گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۶:

ولی ز تیر توام همچنین معنی از تیره و تبار تو یا از جنس تو هستم را تداعی میکند .

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۶:

بیار باده که دیر است در خمار توام
اگر چه دلق کشانم نه یار غار توام
دیر است میتواند مربوط به کل بشریت باشد که هزاران سال است در چاه ذهن بوده و چند صد سالی یکبار پیامبر یا مصلحی برای یادآوری هدف آفرینش او به این جهان آمده و پیام خود را آورده اند اما تعداد بسیار کمی بخود آمده و درمی یابند که خمار او هستند و باید با او یکی شوند تا آرام شوند و مولانا در مصرع دوم میفرمایند تا وقتی که انسان دلق و جامه تعلقات دنیوی را از تن بیرون ننماید قادر نخواهد بود با او یار شود آنطور که ابوبکر با پیامبر همراه و یار غار بود .
بیار رطل و سبو کارم از قدح بگذشت
غلام همت و داد بزرگوار توام
انسان یا سالک راه پس از آنکه طعم مستی و سرخوشی را با اندک می چشید پس بسیار مشتاق خواهد شد که هرچه بیشتر از آن می زلال و صافی خرد و معرفت بهرمند شود و البته که او بسیار دادگر و بزرگوار بوده و دست رد بر سینه انسان نمی زند که تو را کفایت میکند ، بلکه همت و بزرگواری نموده از سر لطف به هر میزان که انسان طلب کند به او می میدهد .
بگو به ساغرش ای کف تو گر سوار منی
عجبتر اینک در این لحظه من سوار توام
در این ساغر یا جهان هستی کف روی می یادآور کف تعلقات دنیوی و چیزهای مادی این جهانی میباشند و در ایام خماری سوار و مسلط بر انسان هستند ولی در این لحظه که زمان بی زمانی و مستی میباشد می منصوری تاثیر خود را گذاشته
انسان سوار و مسلط بر تمامی خواهش های نفسانی و کف های دنیوی میباشد و این تاثیر می اعجاب برانگیز است .
میان حلقه به ظاهر تو در دوار منی
ولی چو درنگرم نیک در دوار توام
بنظر میرسد مراد احاطه حق تعالی بر انسان مد نظر مولانا بوده است که در همه حال انسان است که راه گریزی نداشته و سرانجام چاره ای جز تسلیم ندارد .
به زیر چرخ ننوشم شراب ای زهره
که من عدو قدح‌های زهربار توام
مولانا تاکید دارد که از شراب چیزهای این جهانی نخواهد نوشید و این شادی تصنعی ناشی از بدست آوردن تایید و اعتبار و مقام و منزلت و مال و ثروت را به هیچ گرفته و حتی آنها را جام های زهر و دشمن میداند .
چو شیشه زان شده‌ام تا که جام شه باشم
شها بگیر به دستم که دست کار توام
مولانا مانند شیشه زلال و صاف و بیرنگ شده است تا جامی در دست پادشاه شده و با این آثار معنوی به جان تشنگان از آن می بنوشاند و از هم او مدد خواسته تا در این کار دست او باشد .
عجب که شیشه شکافید و می نمی‌ریزد
چگونه ریزد داند که بر کنار توام
وقتی مولانا و انسانهای والا به او زنده شده و با او یکی شده باشند باقی این اسباب و علل بیرونی بهانه ای بیش نیستند و
می ایزدی همواره جاری بوده و نمی ریزد .
اگر به قد چو کمانم ولی ز تیر توام
چو زعفران شدم اما به لاله زار توام
ظاهرا مولانا این غزل را دردوران پیری سروده است و میگوید که قامتش چون کمان خمیده شده ولی بواسطه تیر پادشه شکار و برگزیده شده و براثر دوری از اصل خود رنجور و زرد روی شده است اما در عین حال به او زنده شده و در لاله زار او سرزنده و شاداب میباشد .
چگونه کافر باشم چو بت پرست توام
چگونه فاسق باشم شرابخوار توام
بیا بیا که تو راز زمانه می دانی
بپوش راز دل من که رازدار توام
چو آفتاب رخ تو بتافت بر رخ من
گمان فتاد رخم را که هم عذار توام
وقتی آفتاب رخ حضرت دوست بر رخ انسان می تابد که به او زنده شود و مولانا به آن جایگاه رفیع دست یافته است اما میگوید در این حالت انسان باید حد خود را بداند و در وهم و گمان نیفتد که هم چهره اوست چرا که هیچکس را به ذات شریف او راه نیست
شمرد مرغ دلم حلقه‌های دام تو را
از آن ، خویش شمارم که در شمار توام
حلقه های بیشمار دام تعلقات و شهوات دنیوی نیز از آن اوست
و انسان به این جهت خود را به حساب و شمار می آورد که در شمار و از جنس خدا میباشد وگر نه که حداکثر مانند نباتات و یا حیوانات می بود .

AmirFardin در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » مثنویات » در هجو کیدی (یاری) شاعرنما:

با عرض سلام و ادب
از متن داغ شعربرداشت میشود که شاعرکدورتی سوزان با کفاش محل داشته. گویا که کفاش حیله گر بوده و کلکی به وحشی زده و چون وحشی دادخواست کرده کفاش با فحاشی و بی آبرویی عذر وحشی را خواسته و مال او را بالا کشیده بوده است.

زیبا روز در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۰:

گرچه که در یگانگی جان تو است جان من ....
این یگانگی ووحدت جان اولیا حق با یکدیگرست که اساس عرفان مولانا را تشکیل می دهد
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد جان های مردان خداست

بچه‌ی شهر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » مخمس بر غزل سعدی:

فرهاد خان
چون قافیه پیش رو در مصرع بعدی استفاده کرده نمیتونه توی مصرع اول همون رو تکرار کنه

جواد در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳:

باسلام
در شعر قراین صریحی در اشاره به زمان امیر مبارز و شاه شجاع هست از طرفی قراین بسیار واضحی بر مسایل عرفانی است و جمع بین این دو بسیار مشکل است این کدام پادشاه است که رای او محل نور تجلی است و برای قرب به او باید در صفای نیت کوشش کرد؟ تفسیر این غزل کار آسانی نیست

nabavar در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر:

گرامی مریم
ناله از وی طرفه کو بیمار نیست
از کسی که بیمار نیست ، ناله کردن باعث تعجب است

آیینه در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۱:

نسخه: شک نیست که آن دم زحیاتش نشماریم

همیرضا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

@سعید:
متن گلستان گنجور با متن چاپ شادروان فروغی تطبیق داده شده.
در این متن (کلیات سعدی، انتشارات امیر کبیر، 1386) این کلمه «فارجه» نقل شده و در حاشیهٔ این کلمه این بدلها ذکر شده: «قارحه، فاجره، گ: مازحه». از آنجا که «فاجره» در پاورقی آمده به نظر نمی‌رسد «فارجه» متن اشتباه تایپی بوده باشد و احتمالا متن تصحیح فروغی همین است.
در هر شکل با توجه به ارجحیت «مازحه» و وجود آن در نسخه بدل ذکر شده در تصحیح فروغی این کلمه را جایگزین کردیم.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم
با توجه به سایر ابیات و همچنین ورن شعر بنظر میرسد "که" از مصرع ددم جا مانده است که اگر به اینصورت خوانده شود ورن مصرع اصلاح و معنی آن واضحتر خواهد شد :
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد ، که خلاق بی‌جهات منم
خلاق بی جهات علاوه بر معنی بی جهتی یا عدم که خارج از جهان فرم میباشد ، معنای بی سببی را نیز تداعی میکند و نظام دادن به امور دنیوی و معنوی انسان را بدون اسباب و علل های بیرونی سامان میدهد و این کار را خلاقانه بانجام میرساند و این بدون شک از لطف و عنایت خاص او به انسانهایی میباشد که هر لحظه او را جویا و طالب هستند و میخواهند که به عهد خود با او وفا نموده و به او زنده شوند .

مریم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر:

ناله از وی طرفه کوبیمار نیست یعنی چه؟

محمدرضا محمدرضا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

بابا مگه یارو بدبخت فلک زده نبوده پس ملک موروثیش رو از کجاش درآورده؟؟

اصغر درگاهی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۷۵- سورة القیمة- مکیة » النوبة الثالثة:

بیت «سوف تری اذانجلی الغبار أفرس تحتک ام حمار» از بدیع الزامات الهمذانی است که اصل بیت اینگونه است« ستعلم حین ینجلی غبار/ أ فرش تحتک ام حمار» و ترجمهٔ بیت این است: به زودی خواهی دانست هنگامی که غبار از بین رفت که آنچه در زیر دوست(سوارشده‌ای) اسب است یا الاغ

سعید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

با درود و عرض ادب و سپاس از زحمات شما. در مطلب زیر زن مازحه (شوخ طبع) را فارجه نگاشته اید.
“آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید. زنی فارجه (مازحه)بشنید و گفت: تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی؟!

هیرسا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

با سلام خدمت شما
مصراع اول در بیت اول این رباعی در آهنگ جدید حمید هیراد به نام خوش باش آمده است

هیرسا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

سلام بر عزیزان جان
آقای حمید هیراد هم در اهنگ انفرادی دو بیت اول این شعر زیبا را آورده اند لطفا در قسمت مربوط به اهنگ ها قرار دهید

رحیم غلامی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی:

بوالفضل بلعمی بتوانی شدن به فضل
گر نیستی به نسبت بوالفضل بلعمی - ناصر خسرو

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
تا کی از تزویر باشم ره نمای؟
تا کی از پندار باشم خودپرست؟
او که پیشوای عارفان و سالکانی چون مولاناست، چگونه خود را در پرده تزویر و اسیر پندارها می بیند؟!
هم شراب، هم مستی و بیخودی:
چون شراب عشق در دل کار کرد
دل ز مستی بی خودی بسیار کرد
غزلیات ص 261
پیوستگی ازل و ابد( دور شدن از توهم زمان )
نامه عشق ازل برپای بند
تا ابد آن نامه را نگشای بند
منطق الطیر/36
آغاز آفرینش و سرفرود آوردن به آن:
ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
دیوان/غزل 618

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:

-راز آمیز بودن عشق و تحیر آفرینی حتی برای عقل:
سر عشقت مشکلی بس مشکلست
حیرت جانست و سودای دلست
عقل تا بوی می عشق تو یافت
دایما دیوانه لایعقلست
-فراتر بودن عاشق از هر دو جهان:
منزل اندر هر دو عالم کی کند
هر کرا در کوی عشقت منزلست
دیوان/ 192
- وصف عاشق به بیگانه از خودخواهی- عقاب عرش-مستی بی شراب و...: عاشقان از خویشتن بیگانه اند
وز شراب بیخودی دیوانه اند
شاهبازان مطار قدسی اند
ایمن از تیمار دام و دانه اند
فارغند از خانقاه و صومعه
روز و شب در گوشه میخانه اند
گرچه مستند ازشراب بیخودی
بی می و بی ساقی و پیمانه اند
دیوان / 318
آرامش و پرواز روح

اسماعیل در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:

بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
این شعر از حیث علوم بلاغی حصر یا قصر دارد و آن از نوع حصر صفت بر موصوف ادعایی است .

۱
۲۱۶۳
۲۱۶۴
۲۱۶۵
۲۱۶۶
۲۱۶۷
۵۷۲۵