گنجور

حاشیه‌ها

سید علی میرعلایی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را
اشاره به آیه 42 سوره آل عمران دارد
إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَیٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ

Ahmad hamedhamedi۱۵۹@gmail.com در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

با سلام
بیت" بسی کوشیدم اندر پادشاهی مگر عیدی کنم بی روستایی "
واژه بی روستایی غریب و گنگ به نظر میاد شاید بی روسیاهی صحیح تر باشه؟!!!؟

محمد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۴:

سلام . لطفا معنی مختصری برای شعر بنویسید . با تشکر .

محمد گودرزی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

با این همه شاید جدال بر سر معنی و تفسیر شعر بیهوده باشد و شعر را بهتر است هر کس آنگونه که دوست دارد بخواند. یکی عرفانه بخواند، یکی عاشقانه. یکی شراب را عرفانی بداند و یکی انگوری. یکی شعر را برای خدا بخواند، یکی برای انبیا و امامان و اولیا، یکی برای دختران بالا بلند باریک میان و یکی برای شیرین پسران!

محمد گودرزی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

با سلام
کشته غمزه تو شد حافط ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد، سخن نمیکند
دوستان شاید این اصطلاح را شنیده باشید که « فلانی را حرف نمیگزد». به این معنی که نصیحت در او اثری ندارد و حرف گوش نمیکند. من کمترین شاگرد دوستان هم نیستم ولی چون این اصطلاح را شنیده ام معنی این بیت برایم روشن است. در این بیت کلمه «درد» را باید با سکون حرف آخر خواند و به این معنی است که هر کسی که از سخن دردش نمیگیرد (سخن در او اثر نمیکند) سزاوار تیغ است. و این با مصراع اول هم که حافظ پند نشنیده و کشته غمزه یار شده همخوانی دارد و سزاوار تیغ و تیر یار است. چرا که به نصیحت کسانی که او را از عشق بر حذر داشته اند گوش نکرده است. و دوستانی که معنی کرده اند « درد سخن کردن» یعنی از درد سخن گفتن توجه نکرده اند که به مصراع اول و کشته شدن حافظ به دلیل ناشنیدن پند ربطی ندارد و این معنی نمیتواند درست باشد.

وحید رشدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

به نظرم در بیت 9 باید به جای "گذشت" عبارت "گذشته" باشد. هم معنی شعر بهتر می شود و هم وزن شعر

مبین در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

این شعر رو حامد زمانی تو اهنگ دل ارام هم خوانده ولی نبود بین اهنگ های ایشون در قسمت بالایی

**** در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

محسن نامجو دو مصرا از این شعر رو تو اهنگ مردجان به لب رسیده را چه نامند خوانده است لطفا برسی شود

هانیه سلیمی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

وِثاق
لغت‌نامه دهخدا
وثاق . [ وِ ] (ع ، اِ) بند. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). بند و قید. (منتهی الارب ) (آنندراج از منتخب و لطائف و مدار). || گرفتاری . || معسکر و لشکرگاه . || (مص ) مواثقة. عهد و پیمان کردن باهم . (ناظم الاطباء).

Mina در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۳۸:

در مصزاع چهارم لغت «جان» جا افتاده است:
گوهر نشوی تا سفر جان نکنی، گوهر جان نشود قطره سفر ناکرده

عبدالوراح محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمه‌سار:

به آقای بهرام مشهور: من فکر می‌کنم در بیت 54 همان بستاتدستانتان که معنای باغبان و بُستانبان را می دهد، درست باشد و ز بستان هم به همان شکل "ز بُستان" درست است.

سعید.م در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

دوستان به نظر من در این شکی نیست که زبان بزرگان ادب فارسی و شاعران گرانمایه سرزمینمان چون سعدی و حافظ و... در حال حاضرهمچون قله های زبان فارسی محسوب میشوند و خواندن نوشته هایشان و توجه به زبانشان اموزنده و لذتبخش است. اما به گمانم مغلطه هایی وجود دارد که بایستی از انها پرهیز کنیم مانند اینکه چون این شاعران در شاعری بسیار هنرمند بوده اند پس سخن انها هم به همان اندازه درست است و پاسخهایشان برای راهگشایی مسایل اصلی بشر امروز کفایت میکند. مورد دیگر اینکه در مورد شاعر گمانه زنیهایی میشود که مثلا جناب سعدی به درجه و مرتبه ای از عرفان و خداشناسی رسیده واین پایه مطالب منعکس شده در شعرش است بنابراین برای درک و لذت بردن از شعرش باید این مطالب را حد توان خودت بفهمی و بپذیری!!؟
این حقیر با چنین نگاههایی مخالفم به گمانم همانطور که یک فرد مسلمان یا آتییست می تواند از موسیقی باخ لذت فراوان برد بی انکه با مذهب پروتستان باخ که تا حد زیادی در پس ایده های موسیقیاییش بود اشنا باشد. (پذیرش که یک مرحله بعد از انست.!) یا همانطور که فردی بودایی میتواند از تابلوهای ولاسکز با ان ریشه های عمیق کاتولیکی هنرش حظ فراوان برد و ... به همان نسبت لذت از اثار اثار سعدی و حافظ و مولوی و... و درک زیبایی انها مستلزم پذیرش عقاید و حتی دینشان نیست هر چند واضحست که اشنایی با تفکرشان و الته نه پذیرش ان به این درک کمک میکند.
خواهشمندم این مورد را در نظر بگیرید که شاید شخصی چون من با بیشتر بخشهای تفکر این عزیزان و بزرگان موافق نباشد ولی علاقمند به اثارشان باشد و از خواندن انها لذت برد.

رضا س در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

جناب صادق حافظ میگه این بحث با ثلاثه‌ی غساله میرود. طبق نظر شما اگه معنی ثلاثه غساله آب باشه یعنی داشتن آب میخوردن و راجع به سرو و گل و لاله صحبت میکردن؟! یا راجع به آبیاری سرو و گل و لاله بحث میکردن! اینها چه مساله‌ایه که حافظ در شعر بیاره. ثلاثه‌ی غساله معنی مشخص داره و نمیشه به راحتی معنی رو تحریف کرد.

خسرو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب:

چون دم رحمان بود کان از یمن / می‌رسد سوی محمد بی دهن
یا چو بوی احمد مرسل بود / کان به عاصی در شفاعت می‌رسد
در این دو بیت واژه احمد از ریشه حمد به معنی ستوده تر لقبی برای حضرت موسی روح القدس است و واژه‌ی محمد از ریشه حمد به معنی ستایش شده لقبی برای حضرت مسیح رسول الله است و مسیح رسول الله ممسوح به یمن و برکت ، نور زمین و آسمانها و خدای حقیقی از آفریدگار و صورت و پیکری از اوست یعنی هر زمان که ما او را ببینیم ، خدا را دیده ایم و بوی خدا با مسیح شایسته ستایش به ما می رسد

Sshr در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

سلام میشه لطفا برای شعراهای سایتتون معنی هم بزارید؟

خسرو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۰:

مشام محمد به ما داد صله / کشیم از یمن خوش نسیم خدایی
در این بیت واژه‌ی محمد از ریشه حمد به معنی ستایش شده لقبی برای حضرت مسیح رسول الله است و مسیح رسول الله ممسوح به یمن و برکت ، نور زمین و آسمانها و خدای حقیقی از آفریدگار و صورت و پیکری از اوست یعنی هر زمان که ما او را ببینیم ، خدا را دیده ایم و بوی خدا با مسیح شایسته ستایش به ما می رسد

خسرو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۷:

در این شعر واژه‌ی محمد از ریشه حمد به معنی ستایش شده لقبی برای حضرت مسیح رسول الله است و مسیح رسول الله ممسوح به یمن و برکت ، نور زمین و آسمانها و خدای حقیقی از آفریدگار و صورت و پیکری از اوست یعنی هر زمان که ما او را ببینیم ، خدا را دیده ایم و بوی خدا با مسیح شایسته ستایش به ما می رسد

خسرو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۰:

چون عقیق یمنی لب دلبر خندید / بوی رحمان با محمد رسد از سوی یمن
در این بیت «بوی رحمان با محمد رسد» درسته و واژه‌ی محمد از ریشه حمد به معنی ستایش شده لقبی برای حضرت مسیح رسول الله است و مسیح رسول الله ممسوح به یمن و برکت ، خدای حقیقی از آفریدگار و صورت و پیکری از اوست یعنی هر زمان که ما او را ببینیم ، خدا را دیده ایم و بوی خدا با مسیح شایسته ستایش به ما می رسد

افشین اسدی کرد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵:

بحر رمل مثمن مخبون محذوف
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

ایرنا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

این شعر زیبا را در کتاب فارسی دوره راهنمایی حدود سالهای 1362-63 خواندم و حفظ کردم:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
کامروز همه روی زمین زیر پر ماست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه ها خاست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمده آن تیر جگر سوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فروخاست
بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجب است اینکه ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
حجت تو منی را ز سر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد چه ها خاست

۱
۲۵۱۶
۲۵۱۷
۲۵۱۸
۲۵۱۹
۲۵۲۰
۵۸۱۹