گنجور

حاشیه‌ها

 

“کن مرغ ” اشتباه، و “کان مرغ” صحیح است.

پاسخ: با تشکر از شما تصحیح شد.

احسانالله در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ غزل ۲۰۲


هو
قصیده ایست بسیار غرا وحماسی و عبرت انگیز ضمنا هنر های خاصی در آن بکار رفته چنانکه در بیت ۲۳ همه مهره های شطرنج را ذکر کرده است
اینگونه قصاید احساسات عالی خواننده را برمیانگیزد چرا که شاعر با احساساتی عالی سخن کفته است
اگر سیاحی از ایوان مدائن عبور کرده بود نکات دیگری از تاریخ ومعماری وغیره میفهمید وخاقانی که اهل معرفت بوده با بینش گسترده وژرف چیزهای دیگری فهمیده که در متن قصیده آمده است

ف- شهیدی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۶ دربارهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری


هو
دربیت دوم این غزل از مستی عقل سخن رفته نه از عزل آن ونشان میدهد که عقل باید با شد وبا تغییرکیفیت کشتی وجود را از ورطه بلا نجات دهد

برای روشن تر شدن معنی بیت سوم خوب است به این بیت که در جای دیگرآمده توجه کنیم:
هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه

ف- شهیدی در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


با استناد به یک منبع چاپی (گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳ ص ۱۳۲) این تغییر اعمال شد:
بیت اول مصرع اول: خود -> بر

حمیدرضا در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ شمارهٔ ۵۹


ابوالطیب طاهر مُصعَبی از وزیران و شاعران دوره‌ی سامانی و رئیس دیوان رسالت معاصر نصر بن احمد دوم (گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳ ص ۹۳).

حمیدرضا در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ شمارهٔ ۵۶ - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی


بسیاری از حافظ شناسان اعتقاد دارند این شعر یا حداقل دو بیت از این شعر در مورد امام حسین(ع) است.
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

محمد در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


بنام خدا
عنوان داستانها ومطالب مثنوی غا لبا گویای آنچه بعدا بیان میکند نیست به هرحال ذیل عنوان فوق
نکات مهمی بیان شده که بعضا جادارد باز گو شود
میگوید همه مردم کودکند و نا بالغ مگر آنها که از هوا رها شده ومست خدایند در قرآن هم داریم که دنیا بازی وبازیچه(لهو ولعب)است ودر نتیحه آنکه سرگرم دنیا ست باید کودک باشد..
جنگ افراد واقوام با یکدیگرهم جنگ کودکانه وبیمعنی است کودکان بر نی سوار میشوند وآنرا دلد ل میپندارند ..فکر وادراکات ماهم مانند آن نی است که مرکب کودکان است ارزشش خیالی است
مولوی اینها رامیدیده آیا ما هم میتوانیم چیزی ببینیم مثلا آیا میبینیم که مسابقات ورزشی جهانی چگونه هیجانی کودکانه درما ایجاد میکند( مقصود نفی نیست) وآیا جنگهای بزرگ وکوجکی که در جهان اتفاق افتاده ویا جریان دارد با انگیزه های کودکانه یا احمقانه نبوده ونیست(دفاع را کودکانه نبایدگفت)
ومیگوید این اوصافی را که داری اگر رها کنی به ذات پاک خود میرسی وبی معلم علوم انبیا را درخود میبینی توضیح آنکه چون به دنیا میآئیم موجودی تعریف نشده ایم وهمنفس با کل جهان خلقت وهمسوباآنیم وبعد اگرچه مهارتهای زندگی اجتماعی را فرا میگیریم اما سدها تمبر وبر چسب برما زده میشود وحقیقت وجودما زیر عنوان ونام ونشان و ارزشها و بی ارزشی هائی که از قیاس به دیگران به خود گرفته ایم در فشارقرار میگیرد ویا مدفون میگرددوازخود بیگانه میشویم رستگاری انسان در اینست که ازاین برچسب ها وتمبرها که دیگران بر او زده اندو سخت به خودگرفته پاک شود وبه اصل وجود خود یا من حقیقی برسد در این حال دانش انسان به قول او بیواسطه وپایدار است ودر مصداق” یحمل اسفاره” نیست
راهیان راه خدا کا ری جز این نمیکنند که خود را از مکتسبات کودکانه برها نند وبه حقییقت وجود خود که پیوندی با خدا دارد دست یابند آنهادر زندگی روز مره وابستگی های مزاحم را نسبت به ارزشهای خیالی حتی المقدو رمشاهده میکنند و از نا آگاهی به سوی آگاهی سیر میکنند اینکاردر اصطلاح قرآن کریم همان تزکیه نفس است(قد افلح من زکاها)

فضل الله شهیدی در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۶ دربارهٔ بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان


با استناد به یک نسخه‌ی چاپی (گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳ ، ص ۱۴۵) این تغییرات اعمال شد:
بیت ۳: لل -> لؤلؤ
بیت ۵: رک، که با اندشار بنمایی -> رگ که با پیشیار بنمایی
بیت ۶: اندر آتش روا شود بازار -> اند کاو را روان بود بازار
بیت ۷: پرکش -> برکش
در توضیح بیت ۵ آمده: در نسخه‌ی نفیسی چنین است: رک که با اندشار بنمایی. نفیسی نسخه را نادرست و شعر را بی‌معنی می‌داند. در صحاح الفرس چنین است: دل که با پیشیار بنمایی. متن ما تلفیقی از نسخه‌ی نفیسی و صحاح الفرس است.
در توضیح بیت ۶ آمده: اَند : سخن گفتن به شک و گمان که یا چنین است یا چنان (برهان)، شاید، احتمالاً. دهخدا «اند» را به معنی شکر و حمد و امید و «خداکناد» دانسته ، و کلمه‌ی «سکر» را که در نسخه‌ی بدل لغت فرس آمده، شکر خوانده است. (مجله‌ی یغما، سال ۳، ص ۴۸۳).
در بیت آخر «شـُـدکار» یک کلمه است به معنی «شیار، شکاف زمین برای زراعت»

حمیدرضا در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من


گذر عمر دغدغه همیشه خیام است گذر لحظاتی که حسرت بر دل شاعر گذاشته است اکنون زیستن فلسفه زندگی است که خیام مدام آن را سفارش می کند

علی رشوند در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۵


سلام
یکی از ویزگیهای برجسته شعر خیام اعتقاد به فلسفه تسلسل است این شعر تداعی این پیام است کوزه خاک عاشق و معشوقی است که دست در گردن او انداخته است چه نگاه زیبایی است بی وفایی دنیا به عینه جلوی چشمان ماست

علی رشوند در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵


http://ca.youtube.com/watch?v=UBNGWNs1wkg

Anonymous در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۰


مصراع آخر مومن صحیح است. در شعر ممن نوشته شده است.

پاسخ: با تشکر از شما، در بیت مذکور «ممن» با «مؤمن» جایگزین شد.

Anonymous در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۰


بنام خدا
مولوی در ابیات فوق از دو نوع عقل نام برده یکی عقل کسبی ودیگری عقلی که بخشش یزدانی است
او نه تنها در اینجا که در دفتر ها وبخش های دیگردو وجهی بودن عقل را یادآوری کرده وگاه قائل به عقل جزوی وعقل کلی شده است تا این دو معنا با هم مشتبه نشوند مثلا توجه باشد به اینکه “عقل جزئی عقل استنتاج نیست” ویا “عقل جزئی عفل را بد نام کرد”
حال میگوئیم تنها عقل نیست که دو معنی یا دو وجه دارد مفاهیم بسیار دیگری مانند عشق ومحبت. ترس .فکر واندیشه .تد بیر .بینش و… وحالات مختلفی مانند غم و شادی .بزرگی .شجاعت کمال وترقی
وتقریبا همه صفاتی مانند تواضع .اطاعت رقابت وامید ویا س وغیره که اگر بشماریم از سد افزون است همچنان دو وجهی است وبی توجهی به آنها باعث سوء تفاهم ویا سرگردانی میشود
مثلا دو وجهی بودن عشق برای همه ما روشن است ومیدانیم که عشق های جوانی یاعشق به زینت های دنیائی با عشق به حقیقت ومحبوب ازلی تفاوت یا منافات دارد ولی در آثار شعرا بدرستی از هم تفکیک نمیشود
در باره محبت هم وجه سالم وناسالم یا محبت حقیقی ومحبت نفسانی بسیار اهمیت دارد مثلا محبتی که از خود خواهی صادر شود سازنده نیست وبرای کودک زیان دارد همه مربیان تاکید میکنند که باید به طفل محبت کرد ونمیگویند چه نوع محبتی باید اعما ل شود
موضوع حساستر ازاین مسئله ترس وخوف است که در کلام امیر مومنان بزرگترین گناه قلمداد شده
از طرف دیگرمیدانیم که قرآن کریم ترسا ننده است اما بدیهی است که این دو نو ع ترس ماهیت متفاوت دارد یکی از نفس برمیخیزد ودیگری از ادراکات عالی انسان سرچشمه میگیرد واین دو حالت متضاد یکدیگرند ترس نوع اول انسان را سست ومستاصل میکند وعامل فساد است وترس نوع دیگربه او نورانیت وتعادل مبخشد وعجیب است که در شرح وتفسیر قرآن به این موضوع اهمیت داده نمیشود البته سخن از ترس مذموم وترس ممدوح گاه مطرح است اما اهمیتی به آن داده نمیشود
مسئله دیگرفکر وانیشه است که وجه نفسانی وعقلانی دارد اهل معرفت میگویند فکر باید متوقف شود تا انسان به آرامش برسد مولوی در جای دیگر گوید
در تضرع کوش و در افنای خویش
کز تفکر جز صور ناسد به پیش
ومیدانیم در نمازبرای حضورقلب هرگونه فکر وخیالی باید متوقف شود
ازطرفی میدانیم که قرآن کریم امر به تفکر وتعقل کرده است لذا دو وجهی بودن فکر واندیشه باید مورد توجه باشد که اشکال پیش نیاید ومعمولاتوجه نمیشود
مثالهای صفات اخلاقی زیاد است مثلا شجاعت معنی دو گانه دارد واگر به معنی بی باکی باشد بد است
ویا بزرگی گاه به معنی بزرگواریست گاه به معنی تکبر وتواضع گاه احساس خفت است وگاه ادب وانسانیت ودرمواعظ باید مورد توجه باشد وقس سایرصفات وحالات انسانی که در اینجا مجا ل شرح بیشتر نیست

فضل الله شهیدی در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۷:۳۱ دربارهٔ بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت


در بیت سوم این غزل عرصه به جای فرضه درست مینماید

پاسخ: با تشکر از شما، نظر به این که «فرضه» در لغت‌نامه‌ی دهخدا وجود نداشت کلمه‌ی مذکور با کلمه‌ی پیشنهادی شما جایگزین شد. در هر صورت از آنجا که جایگزینی مذکور حدسی صورت گرفته از دوستانی که به نسخه‌ی چاپی معتبری از دیوان خاقانی دسترسی دارند تقاضا می‌شود نسبت به درستی این حدس ما را مطلع کنند تا این تغییر به جای تصحیح، تحریف نبوده باشد!

فضل الله شهیدی در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


بنام خدا غزل۱۴۳
غزلی است که در اوج معنی قرار دارد اینک برداشتی هرچند نارسا ازآن به نثر:
میگوید: جام جهان نما یا جقیقت در درون خود ماست ودل آنرا ازذهنیت بیگانه ما می جوید
اصل وجود انسان ازصدف جهان هستی ومکان نیز بیرونست وآنرا از گم شدگان طلب میکند!
این مشکل را با پیر راهنما در میان گذاشتم پیری که با تا ئید معمارا حل میکند ( تائید باعث پایداری آگاهی میشود) واورا خرم وخندان دیدم و قدح می معرفت در دست داشت ودر آینه جام حقیقت انسان را مینگریست به او گفتم این جام راحکیم جهان چه زمانی به تو داد در پاسخ گفت جام حهان نما یا حقیقت انسان از بدو خلقت پیدا شده است
بیدلی که خداراازدورمیخواند خدا با اوست ونمی ییند اینهمه شعبده که منیت دراینجا به پا میکند شبیه آنست که سامری درقبا ل عصای موسی وید بیضا میکرد جرم منصور که بدار آویخته شد این بود که رازها را فاش میکرد (پیرراهنما چنین نمی کند) اگر مد د برسد کارهای مسیح را دیگران هم میکنند
به گفته پیرراهنما اهل شکوه را چاره جز زنحیرزلف بتان نیست
به مناسبت این معانی به خاطربیاوریم که طبق قرآن کریم روح الهی در انسان دمیده شده و طبق حدیثی از ییامبرص انسان از فرشته وحیوان سرشته شده است بنابراین اگر به حا لت فرشتگی درآید روحیه وبینش دیگری میابد (شاید از آنها برتر شود) لذا در کنار”منیت اجتماعی” ” من دیگری” وجود دارد که عظیم وباشکوه ودر ارتباط باحق است وما ازآن غافلیم ولی امکان ظهورش وجود دارد وهمین بعد از وجود ماست که تعبیر به گوهر و حام جهان نما شده است وخاصیت مسیحائی دارد وبقول حافظ بیهوده از بیگانگان آنرا طلب میکنیم اهل معرفت مانند خود حافظ کم وبیش این حالات والا را احساس کرده اند وابنگونه غزلیات ازین ممر برخاسته است
اصولامقصود ازکسب آگاهی و مجاهدات وعبادات رهائی از این منیت (نفس) ورسیدن به “من دیگر” است که با حقیقت ارتباط دارد گذشتن ازمنیت فعلی و راهیا بی به ورای آنرا میتوانیم هدایت به معنای قرآنی بدانیم ازآنجا که راهیابی سهل نیست درقرآن کریم عبارت لعلکم تهتدون(شاید راه یابید) در مورد مومنین و متقین مکررآمده است

فضل الله شهیدی در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۳


این شعر بسیار زیباست.
شنیدن آن در «غوغای عشقبازان» لطفی صدچندان دارد.

حمید در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ غزل ۶۲۲


کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌صبر بود که کند تکیه بر عصا

بی صبر غلط است و بی بصر صحیح است.

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌بصر بود که کند تکیه بر عصا

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح مطابق فرموده صورت گرفت.

راد در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱


ما همیشه صداهای بلند را می شنویم !
پر رنگ تر ها را می بینیم !
سخت تر ها را میخواهیم!
غافل از اینکه
خوبها آسان می آیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند .

ونوس در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۹:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۵۸


با استناد به یک نسخه‌ی چاپی (گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳ ، ص ۱۱۶-۱۱۸) این تغییرات اعمال شد:
بیت ۲ مصرع ۱: سپید سیم رده بود، در و مرجان بود –> سپید سیم زده بود و در و مرجان بود
بیت ۴ مصرع ۱: داز –> دراز
بیت ۵ مصرع ۱: جهان همیشه چو چشمیست گرد و گردانست –> جهان همیشه چنین است، گرد گردان است
بیت ۱۴ مصرع ۲: نشاط او به فزون بود و بیم نقصان بود –> نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود
بیت ۱۵ مصرع ۲: که –> گه
بیت ۲۱ مصرع ۲: پس –> سپس
بیت ۲۲ مصرع ۱: چشم –> چشمم
بیت ۲۲ مصرع ۲: گوش –> گوشم
بیت ۲۳ مصرع ۱: معونت –> مئونت
بیت ۲۴ مصرع ۱: همی –> کنون
بیت ۲۷ مصرع ۱: شد آن زمان که به او انس … –> شد آن زمانه که او انس …
بیت ۳۱ مصرع ۲: ورا –> مرا
بیت ۳۲ مصرع ۲: درو –> وزو
بیت ۳۳ مصرع ۱: پراگنده –> پراکنده

ضمناً در بیت ۲۹ کلمه‌ی بنوشت به صورت «بنَوَشت» حرکت‌گذاری شده و «درنوردید» معنی شده.

حمیدرضا در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود


بنام خدا
داستانی جالب است خلاصه اینکه یک طوطی از صاحبش بواسطه ریختن شیشه روغن بادام ضربه خورده وپرهای سرش ریخته بوداین طوطی بعدا چون یک مرد کله طا س را دید ناگهان گفت که مگرتو هم از شیشه روغن ریختی! “از قیا سش خنده آمد خلق را”
مولوی نتایج زیادی از داستان میگیرد وتفاوت اولیا وانبیا راکه گاه با مردم عادی یکسان تلقی میشوند وتفاوت زنبور عسل وزنبور گزنده وتفاوت زمین حاصلخیزو زمین شوره و بالاخره تفاوت حس دنیا وحس عقبی وتفاوت مسیلمه کذاب وپیامبر را خاطر نشان میکند که با نگاه ظاهری و نگرش پزیتیویسمی (باصطلاح غربی) یکسان دیده نشوند
جز اینها نکات دیگری مانند عیب خود را در دیگران دیدن و شخصیت خودرا در دیگران دیدن ومحو آنها شدن وشخصیت دیگری را در خود دیدن وغیره در روابط اجتماعی معمول است مثلا بسیاری از تهمت ها که به بیگناهی زده میشود ریشه اش در نفس گوینده است ونوعی فرا فکنی است ومربیان اطفا ل چه بسا حال کودک را درک نمیکنند وذهنیت خود را بر او تحمیل مکنند و در نتیجه طفل تصور غیر واقعی از خود پیدا میکند وتصور ما از اشخاص مشهورهم چه بسااز قیاس به نفس وتوهم پیدا میشود مولوی در جای دیگر میگوید محبوب ومعشوق تو هم در ذات تست نه در بیرون تو(ویسه معشوق هم در ذات تست..) تا وقتیکه ما انسانها یگا نگی واستقلال ذاتی خودرا نیافته ایم از این اشکالات مصون نبستیم وذهنیت ما برغم بینش درست حرف اول را میزند ود یگران را باخود میآمیزیم( البته یافتن هویت اصلی خویش کار آسانی نیست) هم مولوی گوید:
ای تو در پیکار خود را باخته
دیگران را تو زخود نشناخته
نتیجه سخن اینکه توفیق بزرگی است اگر بتوانیم توجه کنیم که در عین نیاز به دیگران یگانه ومنحصربه فرد آفریده شده ایم وصفت یگانگی خداوند انعکاسی بر ما دارد که”الواحد لا یصدر الی الواحد” واز شرک وشرکا فاصله بگیریم وبدانیم حتی نشئه هستی ما از دیگران پنهان وافاضه غیبی است آنکه از پشت چشمان ما بیرون را مینگرد برای هیچکس جز خدا شناخته نیست (به قول شهید مطهری این بهترین نمونه غیب است) متاسفانه طبق ذهنیت شرطی شده خود را از قیاس با دیگران میشنا سیم و گمان میکنیم اصل وجودمان دیده میشود در حالیکه فقط صفات ظاهر ما مرئی است. قابل توجه است که هر کسی مفهوم ومصداق بشریت است وبیهوده مصداق بشررا خارج از خود میجوید اگر کسی پپرسد بشر کیست وچیست پاسخش تنها در خودش است بقول مولوی:
ازهمانجا جو جواب ای مرتضی
که سوال آمد از آنجا مر ترا

فضل الله شهیدی در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان


[صفحهٔ اول] … [۲۵۱۹] [۲۵۲۰] [۲۵۲۱] [۲۵۲۲] [۲۵۲۳] … [صفحهٔ آخر]