گنجور

حاشیه‌ها

.. در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۹:

همه اوها از او بویی..

سیروس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۰:

تفسیر اشعار مولوی در حد گزارش استعاره های گنجانده شده در غزل یا اشاراتی که به موضوعی تاریخی دلالت میکند لازم و کافی است وگرنه خود ایشان میفرماید هر کسی از ظن خود شد یار من
برداشت هر کس از غزل مربوط بخود اوست و نیاز به تفسیر ندارد.فکر میکنم هر دانشمندی سعی در تفسیر این غزلها داشته و انجام داده شکست خورده و از جانب دیگر مفسران محکوم شده

یوسف در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:

نامجو هم در آلبوم دماوند این شعر رو خونده اونم گوش کنید هین کژ و راست

بابک چندم در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

چشم،
نشسته ام و تِکون نمی خورم...

فرهاد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

بنظرم دست مریزاد یعنی اینکه چیزی از دستت نریزد ،چیزی از دست ندهی،داغ دوری و فراق نبینی

سید در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱ - خمار انتظار:

شهریارا تو به شمشیر زبان در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

رضا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

سلام دوستان سعی کنید اولویت خواندن شعر حصرت مولانا را همانچه هست بگذارید شادی و مستی نتیجه سجود است پس مسجد صحیح است

nabavar در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

گرامی بابک
این بازبینی گنجور هم جان به لبم کرد
باش تا مجوز صادر شود

علی‌رضا صادقی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسی:

«صحبت کردن» را باید، بدون قید جنس زن یا مرد، به معنی آمیزش جنسی گرفت و انصاف داد که، نسبت به بعضی زبان‌های دیگر، بر زبان فارسی بار جنسیتی سبک‌تر سایه افکنده است.
حال که صحبت از صحبت در میان است، حیف است ذکر شعر شیطنت‌آمیزی از ملک‌الشعرا بهار به میان آورده نشود. بهار در این شعر کلمۀ «صحبت» را نیاورده، اما مترادف آن، یعنی «گفتگو» را به کار برده و با آن ایهامی نادر ساخته است که برای درک آن باید کل فضای شنگ و شوخ شعر را پیش چشم تصویر کرد. این قطعۀ هشت بیتی با نام «شوخ‌چشم پاریسی» در دیوان بهار آمده است:
دیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
رقص را پایۀ نکو برداشت
گاه دستی به اشتها افشاند
گاه پایی به آرزو برداشت
قصه کوته، حجاب عفت را
ماهرانه ز پشت و رو برداشت
ناگهان پای نازکش لغزید
بر زمین خورد و های و هو برداشت
دل ز جا جست و همچو گل ز زمین
بدن نازنین او برداشت
دل مسکین ز بیم زحمت یار
گفتگو کرد و جستجو برداشت
یار دستی کشید در بن ناف
پرده از روی گفتگو برداشت
گفتم ای دوست حقه‌ات بشکست
گفت نشکست لیک مو برداشت
از قرار، راوی به تماشای رقص رقصنده‌ای فرنگی رفته است. رقصنده، پس از مدتی دست‌افشانی و پایکوبی، برهنه می‌شود و حجاب عفت را از پشت و رو برمی‌دارد. در همان حال، پایش می‌لغزد، زمین می‌خورد و راوی به کمک او می‌شتابد تا بدن او را چون گلی از زمین بردارد. در حین آنکه راوی پیش خود دچار چه‌کنم، چه‌نکنم است رقصنده قال قضیه را می‌کند و بی‌معطلی دست در بن ناف می‌برد و همان یک لا لتۀ ناقابل را هم می‌کند و خلاص! ظاهراً آن به تعبیر ایرج‌میرزا «کوه نورِ در پشت آن دریای نور» مو برداشته، یعنی خطی ظریف از میان آن گذشته است.
حلاوت کلام بهار، دورمان نبرد. بهار «گفتگو» را به دو معنی گرفته است: یکی قال و مقال، و دیگر صحبتگاه زن. به این ترتیب از گفتگو کردن، صحبت کردن را و از آن آمیزش جنسی را مراد داشته است.
خداوند روح ملک‌الشعرا را قرین رحمت گرداند و از سر گناهانش بگذرد! نیز از سر گناه آن شوخ‌چشم که احتمالاً بهار در ایام اقامت در سوییس و با آن حال خراب مسلول (در همان سال‌ها سفری هم به پاریس داشته) به دیدارش شرفیاب شده بوده! آری، چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
استغفرالله ربی و اتوب الیه. سایه اقتصادی نیا
 پیوند به وبگاه بیرونی

مسعود در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱:

با بندگران فرو نشانده است مرا

همایون در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۹:

درود بابک عزیز که به فرهنگ شکوهمند ایران پیوسته ای و پیوندی فرخنده داری
جلال دین عزیز براستی فرهنگی یگانه و ویژه دارد
هرچند او پهلوان است و پهلوان با تمام وجود با زادبوم و سرزمین پیوند دارد اما او از تبار نوروز است و همواره نوشدن را تجربه می کند و به گنج هستی پیوسته است و پیوندی فرخنده دارد
او به تنهایی در برابر تمامی هستی ایستاده است
او رستم دیگری است از تبار دلدادگی و دلداری
او دل همه انسان هاست چرا که دل او بی بهره نیست و بهره خود را از هستی برده است و دل جاوید دارد تنها دل است که آنچه بدست می آورد قابل بازستاندن و نابود شدن نیست
نه آن بی بهره دل دارم که از دلدار بگریزم

م رشیدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌الله:

باسلام
بیت 14
دانش انواراست درجان رجال
نی ز راه دفتر و نی قیل و قال
از قلم افتاده است

بابک چندم در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

دکی،
تازه داشتم گرم می شدم...

مهتاب اسماعیلی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۲ - پیام ایران:

عصام شخصیتی بسیار جاهل و نادان بوده که با تلاش خود به مرتبه ای بسیار والا رسیده

رهی رهگذر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۸:

آقای درویش، وزن این غزل مطلقن درست است. آنچه شما فرمودید اختیارات مجاز در این وزن است. درود

۸ در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

بابک جان،
من و شما همان به که گرد شعر نگردیم، تورا همان نثر پیچیده و مرا همان شکسته بسته بس است.

سلمان روحی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:

به نظر بنده دربیت اول،مصرع اول گذر شبش رو توصیف میکنه که شبش چه سان میگذره. و در مصرع دوم هم گذران روزش رو. میگه یعنی روزم رو هم همانند شبی که از لحظه درخشش ستاره ها تا زمان خاموشی آنها، بدون هیچ بهره ای و فقط با آه و ناله سپری میشه، به سر میکنم.

ali در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » انس و جن ( با ترجمهٔ فارسی):

1 - بنظر توضیح نیما در مورد ارسین صحیح یا حداقل صحیحتر است .
2- ترجمه ابیات جابجا درج شده اند

بابک چندم در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

ناباور جان،
گزینه دوم را بی خیال شو...
سلسله مراتب اینگونه است:
مستیش-> شنیدن رمز آن مستی-> "تا" هشیاری از سرش بپرد
1-مستیش : مستیِ که؟ پشمینه پوش که بویی از عشق نبرده که مست باشد، پس مستی از آن عشق است.
2- رمزی : رمز بیانگر آن مستی است، پشمینه پوش هم که مست نبود، پس این رمزی از مستی عشق است. اگر مست می بود که دیگر نیاز به شنیدن رمز نداشت....
3- تا: تا رمز را نشنیده ترک هشیاری نمی کند، رمز مستی که؟ خودش؟صحبت از مستی و رمز و رازش پیش از شنیدن آن رمز و راز است و نه پس از آن -> که پس از شنیدن آن هوش از سرش می رود

علی حصاری در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸:

در بیت شش بعد از ضمیر او یک کلمه افتاده است احتمالا { هست یا شد}

۱
۲۲۴۱
۲۲۴۲
۲۲۴۳
۲۲۴۴
۲۲۴۵
۵۷۲۵