صبا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:
این داستان مثنوی الهام گرفته از داستان ابن سینا است، در زمان ابن سینا یک دختر یا پسر جوانی بیمار شد و هیچ کدام از طبیبان آن منطقه علاج این جوان را تشخیص ندادند، تا اینکه ابن سینا را به بالین او آوردند، ابن سینا تا او را دید فهمید که او عاشق است و از درد هجران در رنج است
پس، از بیماری او با کسی حرف نزد در عوض گفت شخصی را بیاورید که تمام محله های این شهر را می داند و از او خواست همان طور که نبض بیمار در دست دارد آنشخص نام همه محله ها را بگوید، با گفتن نام یک محله نبض بیمار تندتر زد، سپس از آنشخص خواست تا نام کوچه های آن محله را بگوید سپس نام صاحب خانه های آن محله و در آخر نام اشخاص آن خانه پس از آن ابن سینا فرد مورد نظر را یافت و زمینه ازدواج آنها را فرهم آورد، امروزه به این عمل در روانشناسی شرطی شدن می گویند
ندا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۵۵:
که کند چارهام این لحظه که بیچاره شدم؟
که دهد یاریام امروز که آن یار برفت؟
این بیتش خیلی به دل مینشینه. مناسب اوقات ترک شدن...
محمد بالوئی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۶۱:
در مصراع دوم بیت دوم اینطور باید نوشت :
الا در دوست را که شب باز کنند
ندا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۹:
سلام. بیت دوم به نظر اشتباه تایپی باشه. از لحاظ معنایی جور در نمیاد. جاودان نوشته شده. به نظر جادوان بوده باشه: جادوان مست چشم میگونت...
اگر کسی به نسخه کاغذی کتاب دسترسی داره چک کنه.
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
به نام او
با سلام جناب برگ بی برگی اندیشه ات درست و راهت مستدام باد. تنها نکته ای را یادآور می شوم و آن ترک هم هویت شدگی با معانی است! و آن تاکید در بکار بردن واٰژگان دیگری(منظور شخص دیگر است) همچون همین ترکیب (هم هویت شدن) زیرا که کلمات و مخصوصا ترکیبات خاص دارای میدان انرژی هستند و بکاربردن مداوم آنها اثری همچون سیستم هرمی دارد و انرژی سایرین را به سرحلقه ها انتقال داده و در واقع نوعی تله برای انرژی است.
در سیستم عرفانی نیز چهار نوع ترک وجود دارد که عبارتند از :
ترک دنیا ترک عقبی ترک مولا و ترک ترک
ترک دنیا و ترک عقبی که مشخص است یعنی بدون چشم داشتی به دنیا و آخرت ترک علایق نمودن ولی ترک مولا بمعنای ترک هرآنچه که در راه سلوک از رب و یا مربی خویش آموخته ای و او به تو القا کرده است زیرا که اثرات آن مانع از حریت و وارستگی خالصانهء سالک می گردد .
رستگار و پیروز باشید.
آرمین در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۲ - حکایت:
در برخی متون مطلع شعر ایگونه است
یکی حاجیم شانه ی عاج داد
که رحمت بر اخلاق حجاج باد
nabavar در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲:
گرامی مهرداد
شاید منظور شما قرض باشد به مانای وام
ورنه از نوشته ی شما چیزی عایدم نشد
nabavar در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:
گرامی سینا
آنچه مطابق لغتنامه های مختلف دیدم آوردم ، که خُرابات یافت می نشد.
الباقی: منطق ناباور این بنده در همراهی با زبان آوری آن جناب لال آمد.
شاد زی بر دوام .
مهرداد داوری دولت آبادی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲:
ما وامگزارِ این قُماریم
در حقیقت جان ما غرضی است که با پس دادن آن می توانیم از این جهان عبور کنیم و ویزای جهان بعد را بگیریم!
و چه نیکو اگر این غرض را با جان و دل برگردانیم.
مهرداد داوری دولت آبادی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲:
ما وامگزارِ این قُماریم
در حقیقت جان ما غرضی است که با پس دادن آن می توانیم ویزای !جهان بعد را بگیریم
و چه نیکو اگر این غرض را با جان و دل برگردانیم
جزیره مثنوی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی توحید » راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار:
بیت آخر را طوری بخوانی که صدای واو، در توی و دوی شنیده شود. اینجوری وزن هم به سامان می شود.
to-vi
do-vi
نیکومنش در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:
سلام و درود
روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی
بر روی مه افتاد که شد حل مسائل
در خصوص برداشت مضمون از ابیات لسان الغیب توجه به روایات ائمه و اولیا الهی کار ساز خواهد بود ...انا مدینه العلم وعلی بابها( پیامبر)بروشنی پیداست مراد حافظ از درگه اسلام مقام ولوی علی (ع) بوده و در روز ازل قطره ای از دریای معرفت او برسیمای منجی عالم چکیده و خال هندوی که بر چهره منجی عالم به نشانه درج شده به رسم عاشقی حلال تمام مشکلات اخر الزمانی خواهد بود ...ابیات لسان الغیب به دلیل امیختگی اسرار در ظواهر پارادوکس نما سر امیز و سحر الود بوده و باعث جاودانگی ان شده است ...من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست ...
جزیره مثنوی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
بیت اول: ای مشک ختا
صیحی است که اشاره به سرزمین ختا دارد
سینا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۳:
بهترین و زیباترین شعر ممکن بود پس خواهشا اگ سابقه این اتفاقا داشتید و اکنون در عذابش هستید به سنایی نتازید..این شعرا فقط اهل دلا میفهمن!
هیرسا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با سلام
حمید هیراد هم در اهنگ غلام قمر دو بیت اول این شعر رو خوندن
با تشکر از وبسابت خوبتون
مصطفی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست:
سلام
از آن خوانند آرش را کمانگیر
که از آمل به مرو انداخت یک تیر
متاسفانه به دلیل اشتباهاتی که درخی نسخه های این کتاب رخ داده برای دوستان ساروی این شبهه رخ داده که شاید پرتاب تیر آرش کمانگیر از ساری بوده!
این نظریه به راحتی روشن هست که محل پرتاب تیر آمل و بیشترین و معتبرترین روایت از کوه دماوند بوده
1- کتاب ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی در قرن پنجم هجری نوشته شده و تا قبل از این زمان هیچ جا صحبت از پرتاب تیر ارش از ساری نبوده
این کتاب صرفا یک کتاب با داستان عشق و عاشقیست و مرتبط با تاریخ و یا داستان های حماسی نیست که مرجع و ماخذی حماسی به حساب آید
در برخی نسخه ها و به عبارتی نسخه ی اصلی نام آمل در بیت مورد نظر آمده و در برخی نسخه ها ساری
می تواند این احتمال وجود داشته باشد چون در دو بیت پایینتر "که صد فرسنگ بگذشتی ز ساری" آمده ، برخی نسخه نویس ها به اشتباه در بیت مورد نظر به جای آمل ، ساری نوشته باشند
از نظر معنایی هم هیچ ایراد و اشکالی وجود ندارد که تیر از آمل رها شده باشد و صد فرسنگ از ساری گذشته باشد به عنوان مثال تیری از تهران رها شده و 100 کیلومتر از اراک گذشته باشد.
اصلا این کتاب منبع و ماخذ حماسی و تاریخی نیست که مورد استناد قرار بگیرد برای اثبات چنین موضوعی و جالبتر اینکه تمام منابع و ماخذهای ساروی ها از زمان فخرالدین اسعد گرگانی به بعد به همین نسخه های اشتباه ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی برمیگردد در حالی که در نسخه های معتبر همین کتاب هم آمل ذکر شده و قبل از این زمان و این کتاب هیچ منبعی اشاره به پرتاب تیر از ساری ندارد!
جالب نیست؟! همه چیز از یک اشتباه شروع شد!
2- در معتبرترین و قدیمی ترین روایات به پرتاب تیر از آمل اشاره شده به عنوان مثال در اوستا به پرتاب تیر از بالای کوه "اییریوخشوتا" که همان دماوند است اشاره شده و منابع معتبر دیگر نیز همینطور
اگر امکانش وجود داشت مانند برخی موارد دیگر ساروی ها ادعا میکردند دماوند هم در ساری بوده خدا رو شکر فعلا بشر نمیتونه ادعای جابجایی کوه ها رو داشته باشه
3- در زمان فریدون و منوچهر و کیقباد و ... آمل پایتخت ایران بوده و جالبتر اینکه در این دوران (دوران کیانیان) اصلا شهر ساری وجود نداشته
حرف برای توضیح و گفتن بسیاره ؛ دوستان خودشون میتوانند تحقیق کنند
حاج حسین در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۳:
مسئول محترم سایت گرانمایه گنجور،
چرا هر نظری رو زیر شعر ارزشمند صائب اضافه میکنید و میپذیرید؟
بعضی از شعرهای آقایان معر هم نیست .....
سـینا ----- در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:
سلام بر ناباور ɹɐʌɐqɐu گرامی که در پاسخ دادن همیشه حاضر است! ( نامم را از این به بعد به این شکل ثبت میکنم ) بگذارید این طوری استدلال کنم: 1- شک نیست که آیین مهرپرستی در تاریخ به فراموشی سپرده نشده بود و به جز این که ردپایش در آثار بزرگان ما ( از جمله عطار) جالب توجه است، این آیین در آن زمان هم زنده بوده 2- و همین طور این که واژه خورآباد در مورد خود مهرابه ها به کار برده میشده ( شبیه ترکیب خراسان) 3- حافظ حداقل در 3 مورد اشاره روشن به این آیین دارد:
«ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر -
سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه» که در این بیت چاک زدن شعار سیاه که رنگ ناپاکی محسوب میشده در کنار نام مهر مضمون اشاره را روشن میکند یا
« از آن زمان که بر این آستان نهادم روی -
فراز مسند خورشید تکیه گاه منست»
لازمست در این بیت دقیقتر شویم. مقام «خورشید» درجه ششم از درجات هفت گانه رسیدن به مهر در این آیین است. برای اطلاعات بیشتر:
پیوند به وبگاه بیرونی/
3- در یک بیت هم به زیبایی:
بند برقع بگشا ای مه خورشید کلاه -
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
که میتواند توصیف نگاره ای از میترا باشد با زلف بلند و هاله خورشید دور سر.
3- به حاشیه های غزل 10 حافظ بنگرید: امین کیخا نوشته:
خرابات از خوراباد یعنی انجا که به نور خور یا خورشید اباد است امده و به خراب وخربان عربی پیوندی ندارد - به جز سخنان ایشان که ریشه شناسیشان همیشه برایم جالب بود آقای هاشم رضی که پژوهشگری مطرح در حوزه زردشت و میتراییسم و .. است هم باید در این باره حرف برای گفتن داشته باشد. 4- نظرم این نیست که حافظ تماما پیرو این آیین بوده بلکه همان طور که گوشه ای از حقیقت را در اسلام و قرآن یافته گوشه ای را هم نزد زردشتیان و ... پیدا کرده. 5- «خرابات» اگر از خراب به معنی مست بیاید آمدنش با «ات» ترکیب عجیبیست. (برای اسم مکان عربی که چنین چیزی نمیشود اسم مکان در فارسی هم با این پسوند ندیده ام) هرچند که این جا نیازمند نظر متخصص هستیم.
مصطفی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
زقسمت ازلی چهره سیه بختان
به شست و شوی نگردد سفید و این مثل است
بگیر طره مه طلعتی وقصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
خلل پذیر بود هر بنا که میبینی
مگر بنای محبت که خالی از خلل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است
با سلام
چرا انقدر نسخه ها ی حافظ با هم تفاوت دارند؟
عرفان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱: