداریم جز اینکه سر خر در پالیز آویزان کنیم
ناصر در ۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:
سلام
در مصرع اول یا باید
«در او» نوشته بشه
یا باید
«و» به «در» نزدیک بشه
رضا سناء در ۶ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰: