گنجور

حاشیه‌ها

محمد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

ماییم و موج سودا شب تا بروز تنها
سودا، یکی از خلط‌های چهارگانه در طب سنتی و غلبه خلط سودا در بدن باعث بروز عوارضی از جمله: لاغری، تیرگی پوست غلظت خون، مالیخولیا، سوزش دهانه معده، اشتهای کاذب و … می‌شود
اما چرا در این بیت «موج» سودا بکار رفته؟

حبیب در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

رضا ممنون عالی معنی کردی
مخصوصا بیت زهره سازی خوش نمیسازد

علیرضا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست:

دوستان چرا میخواید میراثی که متلق به آمل هست رو به ساری نسبت بدید . اصلا میدونید ساری بعد از آمل به وجود آمده و پایتخت طبریان بوده چرا میخواید بگید از ساری در منابع معتبر ذکر شده که آرش کمانگیر آملی بوده و از کوه دماوند تیر را رها کرد در ضمن کوه دماوندم که در اصل وبه صورت مرزی برای آمل میشه ولی نمیدونم چرا دماوند رو جزو تهران حساب میکنید
لطفا اصلاح کنید

باربد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

با سلام خدمت ادب دوستان عزیز
متاسفانه حاشیه ها خیلی وارد حاشیه شدند!
شکی نیست که این شعر زیباست و از طرفی اگه معتقدیم که هرکسی از ظن خود شد یارمن، پس نظرات هم رو تحقیر نکنیم.
دوستی که سعی داره این شعر و مصرع مربوط به ذره و خورشید رو به فلوطین و ذیمقراتیس و فلسفه یونان باستان ربط بده حرف بی ربطی نمی زنزنه. و حتی دوستانی که از معانی و مفهوم اون ارادت حافظ رو به آل محمد برداشت می کنند هم قابل احترام و تامل هست.
و اصلا به شرایط مذهب و .. ربطی شاید نداشته باشه.
نظر شما رو به شعرهای جامی جلب میکنم که متاسفانه در همین گنجور مغفول واقع شده در حالی که از معروف به خاتم الشعرا هست.
با این که شاید به صورت رسمی حنفی یا شافعی مذهب هست ولی اشعار بسیاری در مدح علی و دیگر ائمه دارد که خیلی زیبا هستند، دعوت می کنن حتما سری به گنجور جامی بزنید. و حتما حتما شعری که درباره علی ع و ماجرای تیر خوردن ایشون و .. بخونید.
ممنون

nabavar در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه:

گرامی فرهاد
تخت جمشید را هخامنشیان 518سال پیش از میلاد بنا کرده اند ، یادگاری ست از داریوش، خشایار شاه و اردشیر شاه
قسمتی از تاریخ حقیقی ایران است.
ضحاک استوره ای {اسطوره }ست قبل از بنای تخت جمشید

سید محمد هاشمی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

آنجا که سعدی (ع) می فرماید:
که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد ، به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی،
و البته با توجه به بیت قبلش که یار را به رقص دعوت میکند: چه نشینی از قیامت بنمای سرو قامت به خلاف سر بستان که ندارد اعتدالی، منظور این است:
به معشوق میگوید برای چه نشسته ای ای قیامت؟ برخیز و قامت همچو سروت را بنمای که البته برخلاف بی اعتدالی و ناموزون بودن سرو، قامت تو معتدل و زیباست! برخیز و برقص!
که امشب آن شبی نیست که فکر کنی دف زدن زود تمام شود و با ضربه زدن ( طپانچه) و سیلی زدنی(بربط) از گوشمالی خلاص شود! یعنی با دو سه تا ضربه و چند دقیقه نواختن دف تمام نمیشود امشب و تا صبح ادامه دارد

فرهاد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه:

دوستان اتفاقات ضحاک در تخت جمشید رخ داده؟

محمد سلماسی زاده در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۰ - امتحان کردن خواجهٔ لقمان زیرکی لقمان را:

ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺳﭙﺮﺩ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺩ
اشاره به رهایی از ذهنیت ناخواسته و فکر های دایمی و ناخواسته است که از آدمی بهترین چیز یعنی لذت حضور را می برد

رضا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

برخی ابیات در متن نیامده است: خروشید و زد دست بر سر زشاه
کـه شـاها منـم کــاوه ی دادخــواه

زنـی بـر دلم هــر زمــان نیشتــر
ز تــو بــر مـن آمــد ستـم بیشتـر

ستـم گـرنـداری تـو بـر مـن روا
بـه فـرزند من دست بـردن چـرا ؟

مـرا بـود هـژده پسـر در جهـان
از ایشان یکی مانده است این زمان

ببخشـای بـر مـن یـکی را، نـگــر
که سـوزان شـود هر زمـانـم جـگـر

جـوانی نمـاندست و فـرزند نیست
به گیتی چـو فــرزنـد پیـونـد نیست

ستـم را میــان و کـرانـه بـود
همیــدون ستـــم را بـهـانه بــود

یـکی بی زیـان مــرد آهنگــرم
ز تــو آتـش آیــد همی بــر سـرم

مهرداد داوری دولت آبادی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲:

بیت چهارم:
این مرگ که خلق لقمه اوست
یک لقمه کنیم و غم نداریم
در واقع مولانا مرگ را شروعی دیگر می داند.

مهرداد داوری دولت آبادی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲:

با پوزش قرض صحیح است.

nabavar در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۲:

گرامی شهرام
در آتش دل پریر بودم بنهفت
دی باد صبا خوش سخنی با من گفت
می گوید؛ پریروز در نهانخانه ی دل آتشی داشتم
دیروز نسیم صبحگاهی با من سخنی دلنشین گفت

امین در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

سلام فکر میکنم وزن این شعر اشتباه درج شده و وزن صحیح آن به صورت فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است

علی باقریه در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

خالق یکتا چه نوایی به استاد افتخاری داده اند

محمود رضا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:

سلام
برای شمس الدین و کوشای عزیز
این رباعی کلا اشاره داره به حدیث قدسی که پروردگار میفرماید هرکس مرا بخواهد مرا میجوید و هرکس مرا بجوید مرا خواهد شناخت و هرکس مرا بشناسد عاشقم میشود و هرکس عاشق من شود اورا میکشم و هرکس را که بکشم خودم خون بهای او هستم.سپاس

وحید در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۰:

گهی نالم گهی شبگیر نالم
گهی چون شیر در زنجیر نالم
گهی نالم پلنگ تیر خورده
گهی از درد بی تدبیر نالم

احمد نیکو در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین بکام دل روزی چند
زان پیش که سبزه بردَمد از خاکت

امیری در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۷:

بزد دست سهراب چون پیل مست چو شیر دمنده زجا در بجست
کمربند رستم گرفت و کشید زبس زورگفتی زمین بر درید
به رستم درآویخت چون پیل مست برآوردش از جای و بنهاد پست
یکی نعره برزد پر از خشم و کین بزد رستم شیر را برزمین

احمد نیکو در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:

مهتاب به نور دامن شب بشکافت
دریاب دمی خوشتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت

AHMAD در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

من یه انتقادی از خوانش شعر داشته باشم...

۱
۲۲۳۸
۲۲۳۹
۲۲۴۰
۲۲۴۱
۲۲۴۲
۵۸۱۵