گنجور

حاشیه‌ها

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

ادامه دریافتهای دفتر پنجم مثنوی 2 مقدمه دفتر پنجم در بایستگی تمثیل2
شرح تو غبن است با اهل جهان
همچو راز عشق ،دارم در نهان 7
لازم است شرح این ستایش و بیان این حقایق را در پوشش تمثیل ها بیان کنم (در غیر این صورت مانند نور صورت موسی (ع)موجب ازبین رفتن بیننده خواهد شد).
ذم خورشید جهان ذم خودست
که دو چشمم کور و تاریک و بدست10
کسی که از روی حسادت، بدگویب این خورشید حقیقت را می کند در حقیقت دارد درون تاریک خود را بازتاب می دهد.
تو ببخشا بر کسی کاندر جهان
شد حسود آفتاب کامران
اشاره به روش پیامبر اسلام:
تو برای بد گویان خورشید دلسوزی کن.
هر کسی خود حاسد گیهان بود
آن حسد،خود مرگ جاویدان بود14
آن که به خورشید حسادت کند مرده حقیقی است.
قدر تو بگذشت از درک عقول
عقل اندر شرح تو شد بوالفضول
اندازه تو از قالب های دریافتی عقل بالاتر است (پس برای دریافت آن باید قالبها را شکست )
نور یابد مستعد تیز گوش
کو نباشد عاشق ظلمت چو موش
تمثیل بدگویان:
آنان بدگویی نور می کنند چون موش کور که به دنبال تاریکی است.
سست چشمانی که شب جولان کنند
کی طواف مشعله ایمان کنند؟26
تمثیل دیگر:
بدگویان چشمان ضعیف و سطحی نگری دارند و توان نور و مشعل ایمان که حسام الدین یا حقایق مثنوی است را ندارند .
آرامش و پرواز روح

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

قبلا گذشت که مثنوی به تدریج کاملتر می شود و دفتر ششم کاملترین است.
بنابر این سیر به ظاهر معکوس ما سیر ترتیب حقیقی مثنوی است.
شه حسام الدین که نور انجم است
طالب آغاز سفر پنجم است 5/1
گر نبودی خلق محجوب و کثیف
ور نبودی حلق ها تنگ و ضعیف
در مدیحت داد معنی دادمی
غیر این منطق لبی بگشادمی 4
اگر آدمیان در پرده نفس و به دور از لطافت روح نبودند ؛همچنین اگر گلوی جانها تنگ نبود،در ستایش خورشید حقیقت سنگ تمام می گذاشتم و بی پرده (بدون تمثیل )سخن می گفتم.
لیک لقمه باز، آن صعوه نیست
چاره اکنون آی و روغن کردنی ست
اما لقمه نور، که سهم عقابان تیز پرواز حریم الهی است، شایسته گنجشک تنگ حوصله نیست.
و چاره ای جز مخلوط کردن آب و روغن و آوردن تمثیل نیست.
نکته بسیار مهم:
تمثیلات مولانا بالاترین دلیل برای قضاوت مخالفان مولاناست .
از یک طرف تمثیلاتی که در فضای اهل سنت قرن هفتم گفته شده است و مثلا معاویه را دایی مومنان می داند و....
از طرف دیگر تمثیلاتی که در آن رکاکت یا به عبارتی صراحت به کار رفته است.
مولانا در این بیت پاسخ داده است که این مخلوط کردن آب و روغن که به نظر شما (مخالفانی که در آینده می آیید)ناهمگون می آید ،ناگزیر است.
مدح تو حیف ست با زندانیان
گویم اندر مجمع روحانیان 6
مدح تو با آدمیان زندانی در خواسته ها و باورهای خویش حیف است.
این ستایش (ستایش حسام الدین یا شمس و یا حقیقت)باید در جمع رسیدگان به نور روح بیان شود.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

ادامه دریافتهای دفتر ششم مثنوی33 آخرین حکایت مثنوی؛وصیت آن شخص که بعد ازمن کاهلترین فرزندم ارث ببرد
مردی سه پسر داشت نزد قاضی وصیت کرد که اموالش به برادری برسد که بی توجه تر و کاهل تر است .
پس از مرگ قاضی به پسرانش گفت هر کدام باید حکایتی بگویید تا ببینم کاهلترین کدام است .
برادر اول گفت من باطن هر کس را از لحن کلامش و حرکاتش میشناسم.
دیگری گفت آدمی را از سخنش باز شناسم و اگر سکوت کند او را به نطق بیاورم.
سومی که از همه کاهلتر بودگفت:
در مقابلش ساکت نشینم و صبر می کنم ؛پس از آن هر خاطره قلبی ،یقینا بازتاب اندیشه باطنی او خواهد بود.
عارفان از هر دو جهان کاهلترند
زآنکه بی شدیار خرمن می برند4886
عارفان به دو دنیا بی توجه هستند و برداشت محصول آنها (لذت درک لحظه عرفانی)بدون شخم زدن است.
گر ندانی یار را از ده دله
از مشام فاسد خود کن گله 4885
سر او را چون شناسی؟راست گو
گفت:من خامش نشینم پیش او4912
قاضی گفت چگونه به پنهانی دل او دست پیدا می کنی .برادر بی توجه تر (که فقط متوجه حال خود و لحظه و خداوند هست)گفت من در مقابلش ساکت می نشینم.
ور بجوشد در حضورش از دلم
منطقی بیرون از این شادی و غم
من بدانم کو فرستاد آن به من
از ضمیر چون سهیل اندر یمن4915
من خواهم دانست که این سخن که در دل و در سکوت می یابم از درون تابناک اوست که مثل ستاره سهیل در یمن تابناک است.
در دل من آن سخن زآن میمنه ست
زآنکه از دل جانب دل روزنه ست4916
این آخرین بیتی است که مولانا مثنوی را با آن تمام کرده است:
سخنی که در سکوت دریافت می کنم؛ از سوی دل زیبا و خجسته اوست زیرا از دل به سوی دل دیگر، پنجره ای برای دریافت هست. (زیرا همه دلها دمیده شده روح خداوند و محل جاری شدن او هستند از این رو یا هم یکی هستند)
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:

زین حکایت کرد آن ختم رسل
از ملیک لم یزال و لم یزل 3071
پیامبر از خداوند در حدیث قدسی چنین فرموده است که در قلب مومن جا می شوم نه در آسمانها با این همه بی گرانگی
که نگنجیدم در افلاک و خلا
در عقول و در نفوس با علا
در دل مومن بگنجیدم چو ضیف
بی ز چون و بی چگونه بس ز کیف
تا به دلالی آن دل، فوق و تحت
یابد از من پادشاهی ها و بخت
تمثیل دیگر :
هیبت و انرژی مومن مانند جناب جعفر از وجود و سیطره خداوند در دل اوست.
بی چنین آیینه از خوبی من
بر نتابد نه زمین و نه زمن
بدون وساطت این دل زمین و زمان نمی تواند تجلیات مرا تحمل کند.
(اشاره به راز آفرینش انسان )
هر دمی زین آینه پنجاه عرس
بشنو آیینه ولی شرحش مپرس3077
به سبب آیینه دل، در درون آدمی هر لحظه به لطافت تجلیات اسماء الهی پنجاه عروسی برپاست.
صورت این آیینه را در ضمن ابیات مثنوی بشنو اما رازش(مانند راز آفرینش و سر تقدیر) نگفتنی است.
آرامش و پرواز روح

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:

ادامه دریافتهای دفتر ششم مثنوی 31 حکایت جنگاوری جعفر طیار1

حضرت جعفر بن ابی طالب برای فتح قلعه ای به تنهایی حمله می کند.
(برای گسترش اسلام، در زمان پیامبر و
با دستور ایشان)
قلعگیان که خود از جنگاوران بودند چنان ترسیدند که در قلعه را بستند.
رئیس قلعه از معاون خود چاره جویی کرد.او گفت چاره ای نیست جز آنکه قلعه را به او تسلیم کنیم.
رئیس قلعه با تعجب گفت:
او فقط یک نفر است .چگونه تسلیم او شویم؟؟!!
معاونش جواب داد :
به تنها یگانه بودنش نگاه نکن،به این توجه کن که دیوارهای قلعه در مقابل او مثل جیوه به خود می لرزد.
نکته:این همان چیزی است که امروز تحت عنوان اراده و انرژی های ما وراء از آن بحث می شود..

گفت آخر نه یکی مردیست فرد؟
گفت:منگر خار در فردی مرد3034
چشم بگشا، قلعه را بنگر نکو
همچو سیماب است لرزان پیش او
چشم من چون روی آن قباد
کثرت اعداد از چشمم فتاد 30 40
جعفر در منشا این انرژی ماوراء:
از زمانی که چشم من به پادشاه حقیقی جهان افتاد(توحید) ،زیادی نفرات آنها برایم بی اهمیت شد.
اختران بسیار و خورشید ار یکی است
پیش او بنیاد ایشان مندکی است
گرچه ستارگان فراوان؛ اما خورشید تنهاست اما ستارگان در مقابلش ناپدید می شوند.
مالک الملکست، جمعیت دهد
شیر را تا بر گله گوران جهد
ذهن تمثیل ساز مولانا پی در پی برای انرزی یگانه جعفر نظیر می‌آورد:
شیر هم که یک تنه به گور خران حمله می کند مظهری از قدرت یگانه خداوند است.
در رخی بنهد شعاع اختری
که شود شاهی ،غلام دختری 3056
تمثیل دیگر:خداوند چهره دختری را چنان زیبایی می دهد که شاهی دلبسته و غلام او می شود.
(ذهن توحید گرای مولانا هیچ چیز را در جهان خالی از انرژی های خدایی نمی بیند. )
نور موسی بارقی برانگیخته
پیش روی او توبره ای آویخته3059
صورت موسی چنان درخششی داشت که ناچار بود صورت خود را با مانع و نقابی بپوشاند
پس از این که نور خدایی موسی را فراگرفت به سوی قومش رفت هر کس او را می دید از هیبت جان می سپرد....
تفسیر ابوالفتوح رازی ج1 ص 124
نورشان حیران این نور آمده
چون ستاره زین ضحی فانی شده
تمثیل دیگر:نور عرشیان حیران نور خدایی که در قلب مومن است می باشد و مانند نور ستارگان در مقابل خورشید از میان می رود.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة:

ادامه دریافتهای دفتر ششم مثنوی 30 چه زمانی "درد" راهگشا و رساننده است؟ حکایت جستجوی گنج مرد بغدادی 3
خادع درد اند درمانهای ژاژ
رهزن اند و زرستان، رسم باژ 4305
راهنمایان دروغین؛مدعیان که درمان های بی کاربرد پیشنهاد می دهند،راهزن هستند و درد تو را که مانند طلا می توانست رساننده تو باشد مانند باج گیران می دزدند.
پا و پرت را به تزویری برید
که مراد تو منم،گیر ای مرید
این راهزنان راه خداوند،پای تو و پر پرواز تو را می برند و خودشان را از همه بالاتر می دانند.
رو ز درمان دروغین می گریز
تا شود دردت مصیب و مشک بیز4311
برای رسیدن به حقیقت پس از کسب درد،باید ازین مدعیان که به خود دعوت می کنند و غرق در خود خواهی هستند فرار کنی.
پس از آن درو تو رساننده و و آشکار کننده مشک وجودت می شود.
بارها من خواب دیدم مستمر
که به بغداد است گنجی مستتر4314
بازگشت به حکایت:داروغه گفت با یک خواب از بغداد به مصر آمده ای در حالی که من بارها خواب دیده ام در بغداد و در فلان محله و خانه(خانه مرد بغدادی)گنج است و اعتنا نکردم.
گفت با خود:گنج در خانه من است
پس مرا آنجا چه فقر و شیون است
بر سر گنج از گدایی مرده ام
زآنکه اندر غفلت و در پرده ام 4323
آدمی با وجود گنج جانشینی خداوند ،دایما مشغول گدایی کردن آرامش و آسایش از جسم خود است.
جالب این که ثروتمندان که بیشتر چنین گدایی از جسم،خواسته و آرزوهایشان می کنند ،خود را عزیزتر می دانند!!
زین بشارت مست شد دردش نماند
صد هزار الحمد،بی لب او بخواند
من مراد خویش دیدم بی گمان
هر چه خواهی گو مرا،ای بد دهان4328
داروغه مرد بغدادی را احمق خطاب می کند؛اما او پس از رسیدن به گنج هیچ توجهی به گفته های او ندارد.
رسیدگان به گنج درون نیز چنین اند و در سکوتی زیبا فقط دیگران را مشاهده می کنند
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة:

بوی صدقش آمد از سوگند او
سوز او پیدا شد و اسپند او4275
بوی صدق از گفتار مرد بغدادی حس میشد. (بوی های معنوی بسیار مورد توجه مولاناست).
یک سخن از دوزخ آید سوی لب
یک سخن از شهر جان در کوی لب
بحر جان افزا و بحر پر حرج
در میان هر دو بحر ، این لب مرج
گاهی سخنی از روی صدق هست مثل آب شیرین و گاهی سخنی از روی کذب مثل آب تلخ که هر دو بر لب آدمی چون نهری جاری می شود.
اشاره به آیه 19 و 20 سوره رحمن:
مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان.
دو دریا (شیرین و شور) با هم قرار داد که در تماس ند و میانشان حایلی که در نیامیزند.
در اینجا مولانا وارد ارزیابی فلسفی درد می شود و درد را باعث نو شدن انسان و زندگی می داند:
بارها خوردی تو نان،دفع ذبول(ملال)
این همان نان است چون نبوی ملول
هر که را درد مجاعت نقد شد
نو شدن با جزو جزوش عقد شد
لذت از جوعست، نه از نقل نو
با مجاعت از شکر، به نان جو4296
در دقت ژرف فلسفی مولانا می فرماید :
لذت خوردن از غذای رنگارنگ نیست از درد گرسنگی است(اگر سیر باشیم بهترین غذاها نفرت آورند و بالعکس.)
کیمیای نو کننده ،دردهاست
کو ملولی آن طرف که درد خاست؟
هین مزن تو از ملولی آه سرد
درد جو و ،درد جو و ،درد ، درد
آنچه زندگی را ادامه میدهد ،انسان را از ملالت در می‌آورد( آدمی را بر مرکب جسم و زمان به پیش می برد تا دریافت های جدید داشته باشد) "درد" است.
در این نگرش بی نظیر درد از زندگی انسان نباید حذف شود .درد در تمامی شریانهای زندگی ما چون خون جاری است.
(نگرش های عمیق و دقیق مولانا سبب توجه جهان پیشرفته غرب به ویژه مردم امریکا به مولانا شده است).
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

مشتاق لحظه ناب حضور ( که از دست رفته و یا کمرنگ شده)از معشوق دردانه اش می خواهد دوباره قدم بر چشمش گذارد.
بیت2:با ظرافت های زیبایی ات دل عارفان را ربوده ای.چه بسیار لطیفه های خوش در این زیبایی است که چون دام و دانه صیدم می کند.
بیت3:ای بلبل مست شده از باد بهار، دیدار گل گوارایت که در این چمن(دنیا)تنها آواز خوش تو صفای حضور دارد( اکنون که به دیدار رسیده ام چنین حالی را می یابم)
بیت4:لبت چون یاقوت شراب مفرحی می سازد که درمان ناتوانی دلم می شود.
بیت5:توجه به جسم مرا از ملازم بودن تو و حال خوش انداخته است، اما بدان که جوهره جان پیوسته با شوق نظاره گر توست( خاک درگاه توست)
بیت6:به هر معشوق طنازی دلم را نخواهم سپرد.دل با این گنجینه حضور وقف توست و مهر و موم شده به نامت.
بیت7: زیبای افسونگر من تو چه سوارکار شیرین حرکاتی که کیهان را رام تازیانه خود کرده ای.
بیت8:وقتی زمانه پر فریب از توانمندی راهکارهای تو می لغزد دل من چگونه ویران نشود؟!
بیت9:اکنون که در کانون جاذبه توام سرود تو و ترانه حافظ کیهان را به رقص می آورد و هماهنگ با خود می کند( هماهنگی من و تو هماهنگی کل کیهان است).
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

عزیزی (پژوهشگر ادبیات فارسی و عربی) در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

به قول مرحوم دکتر شوقی ضیف در کتاب النقد الادبی، تنها با درک درست از شرابط فرهنگی،اجتماعی و تاریخی هر شاعر قادر خواهیم بود به درک و تحلیل صحیحی از اشعار او دست پیدا کنیم. بنابراین و نیز با بررسی وضعیت فرهنگی حاکم بر عصر شاعر، احتمال مذکر بودن معشوقف امری عجیب و دور از ذهن نیست.
استاد شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال فرموده اند،ادبیات و فرهنگ از قاعده ظروف مرتبطه در فیزیک پیروی می کنند. بنابراین ضعف یا قوت فرهنگی در هر دوره از تاریخ، اثر مستقیم بر ادبیات و شعر در آن دوره تاریخی خواهد داشت. عشق مذکر در آن دوره از تاریخ ایران، امری اثبات شده و عادی است و به تبعیت از این مساله، سروده شدن اشعاری با این مضمون حتی توسط شاعرانی نامدار، امری مذموم و ناپسند به شمار نمی رود و از جایگاه عالی، توانمندی بالا و احساسات پاک آنان چیزی نمی کاهد.
خلاصه مطلب اینکه، عشق و ارادت به یک شاعر و اشعار او، نباید مانع از تحلیل صحیح و بررسی علمی اشعار او بشود.

ساکت در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

موضوع این رباعی، مانند بسیاری از رباعیات دیگر خیام، سفارش به استفاده از وقت و فرصتهای کوتاه و گذرای زندگی از جمله ایام نوروز است. چنان که میدانیم در میان آثار علمی و ادبی خیام کتابی با عنوان نوروزنامه وجود دارد که در مورد پیدایش جشن نوروز و آداب آن نوشته شده است. این کتاب که تا آن زمان در زبان فارسی مانند نداشته است از دل جوان و شادابی روان خیام خبر میدهد. تشبیه قدح به لاله (در مصرع اول) به جهت سرخی شراب گونه این گل بهاری است و از همین رو به کسی که دارای گونه های سرخ باشد نیز لاله رخ میگویند. اکنون سخن خیام این است که در بهترین روزهای زندگی که همان ایام خوش آب و هوای نوروز باشد، باید که با قدحی و زیبارویی به سرخی لاله تا فرصت باقی است به عیش و نوش پرداخت، چرا که هر لحظه ممکن است این جهان پیوسته در گردش ما را چون خاک پست و پایمال کند.

حسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶:

دفع غم یا رفع غم؟

omid در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:

دوست گرامی.ج.م
به عقیده بنده منظور بیت دوم این است که در عصرحاضر هرچند که به لحاظ علمی وتکنولوژی بشر پیشرفت زیادی کرده است.اما متاسفانه از علم وفن آوری برای رسیدن به مقاصد پست وکشتار وچپاول استفاده میکنند.واین رو به کوری تشبیه کرده است.برعکس عارف حقیقی که جهان رو با دیده دل نگاه میکنه وعاری از هرگونه خشونت وظلم است.

فرهاد ۲ در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

در اینجا شاعر دارد مخاطبش را نصیحت میکند : در دنیایی که حتی سلیمان هم شوی و تخت پادشاهی با ان عظمت هم داشته باشی اخرالامر به باد خواهد رفت و چیزی از ان نخواهد ماند ، تو شراب بنوش و غم سود و زیان بر دل راه مده که تو از سلیمان که بیشتر نیستی . تخت سلیمان هیچ بود و تو اگر دل به هیچ (مال دنیا )دهی عاقبت باد در دست خواهی داشت . یعنی هیچ نخواهی داشت و ضرر کامل کرده ای .

دکتر محمدداودی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

بادرود
یکی ازدوستان عزیز کلمه(گاهآ )به کاربرده که باتوجه
به اینکه تنوین مختص کلمات عربی بوده وکاربرد آن درفارسی مجاز نیست بایدازکلمه گاهی استفاده شود.جسارت مرا ببخشید

یوسف در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

سلام
بیت اول مصرع دوم: گل باغ آشنایی درست است.

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۶۹:

مست می حقیم ،حقی میرقصیم
نی بیدل ودین، بی سروپا میرقصیم
هر ذره چو از هوای او خالی نیست
چون ذره شدیم ودر هوا میرقصیم

نگار در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۹:

این شعر مطمئنا از مولانا هست؟ به نظر متفاوت هست

دیوانه ی ماه در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:

چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
بی سواد عزیز
در این بیت نیز به مانند دو بیت پیشین، خبری از یار هست. یاری سمن بر و لطیف که همانندش در بر شاعر نیامده است و باغ دل شاعر از شادی این آمدن، بهاری می شود و گل و یاسمن شکفته می شود در باغ

کورش بقائی راوری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸:

سلام بر دوستان
بیت سوم را چگونه معنا می کنید؟

علی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

ابیات ابتدایی تشابه زیادی با این فراز از دعای عرفه دارد:
ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک عمیت عین لا تراک
آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نباشد تا آن غیر بخواهد مظهر تو باشد؟ چه وقت غایب بوده‌ای تا به دلیلی احتیاج باشد که بر تو دلالت کند؟

۱
۲۵۱۶
۲۵۱۷
۲۵۱۸
۲۵۱۹
۲۵۲۰
۵۷۲۴